تصمیم گیری درباره انتخاب کمیت و کیفیت مطلوب تخصیص درآمد به تامین نیازهای گوناگون زندگی از مسایل بنیادی اقتصادی است. در اقتصاد مرسوم، به علت مبانی خاص مکتب سرمایه داری مفهوم کانونی این مسئله «مصرف» است و حداکثرسازی مطلوبیت ناشی از آن، هدف رفتار مصرف کنندگان قرار می گیرد. در منابع اسلامی مفهوم کانونی این مسئله، انفاق (به معنای عام) است که تمام هزینه های زندگی اعم از مخارج مصرفی، مخارج مشارکت های اجتماعی و مخارج سرمایه گذاری را شامل می شود.
هدف مقاله حاضر کشف و تبیین الگوی مطلوب تخصیص درآمد فردی در چارچوب نگرش اسلامی است. مقاله، با بررسی مبانی اعتقادی، هدف ها، موارد و باید و نبایدهای الگوی تخصیص درآمد در اسلام، نشان می دهد اولاً مفهوم کانونی در این الگو انفاق (عام) است که مصرف فقط یکی از موارد آن شمرده می شود؛ ثانیاً اتخاذ این مفهوم، به جای مصرف، بر مبانی بینشی و ارزشی اسلامی مبتنی است؛ ثالثاً رفتار مطلوب تخصیص درآمدی (به ویژه رفتار مصرفی) در چارچوب اسلامی به گونه ای رقم می خورد که رفاه، عدالت اجتماعی و معنویت را در کنار یکدیگر ارتقا می بخشد.
وقوع انقلاب اسلامى در ایران به رهبرى امام خمینى(رحمه الله) یکى از رخدادهاى بزرگ نیمه دوم سده بیستم بود که باعث ایجاد تغییرات و تحولات فراوانى در کشورهاى منطقه و نیز در ساختار قدرت جهانى شد. رخ دادن انقلابى در این مقیاس، بدون تردید درون مرزهاى ملى کشور مبدا باقى نمى ماند; به خصوص اینکه از پشتوانه اى اعتقادى برخوردار باشد و نداى آرمان هاى انسانى را سر دهد. این انقلاب با برخوردارى از دیدگاه فرامرزى خود، کشورها و ملت هاى فراوانى را ـ به خصوص در خاورمیانه ـ تحت تاثیر قرار داد. این تاثیرگذارى عمدتاً در پیشبرد روند بیدارى و آگاهى مسلمانان و افزایش فعالیت هاى مؤثر دینى در کشورهاى اسلامى، بهویژه جوامع شیعى قابل مشاهده است. انقلاب اسلامى از یک طرف باعث شد مذهب شیعه مورد توجه قرار گرفته، به جهانیان معرفى شود و از طرف دیگر، جوامع شیعى در کشورهاى مختلف در اثر انقلاب اسلامى احساس خودباورى کرده، در جهت رشد و ارتقاى سیاسى گام برداشتند و موفق شدند برخى احزاب و تشکل هاى سیاسى را تاسیس یا تقویت کنند. اکنون آنان با تکامل نسبى فرایند سیاسى، در ساختارهاى سیاسى جوامع و کشورهاى خود نقش آفرینى مى کنند. این مقاله در صدد است با روش تحلیلى به تبیین ژئوپلیتیکى نقش انقلاب اسلامى در سیاسى شدن شیعیان بپردازد و ابعاد این موضوع را مطالعه کند.
از محورهای مهم تعامل در مفهوم هم گرایی و واگرایی فرقه ها در بغداد، تعامل فکری سیاسی است. دو فرقه عمده ای که در بغداد در دوران آل بویه در سده های چهارم و پنجم در تعامل با یکدیگر بودند، امامیه و حنابله هستند. مسائل قابل طرح در تعامل فکری سیاسی امامیه و حنابله بسیار است. مهم ترین مسائل مطرح شده در این زمینه، همکاری با سلطان جائر، تقیه، خروج علیه حاکم مسلمانان و جهاد می باشد.
در موفقیت حنابله در این تعامل، عواملی همچون همراهی با محدثان، توجه به سلف، اهمیت به کتاب و سنت، مبارزه با افراط عقلگرایان، تندروی رقیبان، همراهی رقیبان با اندیشه های غیرمسلمانان، پیروان بسیار، همراهی خلافت عباسی و عرب گرایی حنابله نقش داشته است.
واگرایی حنابله و امامیه در بغداد نسبت به هم گرایی بیشتر بوده است از جمله زمینه ها و عوامل اثربخش در فرایند شکل گیری و گسترش این واگرایی، می توان به: عوامل رفتاری و برخاسته از عملکرد پیروان و رفتارهای فردی و گروهی و رفتارهای اندیشه ای شامل اندیشه های سیاسی و اجتماعی و دینی و مذهبی اشاره کرد.
پیامدهای تقابل و واگرایی این دو فرقه، تشدید بحران مذهبی، تضعیف حکومت آل بویه، تضعیف موقعیت عالمان دینی، قدرت گیری اشاعره و برهم خوردن انسجام اسلامی است
میرسیدعلى از عارفان بزرگ شیعه است. وى در همدان در خاندانى ثروتمند و اهل سیاست به دنیا آمد; اما خود در جوانى توجه چندانى به سیاست نداشت. همدانى در علوم مختلف اسلامى تبحر داشت و قطبیت سلسله «ذهبیه رضویه» از آن او بود. از نکات جالب زندگى میرسیدعلى همدانى سفرهاى بسیار اوست که هدف آن تبلیغ دین و راهنمایى مردم بود. سفرهاى متعدد او به کشمیر، این دیار را به پایگاه استوارى براى اسلام تبدیل کرد. برخى از ملاحضات صورى همدانى در مکاتباتش با حاکمان سنى باعث شد تعدادى از نویسندگان، وى را از صوفیان سنى برشمارند; در حالى که مدارک روشنى دال بر تشیع او موجود است. زمانه همدانى مصادف است با حمله مغول به ایران. از وى آثار و نوشته هاى متعددى برجاى مانده که بسیارى از آنها به صورت خطى است و به چاپ نرسیده است.
مبانى تفسیر قرآن یکى از مهم ترین مباحث در حوزه علوم قرآنى به شمار مى آید و پیوسته مورد توجه و اهتمام قرآن پژوهان و علاقه مندان به قرآن کریم بهویژه مفسران بزرگ شیعه بوده است. مقاله حاضر با هدف بررسى اهم مبانى و پیش فرض هاى مفسران قرآن در تفسیر تدوین شده است. در این پژوهش، سعى شده است که کامل ترین و اهم مبانى از منظر مفسران شیعه برگزیده شود و مورد تحلیل قرار گیرد. انواع مبانى تفسیر قرآن از منظر مفسران شیعه عبارتند از: قدسى بودن قرآن، نص و قرائت واحد قرآن، امکان و جواز تفسیر، حجیت ظهور قرآن، نیاز مخاطبان قرآن به تفسیر، ساختار چندمعنایى قرآن، زبان قرآن، منابع تفسیر قرآن، انسجام و پیوستگى آیات، و جامعیت قرآن; که در این مقاله به اهم آنها که قدسى بودن قرآن، امکان و جواز تفسیر، ساختار چندمعنایى قرآن، زبان قرآن و انسجام و پیوستگى آیات مى باشند، پرداخته مى شود.
این مقاله با بررسى زمینه هاى تاریخى، سیاسى، اجتماعى، فرهنگى و ادبىِ شعر حماسى ـ آیینى عاشورایى، دوره شکل گیرى و تحول آغازین و ساختار آن را تبیین مى کند و ارزش هاى دینى نهفته در قیام کربلا، همچون استمرار غدیر و ولایت، تولى و تبرى، جهاد و شهادت و انتظار را منعکس مى سازد. در ادامه، شیوه هاى تبلیغ و ترویج آرمان هاى انسانى و اسلامى همانند ظلم ستیزى و عدالت محورى و اندیشه هاى انقلابى تشیع را مطرح مى نماید. مقاله حاضر، در موضوعات یادشده، نمونه هاى تامل برانگیز و آموزنده را از گستره ادبیات عربى ارائه مى دهد و در پایان به بررسى پیامدهاى ارزشى و ادبى این شعر مى پردازد.
آموزه «قانون طبیعی» در خلال قرن های متمادی به گونه هایی متفاوت تفسیر شده است. این آموزه مشتمل بر گستره پهناوری از نظریه هاست که از زمان تمدن یونان باستان تا عصر حاضر، در حوزه های علوم اجتماعی نقش محوری ایفا کرده است. امروزه جدیدترین و یکی از پرطرفدارترین قرائت های مربوط به قانون طبیعی، تفسیر جان فینیس از نظریه توماس آکوئیناس درباره قانون طبیعی است. به حکم این قرائت، تنها در صورتی یک عمل حکیمانه است که انگیزه انسان از انجام آن وصول به یکی از خیرهای اصیل باشد. براساس این نظریه، خیر های پایه و اصیل بشری عبارتند از: حیات مادی، دانش، مهارت در کار و تفریح، دوستی، ازدواج، عقلانیت عملی و دین. ویژگی های مشترک این خیر ها بداهت، ذاتی بودن، عدم ارتباط با یکدیگر، اهمیت یکسان و عدم ابتناءآن ها بر واقعیت است.
این نوشتار بعد از توضیح مختصری درباره نظریه فینیس درباره قانون طبیعی به نقد و بررسی این نظریه بر اساس تعالیم حکمت متعالیه اسلامی می پردازد.
پراگماتیسم پیش از هر چیز، روش است- روشی جهتِ روی آوردن به تجربه؛ چه به معنای فرایندی آن و چه به معنای فرآورده ای آن. از این منظر، مفهوم تجربه در اندیشه پراگماتیکی جیمز جایگاهی ویژه می یابد. به گونه ای که می توان کل اندیشه او را در هر زمینه به آن برگرداند و بر مبنای آن فهمید. این نکته در مورد نگاه او به ""دین"" نیز صادق است. جیمز در پی بررسی دین در حدود زندگی آدمی، کنشها و تجارب اوست و برای این منظور، اصطلاح تجربه دینی را به کار می گیرد، اما چون منظور جیمز از این اصطلاح به روشنی بیان نگردیده، می کوشد منظور او را در سه گام متمایز اما به هم پیوسته ( خلوت فرد با امر قدسی، احساس حضور آن و واکنش متاثر از آن در برابر جهان و انسان) دریابد. سپس بسترهای وقوع این تجربه را، که در نگاه جیمز منجر به ""انواع تجربه دینی"" خواهد شد، کاویده و مهمترین بستر آن، یعنی بستر روانی- عاطفی را که منظور نظر جیمز است، شرح خواهد داد. در نهایت مقاله به بررسی کاربردهای اندیشه جیمز و نقدهای وارد شده بر آن پرداخته و مهمترین نقد را بی توجهی او به مولفه اجتماعی و سنت دینی می داند.