مکتب اسلام با ظهور خود در عصر جاهلى، ترقیات عظیم مادى و معنوى به وجود آورد. اما متاسفانه پس از مدتى با موانع و انحرافات عمیقى روبهرو شد که مسیر تکاملى جامعه اسلامى را منحرف ساخت. اصلىترین انحراف سیاسى در نیمه اول قرن هجرى از ماجراى سقیفه شروع مىشود که در آن با کنار گذاشتن بیعت منصوص، زمینه خلافت دیگران فراهم آمده است.
نویسنده معتقد است این روند با منع از کتابت و نقل روایات پیامبر (ص) و سپس در دوران بعد جعل احادیثبه هدف تقلیل نقش و شخصیت اهلبیت (ع) و توجیه حکومتخویش ادامه یافت و در عصر خلیفه سوم به شدت به آن دامن زده شد. با افزایش و گسترش انحراف توسط سیاستهاى مزورانه معاویه و با تبدیل خلافتبه سلطنتبر مبناى زور و قدرت، دگرگونى در کیفیتبیت المال، پایان آزادى عقیده و حریت راى و زوال سیادت و برترى قانون، در عصر وى، این انحرافات به اوج خود رسید. مقاله نتیجه مىگیرد، معاویه در حالى وفات کرد که با تبدیل خلافتبه ملوکیت، فرآیند انحراف اساسى نخستین را کامل کرده با حذف اسوههاى هدایت و تمهید روى کار آمدن فرزندش یزید، جهان اسلام را مبتلا به رنجها و مصیبتهایى نمود که امام حسین (ع) را وا داشت در جهت اصلاح آن و راه احیاء سنت نبوى و علوى خون خویش را فدا نموده به این وسیله حیات مجدد اسلام راستین را تضمین کند.
امپراتوری هخامنشیان در سال ۵۵۹ پیش از میلاد، با پیروزی کورش بزرگ بر آستیاگ، آخرین شاه ماد، تأسیس شد. وی با تصرف مناطق تحت تصرف دولت پیشین ماد، آسیای صغیر، اورارتو، لیدیه و کاپادوکیه و فتوحاتی در مشرق، گسترهٔ وسیعی از اقوام را در زیر لوای پادشاهی خود جمع کرد و پس از تصرف سارد، عرب ها را مطیع خود ساخت. با فتح بابل و رسیدن مرزهای ایران به مصر، کمبوجیه پسر کورش برای تصرف این سرزمین و عبور از صحرای خشک و سوزان سینا، از اعراب درخواست یاری کرد. وی با کمک آن ها مصر را تصرف کرد و عرب ها به پاس این خدمت خود در تمام دورهٔ هخامنشیان از ارسال مالیات معاف شدند.
شواهدی از وجود روابط میان عرب ها و ایرانیان در دورهٔ هخامنشیان باقی مانده است. مورخان یونانی همچون هرودوت، گزنفون و دیودور سیسیلی در کتاب های خود به این روابط اشاره کرده اند. همچنین شاهان هخامنشی، هنگام ذکر سرزمین های تحت تسلط در سنگ نگاره های خود، از عربستان نیز یاد نموده اند. مهم ترین شاهد، نقش عرب ها در نقش برجسته های هخامنشی، از جمله پلکان شرقی آپادانا در تخت جمشید و آرامگاه های نقش رستم است.
در این پژوهش، کوشش شده با استفاده از منابع و شواهد تاریخی، به بررسی روابط امپراطوری هخامنشیان با اعراب شبه جزیرهٔ عربستان، از روزگار آغازین این سلسله تا پایان عمر این امپراطوری مورد بررسی قرار گیرد.
مطرح شده است. این نوشتار با بررسى چهار دیدگاه: امامت به معناى نبوت، رهبرى سیاسى، پیشوایى پیامبران و راهنمایى باطنى به نقد و ارزیابى آنها پرداخته و خود با ارائه دیدگاه پنجمى (امامت به معناى پیشاهنگى در عمل) بر این باور است که این دیدگاه با آیات قرآن سازگارتر مىنماید.
یکى از حوادث مهم تاریخ اسلام جنگ جمل مىباشد. آثار و نتایج این جنگ در ابعاد سیاسى ـ اجتماعى و نظامى، مهم و در جهان اسلام تأثیر گذار بوده است. دلیل اهمیت این جنگ، بدیع بودن آن است، زیرا براى اولین بار دو گروه از مسلمانان در مقابل هم صف آرایى کردند. و به همین سبب گروهى از مسلمانان مدعى شدند که توانایى تشخیص بر حق بودن هر یک از دو گروه متخاصم را نداشته، در نتیجه از هر دو گروه کنارهگیرى کردند. اما آنان با عملکرد خود ـ خواسته یا ناخواسته ـ پایهگذار تفکرات جدیدى در جامعه اسلامى شدند که در تاریخ از آنان به عنوان گروه «قاعدین» یاد مىشود.
هدف پژوهش حاضر بررسى شرایط سیاسى ـ اجتماعى جامعه اسلامى در شش ماهه اول حاکمیت امیرالمؤمنین علیهالسلام ، بهویژه هنگام وقوع جنگ جمل است. اگر چه براى تکمیل مباحث، گریز مختصرى به قبل و بعد از این جنگ، بهویژه نبرد صفین هم صورت خواهد گرفت. از این رو، تحقیق حاضر، ضمن معرفى شخصیتهاى مهم گروه قاعدین، در پى شناسایى علل و انگیزههاى گوشهنشینى و انزواى آنان در زمان نبردهاى داخلى دوران على علیهالسلام است.
جامعه آغازین اسلام که پس از هجرت پیامبر به مدینه شکل گرفت، با وجود تعالیم اسلام و ارشادات نبوی، که بسیاری از اختلافات، درگیریها، رقابتها و دستهبندیها را از بین برد و یا کاهش داد، اما باز هم احزاب، گروهها و جریانات گوناگونی در میان صحابه وجود داشتند. در پیدایش این احزاب، گروهها و جریانات، عوامل بسیاری دخالت داشتند که دنیاگرایی، فقدان و یا ضعف ایمان، عصبیّت جاهلی، که در نژادگرایی و قبیلهگرایی نمود پیدا کرد، و تعارضهای فرهنگی حاکم بین دو گروه مکّی و مدنی در زمره مهمترین و اساسیترین عواملی هستند که زمینه را برای پیدایش احزاب، گروهها و جریانهای گوناگون فراهم ساختند. این نوشتار عوامل مذکور را مورد بررسی قرار میدهد.
جدال صفویه و ازبکان در خراسان طى دوره شاه عباس اول وارد مرحله جدىترى شد. تجاوزهاى مکرر ازبکان به رهبرى عبداللّه و فرزندش عبدالمؤمن به شهرهاى خراسان که تحت حاکمیت دولت ایران بود شاه عباس را واداشت براى جلوگیرى از این دستاندازىها لشکرکشىهایى ترتیب دهد. وى در مدت یازده سال، یعنى از 995-1006 ق پنج بار به آنجا لشکر کشید، این در حالى بود که همزمان گرفتار مشکلات داخلى و مهمتر از آن، تجاوزات عثمانى به مرزهاى غربى بود.
طى جنگهاى ازبکان و صفویه، نامههاى متعددى میان شاه عباس و عبدالمؤمن خان ازبک رد و بدل شد که دو طرف در آنها انتظارات، خواستهها و دیدگاههاى خود را مطرح مىساختند. نویسنده مقاله با بررسى منابع دوره صفوى و تطبیق آنها با نامههاى مزبور، چنین نتیجه مىگیرد که شاه عباس برخلاف گزارشهاى وقایع نویسان رسمىِ دربار که او را همواره ستودهاند در غلبه بر ازبکان و دفع قطعى تجاوزات ایشان چندان موفق نبوده است.