هدف از پژوهش حاضر بررسی مقایسه آثار انواع مداخله های انگیزشی بر اکتساب، یادداری و انتقال پرتاب آزاد بسکتبال در زنان جوان مبتدی می باشد. بدین منظور تعداد 48 نفر دختر سالم غیر ورزشکار با دامنه سنی 25-20 سال به صورت تصادفی به چهار گروه هدف-گزینی، اهمیت تکلیف، بازخورد و کنترل تقسیم بندی شدند. برنامه تمرین در مرحله اکتساب شامل پرتاب آزاد بسکتبال به مدت 6 هفته و 3 روز در هفته تمرین با حضور مؤلفه-های انگیزشی در گروه های مجزا برگزار شد و امتیاز آن در هر جلسه ثبت شد. سپس پس-آزمون گرفته شد و در نهایت بعد از دو هفته بی تمرینی آزمون یادداری در شرایط یکسان با پیش آزمون و پس از 24 ساعت، آزمونِ انتقال بعمل آمد. نتایج با استفاده از آزمون آماری آنالیز واریانس یک طرفه، آنالیز واریانس با اندازه گیری های مکرر و آزمون تعقیبی بن فرنی تجزیه و تحلیل شدند. یافته های پژوهش حاکی از آن است که تمرین مهارت پرتاب آزاد بسکتبال در 18 جلسه اکتساب، منجر به بهبود عملکرد تمام گروه های تحقیق (گروه های تجربی و کنترل) شد ، با این تفسیر که دو گروه تجربی هدف گزینی و بازخورد تفاوت معنی دار آماری در بهبود عملکرد با گروه های دیگر در پس آزمون داشتند (05/0p<). همچنین این تفاوت در آزمون یادداری نیز پس از دو هفته استراحت و بی تمرینی حفظ و مشاهده شد (05/0p<). در آزمون انتقال، تمام گروه ها افت در عملکرد داشتند با این تفاوت که در دو گروه هدف گزینی و بازخورد این افت کمتر بوده است. بنابراین یادگیری مهارت پرتاب آزاد بسکتبال در شرایط هدف گزینی و ارائه بازخورد نسبت به شرایط دیگر مؤثرتر بوده است.
هدف این پژوهش، بررسی تاثیر چهار هفته بی تمرینی پس از دوازده هفته تمرینات تداومی و تناوبی هوازی بر پروتئین واکنش دهنده C با حساسیت زیاد (HS-CRP) در موش های صحرایی (با وزن 93/4 ±625/325 گرم و سن 21 ماه که دست کم سه ماه از اتمام دوران باروری آنها گذشته بود) بود. به همین منظور 80 سر موش صحرایی ماده مسن نژاد ویستار با ژنوم 14848 با شرایط وزنی و سنی مشابه انتخاب و به طور تصادفی به سه گروه اصلی تداومی، تناوبی هوازی و کنترل و ده زیر گروه – هر گروه شامل 8 سر موش – تقسیم شدند. پروتکل تمرینی ابتدا به مدت 12 هفته و هفته ای 5 جلسه و هر جلسه با سرعت و مدت تعیین شده اجرا شد. آنگاه پروتکل بی تمرینی به مدت 4 هفته اجرا شد. خون گیری در سطوح پایه به دنبال 12 تا 14 ساعت ناشتایی در چهار مرحله با شرایط مشابه انجام و مقادیر HS-CRP با روش ایمنوتوربیدیمتریک و شاخص های کنترلی HDL-C ، LDL-C نیز به روش آنزیماتیک اندازه گیری شد. داده ها با استفاده از آزمون های آنالیز واریانس و اندازه گیری های مکرر و آزمون تعقیبی (Post Hoc) شفه تجزیه و تحلیل شد. نتایج اولیه پژوهش نشان داد مقادیر HS-CRP هر دو گروه تمرینی در شش هفته نخست کاهش غیرمعناداری داشته، اما با تداوم تمرینات تا هفته دوازدهم، کاهش معناداری رخ داده است. نتایج اصلی این پژوهش حاکی از افزایش غیرمعنادار HS-CRP در هر دو گروه تمرینی و افزایش معنادار در گروه کنترل طی چهارهفته بی تمرینی است. آزمون آنالیز واریانس و به دنبال آن آزمون تعقیبی شفه نشان داد که این تفاوت مقادیر HS-CRP پس از 6 و 12 هفته تمرین و 4 هفته بی تمرینی تنها بین دو گروه تمرینی معنادار نیست. با توجه به این نتایج می توان گفت تمرینات تداومی و تناوبی هوازی موجب مهار پاسخ التهابی شده و مقادیر این شاخص طی دوره بی تمرینی تحت تاثیر نوع تمرین قرار نگرفته است.
این پژوهش با هدف مقایسه برخی پارامترهای الکترومیوگرافی و الکترونوروگرافی شامل انتگرال فعالیت الکترومیوگرافیک (IEMG)، دامنه موج M (amplitude)، سرعت هدایت عصبی (N.C.V)، و زمان تاخیر موج M (latency) در دو گروه ورزشکار و یک گروه غیر ورزشکار انجام گرفت تا سازگاریهای احتمالی عصبی- حرکتی و زمان وقوع این سازگاریها به دنبال شرکت در تمرینات قدرتی با وزنه بررسی شوند. آزمودنیها شامل مردان 18 تا 24 ساله و متشکل از سه گروه بودند: اندام پروران حرفه ای (10n=، با حداقل 2 سال سابقه تمرینات منظم با وزنه)، اندام پروران مبتدی (10n=، با 3 تا 4 ماه سابقه تمرینات منظم باوزنه)، و غیر ورزشکاران (11n=، بدون هیچ سابقه تمرینی). پارامترهای الکترونوروگرافی با تحریک عصب موسکولوکوتانئوس عضله دوسربازویی ثبت شد. برای اندازه گیری پارامترهای الکترومیوگرافی از انقباض ایزومتریک ارادی عضله دوسر بازویی با 50 درصد حداکثر انقباض ارادی (MVC) استفاده شد. با استفاده از تحلیل واریانس یکطرفه و آزمون توکی، پارامترهای مورد نظر در سه گروه مقایسه شد. نتایج نشان داد زمان تاخیر موج M (11/0P=) و سرعت هدایت عصبی (36/0P=) در سه گروه تفاوت معناداری ندارد، در حالی که بین دامنه موج M ورزشکاران (حرفه ای و مبتدی) و افراد غیر ورزشکار اختلاف معناداری مشاهده شد (04/0P=) که نشان دهنده تاثیر فعالیتهای مقاومتی با وزنه بر افزایش به کارگیری و فرکانس آتش واحدهای حرکتی است. با وجود این، بین انتگرال EMG سه گروه تفاوت معناداری دیده نشد (34/0P=).
هدف این پژوهش، مقایسه حداکثر نیروهای عمودی و خلفی عکس العمل زمین و نرخ بارگذاری، بین فوتبالیست های دارای کف پای صاف منعطف و طبیعی در تکلیف افت- فرود تک پا از ارتفاع 30 سانتی متری بود. 10 فوتبالیست با کف پای صاف منعطف و 11 فوتبالیست با کف پای طبیعی در این پژوهش شرکت کردند. پس از گرم کردن و آشنایی با تکلیف افت- فرود تک پا، هر کدام از شرکت کنندگان پنج تلاش موفق انجام دادند. نتایج نشان داد که در حداکثر نیروی عمودی عکس العمل زمین، حداکثر نیروی خلفی عکس العمل زمین و نرخ بارگذاری، تفاوت معناداری بین فوتبالیست های با کف پای صاف منعطف و فوتبالیست های با کف پای طبیعی وجود ندارد. پارامترهای کینتیکی در فوتبالیست های با کف پای صاف منعطف احتمالاً نمی توانند به بروز آسیب در این افراد منجر شوند.
هدف از پژوهش حاضر، تعیین تأثیر تعاملی شیوه های مختلف نمایش ویدیوئی و نوع بازخورد بر اجرا و یادگیری مهارت پرتاب دارت بود. 90 آزمودنی به صورت تصادفی در 6 گروه بازخورد خودکنترل، آزمونگر کنترل و جفت شده قرار گرفتند که یکی از دو الگوی ماهر یا الگوی از خود را دریافت می کردند. سه گروهی که الگوی ماهر را مشاهده کردند، ابتدا و در فاصله های استراحت، اجرای پرتاب یکی از اعضای تیم ملی پرتاب دارت را ملاحظه کردند، درحالی که گروه های مشاهدة الگوی از خود، اجرای خود را مشاهده کردند. گروه های خودکنترل، در حین اجرا از آزمونگر درخواست بازخورد می کردند، گروه های جفت شده، در کوشش هایی که گروه خودکنترل در خواست بازخورد کرده بودند، بازخورد دریافت می کردند و گروه های آزمونگر کنترل به صلاحدید آزمونگر بازخورد می گرفتند. تمرین طی 6 روز انجام گرفت و آزمون یادداری و انتقال، 48 ساعت پس از آخرین جلسة تمرین برگزار شد. روش تحقیق نیمه تجربی بود و برای تحلیل داده ها از تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر، تحلیل واریانس دوطرفه و آزمون های تعقیبی توکی و بونفرونی استفاده شد. نتایج نشان داد پیشرفت از مرحلة پیش آزمون به مراحل اکتساب، یادداری و انتقال در هر شش گروه رخ داده است. فارغ از نقش بازخورد، تفاوتی بین الگوی ماهر و الگوی از خود در هیچ یک از مراحل وجود نداشت. از طرفی بازخورد آزمونگر کنترل در اکتساب سودمندی بیشتر از دو نوع بازخورد دیگر داشت، ولی در یادداری و انتقال بازخورد خود کنترل بهتر بود. تحلیل بیشتر نتایج نشان داد افرادی که بازخوردی خودکنترل دریافت کردند، زمانی که الگوی از خود را مشاهده کرده بودند، یادگیری بیشتری در آنها نسبت به گروه های دیگر رخ داد. برتری گروه الگوی از خود – بازخورد خودکنترل را می توان به تأثیر فرایندهای انگیزشی حاصل از این تعامل و نیز همخوانی بیشتر این نوع بازخورد با نیاز آزمودنی ها نسبت داد.
هدف از این پژوهش تجزیه و تحلیل رابطه بین برخی ویژگی های فردی، اجتماعی و محیطی با فعالیت بدنی در اوقات فراغت و همچنین قصد ادامه فعالیت است. 639 نفر از دانشجویان دانشگاه تبریز (321 مرد و 318 زن با میانگین سنی 78/2 ±43/21) با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای، به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند. در بخش تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی، همبستگی پیرسون، آزمون t و تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج نشان می دهد آمادگی جسمانی ادراک شده، سابقه فعالیت بدنی و حمایت مربی در هر دو گروه پسران و دختران، تأثیر مستقیم بر انجام فعالیت بدنی و تأثیر غیرمستقیم بر قصد ادامه فعالیت دارند. همچنین مشارکت ورزشی، تأثیر مستقیمی بر ادامه فعالیت دارد. در پسران، شرکت در رقابت های ورزشی و در دختران، عضویت در یک باشگاه ورزشی، شاخص های پیش بین مشارکت ورزشی و قصد ادامه فعالیتاند.
هدف این تحقیق بررسی ارتباط سبکهای رهبری مربیان با انگیزش پیشرفت جودوکاران نخبة ایران است که با روش توصیفی- همبستگی و به صورت میدانی به اجرا درآمده است. جامعة آماری این تحقیق را کلیة جودوکاران لیگ برتر به تعداد 162 نفر تشکیل میدادند. در این تحقیق نمونة آماری 125 جودوکار در نظر گرفته شد. به منظور جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه های اطلاعات فردی، مقیاس رهبری ورزش (95/0=α) و پرسشنامة ورزش گرایی (90/0=α) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی برای تعیین ارتباط از رگرسیون چند متغیره استفاده شد. نتایج نشان داد بین سبکهای رهبری مربیان و انگیزش پیشرفت رابطة معنیداری وجود دارد (01/0>p). همچنین یافته های تحقیق رابطة مثبت و معنیداری بین سبکهای رهبری دموکراتیک، بازخورد مثبت وحمایت اجتماعی با انگیزش پیشرفت نشان داد (01/0>p)، ولی بین سبکهای رهبری آموزش و تمرین و استبدادی با انگیزش پیشرفت ارتباط معنیداری مشاهده نشد (05/0<p). به طور کلی سبکهای رهبری مربیان عاملی مهم و پیش بینیکننده در انگیزش پیشرفت ورزشکاران است.
هدف از این پژوهش بررسی ارتباط بین غلظت تستوسترون و کورتیزول بزاقی با نمره حاصل از پرسشنامه علائم اولیه بیش تمرینی در ورزشکاران مرد نخبه پرورش اندام بود.
15 نفر از ورزشکاران نخبه پرورش اندام (با میانگین و انحراف استاندارد سن 8/3 ±8/22 سال، قد 50/6 ±178 سانتی متر، وزن 30/10 ±53/86 کیلوگرم، شاخص توده بدنی 40/2 ± 07/28 کیلوگرم بر مترمربع و چربی بدن 67/2 ± 87/9 درصد) داوطلبانه در این تحقیق شرکت کردند. همه آزمودنی ها از هدف و روش های مطالعه قبل از موافقت برای شرکت در تحقیق آگاهی داشتند. بلافاصله پس از 15 ساعت فاصله بین جلسه تمرین سنگین و آزمایش هورمونی، سه نمونه بزاقی از هر آزمودنی در روز استراحت (24 ساعت بدون تمرین) اخذ گردید. برای جلوگیری از اثر ریتم شبانه روزی و تغییرات غذای مصرفی روی ترشح هورمون ها، سه نمونه بزاقی بلافاصله پس از برخواستن از خواب و قبل از صبحانه (8 صبح)، قبل از ناهار (ساعت 11 صبح) و در بعدازظهر (5 عصر) برای تعیین میانگین غلظت این دو هورمون در طول روز گرفته شد. سپس، آزمودنی ها پرسشنامه بیش تمرینی (طراحی شده توسط گروه مطالعات بیش تمرینی انجمن فرانسوی طب ورزشی) که شامل 54 سؤال با پاسخ های ""بلی، خیر"" در روزی که نمونه های بزاق گرفته شد، تکمیل کردند. همبستگی بین داده های هورمونی و نمره حاصل از پرسشنامه بیش تمرینی با استفاده از ضریب همبستگی رتبه ای اسپیرمن تحلیل شد.
نتایج داده ها ارتباط منفی و معکوس معن داری را بین نمرات حاصل از پرسشنامه و غلظت تستوسترون را نشان داد (53/0- =r، 05/0>p)، درحالی که بین نمرات حاصل از پرسشنامه و غلظت کورتیزول رابطه معن داری مشاهده نشد (22/0=r، 05/0<p). همچنین، بین نمرات حاصل از پرسشنامه و نسبت تستوسترون به کورتیزول رابطه منفی و معکوس معنی دار به دست آمد (52/0- =r، 05/0>p).
نتایج پژوهش حاضر حاکی از آن بود که غلظت تستوسترون و نسبت تستوسترون به کورتیزول رابطه منفی معنی داری با نمره به دست آمده در پرسشنامه بیش تمرینی دارد و همین پرسشنامه برای بررسی تغییرات در تستوسترون (یک هورمون آنابولیک) نسبت به تغییرات در کورتیزول (یک هورمون کاتابولیک) برای تعیین میزان خستگی مفیدتر است.
علی رغم اهمیت محدودیت های فانکشنال و نقص های عملکردی - اجرایی در ورزشکاران دارای سابقه پیچ خوردگی مچ پا مطالعات اندکی در این زمینه انجام شده است. پژوهش حاضر به منظور بررسی رابطه بین سابقه پیچ خوردگی مچ پا و نقص های عملکردی - اجرایی در ورزشکاران انجام شد. آزمودنی های تحقیق شامل40 ورزشکار بودند که از بین بازیکنان تیم های استانی رشته های فوتبال هندبال بسکتبال و والیبال استان لرستان انتخاب شدند و به دو گروه آسیب دیده (26 ورزشکار دارای سابقه پیچ خوردگی مچ پا) و گروه سالم (14ورزشکار بدون سابقه پیچ خوردگی مچ پا) تقسیم شدند. در پژوهش حاضر با توجه به این که سابقه پیچ خوردگی مچ پا (که ورزشکاران پی در پی به آن دچار می شوند) باعث نقص و ناتوانی مچ پا می شود از شاخص ورزشی ناتوانی مچ و پا (FADI sport) و آزمون های عملکردی - اجرایی جهش به شکل هشت لاتین و جهش جانبی برای شناسایی نقص های عملکردی- اجرایی استفاده شد. همچنین از روش آلفای کرونباخ برای بررسی اعتبار پرسش نامهFADI sport استفاده شد (793/0 = α). در این تحقیق ابتدا آزمودنی ها پرسش نامه FADI sport را به منظور تعیین میزان ناتوانی مچ پا تکمیل کردند. سپس آنها در آزمون جهش به شکل هشت لاتین که شامل لی لی کردن در مسیری به طول 5 متر و به شکل هشت لاتین و جهش جانبی که شامل 10 جهش جانبی رفت و برگشت به طول 30 سانتیمتر بود شرکت کردند. رکورد آنها با کرنومتر و با دقت 01/0 ثانیه ثبت شد. از ضریب همبستگی پیرسون برای بررسی رابطه و از آزمون «تی» دو گروه مستقل برای تعیین تفاوت بین متغیرهای تحقیق استفاده شد. نتایج نشان داد بین سابقه آسیب پیچ خوردگی مچ پا و نقص های عملکردی- اجرایی در ورزشکاران ارتباط معنی داری وجود دارد(05/ >0P). ورزشکاران دارای سابقه پیچ خوردگی مچ پا نسبت به ورزشکاران سالم دارای نقص های عملکردی- اجرایی بودند و این باعث پیچ خوردگی مجدد مچ پا و افت عملکرد در اجرای حرکات ورزشی را موجب می شود. به نظر می رسد با توجه به اهمیت نقص های عملکردی- اجرایی و تاثیر مخرب آن بر سطح اجرا می توان از شاخص ورزشی ناتوانی مچ و پا (FADI sport) به منظور شناسایی این گونه نقص ها در ورزشکاران استفاده کرد.
این پژوهش که با هدف بررسی تأثیر مکمل سازی طولانی مدت ال-کارنیتین بر شاخص های چربی خون و سطوح پلاسمایی لیپوپروتئین لیپاز در تمرین استقامتی انجام گردید از نوع مطالعات نیمه تجربی می باشد که به منظور انجام آن، ۲۰ دانشجوی غیر ورزشکار به طور تصادفی به دو گروه مکمل (۱۰ نفر با میانگین سنی ۹/۰±۱/۲۰ سال، وزن ۵/۲±۲/۷۴ کیلوگرم و قد ۸/۴±۱/176 سانتی متر) و گروه کنترل (10 نفر با میانگین سنی 6/0±1/20 سال، وزن 6/4±7/67 کیلوگرم و قد 6/4±7/177 سانتی متر) تقسیم شدند. هر دو گروه به مدت شش هفته و هر هفته سه جلسه به تمرینات هوازی بر مبنای اصل اضافه بار پرداختند. شدتبرنامهتمرین درهرجلسه،65الی75 درصد ضربانقلببیشینه هرفردبود. در این مدت، گروه مکمل روزانه 13 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن خود مکمل ال-کارنیتین دریافت کرد و گروه کنترل نیز سه میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن خود نشاسته مصرف کرد. همچنین، پیش و پس از دوره تمرین، نمونه گیری خون به منظور اندازه گیری تری گلیسرید، کلسترول تام، لیپوپروتئین پرچگال، لیپوپروتئین کم چگال، لیپوپروتئین بسیار کم چگال، عامل خطرساز بیماری های قلبی و لیپوپروتئین لیپاز انجام گرفت. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری اس.پی.اس.اس نسخه 20 و آزمون های تی هم بسته و تی مستقل تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها نشان می دهد که مصرف مکمل سازی ال-کارنیتین موجب افزایش معنادار لیپوپروتئین پرچگال (0.05>P) و کاهش کلسترول تام و درصد چربی بدن در گروه مکمل شده است (0.05>P)؛ اما شاخص توده بدن، میزان تری گلیسرید، لیپوپروتئین بسیارکم چگال، لیپوپروتئین کم چگال، عامل خطرساز بیماری های قلبیو لیپوپروتئین لیپاز در هر دو گروه تغییر معناداری را نشان نمی دهد. این نتایج بیانگر این است که اگر افراد جوان در کنار تمرینات هوازی از مکمل ال-کارنیتین استفاده کنند ممکن است در افزایش لیپوپروتئین پرچگال و کاهش کلسترول تام و درصد چربی بدن آن ها تأثیر داشته باشد؛ اما بررسی تأثیر مکمل ال-کارنیتین همراه با تمرینات هوازی در شاخص های چربی خون و سطوح پلاسمایی لیپوپروتئین لیپاز نیاز به مطالعات بیشتری دارد.
این تحقیق درپی یافتن پاسخ به این سوال است که ایا تمرینات پلایومتریک برروی متغیرهای توان بی هوازی ، سرعت عکس العمل ورکورد شناگران دختر نخبه ی تیم ملی ایران 15 تا17 سال تاثیر دارد یا خیر؟ بدین منظور، تعداد 30 شناگردختر درمحدوده ی سنی 15 تا17 سال به تمرینات شنا دعوت شدند. آزمون های قد ،وزن، سرعت عکس العمل، توان بی هوازی ،میزان چربی زیر پوست ورکورد33متر شنای سرعتی در پیش آزمون اندازه گیری شد وسپس شناگران کاملاً تصادفی به دو گروه 15 نفری تجربی وکنترل تقسیم شدند. گروه تجربی به مدت 8 هفته، هفته ای سه جلسه به تمرینات پلایومتریک پرداختند.تمرینات پلایومتریکنوعی تمرینات پرشی متوالی کوتاه عمودی وکوتاه وبلند افقی است، برای افزایش توان انفجاری وقدرتعضلات پاها. گروه کنترل به تمرینات عادی شنا می پرداختند. کل زمان تمرین دردو هفته ی اول 9 دقیقه،دردوهفته ی دوم 13 دقیقه، دردو هفته ی سوم 15 دقیقه ودر دو هفته ی آخر18-20 دقیقه بود. پس ازپایان دوره، آزمون قبلی تکرار وداده های خام به شرح زیر مورد تجزیه وتحلیل آماری قرار گرفت. تمرینات بلایومتریک تاثیر معنی داری برتوان بی هوازی دختران شناگر داشته است. تمرینات بلایومتریک تاثیر معنی داری برسرعت عکس العمل دختران شناگر نداشته است.تمرینات بلایومتریک تاثیر معنی داری بر رکورد 33متر شنای سرعتی دختران شناگر داشته است.بین توان بی هوازی گروه های تجربی وکنترل تفاوت معنی داری مشاهده شد.بین سرعت عکس العمل گروه های تجربی وکنترل تفاوت معنی داری مشاهده نشد. بین رکورد 33 متر شنای سرعتی گروه های تجربی وکنترل تفاوت معنی داری مشاهده گردید.
هدف از پژوهش حاضر بررسی میزان رضایت مندی تماشاگران از کیفیت خدمات ارائه شده در ورزشگاه آزادی تهران است. روش پژوهش، توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش را تماشاگران حاضر در ورزشگاه آزادی تهران تشکیل میداد که از میان آنها 480 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. روش نمونه گیری، هدفمند و در دسترس بود. ابزار پژوهش پرسشنامه محقق ساخته کیفیت خدمات و رضایت مندی بود که پایایی آن، با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 84/0 به دست آمد. تجزیه و تحلیل داده ها، با استفاده از روش همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه، نشان داد میزان دسترسی به خدمات، امنیت و طراحی و جذابیت فضای ورزشگاه با رضایت مندی تماشاگران رابطه معنی-داری دارد (001/0>p). همچنین رابطه بین بهداشت و پاکیزگی فضای ورزشگاه و نحوه برخورد مدیریت و کارکنان اجرایی با رضایت مندی تماشاگران نیز معنی دار است (001/0>p). تماشاگران فوتبال نقش انکارناپذیری در ادامه حیات صنعت فوتبال دارند و همچنین سرمایه اصلی و از مهم ترین منابع درآمد باشگاه ها محسوب میشوند. از آنجا که در باشگاه های فوتبال به عنوان مؤسسه های خدماتی، تعاملی نزدیک و تنگاتنگ بین کارکنان خدماتی و تماشاگران وجود دارد، لازم است باشگاه ها در این زمینه حساسیت بیشتری به خرج داده، با ارائه هر چه بهتر و بیشتر خدمات کیفی، امکان رضایت مندی تماشاگرانشان را فراهم کنند.
هدف تحقیق حاضر مطالعه الگوی تعاملی انگیزش پیشرفت با بررسی تأثیر عوامل رقابت گرایی و نوع رشته ورزشی بوده است. آزمودنی های تحقیق شامل 640 دانش آموز دبیرستانی پسر و دختر بودند که بطور تصادفی انتخاب شدند. آزمودنی های گروه رقابت گرا از مسابقات رسمی در رشته های ورزشی مختلف از نوع اجتماعی, دو نفر و انفرادی و آزمودنی های گروه غیر رقابت گرا از دانش آموزانی انتخاب شدند که در مراکز محلی بصورت غیررسمی به رشته های غیر رقابت جویانه می پرداختند. در جهت تحلیل آماری داده ها از روش تحلیل واریانس چند متغیره عاملی استفاده شد. نتایج نشان دادند که اثر اصلی معنی داری در مورد گروه رقابت گرایی (F=7.28,P<0.01) و نوع رشته (F=1.69,P<0.05) و نیز اثر متقابل معنی داری در مورد گروه و نوع رشته ورزشی (F=2.5,P<0.05) وجود دارند. نتیجه اینکه رفتار پیشرفت گرایانه در ورزش تحت تأثیر عوامل فردی _ موقعیتی قرار گرفته و از الگوی تعاملی انگیزش پیشرفت حمایت می شود.
هدف از این مطالعه بررسی اثر مصرف مکمل روی و هشت هفته تمرین هوازی بر سطوح قند خون و توزیع سلول های بتا پانکراس در موش های صحرایی دیابتی است. به طور تصادفی 60 رت نر بالغ به شش گروه تقسیم شدند: کنترل سالم (C)، کنترل تمرین (CE)، دیابت کنترل (D)، دیابتی با روی ((DZ، دیابتی با تمرین (DE)، و گروه دیابتی با روی و تمرین (DEZ). پس از هشت هفته، رت ها بی هوش شدند، سپس پانکراس جدا و پردازش شد. بخش هایی به طور تصادفی تعیین و تعداد سلول های رنگی بتا پانکراس شمارش شدند. سطح قند خون (BGL) در هفته های مختلف در این تحقیقات اندازه گیری شد. تجزیه وتحلیل آماری از آزمون واریانس ها نشان داد که BGL به طور چشمگیری در گروه های DEZ و DZ در مقایسه با C و گروه های D و CE کاهش یافت (05/0>P). تعداد سلول های بتای جزایر لانگرهانس در گروه DEZ به طور معنا داری (05/0>P) بالاتر از گروه D (اندازه اثر 81٪) و DE (اندازه اثر 97٪) و DZ بالاتر از گروه D (اندازه اثر 99٪) بود و قابل مقایسه با گروه شاهد C و CE بودند. نتایج این مطالعه نشان داد که مکمل روی همراه با تمرین هوازی می تواند نقش مؤثرتری در مدیریت دیابت داشته باشد و احتمالاً با کنترل بیماری دیابت و تحریک سلول های بتا به افزایش ترشح انسولین منجر شود. همچنین تا حد زیادی از تخریب سلول های بتای باقی مانده به وسیله برخی از تغییرات پاتولوژیک مثل هیپرتروفی جلوگیری می کند.
این پژوهش با عنایت به اهمیت آمادگی جسمانی به عنوان عامل مهم درسلامت جسمانی وبهداشت روانی وکارآیی افراد در محیط شغلی وبا هدف بررسی وضعیت آمادگی جسمانی دانشجویان دانشگاه ارومیه وهمچنین ارائه نورم امتحانی جهت ارزیابی میزان فعالیت افراد در کلاس های تربیت بدنی عمومی یک طراحی واجرا گردیده است .درپایان دو نیم سال تحصیلی آزمون های آمادگی جسمانی از دانشجویان دختر وپسر دانشگاه ارومیه که واحد تربیت بدنی عمومی‹1› را اخذ نموده بودند به عمل آمد.کلیه اطلاعات جمع آوری شده با استفاده از نرم افزارهای آماری مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفته وشاخص های گرایش مرکزی وپراکندگی ودیگر خصیصه های آماری ،نتایج استخراج وپس از تغییر یافته ها با نتایج پژوهش های مشابه در دانشگاه های تهران وتبریز مقایسه گردید.