مستشرقان در مواجهه با مسائل تاریخ قرآن، دو رویکرد کلی- مثبت و منفی- داشته اند. این نوشتار بر آن است دیدگاه های مستشرقان را با استفاده از روش تحلیل محتوا و با بهره گیری از ابزار طول معنایی مورد واکاوی قرار داده و به این پرسش که: فرآیند نتیجه گیری مستشرقان در مسائل تاریخ قرآن چگونه است؟ پاسخ دهد.
پژوهش حاضر نشان می دهد غالب مستشرقان، علی رغم طرح دیدگاه های مثبت، از تایید رسالت و شریعت اسلامی خودداری می نمایند. لکن برخی، انصاف بیشتری به خرج داده و قرآن را در جایگاه خود که کتاب هدایت و بخشی از یک رسالت است، مورد توجه قرار داده اند. تحلیل رویکردهای منفی مستشرقان نیز بیانگر این نکته است که با گذشت زمان، نوع شبهه افکنی ایشان در موضوعات تاریخ قرآن پیچیده تر و به صورت ضمنی و غیر صریح بیان شده است. بر این اساس تقطیع آثار مستشرقان و خوشنودی از ظاهر کلام ایشان، بدون نظرداشت بار معنایی آن، امری پرمخاطره است.
قرائتی از سوره عصر که مغایر با قرائت های معتبر قرآن کریم می¬باشد به امیر مؤمنان (ع) نسبت داده شده است، از آن جهت که این قرائت در بردارنده اضافه¬هائی بر سوره عصر است، پذیرش آن به معنای حذف بخش¬هائی از قرآن کریم است، بررسی اسناد دو روایتی که این قرائت را به امام (ع) نسبت می¬دهد، بیانگر این است که این روایات از جمله اخبار آحاد است و جز توسط یک راوی مجهول الحال نقل نشده است، ابو اسحاق سبیعی تنها کسی است که روایت را از آن راوی نقل کرده است، روایت¬های ابو اسحاق از جهت عدم تصریح به سماع و تحدیث و نیز تدلیس او مورد نقد جدی رجالیان و محدثان قرار دارد، علاوه بر آن ابو اسحاق در سال¬های پایانی عمر از حافظه مناسبی برخوردار نبوده است، قرائت منسوب همراه با اختلاف نیز نقل شده است به گونه¬ای که این اضطراب و آن اخلال در سند، پذیرش آنرا ناممکن می¬سازد.
در دانش تاریخ قرآن، وضعیت قرآن از نظر نزول بر پیامبر اسلام (ص)، کتابت اولیه، جمع و تدوین در زمان رسول خدا (ص) و پس از رحلت آن بزرگوار، رسم الخط و مراحل اصلاح آن و قرائات و تحولات مربوط به آن بررسی میشود. این دانش در زمانهای گذشته قسمتی از «علوم قرآن»، به معنای مطالعه جامع در باره قرآن، به شمار میرفت و در عصر حاضر نخست به وسیله خاور شناسان و سپس محققان مسلمان «تاریخ قرآن» به عنوان علمی مستقل از «علوم قرآن» هویت یافت. علمای شیعه و سنی با علاقه مندی به کاوش در باره کتاب الهی دهها کتاب در موضوع «تاریخ قرآن» نگاشته اند که یکی از ارزنده ترین آثار در این زمینه تاریخ قرآن تالیف آیت الله معرفت (ره) است. در این مقاله ضمن بیان اصطلاح «تاریخ قرآن» و مسائل و موضوعات این دانش به معرفی کوتاهی درباره تاریخ قرآن آیت الله معرفت (ره) پرداخته ایم.
سیاق یکی از قرینه های اساسی فهم واژگان و ترکیب های متن است که مفسران قرآن کریم در فهم مراد آیات به آن توجه داشته اند.دقت در معنای لغوی «سیاق» که به معنای تتابع، اتصال و انتظام است، نشان می دهد که سیاق کلام تتابع کلمات، جملات و آیات و اتصال و انتظام آن ها برای رساندن معناست؛ به همین دلیل در تفسیرها به این اتصال و انتظام برای بیان معانی کلمات، آیات، جمله ها، تعیین مرجع ضمیر، مکی و مدنی بودن سور و آیات، رد و پذیرش روایت ها و ... توجه شده است. در مسئله قرائت هم که با تفسیر ارتباط مستقیمی دارد، می توان از سیاق برای ترجیح یا اختیار وجهی از وجوه قراءات بهره گرفت.در منابع احتجاج قراءات و گاهی در برخی تفسیرها، ضمن دلایلی که برای تأیید یا ترجیح یک وجه از قرائت ذکر شده است، به وضوح نقش بافت و سیاق کلام در اختیار کردن یک وجه از قرائت دیده می شود، بنابراین سیاق و بافت کلام در بسیاری از موارد مؤید و مرجح یک وجه از قرائت دانسته شده است. نظر به اهمیت موضوع، این مقاله ضمن بیان معنای لغوی و اصطلاحی سیاق و ارائه دیدگاه های مختلف، به بررسی جایگاه و نقش سیاق در اختیار کردن وجهی از وجوه قراءات می پردازد.این اختلاف قرائت می تواند در فعل، اسم و حرف باشد.برای هر یک از این موارد شاهدی در متن ذکر می شود.
اسباب نزول در «نظریه تفسیری» طباطبایی موقعیت خاص و متفاوتی دارد به گونه ای که این نظریه را هم از تلقیِ پیشینیان و معاصران متمایز می دارد. ازاین رو، دیدگاه وی در بابِ چیستیِ سبب نزول، معنای سببیت، نسبت اسباب نزول با متن قرآنی و نقش اسباب نزول ـ ثبوتی و اثباتی ـ در مقام «تکون» و «تفسیر» متن قرآنی درخور تحلیل و نقد است و سر این دیدگاه در انگاره های وی از متن قرآنی نهفته است. دغدغه وافر طباطبایی آن است که متن قرآنی را از بستگی به عناصر و مولفه های بیرونی برهاند.
اللغة نظام، و لکل نظام قواعد تحکم بنیة مفرداته. قواعد اللغة العربیة تقوم علی الإعراب الذی یبین مواقع الکلمات فی جملها تبعاً للمعنی الذی تمثله فی ترکیبها. و بجانب الإعراب هناک قواعد أساسیة أخری تستعمل کثیراً فی الکتابة من أهمها المطابقة و هی اشتراک لفظین فی بعض السمات. فالمطابقة تکون فی کلمات لا یتمثل فیها الإعراب أصالة، و إنما تطابق کلمات أخری ذات موقع إعرابی فی الجملة. و المطابقة قد تکون فی أمر واحد کالمطابقة فی الإعراب، وکمطابقة المعطوف للمعطوف علیه و قد تکون فی أکثرمن أمر، کمطابقة الصفة لموصوفها فی الإعراب و النوع و العدد. و قد تکون المطابقة فی أمرین: العدد و النوع. کمطابقة الخبر للمبتدأ. و من أکثر القواعد فی الاستخدام اللغوی مطابقة الضمیر للاسم الذی یعود علیه.
الأصل فی الضمیر أن یطابق مرجعه فی العدد و فی الجنس. ولکن یوجد فی القرآن الکریم ضمائر کثیرة یُزْعَمُ أنها خارجة عن القاعدة النحویة و ظاهرها المخالفة بین الضمیر و مرجعه فی العدد و الجنس.
تناولت فی هذا المقال قواعد مطابقة الضمیر لمرجعه و ذکرت أمثلة المطابقة فی القرآن الکریم، ثم ذکرت الآیات التی ظاهرها المخالفة، و بیّنت آراء العلماء فیها مع ترجیح بعض الأقوال علی بعض، و سبب ذلک الترجیح.