مطالب مرتبط با کلیدواژه

پیکرتراشی


۱.

سیر تحّول مجسـمه سازی بودایی در چین با تأکید بر خصلت اندام وارگی پیکره ها(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: چین ریخت پیکره پیکرتراشی آئین بودا

حوزه‌های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی هنر و معماری هنرهای زیبا هنرهای تجسمی مجسمه سازی و برجسته کاری جهان
  2. حوزه‌های تخصصی هنر و معماری تاریخ هنر تاریخ هنر جهان هنر شرق آسیا هنر چین
تعداد بازدید : ۲۶۲۹
میان حوزه های هنری مربوط با آئین بودایی در چین، شاخه ای که به شدت از این کیش و ویژگی های خاص آن تأثیر پذیرفت، مجسمه سازی بود؛ گرایشی که با پشت سر گذاشتن چند قرن از زمان ورود بودیسم به این سرزمین مسیر تکامل خود را طی کرد و به هنری مستقل و تمام عیار تبدیل شد. پیکرتراشی بودایی چین در آغاز متأثر از فرهنگ هندوستان بود که این روند به زودی جای خود را به روح حاکم بر هنر چینی سپرد و به حالتی غیر اندام وار و طبیعتاً غیرجسمانی تبدیل شد؛ روندی در جهت بومی سازی که با روی کار آمدن سلسله خاندان های شش گانه شدت گرفت و به مرور، از نوعی خصلت خطی موزون و آرام بهره مند شد که حاکی از روح هنری چین بود. این حوزه در عصر تانگ با تأثیرپذیری از سبک گوپتای هند، ظاهری ناتورالیستی با پیکره ای بدن نما و منعطف به خود گرفت؛ درحالی که در دوره سونگ، مادینگی، نشستن غیر رسمی و استفاده از چوب را سه مبنای عمده برای خود قرار داد. در دوران سلطنت های یوآن، مینگ و چینگ پیکره سازی بودایی به حاشیه رفت و با آغاز قرن بیستم و گرایش به رئالیسم سوسیالیست، موضوع های اجتماعی و سیاسی در مجسمه سازی چین وارد شد و بهره گیری از دستاورد های هنری غرب نیز به امری ناگزیر بدل شد. هدف این پژوهش، بررسی تاریخی و تکامل این پیکره ها از دیدگاه فیگوراتیو (آناتومی، فرم، رنگ، بافت و...) و تطبیق کیفی آثار هر دوره (با ویژگی های خاص خود) با دیگر دوران است؛ از این رو، این روند تاریخی از اواسط امپراتوری هان، یعنی قرن اول میلادی - مصادف با ورود بودیسم به چین - آغاز شده و تا دوران اخیر تداوم یافته است.
۲.

مطالعه تنوع بیان در آثار پیکر تراشی دوناتلّو(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: رنسانس آغازین پیکرتراشی دوناتلو تنوع بیان

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵۶ تعداد دانلود : ۲۸۲
تحول حوزه های علم، فلسفه و سیاست و ارتباط میان آنها در آستانه دوران رنسانس آغازین و همزمان با آن، در آفرینش های فرهنگی و هنری آن دوران نمود یافته است. این تحولات نه تنها خود را در صورت و محتوای این آثار بلکه در تنوع بیان آنها، حتی در مجموع آثار یک هنرمند، نشان می داد و این امر تحت تأثیر روح دوران، لبریز از ویژگی های متناقض-کهنه و نو، سنّتی و تجدّدمآبانه- بود. مجسمه های دوناتلّو، پیکره تراش رنسانس آغازین، به نحوی بارز این تنوع را به نمایش می گذارند. هدف این نوشتارِ پژوهشی، نمایش تنوع موجود در آثار دوناتلّو، گوناگونی تمهیدات بیان هنریِ مورد استفاده توسط هنرمند و بیان علل این تنوع، براساس مطالعه اجمالی خصوصیات دوران رنسانس به ویژه رنسانس آغازین و نیز مطالعه تفصیلی تعدادی از پیکره های اوست. در پی این مطالعات، تنوع این آثار و علل شکل گیری چنین تنوعی تبیین گردیده؛ ناتورالیسم مبتنی بر مطالعه پیکره آدمی به کمک علم تشریح و توجه به طبیعت و عناصر آن که می توان ریشه هایش را در پرسش از منطق الهیات مسیحی و سست شدن بنیان های آن یافت، بررسی آثار هنری کلاسیک یونان و روم باستان به دنبال نهضت اومانیسم و در نهایت نبوغ و استعداد و درون گرایی شخص دوناتلّو، تنوع بیان آثار او را رقم می زنند.
۳.

بازشناخت و تحلیل سبک شناسی سردیس های منسوب به دورۀ اشکانی در موزۀ هنر جهان تهران: تأثیرات بین فرهنگی در هنر پیکرتراشی ایران باستان(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: اشکانیان پیکرتراشی موزه هنر جهان

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : 0 تعداد دانلود : 0
دوره اشکانی، یکی از ادوار تاریخی پُر رمز و راز و در عین حال تأثیرگذار در تاریخ هنر ایران است که ویژگی بارز آن التقاط فرهنگی و هنری میان سنت های بومی و نفوذ عناصر خارجی، به ویژه هلنی، میان رودانی و آسیای شرقی می باشد. در موزه هنر جهان تهران مجموعه ای شامل هشت سردیس سنگی نگه داری می شود که به دوره اشکانی نسبت داده شده اند؛ اما فقدان مستندات دقیق، کاوش های علمی و اطلاعات باستان شناختی مربوط به محل کشف یا زمینه های فرهنگی این آثار، هویت و نسبت زمانی آن ها را با چالش مواجه کرده است. این پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی و برمبنای مقایسه تطبیقی، درپی آن است تا از خلال عناصر سبک شناختی، ویژگی های شمایل نگاری، فرم های پیکره سازی و جزئیات اجرایی، جایگاه زمانی و فرهنگی این سردیس ها را بازشناسد. یافته های پژوهش نشان می دهد که این سردیس ها ازمنظر فن ساخت، مواد به کار رفته، و ویژگی های ظاهری ازجمله: چیدمان مو، فرم چشم ها، ابعاد بینی، حالت دهان، و تزئینات سر، با نمونه هایی از نواحی مختلف قلمرو اشکانی، مانند: نسا، هترا، دورا-اوروپوس و حتی برخی مناطق شرقی، مانند بلخ، قابل مقایسه اند. به عنوان نمونه، وجود فرم چشم های بادامی و کشیده در برخی سردیس ها، مؤید تأثیرات هنر شرقی، و در مقابل حالت چهره طبیعی و موهای فرفری در نمونه های دیگر، گویای استمرار سنت های هلنیستی در بستر فرهنگی ایران است؛ هم چنین عناصر بومی ایرانی نظیر: بینی برجسته، سبیل های بلند و گونه های استخوانی، در ساخت این سردیس ها به وضوح مشاهده می شود. نتیجه گیری پژوهش بر آن است که این سردیس ها هرچند در ظاهر منسوب به دوره اشکانی هستند، اما در باطن، ترکیبی غنی از لایه های فرهنگی و هنری چندگانه را در خود دارند که بازتاب دهنده ماهیت سیال و فرامرزی هنر این دوره است. بازخوانی این آثار می تواند به درک عمیق تری از روند شکل گیری هویت تصویری ایرانی در دوران میانه تاریخ ایران و نحوه مواجهه هنرمندان آن زمان با جریان های هنری وارداتی بی انجامد.