مناسبات معماری با علوم دقیقه (ریاضیات و تکنولوژی) در دوره اسلامی، به دلیل گستره وسیع این علوم و مطالعات میان رشته ای محدود دو قلمرو، آشکارا تبیین نشده است. از سویی، شناخت این مناسبات تنها با بررسی آثار معماری و بدون درنظرگرفتن میراث علمی دانشمندان آن دوران به دست نخواهد آمد. هدف مقاله حاضر، بررسی بخشی از این مناسبات، با استناد به متون ریاضیات و دانش نامه های علوم در سده های دوم تا یازدهم هجری است. پژوهش حاضر تعاملات علوم دقیقه با معماری و صنایع وابسته را ذیل دو محور طبقه بندی علوم و کاربرد ریاضیات در شکل گیری معماری، براساس روش تفسیر تاریخی بررسی می کند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که معماری به رغم پیوند عمیق با علوم دقیقه در مرحله طراحی و ساخت، به دلیل تفاوت در ماهیت و اهداف آن دو، در شمار این علوم قرار نمی گیرد. هرچند اصناف معماران و بنّایان ارتباط مستقیمی با میراث علمی و فنی ریاضی دانان نداشته اند، از شواهد تاریخی چنین برمی آید که این میراث به واسطه معماران شبهِ ریاضی دان و پیشرو، به زبان مسائل عملیِ معماری ترجمه و توسعه می یافت.
بحران انرژی و محیط زیست در آینده ای نزدیک با توجه به آهنگ رشد جمعیت فعلی، سهم انرژیهای تجدید ناپذیر در ترازنامه سالیانه انرژی کشور و گسترش بیرویه آلاینده های زیست محیطی قطعی است، مگر آنکه تغییراتی سریع در شیوه ها صورت گیرد. یکی از این تغییر روش ها (در میان صدها روش دیگر) اصلاح ساخت و ساز به منظور کاهش اتلاف انرژی در برنامه های آتی کشور هاست. در روش های اصلاحی بایستی اجزا معماری در کانون دقت جزنگر معمار و هم کل نگر او قرار گیرند. با توجه به گستردگی بام نسبت به سایر اجزا پوسته خارجی، مطالعه عملکرد حرارتی آن گامی مهم در جهت دسترسی به راهکارهای مناسب کاهش اتلاف حرارت بنا محسوب میشود. از سوی دیگر عدم دسترسی به نمونه های اجرا شده تکنیکهای مختلف، پژوهشگر را به سمت شبیه سازی کامپیوتری به عنوان روشی جایگزین برای عملیات میدانی، رهنمون میکند. محیط مجازی، اقلیمی مشابه اقلیم مورد نظر را ایجاد کرده و نتایج لازم را فراهم می آورد. مقاله حاضر نتیجه شبیه سازی اینچنینی برای بام تحت نرم افزار RSPT وDesign builder است که برای گزینه های مختلف بام در اقلیم شهر تهران صورت گرفته و حاوی تغییرات دقیق دما در طی ساعاتِ ماه های مختلف است. این اطلاعات میتوانند داده هایی تعیین کننده در جهت طراحی مناسب در تهران محسوب گردند.
با نگاهی به شهرسازی ایران، با مفهومی به نام توسعه شهری به معنی تغییرات در کاربری زمین و سطوح تراکم، جهت رفع نیازهای ساکنان شهر مواجه می شویم که در برخی از شهرها شباهت زیادی با باغشهر در معنای امروزی دارد. امروزه، عدم الگوگیری از ارزش های موجود در معماری و شهرسازی گذشته کشور، سبب بروز مشکلاتی در معماری و شهرسازی شده است. این در حالیست که با تأمل در معماری و شهرسازی سنتی ایران، می توان چنین الگوگیری هایی را در اعصار مختلف به وضوح مشاهده کرد. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که توسعه باغشهر طبس در دوره زندیه و اصفهان در دوره صفویه از چه الگوی مشترکی تبعیت کرده است. برای دستیابی به این هدف، با بهره گیری از منابع مکتوب و مصور و استفاده از روش توصیفی -تحلیلی به مقایسه تطبیقی این دو باغشهر پرداخته شده است. یافته های حاصل از این تحقیق مهمترین تشابهات باغشهر طبس و اصفهان را نشان داده که به صورت: 1- الگوی توسعه شهر 2- نقاط ابتدایی و انتهایی محور توسعه 3- کاربری های همجوار محور توسعه 4- الگوی کلی پلان باغ های انتهایی محور توسعه 5- الگوی کلی ورود آب به شهر، است. به نظر می رسد با توجه به وجود چنین تشابهات و تأخر زمانی باغشهر طبس نسبت به باغشهر اصفهان، الگوی توسعه شهر طبس در دوره زندیه ملهم از اصفهان در دوره صفویه بوده است.