از آنجا که بحث پیرامون هنر نقاشی " معاصر " هند ، نیازمند نگاهی به ادوار تاریخی و گذشته آن ملت است ، در شماره ی 2 هنرنامه به بررسی هنر نقاشی و به طور گذرا به معماری و مجسمه سازی ، در ارتباط با اندیشه های عرفانی آن سامان پرداختیم که با نظریات لاکشمی نارایان ( Laxmie Narayan ) منتقد و معاون موزه ی ملی هند همراه بود . لذا در این مقاله حاضر ، نگاهی به هنر نقاشی " معاصر " هند و شکل گیری اندیشه های نوگرای آن سرزمین خواهیم داشت که با عقاید و تفکرات شادروان " انیس فاروقی " ( Anis Farugie ) نقاش و منتقد فوق الذکر مطرح می شود ...
تصاویر منقوش بر آثار نویافته ی حوزه ی هلیل رود و مقایسه ی تطبیقی آن ها با
نقشمایه های منقوش بر دیگر آثار هنرهای دستی ایران و جهان چون نقشمایه های منقوش بر دست بافته ها، ظروف فلزی، سنگی و سفالین، آثار هنری سیمین و زرین، آثار حجاری شده در دل سنگ و ...، این حقیقت را روشن می سازد که نقشمایه های کنده کاری شده بر سطح این آثار سنگی، چون گنجینه ای است که میان هنر و تمدن مشرق زمین و هنر تمدن های همجوار پُل می زند.
در این مقاله، نخست نقشمایه های نویافته ی حوزه ی هلیل رود با هنر مقدس سنجیده شده و سپس، به جستجوی سنت های هنر ایران در آن ها پرداخته شده است. سرانجام، ارتباط این نقشمایه ها با نقشمایه های موجود در هنر بین النهرین و از جمله در لوح نرگال مورد بررسی قرار گرفته است.
رسانه های دیداری گستره عظیمی از مخاطبان در گروه های مختلف سنی را به خود معطوف داشته اند لیکن آنچه که بطور روزافزون درحال توسعه و پیشرفت است، ارتباط تنگاتنگ عناصر تجسمی، حرکت، صدا و نهایتا تعامل بین خواسته های کاربر و رسانه می باشد، رابطه ای که در ابتدا مخاطب را در جایگاه کاربر می نشاند، امروز او را به همکاری و شرکت نیز فرا خوانده است. با محدودتر شدن تدریجی محیط زندگی، خانه ها و زندگی آپارتمانی، نیز پاسخ نیاز به تحرک جسمی مخاطبان در پویایی و تحرک عناصر بصری طراحی شده در رسانه های جدید بروز می یابد.
در این مقاله که گردآوری مطالب آن بصورت کتابخانه ای و به روش توصیفی تحلیلی انجام گرفته است، بطور شاخص کاربرد های موشن گرافیک و انیمیشن در رسانه های جدید به اختصار مورد بحث قرار گرفته است.
حرکت در تکمیل دیگر عناصر بصری، با همراهی صدا و موسیقی، رابطه ای زنده و موثر ایجاد نموده است. این مسأله امروزه در کلیه رسانه های شخصی نظیر انواع تبلت ها، لپ تاپ ها و موبایل ها و نیز رسانه های عمومی و محیطی مشهود است. وجود حرکت در این رسانه ها، علاوه بر زیبایی و جلب توجه بیشتر، موجب سهولت درک و اجرای اوامر کاربر و نیز هماهنگی بیشتر دو طرف(کاربر و رسانه) شده است. این مهم با توسعه و وجود نیاز استفاده از فرآورده های اینترنتی، بازی های کامپیوتری، صفحات لمسی و فراگیر شدن آنها در بین عموم بویژه جوانان و نوجوانان جایگاه مقتدر تری نسبت به قبل یافته است. از تلفن های همراه تا عناصر متحرک محیطی در مناظر شهری و معماری.
شهرهای امروزی، سرشار از عناصر و آرایه های نامناسب و آشفته هستند و شهروندان به نوعی غرق در این همه آشفتگی، نیازمند مواجهه با فضاهایی مناسب، زیبا و هماهنگ با محیط خود هستند. بی شک ورود هنر و به ویژه ""مجسمه های شهری"" به عرصه فضاهای شهری، یکی از مناسب ترین راه حل ها، جهت زیباسازی فضاهای محیطی و ساختن فضاهایی جهت تمرکز و تعامل شهروندان در شهرها می باشد. اگر این آثار هماهنگ و متناسب با فضای محیطی خود باشند، مجسمه در فضای شهری مورد نظر به شیوه ای هماهنگ قرار می گیرد و البته شهروندان هم می توانند به خوبی با آن ارتباط برقرار نمایند و به نوعی درک و سلیقه زیباشناسانه این مخاطبین نیز ارتقا می یابد. در این راستا، علاوه بر مهارت هنرمند در خلق یک اثر حجمی زیبا و متناسب، شناخت فضاهای شهری مورد بحث و تسلط هنرمند به آن نیز می تواند به توفیق هر چه بیشتر اثر بیانجامد. غرب، البته در این زمینه پیشتاز بوده است. در این مقاله فارغ از تمامی فضاهای متعددی که در شهرها یافت می شود، فضاهایی هنرمندانه و حاوی آثار زیبا و متناسب مجسمه های شهری پیشنهاد می شود.
نظریات افلاطون درباره ی هنر نقاشی دارای اهمیت فراوان است. تاکید او بر نقاشی بیشتر از جنبه ی هستی شناسی و معرفت شناسی است تا تربیتی و اخلاقی؛ زیرا نقاشی نسبت به هنرهای بیانگر(شعر و موسیقی)تاثیر کمتری بر روحیه مخاطب می گذارد. او نقاشی زمان خود را منحط خواند. هنر نقاشی در زمان او پیشرفت زیادی کرده بود و نقاشان فنونی را برای غلبه بر خطای باصره کشف کرده بودند. این پیشرفت برای افلاطون نوعی پسرفت بود. نقاش نباید از قوانین سنتی سرپیچی کند و با انحراف در واقعیت و ایجاد توهم بصری ما را فریب دهد. او فقط از اشیاء محسوس تقلید می کند و صورت ظاهری و تصویر چیزها را به ما می نمایاند نه حقیقت آنها را. نقاش سه مرتبه از حقیقت دور است و به آنچه می کشد علم و معرفت حقیقی ندارد. بنابراین هنر نقاشی جایگاه والایی در نظام فلسفی افلاطون ندارد. او در برابر نقاشی زمان خود از نقاشی مصر دفاع می کند و کمال مطلوب نقاشی را نه در هنر آتنی بلکه در مشرق زمین می یابد. نقاشان مصری از قوانین ثابت و تغییرناپذیری پیروی می کنند که منشاء الهی دارند. کار نقاش مصری میمسیس(تقلید)نیست بلکه آنامنسیس(یادآوری)است. نقاش واقعی کسی است که مُثُل و حقایق اعلی را به یاد آورد و در کار خود از آنها سرمشق بگیرد.