با انقلاب صنعتی و تخصصی شدن علوم، معماری و سازه به دو رشته جدا از یکدیگر تبدیل گردیدند این جدایی زمینه ساز نزدیک شدن ایده های معمارانه به تخیلات هنرمندانه گردید. عوامل متعددی در این امر دخیل بوده اند که یکی از آن عوامل آموزش دروس سازه ای به معماران می باشد. لذا این مقاله ضمن مرور بر نقش سازه در معماری از منظر اندیشمندان، با بررسی پژوهش هایی که در برخی از دانشگاه های جهان با استفاده از ابزارهای مناسب برای اصلاح آموزش دروس ایستایی انجام پذیرفته است، به دنبال ارائه راهی برای برون رفت از این مشکل می باشد لذا در حوزه آموزش رشته معماری به تئوری های موجود در حیطه یادگیری توجه می نماید که اشاره دارند برای رسیدن به مرحله به کارگیری آموخته ها نیاز به بهره گیری از روش ها و ابزارهای مناسبی می باشد تا با مشارکت دادن دانشجو در فرآیند یادگیری، امکان درک حضوری و ملموس از مفاهیم ایستایی فراهم گردد. لذا فرضیه مقاله مبتنی بر بهره گیری از طبیعت برای آموزش ایستایی می باشد. این مقاله حاصل پژوهش میدانی در دانشگاه مازندران می باشد که از طبیعت برای آموزش مفاهیم ایستایی به دانشجویان رشته معماری بر مبنای مدل یادگیری بلوم بهره گرفته شده است و در آن ضمن تحلیل نتایج حاصله از این پژوهش، افزایش میزان یادگیری دانشجویان معماری را در درس ایستایی با بهره گیری از طبیعت را نشان می دهد.
اصل سلسله مراتب"یکی از اصول بنیادین حاکم بر جهان هستی است. این اصل در زمینه هنر های سنتی بسیار مورد توجه و حائز اهمیت است و این توجه و اهمیت نشان از جایگاه این اصل در شاکله تفکر سنتی دارد. لذا در این نوشتار ابتدا به تبیین جایگاه سلسله مراتب در علوم و معارف سنتی و اسلامی- ایرانی، پرداخته شده تا ابعاد مختلف و وجوه و جنبه های آن وضوح بیشتری بیابد و پس از آن نیز به منظور بررسی یکی از وجوه سلسله مراتبی تحت عنوان "سلسله مراتب مَحرمیّت" در مساجد ایرانی به گونه بندی مساجد در نحوه ورود به صحن و مقایسه این نحوه ورود با نحوه ورود به ایوان و گنبد خانه پرداخته شده است.در نهایت چنین نتیجه می شود که تمهیداتی همچون "سلسله مراتب مَحرمیّت" در مساجد ایرانی، احساس قرار گرفتن در ساحتی دیگرگونه را برای مخاطب تشدید می نمایند و در جریان سلوک و انتقال مخاطب از ساحتی به ساحت دیگر دخیل و موثرند. به عبارت دیگر معماری می تواند در جریان ارتباط نفس ذی وجود انسانی با مراتب عالیه وجود دخیل و موثر بوده و تسهیل کننده ادراکات معنوی و عرفانی باشد.
این مقاله به ویژگی “دور“ در سیستم های قدیم آوانگاری ریتم در موسیقی ایران می پردازد. روش های متنوعی برای آوانگاری نغمات و ایقاعات در آثار علمی موسیقی دانان ایران طرح گردیده است که بخش قابل ملاحظه ای از آنها مشترکاً مورد استفاده موسیقیدانان ایرانی و عرب بوده است. وجه مشترک در اساس ساختار کلیه ی این روش ها آن است که تفکر “دور“ یا “چرخه” را به انحای مختلف تداعی می کنند. در این مقاله چگونگی انطباق آخرین دستاوردهای برخی موسیقی شناسان جهان از جمله آثار Zucker Kandl، Jeff Pressing، Stanley Brain Hoffman، Olivier Lartillot and Mondher Ayari در ارائه دورهای ریتمیک با تفکر “دور“ یا “چرخه” ایقاعی ارائه شده در رسالات کهن دانشمندان ایرانی مقایسه می شود. دورها یا چرخه های ریتمیک در دست نوازنده ی ایرانی به عنوان ماده ی بنیانی ریتم در آفرینش مورد استفاده قرار می گرفته است. برای یافتن راه حلی که پیوند زننده ی حرکت خطی و حرکت چرخه ای باشد، دانشمندان تلاش های فراوانی کرده اند. از جمله ی این تلاش ها نظریه ی جف پرسینگ در نمایش حرکت متریک موسیقی در دو بردار است که در این مقاله با شیوه ی صفی الدین اُرموی در نمایش ادوار ایقاعی در کتاب الادوار تطبیق داده می شود. این تطبیق مبین آن است که شیوه های سنتی ارائه ی دایره های ریتمیک درک بهتری را از چرخه ی ریتم برای نوازنده به ارمغان می آورده است.