در تدوین پژوهش های تاریخی زندگی نامه و شخصیت افراد مثبت تاریخ مورد بررسی و تحقیق قرار می گیرد و کمتر به تحقیق درباره اشخاص منفی تاریخ پرداخته می شود و این علی رغم آن است که شخصیت های منفی در طول تاریخ همواره در امور مختلف ایفاگر نقش های کلیدی بوده اند که نیازمند واکاوی و بررسی لازم است.
مقاله حاضر عملکرد عمروعاص را در تاریخ صدر اسلام مورد بررسی و تحلیل قرار می دهد. با استناد به منابع اصلی، به وسیله تطبیق داده ها، نقش عمروعاص در امور مختلف و صحنه های پیدا و پنهان تاریخ صدر اسلام مورد کنکاش قرار می گیرد. عمروعاص از نیرنگ بازان و داهیان عرب و قریش بوده است که بنابر شخصیت مرموز و زیرک خود در صحنه حوادث گوناگون ایفاگر نقش های متفاوت بوده است. او فقط بر اساس منافع شخصی، گرایش های سیاسی خود را انتخاب کرده و بدون توجه به معیارهای اخلاقی، دینی و انسانی از حیله، نیرنگ، دروغ، کتمان حقیقت، تهمت و خون ریزی، برای رسیدن به مقصود استفاده کرده است و به همین دلیل شکل گیری بخش اعظمی از حوادث تاریخ صدر اسلام براساس نقش منفی وی شکل گرفته است.
نوشتار حاضر سعى دارد در یک بررسى فشرده، ویژگىهای تاریخنگارى مغرب اسلامى (شمال افریقا و اندلس) را با تکیه بر منابع مهم آن حوزه بررسى کند. در این مقاله که با دو رویکرد تاریخپژوهى و اطلاعرسانىِ تاریخى تدوین یافته، مشخصات مدرسه تاریخنگارى این حوزه از جغرافیاى اسلام که کمتر براى ما شناخته است، بهاختصار تبیین میشود. همچنین سعى شده تاریخنگاران مشهور و اثرگذار در این سرزمین به همراه منابع و متون تاریخ آنان معرفى شوند. پیشکسوتى اندلسیان در مقایسه با افارقه و کثرت آنان، از نکتههاى مهم دیگر در مدرسه تاریخنگارى مغرب اسلامى است.
ساختارگرایى که از سالهاى شصت سده بیستم فعالیت خود را آغاز کرده بود، عصر طلایى خود را در سالهاى هفتاد سپرى کرد. این مکتب بر بسیارى از حوزههاى دانش تأثیر خود را نهاد و بر تاریخنگارى این دوره نیز سایه افکند، بهگونهاى که مقالههاى مجله تاریخى آنال، رنگ و بوى مباحث ساختارى به خود گرفت. در این مقاله، نویسنده به دنبال معرفى این نوع از تاریخنگارى است. وى پس از معرفى شخصیتهاى برجسته ساختارگرا، زمینههاى سیاسى ـ اجتماعى و علمى شکلگیرى این مکتب را یادآور شده، سپس سیر تکوین آن را دنبال کرده است. همچنین نویسنده، مؤلفههاى اصلى ساختارگرایى و پیوند آن را با تاریخنگارى به بحث مىنشیند و از مفاهیم اصلى آن، سخن مىگوید و سپس کاستىها و آسیبهاى آن را مىشمارد.
توکل از مفاهیم اخلاقی و عرفانی فرهنگ اسلامی است. علمای اخلاق با تاسی به قرآن، مسلمانان را به تحقق عینی این مفهوم در زندگی فردی و اجتماعی خود توصیه کرده اند و عارفان از آن، به عنوان یکی از مقامات عرفانی یاد کرده، ضرورت پشت سرگذاشتن آن را بر هر سالکی ضروری دانسته اند. منابع اخلاقی و عرفانی ما، مشحون از ضرورت رویکرد به توکل است. توکل در نهج البلاغه هم در معنای اخلاقی و هم در معنای عرفانی به کار رفته است. علی(ع) در نهج البلاغه از جهات مختلف بر اهمیت توکل تاکید کرده، آن را پایه ایمان، عامل متانت اخلاقی، راهی برای دستیابی به فقر عرفانی و عامل تفکر دانسته است. توکل در این کتاب هرگز جانشین کوشش آدمی نشده، بلکه در جایی کاربرد دارد که دست آدمی از اقدام کوتاه است.
جریان وروند «نگارش مکتوب» در میان شیعیان، موضوعى است که در کتاب میراث مکتوب شیعه نوشته دکتر سیدحسین مدرسى مورد بررسى و کند و کاو قرار گرفته است و نوشتار حاضر در صدد معرفى و مرورى برمطالب کتابیادشده و بیان نکتههاى نو و تازهیاب آن مىباشد که در سهبخش سامان یافتهاست.
در بخش اول ، ضمن معرفى نویسنده کتاب و بیان توانایى و شایستگى وى در این عرصه، محتوا و شیوه تنظیم کتاب و ویژگىهاى آن بیان شده است. در بخش دوم، به آرا و دیدگاههاى نویسنده که بهگونهاى انتقادى روایات را همراه با زمینه تاریخى آنها بررسى کرده، توجه شده، سپس رشد و توسعه طبیعى روایات به مرور زمان ـ که مورد تأکید نویسنده است ـ و به صورت موردى نشان داده شده است. مباحث و اختلافات مذهبى و اثرات آن در ساخت روایات از جمله مسائلى است که در جاى جاى کتاب از نگاه تیزبین مؤلف دور نمانده و اهمیت فوقالعادهاى در تحلیلهاى نویسنده داشته است. در این بخش، ذیل سه عنوانِ گونههاى نگارش، اخبار ساختگى و ریشهیابى لغزشها مطالب پراکنده کتاب تنظیم شده و قابل دست یابى است. در پایان و بخش سوم، برخى نقدهاى وارد برکتاب مطرح شده است
.
روش تاریخنگارى جرجى زیدان، ادیب و مورخ بزرگ لبنانى و آغازگر شیوه نوین تاریخنگارى اسلامى، موضوع بحث حاضر مىباشد که طى آن، نخست از زیدان و جایگاه علمى و ادبى او و سپس اهمیت روش وى در نگارش تاریخ تمدن اسلامى سخن به میان آمده است، آنگاه اصول سهگانه روش زیدان، یعنى سه اصل ریشهشناسى تمدن اسلامى، تحلیل حوادث تاریخ اسلام و کشف تمدن اسلامى مورد بررسى قرار گرفته و در پایان، روش کار او به بوته نقد نهاده شده است. نتیجهگیرى نیز بخش پایانى مقاله را تشکیل مىدهد.
مالک بن حارث نَخعی معروف به مالک اشتر در تاریخِ اسلام و تشیع، جایگاهی مهم و زندگی پر فراز و نشیبی دارد. مالک در دوره ی جاهلیت متولد گشت ولی تاریخ تولدش دقیقاً معلوم نیست اما می توان تخمین زد که سال تولد وی بین سال های 25- 30 قبل از هجرت بوده است. علی رغم اینکه پس از اسلام، در دوران خلفای راشدین، کم و بیش در صحنه های مختلف تاریخ صدر اسلام، حضوری فعال داشته است ولی دامنه ی این نفوذ و تأثیر، خصوصاً در دوره ی حکومت امام علی (ع)، یکسان نبوده است. او در راه اهداف و جنگ های امام علی (ع) بر ناکثین، قاسطین و پیمان شکنان شمشیر زده و از سوی امام علی (ع) به استانداری مصر منصوب گشت. به لحاظ روانشناسی فردی دارای صفاتی همچون: شجاعت و قدرت، حلم و بردباری، قاطعیت و خشونت، مدارا و نرمش، جهاد و هجرت، فصاحت و بلاغت و ... بوده است. در نهایت به دسیسه ی معاویه در راه مصر (منطقه ی قُلزُم) مسموم و در سال 39 هجری به شهادت رسید. تحقیق و تک نگاری درباره ی شخصیت های تأثیرگذار تاریخ صدر اسلام، جهت نشان دادن تصویری نسبتاً واضح از اوضاع و احوال آن روزگار، ضروری و با اهمیّت است. بنابراین با توجه به اهمیّت و غفلت محققین در شناسایی و معرفی همه جانبه ی شخصیت مالک اشتر؛ نگارنده در این مقاله بر آن است با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی موضوعِ «نقش و جایگاه مالک اشتر در تاریخ صدر اسلام»، بپردازد.