The current study investigated the effect of collaborative prewriting activities on learners’ identity construction and L2 writing development. To this end, 43 sophomore upper-intermediate university students majoring in Teaching English as a Foreign Language at an Iranian university who had enrolled in a course called Advanced Writing were randomly divided into two experimental groups (groups A and B) and one control group (group C). While the students in group A were involved in group activities, the students in group B were engaged in pair activities. The students in control group (group C) worked individually. As a pre-test, a pen-and-paper writing task was given to all the students at the beginning of the semester. During the semester, all the participants were exposed to the same materials and were taught by the same teacher for one semester. The only difference was the type of activities in which the participants were engaged. At the end of one semester, a pen-and-paper writing task was given to all the three groups. The findings of the post-test revealed that all the students could significantly improve their writing skills. Nevertheless, the students in group B significantly outperformed their counterparts. Most importantly, the results of identity analysis showed that the students in group A used authorial plural pronouns along with adjectives more frequently. The findings of this study confirmed two issues: first, the significant efficacy of prewriting activities were confirmed at the end of the semester. Second, each type of prewriting activity could affect the learners’ identity construction
روند تدریس/ یادگیری مهارتهای شفاهی در زبان فرانسه، توسط عرب زبانان به معنای تصاحب یک سیستم لغوی، دستوری، آواشناختی کاملا متفاوت از زبان مادری می باشد . این تصاحب، وابسته به نقاط شباهت و تفاوت بین این دو زبان (بیگانه و مادری)، می تواند باعث تسهیل (انتقال مثبت) و یا باعث ایجاد مانع (ترکیب) شود. هدف از این مقاله بررسی تفاوتهای لغوی، دستوری، آواشناختی بین زبان فرانسه و زبان عربی و بویژه زبان فرانسه و گویش مصری است. برای این منظور، چند نمونه از اشتباهات ناشی از ترکیب زبانی این دو زبان در سطح شفاهی ارائه خواهیم داد. همچنین چند روش برای اصلاح این اشتباهات و تسهیل کار معلمان زبان فرانسه و چند روش برای انجام فرایند تدریس/ یادگیری زبان فرانسه به عرب زبانان بکار خواهیم برد.
امروزه داشتن رویکرد ارتباطی-معنایی و یا به عبارت دیگر ارجحیت معنا به فرم و ساختار در زمینه زبان امری اجتناب ناپذیر در تهیه و تدوین دستور زبان های معنامحور می باشد.
به نظر می رسد که تنها راه از بین بردن شکاف ناخوشایند در بین تمرین های دستور زبانی و یا به طور کلی تمارین مربوط به ساختار کلی زبان و فعالیتهای ارتباطی اتخاذ حرکتی روش مند می باشد که از معنا به سوی فرم و ساختار در حرکت است.
برای رسیدن به این هدف آموزشی کوشیده ایم تا در این مقاله به معرفی دلایلِ لزوم آموزش گرامر معنا محور و همین طور روشهای آموزش آن بپردازیم. این پیشنهادات هر چند که ممکن است پایه ای نظری داشته باشند ولی در کاربرد آموزشی دستور زبان معنایی در دانشگاهای ایران مرحله ای اساسی و مهم به شمار می آیند.
آشنایی مدرسین ایرانی زبان فرانسه با مفاهیم رویکرد مفهومی-کارکردی باید به شکلی کلی در نظر گرفته شود تا آنها بتوانند به نوبه ی خود این نقطه نظر آموزشی را در مورد ساختارهای زبانی بلافاصله پس از شروع کلاسهای آموزش زبان خود اتخاذ کرده و آن را به کار بندند. به عبارت دیگر، از نظر نگارندگان این مقاله آشنایی با معانی گرامری و یادگیری آنها در شروع آموزش هر زبان خارجی امری اجتناب ناپذیر است چرا که در صورت به کار نبستن رویکرد معنا محور در مورد گرامر یا همان دستور زبان در آغاز یادگیری آن زبان، زبان آموز از به کار بردن ترکیباتی که برایش نامفهوم هستند اجتناب خواهد کرد.
اگر چه پژوهش در حوزه ی واژه واره ها (لویز، 1997؛ تاگوچی، 2008) امکان پذیر بودن آموزش مبتنی بر توالی های فرمولی واژگان (یا توالی های واژه ای فرمول واره) را قبلا تایید کرده است، با این وجود، بررسی روند یا چارچوب هایی که از طریق آن این رویکرد عملی شود، و نیز حوزه هایی از زبان دوم یا زبان خارجی که این نوع آموزش کاربرد موثرتری دارد، نیازمند پژوهش بیشتری است. این مطالعه ی با روش پیش آزمون-پس آزمون- مقایسه ای گروه بر آن بود تا ابتدا تاثیر دو نوع آموزش فشرده و گسترده ی واژه واره-محور را بر توسعه ی عملکرد گفتاری داوطلبان آزمون آیلتس بررسی کند، و دوم، این مطالعه بر آن بود تا بررسی کند که آیا نوع آزمون گفتاری آیلتس (تک گویی و گفت وگو) تاثیر معناداری بر تعداد توالی های فرمولی واژگان (یا توالی های واژه ای فرمول واره) مورد استفاده ی سخنوران دارد. در این راستا، سه کلاس آیلتس در یک مرکز زبان در ایران متشکل از40 داوطلب آزمون به صورت تصادفی به یک گروه شاهد و دو گروه آزمایش تخصیص یافتند. گروه ها به یک اندازه آموزش دریافت کردند، هرچند به شیوه ی متفاوت، دو گروه آزمایش دو نوع آموزش فشرده و گسترده ی توالی های فرمولی واژگان (یا تکه های تحلیل نشده) و گروه شاهد آموزش غیر واژه واره-محور دریافت کردند. نتایج نشان داد که هر دو گروه آزمایش به صورت معنادار از گروه شاهد بهتر عمل کردند، که بر مؤثربودن هر دو نوع آموزش فشرده و گسترده ی واژه واره-محور در ارتقای توانش گفتاری زبان آموزان اشاره دارد. همچنین مشخص شد که آزمون های نوع گفت وگو نسبت به تک گویی منجر به استفاده ی بیشتری از توالی های فرمولی شد.
این مطالعه موردی به بررسی این موضوع می پردازد که یک معلم تایوانی که در یک دوره ی کارشناسی ارشد آموزش زبان شرکت کرده است چگونه از زبانشناسی ساختارمند- نقش گرا و آموزش سبک محور در طراحی و آموزش زبان به فراگیران زبان انگلیسی در تایوان استفاده کرده است. با استفاده از روش مدت دار قوم شناسی، نتیجه این تحقیق نشان داد که برداشت و تصور این معلم از دستور زبان از دیدی سنتی، محدود به جمله و متمرکز بر ساختار به فهمی کاربردی تر از ارتباطات پیوسته مابین سبک و ویژگی های متن تغییر قابل توجهی کرد. این تغییر زمانی رخ داد که معلم توانست از زبانشناسی ساختارمند- نقش گرا برای فهم عملکرد زبان در ادبیات کودکان استفاده کند. با این وجود، میزان توانایی این معلم برای استفاده از زبانشناسی ساختارمند- نقش گرا و آموزش سبک محور در تمرینات کلاس تا حدی تحت تاثیر چارچوب برنامه ریزی شده ی اجباری تدریس و آزمون های رایج در مکانی بود که وی پس از بازگشت به تایوان در آن مشغول به کار شد. این تحقیق بیشتر در ایجاد فهمی جدید از دستور زبان در آموزش زبان انگلیسی و تربیت معلمان بهتر در آسیا کاربرد دارد.
Three decades ago, the theory of education took a critical turn. From this perspective, classroom is no longer a public sphere of cultural assimilation but a site for identity struggle. The basic argument underlying such an approach is that education cannot be studied in isolation from an analysis of wider social and cultural influences. In such a context, this study investigated Iranian EFL teachers’ perceptions of the basic tenets of critical pedagogy. To this end, a mixed method approach was adopted and the data were gathered through in–depth interviews and questionnaires developed by the researchers. The participants of this study included 21 Iranian EFL teachers at the qualitative phase and 127 teachers at the quantitative phase. Qualitative data analysis included in-depth content analysis of oral data obtained from semi-structured interviews. Quantitative data analysis involved descriptive statistics and independent sample t-tests. The results indicated that Iranian EFL teachers were supportive of the basic tenets of critical pedagogy altogether. Also, mixed findings were obtained concerning their views according to their level of education and field of expertise. Based on the findings, several suggestions are made for classroom management, materials development, and teacher training programs.
آزمونهای استاندارد نظیر تافل وآیلس تاثیر بسزایی در سرنوشت آموزشی افراد دارند. اخیرا چنین آزمونهایی، علاوه بر فعالیت های نوشتاری مستقل از فعالیت های ترکیبی در جهت سنجش واقعی تر مهارت نوشتاری بهره می برند. هدف از این پژوهش بررسی و مقایسه عملکرد آزمون شوندگان در فعالیت های نوشتاری مستقل و ترکیبی آیلس و تاثیر موضوع نوشتاری بر این عملکرد بود. به این منظور، 56 نفر از دانشجویان سال آخر رشتة زبان و ادبیات انگلیسی در این پژوهش شرکت کردند. شرکت کنندگان همگی در کلاس مقاله نویسی ثبت نام کرده بودند. پس از آموزش و تمرین کافی، شرکت کنندگان در 4 آزمون نوشتاری آیلس ( دو فعالیت مستقل و دو فعالیت ترکیبی) شرکت کردند. نتایج حاصل از تحلیل واریانس اندازه های مکرر نشان داد که نوع فعالیت نوشتاری تاثیر معنا داری بر عملکرد نوشتاری نداشت چرا که عملکرد آزمون شوندگان در فعالیت های نوشتاری مستقل و ترکیبی تفاوت معنی داری را نشان نداد. نتایج پژوهش همچنین نشان داد که عملکرد آزمون شوندگان در فعالیت های نوشتاری مستقل آیلس بر اساس موضوع فعالیت نوشتاری به طور معنی داری متفاوت بود. نتایج به طور کلی بیانگر پایایی بالای نمرات حاصل از فعالیت نوشتاری ترکیبی آیلس بود.
پیش بین های شناختی که زیربنای پیشرفت خواندن هستند هنوز در برنامه های شبه ایمرژن و غیرایمرژن ایران مورد کاوش قرار نگرفته اند. مطالعه حاضر در پی بررسی رابطه میان آگاهی آوایی فارسی و انگلیسی، قرایت سریع خودکار و پیشرفت خواندن دانش آموزان است. برای نیل به این هدف 145 نفر در برنامه شبه ایمرژن و 95 نفر در برنامه غیرایمرژن در سه پایه انتخاب شدند. همچنین ازشش آزمون به عنوان ابزاربرای جمع آوری اطلاعات استفاده شد (آزمون کمبریج خواندن و نوشتن برای افراد کم سن و سال، آزمون پیشرفت خواندن فارسی، آزمون تشخیص صدای فارسی و انگلیسی و آزمون قرایت سریع خودکار فارسی و انگلیسی ). با توجه به روش تحقیق مطالعه، از چندین آزمون آماری استفاده شد. یافته های مطالعه به قرار زیر بود: آگاهی آوایی فارسی و انگلیسی بطور معناداری قابلیت پیش بینی پیشرفت خواندن را داشتند. یافته های مطالعه حاکی از آن است که از طریق آموزش مهارت های آگاهی آوایی فارسی و انگلیسی و قرایت سریع خودکار، پیشرفت خواندن بهبود می یابد. علاوه بر این، در مقایسه با برنامه غیرایمرژن، یادگیری زبان در برنامه شبه ایمرژن باعث بهبود پیشرفت خواندن و پیش بین های شناختی می شود.
This study aimed at gaining insights into students’ attitudes in the learning English using the Smart Board or Interactive White Board (IWB) technology in EFL classrooms. The main goal of this paper is to evaluate students’ attitudes towards the use of Smart Board as an instructional tool on student motivation, participation, interaction and retention for learning English in Iranian schools. To achieve this aim, an observation was carried out during lessons in the classroom by the researcher. A questionnaire consisting of 20 questions was also developed by the researcher based on an extensive literature review as well as related instructional theories. The researcher also conducted an interview to find the effect of Smart Boards on student motivation, participation, interaction and retention of information in English classrooms. Analysis of these three instruments yielded patterns of responses concerning how Smart Board or IWB technology can motivate the students and increase their participation in classroom. The results of this study also indicate that students interact more in classrooms where technology is used effectively. Finally, it was found that Smart Boards enhance students' retention of information and learning process in EFL classrooms. The findings of the study will carry important implications for students, language instructors, and administrators as well.
الگوی غالب در تعاملات کلاسی یک توالی سه بخشی تحت عنوان آی آر اف (IRF) (مبادرت معلم، پاسخ شاگرد و بازخورد معلم) می باشد (سینکلر و کلتهارد، 1975). گرچه این الگو دارای مزایای تعاملی خاصی است، ولی به دلایلی، به ویژه به واسطه ی ایجاد فرصت مشارکت محدود برای شاگردان (کاسپر، 2001)، مورد انتقاد قرار گرفته است. به همین سبب، کنش جایگزین معطوف به اعتلای مبادرت و عاملیت شاگرد در تعاملات کلاسی از طریق برون رفت از آی آر اف می باشد. اما وقتی ساختار تعامل معلم محور باشد، آی آر اف کانون تعامل گشته و برون رفت از آن دشوار خواهد بود. مطالعه ی حاضر به دنبال پاسخی برای دو پرسش تحقیقی می باشد: اول اینکه شاگردان برای مبادرت و یافتن عاملیت در تعاملات معلم محور به چه چیزی نیاز دارند؟ و دوم، معلمین چگونه می توانند به شاگردان در رسیدن به این هدف کمک کنند؟ گفتمان کاوی تعاملات کلاسی یک معلم در خلال مرور تکالیف نشان داد که چگونه به کارگیری زمان انتظار مبسوط به یکی از شاگردان فضای تعاملی لازم را برای مبادرت و طرح پرسش ایجاد کرد. علاوه بر این، استفاده مداوم معلم از زمان انتظار مبسوط پس از مبادرت شاگرد، فرصت را برای سایر شاگردان به منظور مشارکت و مذاکره در تعاملی شاگرد محور پدید آورد. گزیده هایی از تحلیل داده های این مطالعه، مدیریت و جهت دهی یادگیری توسط شاگردان را به تصویر می کشد.
یکی از نظریه های موجود در باره ی چگونگی رشد توانش منظورشناختی زبان آموزان نظریه ی اجتماعی-فرهنگی ویگوتسکی است. مقاله حاضر با بررسی یکی از مفاهیم این نظریه یعنی ""حوزه رشد تقریبی"" برای رشد توانش منظورشناختی زبان آموزان پرداخته و به دو سوال پاسخ می دهد: اول اینکه آیا ارتباطی میان میزان کمک و حمایت ارائه شده به زبان آموز و سطح بسندگی زبانی او در یادگیری توانش منظورشناختی وجود دارد؟ دوم اینکه آیا ارتباطی میان ""حوزه رشد تقریبی"" فردی و ""حوزه رشد تقریبی"" گروهی وجود دارد؟ بدین منظور، بیست زبان آموز با دو سطح بسندگی زبانی انتخاب شده و به دو گروه تقسیم شدند. آموزش هر دو گروه بر اساس ""حوزه رشد تقریبی"" انجام شد. نتایج نشان داد که ارتباط معناداری میان سطح بسندگی زبانی و یادگیری توانش منظور شناختی وجود ندارد. از طرف دیگر، میان ""حوزه رشد تقریبی"" فردی و گروهی رابطه وجود دارد. این بدان معناست که دانش عمومی زبان تاثیر چندانی بر یادگیری توانش منظورشناختی ندارد. همچنین می توان گفت که کمک ارائه شده به زبان آموز کاملا فردگرایانه است و بر اساس ظرفیت و توان فرد زبان آموز معنا و مفهوم پیدا می کند.
مدرسین نگارش در حوزه آموزش زبان انگلیسی در طی سالیان متمادی و به منظور افزایش مهارت نگارش زبان آموزان از یکی از دو روش آموزش و یا ارائه بازخورد بهره گرفته اند. به همین ترتیب، محققین این حوزه نیز تمرکز خود را معطوف یکی از این روش ها جهت ارتقا توانایی نوشتار در زبان آموزان کرده اند. علی رغم این مسئله، اینکه کدام روش به ارتقا بهتری منجر می گردد برای محققین و مدرسین نامشخص می باشد. همچنین در میان گونه های نگارش، به نظر می رسد نگارش توصیفی از طرف محققین مورد غفلت قرار گرفته باشد. بنابراین، این مطالعه به بررسی و مقایسه تأثیر بازخورد فرازبانی و تأثیر آموزش گونه محور بر توانایی زبان آموزان غیرانگلیسی زبان در نگارش متن های توصیفی پرداخت. بدین منظور، دو گروه (گروه بازخورد و گروه آموزش هر دو شامل 32 نفر زبان آموز) در این مطالعه شرکت کردند. پس از شرکت در پیش آزمون نگارش توصیفی، محققین این مطالعه اقدام به ارائه بازخورد فرازبانی بر روی متون توصیفی گروه اول و نیز ارائه آموزش گونه محور مرتبط با نگارش توصیفی کردند. پس از این مرحله، زبان آموزان در پس آزمون شرکت کردند که نتایج آن نشان داد که آموزش گونه محور تأثیرات بهتری در ارتقا توانایی نگارش توصیفی زبان آموزان داشته است.
نظر به لزوم یادگیری حجم بالای از لغات و دسترسی اندک زبان آموز به اطلاعات لازم در محیط آموزشی زبان، بررسی تکنیک های تسهیل کننده یادگیری لغات اجتناب ناپذیر است. هدف پژوهش حاضر مقایسه تاثیر حاشیه نویسی تصویری با تدریس ریخت شناسی بر توانایی استنباط لغوی فراگیران ایرانی زبان انگلیسی در سطح متوسط بوده است. برای اطمینان از هم سطح بودن زبان آموزان و ایجاد یک نمونه همگن از شرکت کنندگان، انتخاب آن ها از طریق آزمون استاندارد PET انجام شد و محققین آنها را میان دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل تقسیم کردند. پیش از شروع دوره آموزش، تمام گروه ها در پیش آزمون استنباط لغوی که به صورت تست خودسنجی بود شرکت کردند. این دوره تحقیقی شامل 6 هفته تدریس استنباط لغوی لغات ناآشنا بود که در متون انگلیسی زیر آنها خط کشیده و پر رنگ شده بودند. در تمام گروه ها مقدار تدریس و نوع مواد آموزشی یکسان بود با این تفاوت که به یک گروه ریخت شناسی تدریس شد و در گروه دیگر از حاشیه نویسی تصویری استفاده شد. شایان ذکر است، در گروه کنترل از روش های سنتی یادگیری لغات بهره گرفته شد و فراگیران هیچ دسترسی به حاشیه نویسی تصویری و ویژگی های ریخت شناسی لغات نداشتند. نتایج حاصل از تحلیل واریانس یک طرفه پیش آزمون و پس آزمون استنباط لغوی که توسط محققین ساخته و استاندارد شده بود، هیچ تفاوت معناداری میان عملکرد زبان آموزانی که به آنها ریخت شناسی لغوی تدریس شده بود با عملکرد زبان آموزان گروه کنترل نشان نداد. یافته ها اثبات کرد عملکرد گروه آزمایشی که به آن حاشیه نویسی تصویر داده شده بود به طور معناداری از گروه ریخت شناسی بهتر بود. از این رو، محققین امیدوارند نتایج این تحقیق بتواند گامی نو در جهت رفع بسیاری از مشکلاتی را که مدرسان و فراگیران زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی در حدس زدن لغات ناآشنای موجود در متن با آنها روبرو هستند از میان بردارد.