شیخ احمد جام در میان نامداران صوفیه، بیش از دیگران، زندگی و شخصیّت اش با افسانه ها و حکایات عجیب گره خورده است. نویسندگان مقامات با نقل افسانه ها و روایت های شگفت و انتساب صفاتی چون خُم شکنی و تعصّب و تشدّد در امر به معروف و نهی از منکر و شکستن چنگ و چغانه، چهره شیخ جام را چنان ترسیم کرده اند که دلخواه ایشان بوده است و کاری به آن نداشته اند که او خود چه می اندیشیده و در قاموس ذهن و اندیشه و سلوک وی چه می گذشته است. کمبود پژوهش در خصوص اندیشه ها و شخصیت اصیل احمد جام ورای مقامات نوشته شده برای وی و افسانه های مندرج در آن ها از یک طرف، و قضاوت های نادرست و شتاب زده برخی از عرفان پژوهان، بدون توجه به آثار شیخ از سوی دیگر، حاصلی جز بدنامی و تصوّر خودخواهی و انتقام جویی برای شیخ نزد معاصران نداشته است. این در حالی است که با یک نگاه اجمالی به آثار شیخ، می توان تا حد زیادی از انتساب چنین صفاتی به وی کاست و حتّی او را عارفی مشفق، مهربان و وارسته به شمار آورد. در این گفتار، پس از نقل دیدگاه ها و سخنان برخی از محقّقان معاصر درباره شخصیت شیخ جام و اشاره به چند حکایت از مقامات ژنده پیل، کوشش شده در سه بخش «نگرش غیرمتعصّبانه»، «نگرش مشفقانه» و «نگرش روشن بینانه»، شخصیت حقیقی شیخ، آن گونه که در آثار و نوشته هایش تجلّی کرده است، معرّفی گردد.
وجهة عرفانی امام خمینی، تحت الشعاع وجهة سیاسی ممتاز و جایگاه فقهی برجستة ایشان، از نگاه اغلب مردم و گاه خواص و اهل معرفت مغفول مانده است. گرچه عرفان عملی و بعد معنوی، در سیرة سراسر پرماجرای آن حضرت بر آحاد دلدادگانش نمایان بود، به عرفان نظری و علمی او، و مبانی و اصول آن کم تر پرداخته شده است و البته این به معنای انکار تلاش های درخور و نکته بینی های اندیشه ورانی چند در این حوزة خطیر نیست. از آن جا که چشمه های ناب عرفان در نگاه امام جز از بلندای کوهسار قرآن و عترت (ع) نمی جوشد، در این نوشتار با تورقی گذرا در آثار گوناگون ایشان به اهتمام وی به احادیث معصومین (ع) به منزلة یکی از اصلی ترین مبانی عرفان الهی و اسلامی پرداخته و چگونگی روایت (نقل) و درایت (فهم) آن ها را در سخنان و آثار امام مورد بررسی قرار داده ایم
"هر یک از انسانهای وارسته و با عظمت معمولاً خود را وامدار شخص یا اشخاص با عظمت دیگر دانستهاند. مولوی نیز به عنوان یکی از شخصیتهای بزرگ اسلامی، در کتاب مثنوی، علاقه شدید خود را نسبت به چند نفر نشان داده است. از میان این شخصیتها، او به دو نفر نه تنها علاقه، بلکه عشق نشان داده است که عبارتند از: حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام .
از دیدگاه مولوی، تنها کسی که صلاحیت مولویت برای تمام مسلمانان و بلکه تمام انسانها را دارد امام علی علیهالسلام است؛ زیرا ایشان به مقام شامخ آزادی و آزادسازی رسیده است. به همین سبب، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فقط او را جانشین خود ساخت.
عفو حضرت علی علیهالسلام از دشمن خود، بلکه از قاتل خود نیز از آزادی او نشأت میگیرد. ارزش انسان به اندازه آزادی او از قید و بند دنیا و رسیدن به مقام بندگی خالصانه است که اوج این مقام را پس از نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله باید در حضرت علی علیهالسلام جستوجو کرد."
این مقال شرحى بر کلام امیرمؤمنان على علیه السلام پیرامون سلوک شیعیان واقعى توسط استاد علامه مصباح است. یکى از ویژگى هاى شیعیان واقعى، غم و شادى است که باید در هر دو اعتدال رعایت شود. اندوه، حزن و شادى هر دو مى تواند داراى حکمت و آثار مثبت و یا منفى باشد. هر دو مى تواند براى امور دنیوى و یا اخروى باشد. افراط در شادى و یا حزن براى امور دنیوى و یا اخروى هر دو نکوهیده است. ظلم ستیزى و ظلم پذیرى نیز نتیجه نوع تربیت آدمى است. وجود انسان ها و نسل ستم پیشه محصول نظام تربیتى فاسد است. نظام تربیت دینى به این مهم بسیار تأکید دارد. همچنین پارسایى، پاک دامنى و مسئولیت شناسى، کمک و یارى به اسلام و کوشش همه جانبه براى گسترش آن، از جمله صفات شیعیان واقعى است.
برهان صدیقین با این ویژگی که از واقعیتی خاص مثل حرکت و حدوث استفاده نمی کند، پس از بوعلی به عنوان یکی از برجسته ترین براهین مورد توجه قرار گرفت و در آثار فلسفی و عرفانی جهان اسلام محل بحث و گفت وگو قرار گرفت.
اهل عرفان ضمن نقد برهانی که بوعلی مطرح کرد، براهینی را با ویژگی برهان صدیقین اقامه کردند. این مقاله کار سلبی و ایجابی آنان را تا قرن دهم دنبال کرده، مورد بررسی قرار می دهد.
هرچند زمینه شکل گیری طریقت های عرفانی در جهان اسلام، از حدود سده های چهارم و پنجم آغاز شده بود، صورت نهایی این طریقت ها به سدة هفتم و پس از آن برمی گردد. بیشتر این طریقتها، سلسله خود را از طریق امامان شیعه و به ویژه امام رضاعلیه السلام تا امیرالمؤمنین علی علیه السلام به رسول خدا(ص) می رسانند. حال، این پرسش مطرح میشود که چه تصویری از امامان و به ویژه امام کاظم علیه السلام در زهد و عرفان اسلامی وجود داشته که به پذیرش ایشان به عنوان یکی از اقطاب سلسله های عرفانی انجامیده است؟ در برخی از منابع، ادعا شده است که برخی از مشایخ متقدم صوفیه با امام کاظم علیه السلام ارتباط داشته اند. مقاله حاضر، نخست کتاب های زهد را معرفی و آنگاه میزان صحت و سقم روایات حاکی از ارتباط مشایخ صوفیه با آن حضرت را بر رسیده و به این نتیجه رسیده است که اولاً در کتاب های زهد و عرفان فقط به اختصار از امیرالمؤمنین علی علیه السلام تا امام صادق علیه السلام یاد شده است و از دیگر ائمه و به ویژه امام کاظم علیه السلام مطلقاً ذکری در میان نیست؛ ثانیاً هرچند دیدار یکی از مشایخ صوفیه، یعنی شقیق بلخی، با امام کاظم علیه السلام کم وبیش قابل اثبات است، ولی همین دیدار هم در هیچ یک از متون عرفانی ذکر نشده است و لذا در تاریخ عرفان و شکل گیری طریقت های عرفانی تأثیری نداشته است. بنابراین، برای فهم چگونگی و چراییِ ورود اسامی ائمه: به سلسله های عرفانی، مراجعه به متون زهد و تصوف کارگشا نیست و باید به دنبال دلایل دیگری برای آن بود.