A comparative study of the corresponding styles of Western and Iranian modern architecture has hardly ever been carried out in detail. This paper aims to sketch out an outline for such an investigation and to present a summary of empirical evidence accompanied by field observations to elaborate the ongoing trend of relationship between architectural styles in Iran and that of the West. This is particularly the case from the last decades of the 19th century onwards in which a number of styles of architecture, commonly referred to as the imported/modern urban architecture, have had significant impact on our national architecture. This paper will compare a number of cases in European cities and Tehran and exامینes their merits and interactions. It will be argued that despite the current professional contempt and the official disregard of these predominantly strong examples of modern architecture in Iran, they represent a valuable legacy of practice for architectural students, as well representing an important era in our urban history.
In this paper, an exchange of letters between the philosopher Jacques Derrida and architect Peter Eisenman is used as a catalyst to discuss the material qualities of glass and its relationship with the concept of transparency in architecture. In his criticism of an architecture devoid of human qualities, Derrida uses glass, defined through Walter Benjامین’s writings, as a hard and cold material that does not allow any human attachments and transparency as an absence of aura or a sense of awe. This paper attempts to elaborate that there can be different interpretations of transparency in architecture and that the material qualities of glass can be used to construct a different understanding of architecture in the current world of mass media and information. It is also argued that a particular approach to architecture has become possible in which textual constructs veil glassy buildings resulting in a translucent architecture that exploits different media to extend its influence beyond the limitations of a particular material, site or context.
One of the main reasons of unsustainability of city development in Iran is that planners and mayors have not almost been able to create connections between different dimensions of a city. Sustainability indicators are evaluation tools of cities operation applicable in living environmental, economical, and social aspects. The purpose of this paper is to offer a framework including the description of wide specter of indicators, with regard to the operation of environmental sustainability indicators. In order to have a common framework for sustainable indicators of Iranian new town, we create a charter in America and Australia. Therefore, we will study some samples of sustainable cities according to the documents and library related studies and comparative method of study. The result of this paper is as follows: The introduction of sustainability indicators for codification of sustainability indicators of Iranian new town.
در مقاله پیشرو دو حوزه عمده تاریخی و فرهنگی در شرق (قبایل ترکمن) و غرب (بومیان غربِ امریکای شمالی)- با در نظر گرفتن یکی از تولیدات انحصاری آنها- مطالعه و پاره ای از وجوه اشتراک و افتراق آنها بررسی شده است. آنچه در این بررسی بیشتر مدّ نظر بوده، تأکید بر نوع خاصی از دست بافته ها به نام «آسمالیق» ترکمنی و «چیلکات» ساکنان مستقر در سواحل شمال غربی امریکای شمالی بوده، ویژگی های کیفی و بصری آنان با تأمل در خصایص فرهنگی و پیش زمینه های تاریخی و قومیِ اقوام بافنده و همچنین آداب و رسوم شان تحلیل شده است تا به یاری این مقایسه ها، زمینه های تشابه و افتراق روشن شود. حاصلِ تطبیق و نتیجه بررسی ها، حاکی از وجود مواردی مشابه در ساختار کیفی و بصری این بافته ها از قبیل فرم هندسی، تزئینات، طبیعت گرایی، ساده سازی نقوش، کاربرد (مراسم) و پاره ای موارد دیگر است. از طرف دیگر، بُعد مسافتی و تفاوت های اقلیمی، طبقاتی و عقیدتی و نوع نگرش ها نیز زمینه ساز مغایرت هایی همچون شیوه آماده سازی کار، انتخاب مواد و مصالح، نوع پوشش، ابعاد و ... ، در این دو حوزه شده است.
مجموعه ظفرنامه تیموری موجود در کاخ-موزه گلستان، یکی از شاهکارهای ادبی و هنری ایران دوره اسلامی است، که نسخه اصل آن را شرفالدین علی یزدی شاعر و مورخ سده نهم هجری قمری به دستور ابراهیم سلطان در تاریخ 828 هجری قمری کتابت کرده و نسخه موجود در کاخ-موزه گلستان به دستور سلطان حسین بایقرا در تاریخ 935 هجری قمری مصور شده است. این مجموعه شامل 24 نگاره منسوب به کارگاه هنرپروری کمالالدین بهزاد هراتی، سرآمد نگارگران دوران تیموری و صفوی است.نگارگری ایرانی در دوران پرفراز و نشیب خود همواره اصول زیباییشناسی و مبانی خاص خود را داشته است که به نظر میرسد نگارگران این اصول را آگاهانه در نگاره های خود بهکار میبستهاند. حال سؤال این است که آیا اصول و مبانی زیباشناسانه غربی نیز با نگاره های ایرانی (از نظر نوع عناصر و چگونکی بهکارگیری آنها) قابل تطبیق است یا خیر؟ یکی از این اصول، تضادهای هفتگانه رنگی است که بهمنظور بهوجود آمدن ترکیببندیهای منسجم، ایجاد فضاهای پرنشاط و روابط مستحکم فرم و رنگ با موضوع اثر به کار گرفته میشود. در مقاله پی ش رو، با روش تحلیلی (تجزیه و تحلیل رنگی و بررسی نوع ، میزان و چگونگی کاربرد رنگ در آنها ) کاربرد تضادهای هفتگانه رنگی (ب راساس آموزه ها و نظریات یوهانس ایتن) در دو نگاره از این مجموعه به اثبات میرسد.
منظر شهر واسطه ای میان انسان و پدیده شهر و تبلور بصری و معنایی اجزای تشکیل دهنده فضا است که یکی از اجزای آن تابلوها و علایم هستند. تابلوهای معرف کاربری و تبلیغاتی درعین ایفای نقش کارکردی خود، که معرفی کالا و خدمات است، موجب افزایش پویایی و سرزندگی فضا یا اغتشاش و سردرگمی می شوند. این موضوع درحالی مطرح است که منظر شهری بیش تر مراکز فعال شهرها با تابلوهای رنگارنگ پوشیده شده است. این تابلوهای رنگارنگ درکنار یکدیگر و درطول زمان برای جلب توجه مشتریان شکل گرفته اند، ازهمین رو دارای ویژگی منحصر به فردی هستند که همان هویت بصری متمایز و مشخصی است که از فرهنگ مردم و مطابق با نیاز و سلیقه روز برآمده است. خیابان چهارباغ عباسی یکی از مهم ترین و قدیمی ترین خیابان های شهر اصفهان است که با تابلوهای تبلیغاتی مغازه ها و فروشگاه ها پوشیده شده است. تابلوهای تبلیغاتی از اجزاء منظر شهری هستند که تأثیرات مطلوب و نامطلوبی در کیفیت فضای شهری ایجاد می کنند. در این پژوهش با استفاده از روش تحقیق توصیفی تحلیلی، بعد از مشاهده و جمع آوری اطلاعات به بررسی نقاط قوت و ضعف موجود در منظر خیابان چهارباغ عباسی که به دلیل وجود تابلوها ایجاد شده است، پرداختهایم و زمینه های مختلف را بررسی کرده ایم و درانتها به این نتیجه رسیده ایم که تابلوهای تبلیغاتی باوجود داشتن هماهنگی هایی از جمله فرم و چیدمان با زمینه کالبدی، به علت استفاده نامناسب از رنگ ها و بی توجهی به زمینه فرهنگی مطلوبیت بصری لازم را ندارند و لازم است در این زمینه اصلاحاتی صورت بگیرد. به منظور انجام این اصلاحات می توان سه رویکرد مختلف اتخاذ کرد که در این پژوهش با انتخاب رویکرد سوم که تدوین ضوابط عام کمّی و کیفی و ارائه الگوها و نمونه های مناسب است، به ارائه چهارچوب و پیشنهاداتی برای طراحی و سامان دهی تابلوهای تبلیغاتی خیابان چهارباغ پرداخته شده است.
در این مقاله نحوه تجلی ارزشهای پستمدرن در تعامل متن و تصویر درقالب تداخل و همزیستی ژانرها و شکلگیری بیناژانریت بهمثابه یک «مسئله» بررسی میشود. درراستای حل آن، براساس روش نشانه- معناشناسی و رویکرد تحلیل گفتمان پدیدارشناختی این فرضیه را مطرح میکنیم که در دوره پستمدرن براثر نمود شرایط اجتماعی سیاسی و ... درشکلگیری متنها، دروضعیتهای تقابلی (نظیر تقابل عناصر کلامی/تصویری)، براثر شکلگیری یک وضعیت آنارشیسم معنایی و آشوب فراگیر در متن و گفتمان، ما با نوعی وضعیت شبهمعناشناختی مواجه میشویم که جز در بستر بررسی همهجانبه تمامی عناصر و عوامل دخیل در گفتمان و نسبتسنجی آن با وضعیت اجتماعی و فرهنگی و ... قابل بررسی نخواهد بود. فرضیه جانبی ما در این تحقیق این است که آنچه باعث چنین وضعیتی شود، جز از رهگذر فروریزش قالبها و ژانرها بهمثابه قوالب عادتواره های معنایی قابل وقوع نخواهد بود و دراین راستا فروریزش مرزهای هویتی و نیز چارچوبهای حسی ادراکی و حتی عاطفی سهم عمدهای ایفا میکنند. دراین راستا، یک کتاب مصور با عنوان مردم معمولی تألیف علیرضا میراسدالله مورد تحلیل نشانهمعناشناختی قرار میگیرد و نشان داده میشود که ارزشهای دوره پستمدرن ناشی از رشد سریع فنآوری و درهمریختن مرزهای تعاملات جهانی باعث شده است که این متن درراستای انعکاس این ارزشها از حالت بینامتنی ساده در قالب تأثیرپذیری محتوایی عناصر از یکدیگر خارج شود، بهصورت مادی درهمبریزد و بهنحوی انضمامی منعکسکننده تغییرات محتوایی در بستر اجتماعی فرهنگی باشد. بهاین ترتیب با فروریزش مرزهای حسی ادراکی، هویت، شناخت و ... درنهایت ما با وضعیتی مواجه میشویم که میتوان آن را «وضعیت شبهگفتمانی» نامید. درچنین وضعیتی، «کنش» تعطیل و مرز میان گفتمان و غیرگفتمان مخدوش میشود.
شناخت توان آسایش زیست- اقلیمی یا بیوکلیماتیک، در معماری مراکز آموزشی و به طور خاص ، مدارس از اهمیت ویژه ای برخوردار است. توجه به خصوصیات اقلیمی و اثراتی که اقلیم در شکل گیری این گونه ساختمانها می گذارد، از نظر آسایش حرارتی و هماهنگی ساختمان، با شرایط اقلیمی موجب صرفه جویی در مصرف انرژی شده و از لحاظ زیست محیطی، سالم تر و بهتر است. این پژوهش، به منظور بررسی تعیین مطلوبیت شرایط آسایش مدارس یزد، بر اساس شاخص های زیست- اقلیمی انجام شده و هدف آن، استفاده حداکثر از پتانسیلهای محیطی در جهت صرفه جویی انرژی و بالا بردن کیفی ت آسایشی در محیط آموزشی و سالم سازی محیط زیست است . روش پژوهش توصیفی - تحلیلی و از حیث نوع تحقیق کاربردی است و شامل دو بخش اقلیمی و معماری میشود که جداگانه مطرح و نتیجه گیری شده است . در ۱۳۸۵ ) اقلیمی به بررسی عناصر مهم آب و هوایی ، چون : دما، بارش، - این راستا، با استفاده از آمار ۲۰ ساله ( ۱۳۶۵ رطوبت، باد و تابش پرداخته، و به کمک شاخصهای زیست - اقلیمی ماهانی ، گیونی، ترجونگ و با استفاده از الگوی سایکرومتریک به روش اوانز، آسایش اقلیمی در شهر یزد تعیین شد. نتیجه این مطالعه نشان می دهدکه حدود ۵۵ درصد طول سال، هوای شهر یزد از لحاظ دمایی و رطوبتی، خارج از محدوده آسایش قرار دارد. ۱۳۸۵ ) موجود در اداره کل نوسازی و تجهیز - همچنین، با توجه به آمار ۱۰ ساله مدارس نوساز شهر یزد ( ۱۳۷۵ مدارس استان یزد (شناسنامه و پلان مدارس) به مسایلی مانند جهت استقرار ساختمان مدرسه در ارتباط با زاویه تابش و باد، ابعاد پنجره ها و بازشوها و نقش آنها در تهویه کلاس، تعیین عمق و اندازه سایبان، فرم ساختمان مدارس و فضای سبز موجود در مدارس نوساز شهر یزد بررسی شده و نتایج تحقیق نشان داد که جهت استقرار و ن حوه قرارگیری (کشیدگی شرقی- غربی) با استانداردهای اقلیمی شهر یزد هماهنگی دارد. وجود پنجره ها در نمای جنوبی و شمالی مدارس این شهر باعث تهویه طبیعی بهتری در این مدارس شده است. در زمینه سایبان و عمق استاندارد این سایبانها با شرایط اقلیمی این شهر و همچنین نوع، میزان و محل قرارگیری پوشش گیاهی در مدارس نوساز شهر یزد، تناسبی با شرایط اقلیمی این شهر ندارند.
مجموعه علی قلی آقا از مهم ترین مجموعه های دوره سلطان حسین است. برخلاف آثار مشابه این دوره، که در نقوش «سردر» از نقش مایه های مورد علاقه جامعه شیعی استفاده شده اند، در این «سردر» جز آیات قرآنی، اشاره مکتوب و یا نشانه هایی چون نام علی (ع) ملاحظه نمی شود، ولی در بطن نقوش عاری از آن علائم در «اسپرهای» سردر این نام پنهان نگاه داشته شده و ناظر تنها با جست وجو و کنجکاوی عمیق می تواند به آن دست یابد. علت این امر، به نظر می رسد پاره ای ملاحظات روان شناختی مبتنی بر ویژگی های تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی این دوره باشد که به زبان رمز و تمثیل ارائه شده است. هدف این نوشتار، در این مرحلهبه دست آوردن «نمونه» 3 ای از زبان رمزی است که به «مؤلفه های معماری» تبدیل شده است. این پژوهش متکی بر تجربه ها، مطالعات میدانی نگارنده و نیز مطالعات تطبیقی است و روشن ساختن، نقوش استفاده شده در سردر، مبتنی بر نظام کاربرد نقوش، هندسه، و اعداد یا رمزهایی است که متفکران این دوره، در این اثر بر جای گذاشته اند و تناسبات معماری « سردر» را بر آن استوار کرده اند.
هر چند نزدیک به یک سده از نخستین کاربرد عبارت «منظر فرهنگی» می گذرد، که بر تعامل انسان و طبیعت در طول زمان تأکید می کند، اما تنها هجده سال است که عبارت مذکور کاربردی حرفه ای در قلمرو حفاظت پیدا کرده است. با گنجانده شدن منظرهای فرهنگی در راهنمای اجرایی کنوانسیون حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی جهان در سال 1992، با هدف بازشناخت ارزش برجسته جهانی ناشی از تأثیرگذاری متقابل انسان و محیط طبیعی ، مرکز میراث جهانی یونسکو به عنوان نخستین و مهم ترین مرجع بین المللی حفاظت منظرهای فرهنگی شناخته شد. ثبت منظرهای فرهنگی گامی مهم به سوی بازشناخت آنها به منظور آشکارسازی و تقویت و محافظت از تنوع تأثیرات متقابل انسان و محیط و فرهنگ ها و سنت های زنده یا ناپدید شده است. در این مقاله کارنامه منظر فرهنگی در مرکز میراث جهانی یونسکو در فاصله سال های 2010-1992 بررسی می شود و ضمن آشکارسازی پس زمینه تاریخی شکل گیری ایده منظر فرهنگی در این مرکز، تعریف، سیر تحول و تجربیات آن مورد مداقه قرار می گیرد. از این رهگذر مهم ترین انتقادها که شامل عدم توازن منظرهای فرهنگی ثبت شده در فهرست میراث جهانی در مناطق مختلف جهان و همچنین ناکارآمدی مرزبندی میان منظرهای فرهنگی و طبیعی و دیدگاه نخبه سالار این مرکز است، به چالش کشیده می شود.
«ساخت» از جمله مفاهیمی است که در سیستم بافت کالبد تاریخی شهر یزد جای پیگیری دارد. بافت، مقوله ای گسترده و بسیار پیچیده است. برای بحث درباره ساخت این سیستم لازم بود که بافت آن مطالعه شود. کثرت مطالب بافت سبب شد که در این مقاله صرفاً به برخی از موارد آن که با ساخت سروکار می یابد اشاره شود. این پژوهش با رویکردی نظام مند یا سیستماتیک، حاصل مشاهدات و برداشت های مکرر و فراوان از بافت کالبد تاریخی شهر یزد و تحلیل آن است. در پژوهش از روش تحقیق توصیفی - تحلیلی استفاده شد. در این زمینه برای تدوین مبانی نظری پژوهش و ساخت مدل تحلیلی، تعریف مفهوم «ساخت» ارائه شد. با تعریف ساخت و استفاده از مدل نظری پیوند (مطرح در نظریه سیستم ها)، طراحی مدل «پیوند ساخت» فراهم آمد. این مطالب، چارچوب نظری و مبانی این پژوهش را به منظور تألیف ساخت این سیستم شکل دادند. جمع بندی حاصل از بررسی ها نشان داد که ساخت این سیستم برایند ساخت های گوناگون زیرسیستم هایی چون کاربری اراضی، بخشه ها، سوپربلوک ها، بلوک ها، دانه ها و رابطه آن ها با یکدیگر در محیط از یک سو، و ساخت های گوناگون این سیستم با سیستم های شامل و هم ارز و رابطه های آنها با یکدیگر در محیط از سوی دیگر است. ساخت بافت کالبد تاریخی شهر یزد از اصل سلسله مراتب تبعیت می کند.
آثار معماری دوره اتابکان از جمله آثار سرزمینی ایران است که در سیر مطالعات تاریخ شناسانه (کرونولوژیک) کمتر مورد توجه قرار گرفته است. اتابکان ابتدا از سوی سلجوقیان به عنوان مباشر و کمک کار شاهزادگان سلجوقی برگزیده شدند و در نهایت، در زمان افول قدرت مرکزی تبدیل به سلسله های محلی شدند. اینان در هنگامه حمله مغول، آرامش نسبی را در نواحی مرکزی ایران که تحت تسلط آنها بود حفظ کردند. حاصل این اقدام گسترش شهرها و آفرینش آثار معماری فراوان با ویژگی های سرزمینی بارز بود. این مقاله با رجوع به متون تاریخی، به بازشناسی و تحلیل مجموعه دولت خانه اتابک اسفهسالار ابی منصور، معروف به سلطان قطب الدین (615 تا 624) شامل خانه و مقبره و مدرسه، به منزله نمونه ای از آثار دوره اتابکان می پردازد. روش تحقیق، تفسیری تاریخی با رجوع به متون تاریخی و مقایسه و تطبیق بناهای مرتبط است. این مطالعه نشان می دهد که در ترکیب بناهای دوره اتابکان، مدرسه با گنبدخانه به عنوان مدفن در کنار خانه های بزرگ افراد متمول یا حاکمان که معمولاً با عناصر مهم شهری مانند میدان و یا بازار هم جوار بودند، وجود داشته است. در این میان عناصری چون دو منار در دو طرف ورودی بناها، گنبدهای یک پوسته بر روی پلان مربع، گردن هشت گوش گنبد، استفاده از رنگ لاجورد در ترکیب با طلا برای تزئین داخلی بنا در معماری این دوره رایج بوده است.
نقش مشارکت مردمی و رابطه متقابل دولت و مردم در توسعه، از عوامل بسیار مهمی است که باید در هر برنامه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مورد توجه قرار گیرد. با مشارکت مردم و کاستن از تمرکزگرایی دستگاه ها و سازمان های دولتی، می توان قدرت تصمیم گیری را به سطوح عمومی تر و محلی تر منتقل کرد. هرگاه مردم در اجرای فعالیت ها، پروژه ها و برنامه های توسعه، مشارکت داشته باشند، دسترسی به اهداف این پروژه ها آسان تر و همچنین اقدامات و برنامه های توسعه نیز بر نیازها منطبق بوده و پایدار خواهد ماند. عدم مشارکت مردم در پروژه ها و طرح های شهری از مسایل عمده ای است که کشور ما از آن رنج می برد؛ به این معنی که در فرایند برنامه ریزی، تصمیم گیری و اجرای یک طرح، مردم یا اصلاً نقشی ندارند یا نقش آنها بسیار کمرنگ است. این در حالی است که در نظر گرفتن راه حل های متعدد برآمده از خواسته های مردم، امکان برقراری ارتباط مستقیم بین اهداف طراحی و راه حل پیشنهادی را فراهم می سازد و می توان از تناسب راه حل انتخابی با اهداف طرح اطمینان داشت. این نوشتار تجربیات نوسازی بافت فرسوده محله «نعمت آباد» واقع در منطقه 19 شهرداری تهران را در قالب دفتر محلی نوسازی طی سال های 88 تا 89 و میزان مشارکت مردم در طرح های نوسازی و بهسازی بافت فرسوده را معرفی می نماید.
هدف کلی از پژوهش حاضر، تببین کیفیت محیط شهری پایدار و بررسی تفاوت آن در محله های ارگانیک و برنامه ریزی شده و با مطالعه موردی در محله های خیابان تبریز به عنوان محله ارگانیک و محله ایلگلی (کوی پرواز) با بافت برنامه ریزی شده است. مبانی نظری تحقیق و عوامل و مؤلفه های مؤثر بر کیفیت محیط، برگرفته از آرای اندیشمندانی چون لینچ، اپل یارد، نسر و دیگران درباره مقوله کیفیت محیط شهری و عناصر سازنده آن است؛ و مدل ارزیابی کیفیت محیط در قالب پنج مؤلفه اصلی کالبدی فضایی، اجتماعی فرهنگی، اقتصادی، زیست محیطی و حکمروایی مدیریتی به صورت سلسله مراتبی و ایجاد درخت ارزش با رویکرد از بالا به پایین ایجاد گردیده است. روش تحقیق، تحلیلی تطبیقی است و به منظور ارزیابی نهایی و تحلیل داده ها از روش AHP بهره گرفته شده است. شیوه جمع آوری اطلاعات میدانی بر پایه بررسی های عینی محقق و تکمیل پرسشنامه از ساکنان و مسئولان بوده است. ارزیابی ها و نتایج تحلیل نشان از آن دارند که محله ایلگلی (کوی پرواز) تبریز با کسب امتیاز 656/0 دارای کیفیت مطلوب تری از محله خیابان با 344/0 امتیاز بوده است. کیفیت مؤلفه های کالبدی فضایی و زیست محیطی با تفاوت آشکار در محله ایلگلی برتری ویژه ای دارد. مؤلفه های اجتماعی فرهنگی و اقتصادی نیز با تفاوت های نسبی در محله خیابان بیشترین امتیازها را به خود اختصاص داده است. دیگر اینکه امتیازهای حاصل از عوامل حکمروایی مدیریتی، چنین نیست که تفاوت محسوسی را در کیفیت این مؤلفه در محله ها آشکار سازد.