پیدایش عکاسی در ایران به سال های ابتدایی حکومت محمدشاه قاجار برمی گردد که طی آن به درخواست شاه قاجار دستگاه های عکاسی از روسیه و انگلیس به ایران آمد. و در آذرماه ۱۲۲۱ خورشیدی نخستین عکس در ایران به ثبت رسید. در همان دورانی که ایرانیان مشغول آموختن عکاسی بودند، خارجیان مقیم ایران و سیاحان از جمله «لوئیجی پشه» به عکاسی از فضای ایران پرداختند. یکی از این خارجیان مقیم ایران آنتوان سوروگین (Antoin Sevruguin) بود که به عکاسی از نقاط مختلف ایران روی آورد. آثار سوروگین که آینه فرهنگ و جامعه ایران عصر قاجار است از معروف ترین عکس های این دوره به شمار می رود. عکس های آنتوان از جنبه های مختلفی نظیر تکنیکال، جامعه شناختی و نشانه شناسی قابلیت تجزیه و تحلیل دارند که نگارنده در این نوشتار ضمن معرفی زندگی هنری سعی دارد تا به معرفی آثار و رویکرد عکاسی او بپردازد.
علی بن نافع معروف به زریاب یکی از نوابغ موسیقی ایران است که پس از راهیابی به دربار عباسی مورد حسادت استاد خود اسحق موصلی قرار گرفت و ناگزیر به اسپانیای اسلامی اندلس رفت و مورد استقبال عبدالرحمن اموی قرار گرفت وی پس از حضور در اندلس آداب و رسوم ایرانی را در آن دیار رواج داد و با تاسیس مدرسه ای برای آموزش موسیقی توانست با پرورش دهها هنرمند اسلوب ها و سبک ها ابزارها و تئوری های موسیقی ایرانی و اسلامی را به اسپانیا و دیگر نقاط اروپا منتقل نماید پژوهش حاضر در صدد بر آمده است تا نقش و سهم زریاب را در چگونگی و چرائی این رویداد مهم در تاریخ موسیقی بررسی نماید
در دوران اولیه عکاسی در جهان و همچنین در ایران ، چون هنوز دستگاه بزرگ سازعکس یا آگراندیسور ابداع نشده بود، عموماً برای آنکه نیاز به عکس های بزرگ را برآورده سازند، دوربین ها را بزرگ می ساختند تاشیشه های بزرگ در آنها جای گیرد و سپس از روی همان شیشه ها، عکس را به طریق کنتاکت (تماس مستقیم شیشه بر روی کاعذ) چاپ می کردند تا اینکه در سال 1274 ق /1857 م دستگاه آگراندیسور خورشیدی در خارج از کشور ابداع شد. قطعاً این دستگاه سریعاً و در همان سال ها به ایران نرسید. قدیم ترین رساله عکاسی دوره ی قاجار که در آنها از بزرگ نمودن عکس یا آگراندیسمان نام برده شده یکی رساله احمد (سال نگارش بین 1290 تا 1300 ق ) و دیگری رساله پاپاریان دواساز (سال نگارش 1313 ق ) است . ورود اولین دستگاه آگراندیسور را که منبع تأمین روشنایی آن با سوزاندن نفت و یاانرژی از پیل الکتریکی کار می کرده است به سال 1305 ق پس از بازگشت میرزا محمد خان حشمت الممالک برادر دوست محمد خان مغیر الممالک از فرانسه نسبت می دهند. اما با یافتن اسنادی توسط صاحب این قلم مشخص می شود که یک دستگاه آگراندیسور از سال 1284 ق در عکاس خانه سلطنتی موجود بوده و آقارضا حداقل ازسال 1287 ق با آن دستگاه برای بزرگ نمایی شیشه عکس اقدام نموده است . این اسناد و مدارک برای اولین بار در تاریخ عکاسی ایران مطرح می شود.
در این مقاله فرضیه نگارنده مبتنی بر این نکته بوده که با افول کتاب آرایی که تقریباً از اواخر دوره صفوی شروع می شود، پیکرنگاری به مثابه ابزاری برای کسب اعتبار فرهنگی و تبلیغ در باری شکل گرفته و نمونه آن وجود پیکرنگاری های متعدد از نادرشاه و جانشینان اوست که امروزه از این دوره باقی است. تناه کتابی که به دستور میرزا مهدیخان استرآبادی ، هنرپرور این دوره، کتاب آرایی شد، کتاب جهانگشای نادری است که ظاهراً محمد علی نقاشباشی دربار حدود سیزده نگاره بر ان نقش زده که جملگی در ارتباط با جنگ ها و پیروزی های نادر است. در کنار این پیکرنگاری ها و کتاب آرایی، نقاشی از نوع لاکی هم که از اواخر دوره صفوی شروع شده بود، بر روی قلمدان ها، قاب آیینه ها،صندوقچه ها ، روی جلد کتاب ها و غیره رونق بیشتری یافت و نقاشانی چون محمد علی، علی اشرف، محمد باقر و بعدها محمد صادق در این قلمرو آثاری ماندگار تولید کردند که امروزه در موزه ها و مجموعه ها ی خصوصی نگهداری می شود. دراین مقاله تلاش شده تا از لابلای متون و آثار برجای مانده ، نقاشی دوره افشاریه بازسازی و ویژگی ها و خصوصیات آن شناسانده شود..
میان حوزه های هنری مربوط با آئین بودایی در چین، شاخه ای که به شدت از این کیش و ویژگی های خاص آن تأثیر پذیرفت، مجسمه سازی بود؛ گرایشی که با پشت سر گذاشتن چند قرن از زمان ورود بودیسم به این سرزمین مسیر تکامل خود را طی کرد و به هنری مستقل و تمام عیار تبدیل شد. پیکرتراشی بودایی چین در آغاز متأثر از فرهنگ هندوستان بود که این روند به زودی جای خود را به روح حاکم بر هنر چینی سپرد و به حالتی غیر اندام وار و طبیعتاً غیرجسمانی تبدیل شد؛ روندی در جهت بومی سازی که با روی کار آمدن سلسله خاندان های شش گانه شدت گرفت و به مرور، از نوعی خصلت خطی موزون و آرام بهره مند شد که حاکی از روح هنری چین بود. این حوزه در عصر تانگ با تأثیرپذیری از سبک گوپتای هند، ظاهری ناتورالیستی با پیکره ای بدن نما و منعطف به خود گرفت؛ درحالی که در دوره سونگ، مادینگی، نشستن غیر رسمی و استفاده از چوب را سه مبنای عمده برای خود قرار داد. در دوران سلطنت های یوآن، مینگ و چینگ پیکره سازی بودایی به حاشیه رفت و با آغاز قرن بیستم و گرایش به رئالیسم سوسیالیست، موضوع های اجتماعی و سیاسی در مجسمه سازی چین وارد شد و بهره گیری از دستاورد های هنری غرب نیز به امری ناگزیر بدل شد. هدف این پژوهش، بررسی تاریخی و تکامل این پیکره ها از دیدگاه فیگوراتیو (آناتومی، فرم، رنگ، بافت و...) و تطبیق کیفی آثار هر دوره (با ویژگی های خاص خود) با دیگر دوران است؛ از این رو، این روند تاریخی از اواسط امپراتوری هان، یعنی قرن اول میلادی - مصادف با ورود بودیسم به چین - آغاز شده و تا دوران اخیر تداوم یافته است.
در تاریخ جوامع همیشه مجموعه ای از عوامل سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی موجب اقتدار کشورها گردیده است. تاریخچه قدرتمندی امریکا نیز در آغاز قرن بیستم از این قاعده مستنی نبود. از همین روست که بعقیده برخی محققین ایالات متحده بدلیل برخورداری از موقعیت ویژه جغرافیایی، وسعت اراضی، منابع معدنی (نفت و زغال سنگ) نیروی کار ارزان میلیون ها برده افریقائی، مهاجران اروپائی و سرانجام برکنار ماندن از زیان های هولناک دو جنگ جهانی اول و دوم به سرعت در شاهراه رشد و توسعه قرار گرفت. زمینه آشنایی اولیه ایرانیان با امریکائیها نیز براساس برخی مدارک و شواهد تاریخی ظاهراً از دوران سلطنت فتح علی شاه قاجار (1250-1212 هـ .) آغاز گردیده است. اما برخلاف عرف معمول در روابط دیپلماتیک بین کشورها که عوامل سیاسی یا اقتصادی نقش اساسی دارند. در رابطه بین ایران و امریکا ظاهراً روند روابط بین دو کشور از مسائل مذهبی، فرهنگی و مودت آغاز گردیده است و پس از نشیب و فرازهایی به موضوعات گسترش امر تجارت و سپس تاسیس سفارتخانـه در پایتخت های دو کشور انجامیده است. هدف از این پژوهش بررسی روابط بین ایران و امریکا از ابتدا تا آغاز جنگ سرد و تغییر اهداف اولیه امریکائیها از گسترش خدمات فرهنگی و بشر دوستانه، علمی، مالی و ... به اغراض استعماری پس از آن است.
موضوع این مقاله به بررسی نگاه آندری تارکوفسکی در ارتباط با نقاشی و سینما و تطبیق این دیدگاه با اثار برخی از فیلمسازان هم عصر او از جمله استانلی کوبریک باز می گردد . این مقاله به قلم میخائیل رومادین بوده و او در این تطبیق قصد دارد تا فیلم مهم آندری تارکوفسکی و استانلی کوبریک را از زاویه دید نقاشی و علم مورد بررسی قرار دهد . رومادین در این مقاله به نتیجه ای مهم دست می یابد . او هنگام مقایسه دو فیلم اودیسه 2001 ، ساخته کوبریک ، و سولاریس ، ساخته آندری تارکوفسکی به این دیدگاه می رسد که هر دو از نقاشی و علم تأثیر پذیرفته اند ، ...