یکى از مهم ترین عرصه هاى گوناگون زندگى بشر، که سهم عمده اى از روابط اجتماعى را به خود اختصاص مى دهد، زندگى خانوادگى و ارتباط با همسر است. یکى از مهم ترین ایده ها در روابط همسران، همنوایى، همدلى و دورى از تنش است که از آن به سازگارى تعبیر مى شود. همسرانى که در خانواده اى سازگار زندگى مى کنند از احساس رضایت و امنیت بالایى برخوردارند و کمتر دچار اضطراب و مشکلات روانى مى شوند. در چنین خانواده هایى نیازهاى عاطفى و روحى فرزندان به خوبى تأمین مى شود و مهارت هاى زندگى اجتماعى به خوبى در آنها شکل خواهد گرفت. این، خود نقش بى بدیل استحکام خانواده را در اجتماع نمایان مى سازد. چنین خانواده هایى در واقع نیروهاى فعال، اثرگذار و ایده آلى را براى جامعه تربیت مى کنند. داشتن زندگى سازگارانه با همسر، به رعایت قواعدى در زندگى مشروط است. در این تحقیق، در پى کشف نظر قرآن در این زمینه هستیم. قرآن کریم با توجه به اهمیت فراوانى که براى خانواده و سازگارى همسران قایل است، به زن و شوهر براى ساختن زندگى اى آرام و صمیمى و به دور از هرگونه تنش توصیه هایى دارد. در این تحقیق از میان این توصیه ها، عوامل گرایشى را مورد بحث قرار مى دهیم. این مقاله با روش تحلیلى توصیفى، عوامل گرایشى سازگارى از دیدگاه قرآن کریم بررسى، و از روایات تفسیرى نیز بهره گرفته شده است.
آرامش، یکی از مفاهیم کلیدی در زندگی بشر است. قرآن کریم، در آیه 28 رعد ذکر خدا را به عنوان علت انحصاری آرامش دل ها معرفی می کند، اما در آیاتی دیگر ذکر خدا ، عامل وجل و ترس از خداوند متعال معرفی شده است؛ مانند آیات «الَّذِینَ إ ِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَ جلَتْ قُلُوبُهُمْ» و «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَ بَّهُمْ». در نگاه نخست، این آیات، ناسازگار به نظر می رسند. برای جمع میان این آیات و رفع تعارض، راهکارهای گوناگونی توسط مفسران ارائه شده است. مقاله حاضر در سایه بررسی مفاهیم قرآنی ناظر بر آرامش؛ یعنی سکینت، اطمینان قلبی و أمنه، به ارائه راهکاری جدید در این زمینه پرداخته است. نتیجه اینکه هر کدام از این مفاهیم، بار معنایی خاص خود را دارند. سکینت و اطمینان قلبی، به معنای آرامش روحی بوده و با آرامش متعارف (آرامش روانی) تفاوت دارد. با توجه به این نکته مهم، ناسازگاری اولیه آیات، از میان برداشته می شود.
مقاله ی حاضر در پی ارائه ی تأملاتی در یکی از مبانی فکری مکتب تفکیک، یعنی مبنای اتکا بر ظواهر و پرهیز از تأویل، است. مراد از تأویل در این جا برگرداندن لفظ از معنای ظاهر به معنایی است که لفظ در آن ظهور ندارد. تفکیکیان به شدت از این مبنا دم می زنند و غیرتفکیکیان (به ویژه فلاسفه و عرفا) را به عدم رعایت آن و ارتکاب تأویل و دورشدن از فهم ناب و خالص متون مقدس متهم می کنند. در این تأملات، نشان داده ایم که تأویل روشی است که در فهم متون از آن گریزی نیست و همه ی مکتب ها و فرقه ها در مواردی ناچار به کاربرد آن می شوند؛ و از جمله خود تفکیکیان که در آثارشان می توان ردپای فهم مشوب و آمیخته به پیش انگاشته ها و پیش فرض های مختلف را مشاهده کرد.