در این مقاله تحلیلی مسطح (غیرمطبق) از ساختار جملهواره (بند) در زبان انگلیسی که فاقد سازه VP باشد، ارائه میگردد. طی فرایند اشتقاق هر جمله، هر کجا واحدی ظاهر شود که بهطور خاص با VP مشابهت داشته باشد، ادعا خواهیم نمود که بند مذکور یا در زمره بندهای بدون فاعل قرار دارد (مانند ساختهای همپایه VP) و یا واحد مذکور در سطح صورت منطقی ظاهر گردیده است (مانند موارد حذف VP). شکلگیری صورتهای منطقی طی دو مرحله شکل میگیرد: نخست هر قاعده نحوی با یک قاعده انتقالی همراه میگردد که ترکیب آن دو با یکدیگر یک صورت منطقی را بهدست میدهد. این جنبه از تحلیل مشابهتهایی با دستور واژ ـ نقشی و به ویژه با معناشناسی GLUE (دالریمپل 2001) و دستور ترکیبی مقولهای (استیدمان 1996) دارد، هرچند که در این دو چارچوب ساختاری مسطح برای بندها در نظر گرفته نمیشود. صورتهای منطقی که بهاینترتیب شکل میگیرند ممکن است خود درونداد مرحلهای دیگر در سطحی بالاتر واقع شوند. شکلگیری صورتهای منطقی از راههای گوناگونی انجام میشود. شکلگیری بخشهایی که نیازمند ساختار اطلاعی میباشند نمونهای از این موارد است. این جنبه از تحلیل مشابهتهایی با در نظر گرفتن ساختار مسطح برای جمله واژههای زبان انگلیسی در دستور نقش و ارجاع (ون ولین 2005) دارد.
این مقاله در آغاز به کلیاتی درباره موضوع، از جمله ماهیت فقه القرآن، جایگاه آن، اتجاه به کار رفته در تفسیر آیات الاحکام و پیشینه این دانش به لحاظ موضوع و تدوین می پردازد و به این نتیجه می رسد که تفسیر آیات الاحکام به لحاظ منهج، اجتهادی؛ به لحاظ اتجاه فقهی و به لحاظ اسلوب، موضوعی ترتیبی است. نویسنده مقاله بر این باور است که فقه القرآن نه فقه محض است و نه تفسیر صرف، بلکه مجمع هر دو دانش است و در بعد تاریخی معتقد است: تاریخچه موضوع آیات الاحکام به زمان پیامبر (صلی اله علیه و آله) و نزول اولین آیه فقهی قرآن بازمی گردد؛ ولی پیشینه تدوین آن به عصر امام صادق (علیه السلام) می رسد. این مقاله در نهایت به این ثمره علمی منتهی می شود که شیعه، بنیانگذار دانش فقه القرآن به عنوان یک علم مستقل است. در ادامه این نوشتار، به نهضت فقه پژوهی در طول تاریخ پرداخته شده است که به هفت دوره حرکت، دوره ایستایی، دوره پویایی، دوره شکوفایی، دوره رکود، دوره بازگشت و دوره رشد و رویش قابل تقسیم است؛ ضمن آنکه نویسنده برای هر کدام از این دوره ها ویژگی هایی را همراه با آثار نگاشته شده هر دوره، بیان می کند و در پایان به جمع بندی و بیان سهم شیعه در تفسیر آیات الاحکام در جهان اسلام اشاره می کند.
جامعه مدینه و به تبع آن تمام سرزمین حجاز، در فرایند اجتماعىشدن و فرهنگپذیرى اسلامى آموختند که چه رفتارهایى شرعى و کدام رفتار، معارض یا مخالف با مبانى اسلامى است. در این شرایط، معیار رفتارهاى مناسب و رفتارهاى نامناسب در جامعه اسلامى شکل گرفت. بهترین الگو و روش براى پذیرش مفاهیم نو و هنجارهاى منطبق بر شرع مقدس اسلام، آموزهاى قرآنى و سیره پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآله بود. مهمترین اقدام اولیه پیامبراعظم صلىاللهعلیهوآله براى نهادینه کردن دین و شرعیات یا گرامى داشت هنجارها و ارزشهاى منطبق با آموزهاى قرآنى، اجراى دقیق نظارت اجتماعى بود. در این میان، دو سؤال اساسى مطرح خواهد شد:1 ـ عامل مؤثر بر نظارت اجتماعى در دولت نبوى چه بود؟ 2 ـ شیوه پیامبراکرم صلىاللهعلیهوآله در اجراى نظارت اجتماعى چگونه بود؟
تبیین مسئله تحقیق بر این دو فرضیه مبتنى است که اولاً: ساخت هنجارمند جامعه مدینه و توسعه نظم و انضباط اجتماعى و حتى نظارت نهادى واسطهاى در اجراى نظارت اجتماعى مؤثر بود، ثانیا: پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآله با دو شیوه رسمى و غیر رسمى ـ علاوه بر نظارت اجتماعى ـ به برقرارى نظام عمومى و همنوایى رفتار نومسلمانان با هنجارهاى تازه شکل گرفته در جامعه اسلامى، مبادرت ورزید.
محمدتقی بهار مشهور به ملک الشعرا در دوران کودکی و نوجوانی زبان و ادبیات عربی را فرا گرفت. تاثیر آشنایی او با این زبان در اشعارش کاملا مشهود است. وی از امثال و اشعار و سخنان عربی در آثار خود، به صور گوناگون، بهره جسته است. با تامل در تاثیرپذیری بهار از امثال و حکم عربی، آثار آن را به صورت های زیر می توان باز شناخت: - مضامینی که به نظر می رسد مستقیما از منابع عربی گرفته شده اند. - مضامینی که در آثار گویندگان پارسی زبان دیده می شود و بهار نیز آنها را در شعر خود به کار برده است. - بخشی از اقتباس ها که ظاهرا به حکمت و ادب عربی تعلق دارد اما منبع آنها اندرزنامه های پهلوی است و احتمال دارد بهار آنها را مستقیما از منابع پهلوی گرفته باشد.
در دوران صفویه، به خصوص در دوره طولانی پادشاهی شاه طهماسب اول (930-984) و به دنبال تبلیغات وسیعی که در مخالفت با شعر و شاعری صورت می گرفت، ادب و شعر فارسی به کلی از رونق افتاد. تنها مرثیه سرایان از احترام کافی برخوردار بودند و در درباره شاه آمد و شد داشتند. از این رو شاعران و اندیشه مندان، که محیط فرهنگی ایران را برای نشر اندیشه ها و آثار خود مساعد نمی یافتند، به هند و عده ای از آنان به عثمانی مهاجرت کردند. با این وصف، برخی دانش ها چون تذکره نویسی رونق و اعتبار یافت و آثار ارزشمندی در این رشته پدید آمد. از جمله چند تذکره در ایران و هم هند، به تشویق پادشاهان گورکانی، تالیف شد که در زمره مهم ترین آثار از این نوع به شمار می روند. منابع این تالیفات در آنچه به شاعران پیشین مربوط می شد تذکره های کهن تر و دواوین شعرا بود؛ اما احوال شاعران معاصر و نزدیک به زمان مولفان مستند به اطلاعات تذکره نویس بود که ملاحظاتی انتقادی و ارزش سنجانه نیز گاه بر آنها افزوده می شد. مفصل ترین و سودمندترین تذکره های این عصر را شاید بتوان به سه اثر عرفات العاشقین، خلاصه الاشعار، و صحف ابراهیم - منحصر دانست. از این سه، تنها بخش کوتاهی از صحف ابراهیم به چاپ رسیده و بقیه همچنان به صورت دست نویس بر جای مانده است. اما عرفات العاشقین و خلاصه الاشعار به اندازه کافی نزد محققان ادبی و نویسندگان تاریخ ادبیات شهرت پیدا کرده و عموما از آنها استفاده کرده اند. عرفات از حیث اشتمال بر احوال کثیری از شاعران و خلاصه الاشعار به لحاظ انبوه اشعار انتخاب شده ممتازند. به ویژه تقی الدین کاشانی گاه متن کامل دواوین شاعران یا بخش عمده آنها را ذیل احوال آنان نقل کرده است.