حدیث در تاریخ پر فراز و نشیب خود، همواره در معرض تحریف، جعل و تأویل گروه ها و فرقه هایی بوده که هر کدام به نوعی برای مشروعیت بخشیدن به مبانی خود به آن دست زده اند. از جمله این فرقه ها، اهل تصوّف هستند که در طول تاریخ حیات خود، به فرقه ها و شعب بسیار زیادی منشعب شده اند. از آن جا که صوفیه در تعالیم خود از احادیث استفاده زیادی کرده اند، بررسی تعامل صوفیه با حدیث، ضروری به نظر می رسد. از این رو، در این پژوهش به بررسی و نقد این تعامل پرداخته شده است.
فقه الحدیث سرآمد و نتیجه دانش های حدیث است. این نوشتار با بررسی و تحلیل ابعاد مختلف الکافی، در صدد است تا ضمن کشف جلوه های فقه الحدیثی در آن، شیوه های فقه الحدیثی این کتاب را شناسایی و معرفی کند. مبانی نقدالحدیثی در گزینش احادیث، باب بندی و چینش احادیث و شرح مضمون احادیث، از جلوه های فقه الحدیث در الکافی است. کلینی در بهره گیری از مبانی نقدالحدیثی برای گزینش احادیث، بر شیوه های منصوص روایی تأکید دارد. اگرچه ایشان در تبویب منحصربه فرد کتاب، از ساختاری جامع و محکم بهره برده، ولی این ساختار کمتر نشان دهنده دیدگاه های اجتهادی کلینی است. شروح کلینی در ذیل روایات، حکایت از توجه کلینی به ابعاد مختلف فقه الحدیث از قبیل تلاش برای فهم معنای ظاهری حدیث، فهم مقصود واقعی معصوم و جمع بین احادیث متعارض دارد. به خدمت گرفتن مفاهیم عقلی و کلامی، توجه به خانواده حدیث و استفاده از شیوه های رایج اجتهادی در جمع بین روایات متعارض، از شیوه های موردتوجه کلینی در این مسیر است.
«بینامتنی» نظریّه ای است که روابط بین متون و چگونگی ارتباط و تعامل آنها را مورد کنکاش قرار می دهد و موجب آفرینش متن جدید می شود. بر اساس این نظریّه، هر متنی یک بافت جدید از نقل قول های متحوّل شده است. روابط بینامتنی ابزار مفیدی برای مخاطب در خوانش متن محسوب می شود. بر اساس این نظریّه، اتّصال خطبة فدک حضرت زهرا(س) (به عنوان قرآن ناطق) و قرآن صامت در دو سطح روساخت و زیرساخت قابل پژوهش است. به نظر می رسد که تعامل آگاهانة حضرت زهرا(س) با قرآن زمینة سازش و هماهنگی میان متن پنهان و متن حاضر را فراهم کرده است. از این رو، در موارد زیادی، درک عمیق خطبة فدک حضرت جز در پرتو شناخت رابطة کیفی آن با قرآن امکان پذیر نیست. این پژوهش به روابط بینامتنی خطبه های آن حضرت با قرآن کریم می پردازد تا افق معنایی جدیدی از این خطبه را ارائه دهد. روش مورد استفاده در این جستار، از نوع تحلیلی اسنادی است. نتایج به دست آمده از تحقیق، گویای آن است که پُربسامدترین روابط بینامتنی خطبة فدک با قرآن، از نوع ساختاری است و به شکل نفی متوازی است که در آن، حضرت توانسته نوعی سازش استوار میان کلام خویش و متن غایب ایجاد کند و تعاملی آگاهانه با آن خَلق نماید.
برخى جلوه های بدیع و جذّابی سخنان پیامبر اسلام، و تصاویرهاى زنده و زیبایی است که در آنها حقایق غیبى و معارف توحیدی، در قالب های محسوس و عینی، به نمایش در آمده اند، و موضوعات معنوی و حالات نفسانی و درونى بر پرده ظهور حاضر شده اند.آن حضرت، با بهره گیری از تشبیهاتی نغز و تمثیلاتی زیبا و استعاراتی بدیع و توضیحاتی دقیق، با استفاده از سایر روش های تصویر آفرینی، چنان تابلوهای زنده و زیبایی آفریده است که تصاویر روح پرور آن، چشم ها را می نوازد و عواطف و احساسات را برمی انگیزد و اندیشه را به تکاپو وا می دارد.در این نوشتار، به نمونه هایی از این تابلوهای زنده، که در قالب آنها، حقیقت معاد و جهان آخرت به صورتی گویا و مجسم به نمایش درآمده، اشاره شده است.
یکی از احادیثی که نیاز به بررسی و تأمل دارد، حدیث «شرارکم عزابکم» است. با بررسی های انجام شده مشخص شد در منابع اهل سنت به چهار شکل روایت شده و اولین بار در مسند احمد بن حنبل آمده است و در منابع شیعه اولین بار در کتاب المقنعه شیخ مفید و سپس در کتاب روضة الواعظین فتال نیشابوری و «جامع الاخبار» شعیری آمده است. یافته های این تحقیق حاکی از آن است که روایت مورد نظر در منابع شیعه و اهل سنت، سند معتبری ندارد و ضعیف به شمار می رود؛ ولی متن آن با روایت های دیگر که تجرد گرایی را مذمت کرده در یک راستا است و با منطق قرآن که تأکید زیادی بر ازدواج و تشکیل خانواده داشته هماهنگ است، همچنین قیدهای اضافی از جمله «اخوان الشیاطین و اراذل موتاکم» که به فرد مجرد نسبت داده شده است، مورد تأیید آیات قرآن است.
درباره نحوه قرائت «ال یاسین» در آیه شریفه سَلامٌ عَلى إِلْ یاسینَ(الصافات:130) سه قرائت میان قاریان قرآن ، مطرح شده است : الف) آل یاسین ب) اِل یاسین ج) ادراسین. بدیهی است هر یک از قرائت های یاد شده ، هم دلیل و هم مفهوم خاص خود را دارند، در تایید قرائت «آل یاسین» و اینکه منظور از آن «آل محمد» است در منابع روایی شیعه روایاتی ذکر شده است. در این مقاله، پس از عرضه این روایات، به بررسی سندی و متنی آنها پرداخته و در پایان نتیجه گرفته شد قرائت صحیح «إِلْ یاسینَ» است، چرا که میزان قطعی در پذیرش روایات، موافقت آن با قرآن است و چنانکه روایتی با کتاب خدا سازگار نبود نباید آن را پذیرفت.