در حاشیه ی شمال شرقی شهرستان کرمانشاه (مرکز استان کرمانشاه) محلی است که به تاق بستان شهرت دارد. دراین محل تاق بزرگی وجود دارد که بر سطوح جانبی و جداره مقابل آن نقوش بسیار جالب توجه ای از دوره ساسانی حجاری شده اند. متأسفانه علی رغم مطالعاتی که تا کنون بر روی این نقوش انجام گرفته است، هویت واقعی و محتوی تاریخی آنها هم چنان درپرده ای از ابهام قرار دارند. ارنست هرتسفلد که یک باستان شناس آلمانی است، عقیده دارد مجموع نقش برجسته های تاق بزرگ بستان متعلق به خسروپرویز(628-591.م ) است که او را در صحنه های مختلف: شکارشاهی، تاج ستانی از اهورامزدا و سوار بر اسب معروف خود "شبدیز"نشان می دهد. ک. اردمان ـ سکه شناس آلمانی ـ معتقد است که شاه در نقش برجسته های مذکور، پیروز اول (484ـ 457.م) است نه خسروپرویز. ک.تانابه ژاپنی با رد هر دو نظریه مذکور،مجموع نقش برجسته های تاق بزرگ بستان را به اردشیر سوم (630-628.م) نسبت می دهد. در این پژوهش سعی بر آن است تا به مدد قراین تاریخی و شواهد متعدد باستان شناسی، هنری و سکه شناسی هویت واقعی این نقوش روشن گردیده و محتوای تاریخی آنها نیز از هر گونه ابهام و تاریکی زدوده شود.
در این مقاله سعی بر آن است تا گوشه ای از مبانی دینی و اساطیری نمایش های سنتی هند - نمایش های رقصی و رقص های نمایشی - را مورد بررسی قرار داده و ارتباط این رقص ها را با عقاید و آرای هندوان ( به طرزی غریب ، این دو پیوندی تنگاتنگ دارند ) شرح دهیم . نمایش های رقصی هند ، ریشه در قص های خدایان هندی - بویژه شیوا - دارد و نشانگر مراحل گوناگون آفرینش ، چگونگی شکل گیری این قوم و نحوه تسلط آنها بر سزمین هند ، است . همچنین شرح اصول عقاید هندوان را از طریق پرداختن به داستان های اساطیری و حرکات نمادین به انجام می رساند ...
هدف از پژوهش حاضر، یافتن معیار های کالبدی و اجتماعی تاثیرگذار در شکل گیری خاطرات جمعی در شهر، و تدقیق آنها با مطالعه موردی شهر تهران است. نتایج مبانی نظری نشان می دهد که معیارهای مذکور به دو دسته اصلی «امکان شکل گیری رویدادها و تعاملات اجتماعی» و «امکان ثبت و انتقال خاطره و تاریخ شهر» تفکیک می شوند. هریک از این دو گروه به دو بخش «ساختار اجتماعی و سیاسی» و «ساختار فضایی و کالبدی» تقسیم می شوند. معیارهای فرعی تاثیرگذار در «امکان شکل گیری رویدادها و تعاملات اجتماعی» مربوط به ساختار اجتماعی و سیاسی شهر، شامل امنیت اجتماعی و محیطی، تنوع قومی، طبقات اجتماعی، وقوع رویدادهای تاریخی، برگزاری مراسم؛ و معیارهای فرعی مربوط به ساختار فضایی و کالبدی شهر، شامل وجود انواع فضاهای عمومی و پاتوق ها در مقیاس شهر و محله های آن هستند. همچنین، معیارهای فرعی تاثیرگذار در «امکان ثبت و انتقال خاطره و تاریخ شهر» مربوط به ساختار اجتماعی و سیاسی شهر، شامل ثبات و تداوم سکونت، تعلق به مکان و جایگاه شهر در ادبیات و سینما بوده و معیارهای فرعی مربوط به ساختار فضایی و کالبدی شهر، شامل حفظ بناهای تاریخی و محلات شهر، احداث یادمان های شهری و حفظ نام ها و اسامی هستند. رابطه متقابل معیارهای فوق، در جدولی معرفی شده که می تواند مبنایی برای امتیازدهی و سنجش روابط میان معیارها باشد.
شهروند منبع حیاتی هر شهر به شمار می آید. در عصر ما استعدادها، خواست ها، انگیزه ها، رویاها و خلاقیت شهروندان به تدریج جای مزیت های سنتی شهرها مانند موقعیت مکانی، منابع طبیعی و نزدیکی به بازارها را می گیرد. خلاقیت کسانی که در یک شهر زندگی می کنند یا امور آن را در دست دارند، متضمن موفقیت آن شهر در دنیای آینده است. با بزرگ و پیچیده تر شدن شهرها و پدیدار شدن چالش های مدیریت شهری، شهرها به تدریج به آزمایشگاه های تولید انواع راه حل فناورانه، مفهومی و اجتماعی برای مسایل ناشی از رشد تبدیل می شوند.
دانشگاه به عنوان مکانی برای ظهور و بروز ایده های نوین و گشایش دریچه های علم و هنر، پرورش دهندة طبقه خلاق جامعه محسوب می شود و از این رو می تواند در روند ارتقای خلاقیت جامعه تأثیرات عمیقی داشته باشد. در بسیاری از کشورهای توسعه یافته به دلیل نفوذپذیری نسبتاً مناسب لبه های دانشگاه، رابطه مؤثری میان دانشگاه و مردم شهر برقرار است و عرصه دانشگاه به عنوان فضای شهری توانسته محل رویارویی دانشجویان علوم مختلف و مردم شهر باشد، تأثیر ضمنی اما عمیقی بر غنی سازی زمان گذران اوقات روزمره مردم بگذارد و نقش پرورش دهنده روح خلاقیت را در مردم ایفا کند.
این مقاله به دنبال آن است ضمن بررسی مفاهیم مرتبط با رویکرد شهر خلاق، با بررسی چند تجربه موفق جهانی در زمینه استفاده از فضاهای باز و عرصه محیط های دانشگاهی در پرورش خلاقیت، لزوم توجه جدی به این موضوع را در راستای افزایش بهره گیری از فضاهای دارای پتانسیل ارتقای خلاقیت و توسعه شهرهای کشور مورد تأکید و بررسی قرار دهد.
شکل گیری برخی از جنبش های هنری معاصر، ریشه در تحولات و جریان های اجتماعی، سیاسی، و اعتقادی دارد. در این میان هنر عکاسی نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ بلکه از ابتدای شکل گیری تا به امروز مسیری پر تلاطم را همراه با سبک های هنری مختلف و پیشرفت تکنولوژی، طی کرده است و امروزه با جایگاهی مهم در هنر معاصر و عضوی جدای نشدنی از آن، به یکی از قوی ترین رسانه ها تبدیل شده است. پرداختن به مسیر تحول عکاسی از جایگاه سندیت صرف تا قوی ترین رسانه هنری و قرار گرفتن عکاس در مقام مؤلف و کارگردان کل اثر و یا تحریف واقعیت برای رسیدن به معنایی جدید، مورد توجه پژوهش پیش رو می باشد و آنچه که در پژوهش تفاوت و رویکری جدید را فراهم کرده است، پرداختن به سبک های هنری معاصر پس از 1960 است که عکاسی با قدرت و نفوذ پیش رونده ای در آن ها استفاده شده است، به عنوان مثال چگونگی استفاده اندی وارهول از عکاسی در هنر پاپ (Pop Art) و استفاده رابرت اسمیتسون از آن در هنر زمینی (Land Art). در نهایت شاهد درخشش عکاسی در دنیای معاصر خواهیم بود و رسیدن به این هدف توسط مطالعات وسیع کتابخانه ای، بررسی کتب مختلف تاریخ هنر و منابع تصویری مختلف، امکان پذیر گشته است.