باغ به مثابه تمثالی از بهشت، همواره در میان باورهای ایرانیان، جایگاه مقدسی داشته است. برخلاف اندیشه های رایج مبنی بر هویت و ساختار یکسان باغ ایرانی در طول تاریخ، شاخصه های اصلی باغ سازی در ادوار گوناگون بسیار متغیّر بوده است. به نظر می رسد این تفاوت ها با تغییر آیین های دینی که تعاریف متفاوتی از بهشت آرمانی ارائه می دهند، نمود بارزتری یافته و مستلزم تأملی دقیق تر است. این پژوهش سعی بر این دارد تا ضمن بررسی مصادیقی از دوران ساسانی و دستیابی به الگوی کلی باغ سازی در این دوران، تغییرات صورت گرفته در آن با ورود به دوران اسلامی را مورد ارزیابی قرار دهد؛ همچنین با بررسی شاخصه های بهشت آرمانی و مبانی نظری مرتبط با این مقوله در ادیان زرتشت و اسلام، حکمت دستیابی به این الگوها و دلایل تفاوت های کالبدی باغ های این دو دوره مشخص می شود. در این تحقیق، با استناد به آموزه های اوستا و قرآن و سایر منابع دینی، با روش تحقیق تفسیری تاریخی شاخصه های مورد اشاره در توصیف باغ های بهشتی تبیین می شود؛ سپس با روش تطبیقی به بازبینی مبانی نظری باغ سازی ایرانی در دوران ساسانی و اسلامی می پردازیم تا امکان انطباق مؤلفه ها و عناصر باغ ایرانی با مبانی نظری فرهنگ دینی (زرتشتی و اسلامی) فراهم شود. بررسی ها نشان می دهد صفات و مفاهیم نمادین مرتبط با باغ سازی، مبنایی فرهنگی و صبغه ای دینی دارد و ویژگی های خود را از صفات بهشت آرمانی مذهب و آیین حاکم بر جوامع می گیرد و همین تفاوت هاست که به ساختارها و الگوهای کالبدی متفاوت در هر برهه از زمان می انجامد. تمدن ایران در دوره رواج و گسترش آیین های میترایی، مزدیسنا و زرتشتی با تفسیر ویژه از طبیعت به تقدیس آن می پرداخت؛ اما با ورود دین اسلام، احترام به طبیعت جای تقدیس آن را گرفت و به تبع آن، تغییرات کالبدی چشمگیری از منظر برون گرایی درون گرایی، محوربندی، موقعیت قرارگیری، تعداد طبقات کوشک و... در باغ های ایرانی به وجود آمد. بررسی ها حاکی از آن است که کوشک های ساسانی نسبت به اسلامی، بعد درون گرای قوی تری نسبت به طبیعت پیرامونی داشته اند؛ با این حال، مرزبندی و تعریف حریمی مشخص برای باغ، با آغاز دوره اسلامی معنی و مفهوم می یابد. با گذر از دوران ساسانی به اسلامی، محوربندی و تقسیمات کلی پلان باغ ها از تقسیمات دوتایی به الگوی چهارباغ متحول و بر تعداد طبقات کوشک ها نیز افزوده شد.
دوران قاجار نمودی از چالش سنت و تجدد در معماری است. از نقوش سرستون ها یا نقوش بالای سر در ورودی ها گرفته تا عناصری همچون سنتوری، فرم پنجره و حتی اقتباس حجمی از فرم ساختمان، تنها گوشه ای از معماری عصر قاجاریه را نشان می دهد. این درآمیختگی نه تنها در معماری بلکه با تحولاتی در سایر ارکان و پدیده های اجتماعی ایران رخ داد و این اقدام در جای خود تجددخواهی به شمار می رفت. از این رو ضمن بررسی سنت و تجدد به این پرسش ها پاسخ داده شود: 1( نحوه مواجه شدن با معماری غرب در تجربه معماری معاصر دوران قاجار چگونه بوده است؟ 2( آیا می توان رابطه ای میان گرایش معماران به طراحی اجزای معماری مبتنی بر معماری غربی و زمان شکل گیری آثار معماری مشاهده نمود؟ برای یافتن پاسخ به این پرسش ها از روش تحقیق استدلال استقراری، از تکنیک های توصیفی- تحلیلی و تحلیلی- تفسیری استفاده می شود، برای جمع آوری آرای افراد مطلع در حوزه معماری از تکنیک پرسش نامه استفاده می شود. نتایج نشان می دهد که تأثیر معماری اروپا بر معماری ایران در دوران قاجار ابتدا خود را در ساختمان های سلطنتی، سپس در بناهای عمومی و دست آخر در معماری مسکونی نشان داد.
در طی سده اخیر، واژه مکان همراه با طیف وسیع معانی، تقریباً در تمامی فضاهای معماری مطرح شده است. ساخت مکان، به معانی و باورهای انسان تجسد بخشیده و ارتباط عمیقی با ساحت های وجودی انسان و ارتباط وی با محیط اطراف خود دارد. از این رو پرداختن به چگونگی ارتباط انسان با طبیعت به صورت تحدید شده در حوزه منظر و شناساندن نوع ارتباط شکل گرفته، گام اولیه در بررسی مفهوم مکان است. از سویی دیگر، باغ ایرانی به عنوان نمونه متعالی از منظر ایران، تصویر باورهای انسان ایرانی ـ اسلامی در بطن تاریخ است که علی رغم ناملایمات، همچنان به عنوان الگویی موفق از آن یاد می شود.
بدین منظور، پژوهش حاضر در تلاش است تا با بررسی عناصر باغ ایرانی، و تطبیق آنها با مفاهیم و اجزای مکان کیفیت هایِ واجدِ معنایِ روح مکان در باغ ایرانی را شناسایی کند.
نگارندگان این مقاله، به سبب باور به ارتباط ناگسستنی انسان و محیط، از رویکرد پدیدارشناسانه نسبت به مفهوم مکان و باغ ایرانی استفاده کرده اند. روش تحقیق در این کار، روش توصیفی ـ تحلیلی و ابزار جمع آوری اطلاعات، کتابخانه ای بوده است.
نتایج، حاکی از آن است که هر کدام از اجزای باغ، علاوه بر دارا بودن کیفیت هایی شناخته شده، به سبب داشتن کیفیت های لاهوتی و قدسی به انضمام بار معنایی و تاریخی، در جهت القای حس مکان به مخاطب نقش به سزایی دارند. مفاهیمی چون محصوریت، گستردگی، هندسه و فضا که از ارتباط بین عناصر باغ ایرانی به وجود آمده اند، دارای کیفیت هایی مادی و معنایی هستند که باغ ایرانی را واجد حس مکان (روح مکان) می کنند.
از آنجا که بخش عمدة تاریخ نقاشی ایران را کتاب آرایی تشکیل می دهد، برای ریشه یابی سابقة تصویری بسیاری از مضامین، همچون اساطیرِ ایران باستان، باید به این منابع مراجعه کرد. جمشید یکی از شهریاران مطرح اساطیری با ریشه های هند و ایرانی است که در شاهنامه های مصور بسیاری به تصویر درآمده است. مجلس پادشاهی جمشید که در شاهنامة بایسنقری و مکتب هرات و در عهد تیموری خلق شده، از جمله سرآمدان آثاری با این مضمون است. نقاش این نگاره ناشناس است. به این ترتیب برای شناخت ویژگی های نگاره به بررسی اجمالی مکتب هرات و شاهنامة بایسنقری پرداخته شده است. با توجه به پیوند کتاب آرایی با ادبیات و با استناد به مصداق مفهوم بینامتنیت در مطالعات مربوط به نقاشی ایران، تحلیل تطبیقی متن تصویری با نوشتاری روش این پژوهش در نظر گرفته شده است. این نگاره با دو رویکرد ویژگی های صوری و جوهری در رابطة بینامتنی تحلیل شده است. به این منظور جستجوی ریشه های این اسطوره در متون نوشتاری ناگریز می نماید. در نهایت از طریق تحلیل بینامتنی این نگاره می توان دریافت پیوند میان متن نوشتاری و تصویری در هر دو سطح مذکور به شکلی جامع نمود پیدا کرده است.
پژوهش حاضر با هدف ارزیابی پیامدهای فضایی توسعه صنعت گردشگری و سیاست های نوسازی و بهسازی در بافت تاریخی باغشهر میبد تدوین گردیده است. روش به کار گرفته شده توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر منابع اسنادی و پیمایشی می باشد. در این تحقیق، با استفاده از 16شاخص، عوامل مؤثر در توسعه صنعت گردشگری و به تبع آن نقشی که در بهسازی و نوسازی بافت تاریخی شهر میبد دارند، مورد بررسی قرار گرفتند. بر اساس نتایج تحقیق، عامل ساماندهی فضایی- کالبدی به عنوان عامل اوّل با مقدار ویژه 726/7، عامل نهادی- تخصّصی به عنوان عامل دوم با مقدار ویژه 548/4، عامل کالبدی- محیطی به عنوان عامل سوم با مقدار ویژه 548/4 و عامل چهارم به عنوان عامل تبلیغاتی با مقدار ویژه 471/1 از مهم ترین عوامل تأثیرگذار در توسعه صنعت گردشگری و اقدامات بهسازی و نوسازی در باغشهر میبد می باشند. بر اساس نتایج حاصل از مدل سوآت، سایت جاذبه های گردشگری بافت تاریخی شهر میبد دارای امتیاز 82 بوده و از این رو اگرچه در زمره مناطق گردشگری با سطح عملکردی ملی قرار دارد، امّا با تقویت شاخص های فوق می توان ارتقاء عملکرد بافت تاریخی را در کوتاه مدت انتظار داشت.
مطابق نظر اسطوره شناسان جدیدی همچون رولان بارت، اساطیر در دوران معاصر از میان نرفته بلکه فقط تغییر شکل داده اند و با بازتولید خود حتی بارها پایدارتر از قبل به کار خویش ادامه می دهند. یکی از مؤثرترین اسطوره های بازتولید شده در دوران معاصر ایران، به ویژه در ارتباط با آثار هنری و صنایع دستی، تخت جمشید است که هم در دوران پهلوی و هم دوران بعد از انقلاب، هرچند با رویکردهای متفاوت، حضور پررنگی داشته است. در این مقاله پس از بررسی موضوعِ «اسطوره های معاصر» با توجه به آرای نظریه پردازان این حوزه، به اسطوره بازتولید شده تخت جمشید در دوران معاصر پرداخته و کارکردهای ایدئولوژیکِ آن در ایران معاصر نمایانده شده است. در این راستا نمونه های متعددی از آثار هنری و صنایع دستی معاصر نیز بررسی شده است.
ما بخشی از جهان طبیعی هستیم و در یک مسیر مشترک با اقدامات متقابل خود، در حالی که ما بر طبیعت اثر می گذاریم طبیعت نیز ما را تحت تاثیر قرار می دهد. فرم دادن به این ارتباط و اقدامات متقابل، بخش کلیدی طراحی مُد سازگار با طبیعت(پایدار) است. محصولات پوشیدنیبه عنوان زیر مجموعه ای از محصولات مصرفی با طول عمر کوتاه نقش زیادی در نوع این ارتباط و تاثیرات ما بر طبیعت برعهده دارند. می توان با ملاحظلات و راهکارهایی تمامی فعالیت های فرآیند طراحی و تولید، مصرف و پس از مصرف را به نحوی مدیریت کرد که حداقل اثرات نامطلوب را بر محیط زیست و در نتیجه انسان و اقتصادش گذاشت.مقاله حاضر می کوشد از زاویه دید جدیدی(ارزش آفرینی) به راهکارهایی برای رسیدن به توسعه پایدار-با تاکید بر مرحله طراحی و استفاده- در صنعت مد و لباس بپردازد. به جرأت می توان گفت که در چرخه توسعه پایدار، طراحی کمترین سهم را دارد در حالی که که تمام معضلاتی که ممکن است در اثر تولید یک محصول برای محیط زیست بوجود آید، بصورت مستقیم یا غیر مستقیم به تصمیمات طراحی مربوط می شود. نتایج این تحقیق نشان می دهد بهترین شیوه برای حفظ طبیعت، الهام از خود طبیعت و تقلید از سیستم ها و مدل های حاکم بر آن است. این مدل بر استفاده از منابع تمام نشدنی، تعداد اجزای کمتر، چرخه های بسته، ملاحظات زیبایی شناسانه، ایجاد وابستگی به محصول و بازگشت به طبیعت سخن می گوید.
با گذر جامعه ایران از دوران کهن به نوین، مرحله متفاوتی در تاریخ این سرزمین آغاز گشته و درست یا نادرست تاکنون نیز ادامه یافته است. هدف این پژوهش، شناخت ریشه ای علل تحولات ایجاد شده و چگونگی تأثیرآنها در معماری معاصر ایران است. از این رو با تحلیل عوامل سیاسی-اقتصادی، اجتماعی-فرهنگی و ویژگی های معماری دوران تحول تاکنون، شاخص های ایجاد این تغییرات بی سابقه در روح معماری گذشته ایران شناسایی شده تا با نظرسنجی از افراد متخصص و آزمون داده های پرسشنامه ها با نرم افزار SPSS ، چگونگی تأثیر آنها در معماری معاصر ایران بررسی گردد. نتیجه تحقیق آن است که معماری معاصر ایران به جای پاسخگویی به شرایط متغیر جامعه معاصر، در گستردگی امکانات و نگرش های جهانی غرق شده و حاصل چیزی جز تقلید، ساده اندیشی کودکانه و پراکندگی محض در شهرهای ایران نیست. جهت دستیابی به والایی در معماری معاصر باید دانش، توانایی و سطح فرهنگی تک تک عناصر جامعه معاصر نیز افزایش یابد.
It is not long time that residential complexes have been built in Tehran. Although during this time, always influenced by some factors, configuration of the residential complexes has undergone fluctuations, rateof which has been very fast especially in recent decades considering the fundamental changes that have emerged in the housing debate. turning housing into an investment commodity. Residential complexes are generally evaluated qualitatively and quantitatively from two viewpoints. Qualitative issues that are often in connection with quality of living environment and its effects from social and especially cultural issues of residents have been given little attention in the past few decades and in contrast, quantitative issues have been more attractively motivated by profitability and economic benefits. The result of this imbalance is the housing status that we can see in all aspects. The present studies indicate that in recent decades, the rising rate of construction and lack of sufficient control over housing sector resulted in the formation of the residential complexes regardless of cultural context, approval of settlement inconsistent with the culture and traditional attitudes of the residents and as a result, low quality of life in residential complexes. This paper is an attempt to assess several condominiums in different years in terms of quality and the effect taken from cultural concepts in all stages, including studies, planning, design and operation using field study and questionnaires and then to find a correct relationship between various components and finally, some recommendations are provided to improve the current situation.
The term ‘deteriorated texture’ gives all experts as well as ordinary people almost the same impression. Despite common points in images, the differences put Iran cities in different categories based on deteriorated textures. This classification not only has negative effect on the audience from mental point of view but causes various problems for the experts in determining interference method. For example, the textures having different deterioration causes yet from body point of view have led to the same deterioration placed under the same category. This itself leads to new problems and results in the deterioration process. So, this study has based its performance on deterioration indicators through investigating different definitions of deterioration and putting aside formal definitions of deteriorated textures. Then, having reviewed interference perspectives, we put the final frame on deterioration indicators. We have analyzed several interference projects in deteriorated textures in order to come up with a theoretical framework and arrive at basic criteria. Of course, it should be mentioned that we have tried to select projects which have common condition with Iran so that the resulted criteria can be applied in deteriorated texture in Iran.
در این مقاله به چگونگی «روش شناخت معماری» بر اساس تجربه نویسندگان مقاله در بررسی رویکردهای مختلف به شناخت معماری ایران و مطالعه 87 خانه تاریخی (پیش از 1300 ه .ش) در 6 شهر مختلف الاقلیم کشور یعنی رشت، کرمان، کاشان، بوشهر، همدان و شیراز پرداخته می شود. در این مقاله نشان داده می شود که روش شناخت علاوه بر گرد آوردی داده ها، شناسایی و انتخاب دانش هایی است که پژوهشگر را در گزینش داده ها و پردازش آنها هدایت می کند. این مقاله نشان می دهد که برای شناخت لایه های پنهان و پیدای معماری و معماری ایران، به شناختی چند دانشی نیاز است. در این مقاله استفاده ترکیبی از سه دانش گونه شناسی معماری، انسان شناسی معماری و معناشناسی معماری به عنوان روش شناخت معماری ایران معرفی می شود. استفاده ترکیبی از این سه دانش این امکان را فراهم می آورد تا نمودهای فیزیکی معماری، در انواع آن از جمله سقف و کف و دیوار، چگونگی بسط فضاها به یکدیگر، نور، رنگ و... به صورت یکپارچه در ارتباطشان با شیوه زندگی (باورها، آیین ها، الگوها و عادات رفتاری، فرهنگ استفاده از اشیاء) و همچنین در ارتباط با معناهای آنها در بستر فرهنگ سرزمین برای یک جامعه و در ساحت روان شناختی برای هر انسان فهمیده شود. نمونه هایی از دستاوردهای شناختی حاصل از به کارگیری ترکیبی این سه دانش در مورد 87 خانه تاریخی (ساخته شده پیش از 1300 ه .ش) ارائه می شود.
آگاهی از شیوه سفر دانش آموزان به مدرسه به منظور بهره مندی از مزایای سلامتی پیاده روی، کاهش درصد بیماری چاقی و افزایش سطح مصرف انرژی در دانش آموزان، کاهش شاخص توده بدن و کاهش مضرات ازدحام و آلودگی وسایل نقلیه، دارای اهمیت است. این مقاله به تحلیل عوامل مؤثر بر پیاده روی دانش آموزان دختر مقطع راهنمایی مدارس منطقه 7 شهر تهران و ارائه راهکار های ارتقای فعالیت پیاده روی می پردازد. برای این منظور 20 متغیر مؤثر بر انجام فعالیت پیاده روی دانش آموزان انتخاب و با انجام تحلیل عاملی، 8 عامل تبیین کننده علل پیاده روی دانش آموزان به مدرسه تعیین شد که عامل وضعیت مسیرهای پیاده با تبیین 14.4 درصد از واریانس، بیشترین نقش را داشت. سپس به منظور تعیین میزان تأثیر هر یک از این عوامل بر احتمال انتخاب شیوه پیاده روی یا وسیله نقلیه، تحلیل رگرسیون لجستیک انجام گردید که مطابق با نتایج، با افزایش هر یک از متغیرهای وضعیت اقتصادی خانوار، هزینه سفر و نقش مسیر محل کار والدین در پیاده روی دانش آموز، احتمال انتخاب فعالیت پیاده روی کاهش می یابد. در این راستا می توان ایجاد شبکه اجتماعی ارتباط مجازی میان والدین دانش آموزان، مدارس و اداره سلامت، در نظر داشتن آستانه فاصله مناسب برای پیاده روی دانش آموزان در تهیه طرح ها، مدیریت زمان سفر و انجام برنامه پیاده روی گروهی دانش آموزان با همراهی بزرگسالان را در نظر داشت.
انسان بر اساس حسی مشترک وجود تناسب را در زیبایی دخیل دانسته است. با این حال زیبایی و تناسب در طول زمان همواره شکل های متفاوت و پیچیدگی های فزاینده ای به خود گرفته است،همانطور که در نقاشی، مجسمه سازی، معماری معابد و بسیاری دیگر از هنرها نمونه های پرشماری از آن وجود دارد. مقاله ی پیش رو به بررسی تناسبات نقوش سفال نوع آقکند می پردازد. فرض نگارندگان بر آن است کهتناسبات طلایی و زیبایی ریشه در ادراک زیبایی شناختی انسان داشته که در نقوش سفال آقکند بازتاب پیدا کرده است.برای رسیدن به نتایج این فرض ضرورت ایجاد می کند، از موضوعی قابل محاسبهبرای توصیف زیبایی بهره ببریم. در راستای به آزمون گذاشتن این فرض، بهبیان مقدماتی از طبقه بندی علوم از دیدگاه پیرس (که شامل علوم هنجاری و غیر هنجاری)، تکامل تاریخی هندسه، ارائه تعریفی از هندسه ایده آل و چیستی آن پرداخته ایم تا بر وجود تناسب طلایی در فضای مثبت و منفی نقوش سفالینه های این دوره با تحلیلی آماری و محاسبات هندسی نائل آییم که همانا هدف اصلی مقاله را در برمی گیرد. بدین ترتیب مولفین 20 نمونه سفال نوع آقکند را با شناسه ی، نقش جانوری در مرکز ونقوش گیاهی بر پسزمینه، به عنوان نمونه جامعه آماری، انتخاب کردند. خاستگاه این گروه سفالینه از روستای آقکند، منطقه ای واقع میان زنجان وتبریز است. که در حوزه ی فرهنگی غرب وشمال غرب ایران ازقرن چهارم هجری تا آغاز حمله ی مغول ساخته شده است. مقاله حاضر به بررسی تناسب وهندسه نهان در سفال نوع آقکند، به عنوان پیکره اصلی مطالعاتی می پردازد که از روش آماری و گردآوری نمونه های موجود در ارائه نتایج بهره برده می شود. نگارندگان بر این باورند که وجود رویکرد هندسی بر اساس تناسب طلایی، تاییدی بر نتایج روانشناختی حاصل از مطالعات گوستاو تیودور فخنر در قرن نوزدهم و دیدگاه پیرس در علوم هنجاری و علوم غیر هنجاریاست.چنانچه با بررسی 20 نمونه نسبت سطح نقش مرکزی به سطح دایره مرکزی سفال نوع آقکند، به معیار عددی تناسبات طلایی نزدیک شویم! بدین ترتیب شاید متقاعد شویم، گونه هایزیبایی در جهان زمانی تجلی می یابد که مواد خلق شده با معیار وزن و عدد از یکدیگر متمایز شوند. از این رو مقاله دو پرسش اساسی راپاسخ می دهد؛ در بررسی زیبایی شناختی سفالینه های آقکند ضرورت بهره گیری از رویکرد محاسباتی چیست؟ آیا زیبایی شناسی این آثار با اعداد قابل سنجش و اثبات است؟
در این مقاله، تحلیل نشانه شناختی نگاره ای از نسخه خطی "هزار و یک شب" در مکتب قاجار اثر ابوالحسن خان غفاری (صنیع الملک) ارائه شده است. ابتدا روش نشانه شناسی فرهنگی و سپس رویکرد ساختارگرایانه متن هنری شرح داده شده و سپس معرفی نشانه شناس مدرن، یوری لوتمان، واضع مکتب مسکو- تارتو انجام می گردد. آنگاه با برخورداری از الگوی تقابل طبیعت و فرهنگ، مطالعه ای تحلیلی بر نگاره "عفریتی سر راه حسن قرار گرفته و می گوید من مسلمان و دلیل شما می باشم" ارائه می گردد. این پژوهش به این مسأله می پردازد که صنیع الملک در برگرداندن نشانه های متنی به نشانه های تصویری چه عواملی را مد نظر داشته است و به نظر می رسد که نگارگر در خلق اثر، آگاهانه از نشانه های فرهنگی زمانه خود سود جسته است. سپس با انطباق نشانه های تصویری با نشانه های متنی در این نگاره، مشخص خواهد شد که نگارگر ضمن حرکت از متن روایتی به متن تصویری از شیوه ای نمادین نیز بهره برده است که رمزگشایی آن به شناخت بیشتر اثر کمک خواهد کرد.
منطقه ی شمالی ایران به ویژه مازندران و گلستان، سرشار از هنرهاست. در میان هنرهای گوناگون، هنر فلزکاری این خطه، خصوصاً در دوره ی قاجار بنا به دلایل مختلفی مانند کمبود موزه های استانی و نگهداری اشیاء در گنجینه ها، کمتر مورد توجه و پژوهش قرار گرفته است و هنوز منبع مکتوب مستقلی درباره ی این آثار هنری به دست نیامده است. آثار فلزی قاجاری مازندران در گوشه و کنار موزه ها حاکی از وجود این هنر در این منطقه بوده است و بهره گیری از نقشمایه ها ی هندسی، گیاهی، حیوانی و کاربرد خط بر روی این آثار جلوه ای خاص به آن ها داده است. با وجود آثار فلزی متعدد از دوره ی قاجار این منطقه، به دلیل عدم مستند نگاری تمامی اشیاء، چهار شی معتبر و مستند به عنوان نماینده این آثار از موزه ملی ایران و موزه شهرستان بابل انتخاب و با بهره گیری از آنالیز خطی نقوش به مطالعه ی آن ها پرداخته شده است تا به موجب آن، نقاب از چهره ی این آثار فراموش شده برداشته شود. هدف اصلی پژوهش را بررسی این نقشمایه ها، معنای نمادین نهفته در آن ها و معرفی نقوش غالب در این دوره ی منطقه در بر دارد. اطلاعات اولیه این پژوهش به صورت کتابخانه ای و میدانی است و در تدوین آن ها از شیوه توصیفی- تحلیلی بهره گرفته شده است.