در تاریخ هنر ایران بیشترین آثار نقش برجسته مربوط به دورهی هخامنشیان میباشد که اساس هنری دوره خود را بیان می?کند. نقش برجسته های تخت جمشید جلوه گاه اندیشهی هنرمندانی است که پایبند اصول و عقایدی منحصر به خود بودند و از این رو سعی در خلق آثاری داشتندکه متناسب با جایگاهِ طبقاتیِ جامعه باشد. ظاهراً تمام چهره ها مشابه یکدیگرند اما سازندگان این پیکره ها اندک تفاوتی را ایجاد نموده اندکه معیار تشخیص هر یک میباشد. هنرمند هخامنشی تابع رعایت مقررات تعریف شده?ای است. تفاوت گروه های منقوش انسانی در تخت جمشید بیانگر آن است که آرایشِ ریش هم زمان با تغییر جایگاه اجتماعی تغییر می?نمود. هنرمند برای خلق چنین آثاری با بازگشت به اصالت های هنری خود و با ترکیبی از واقعیت و نماد، اثری را خلق نموده که با مقایسه گروه های مختلف تعالی هنر را هماهنگ با جایگاه در نظر قابل درک می?نماید. پیکرتراش کمال مطلوب هنری را در بالاترین سطح ممکن متعلق به نقوشی دانسته که جایگاه اجتماعی و معنوی بالاتری دارد، ازاین رو الوهیت اساس هنر مورد بحث است، و آرایش ریش وسیلهی مناسبی برای رساندن این منظور است زیرا در نزد شرقیان(ایرانیان) نشانهی معنویت و عامل مشترک در تمامی نقوش میباشد تا جایگاه مادی و معنوی فرد را نشان دهد.
این مقاله، نظرى است اجمالى به شاهنامة بایسنقرى، یکى از مهمترین آثار خطى و در حقیقت شاهکار نگارگرى ایران که از مکتب هرات و دربار بایسنقرمیرزاى تیمورى بر جاى مانده، اثرى که به غایت هنرمندانه تصویرگرى شده و به لحاظ ارز شهاى هنرى و فنّى از جایگاه بسیار ارزشمندى در میان تمامى نسخ خطى بازمانده در طول تاریخ نگارگرى ایران، برخوردار است. در این مقال ضمن بررسى تاریخى و هنرى شاهنامة بایسنقرى، هنر و هنرپرورى در مکتب هراتِ عهد تیمورى نیز مورد بررسى قرار گرفته، و به اجمال هنرمندانى که به نوعى در تهیه و تدوین این اثر گرانقدر سهیم بود هاند، معرفى شد ه اند.