فلسفه آفرینش عالم و شرورى که در آن وجود دارد، همواره یکى از سؤالات فلاسفه و متکلمان بوده است. ابن سینا با تکیه بر عناصر کلیدى مفهوم عنایت، یعنى علم، علّیت، اراده و رضایت، کوشیده است تصویر روشنى از علت آفرینش و وجود نظام خیر موجود در عالم ارائه نماید. به نظر مى رسد، این بیان قادر نیست تمام ابعاد و وجوه مبهم مسئله را روشن نموده و پاسخى قانع کننده به تمام مسائل موجود ارائه دهد. مقاله حاضر مى کوشد با تکیه بر کلمات ابن سینا و تکمله هایى که از حکمت متعالیه به عاریت گرفته است، مسئله فوق را به نحو روشن ترى تقریر کرده و سؤالات پیرامون آن را پاسخ دهد.
یکی از مسائل مطرح در مبحث شناخت خداوند، وجود دیدگاه های مختلف و به عبارت دیگر تکثر مراتب در این زمینه است. چرایی این تکثر با وجود وحدت و بساطت باری تعالی و همسانی ظاهری فاعل های شناسا در وجود، پرسشی خواهد بود که نیازمند تحلیل و بررسی است. ملاصدرا بر اساس سه مبنای عین الربط بودن معلول به علت، وجودانگاری علم و حرکت اشتدادی و مبدئیت نفس در ادراک نتیجه گرفته است که همه موجودات از جمله نفس در همه مراتب خود به خداوند علم دارند. از آنجایی که علم از سنخ وجود بوده و نفس در حرکتی اشتدادی در حال تکامل است و با علوم خود اتحاد دارد، هر فرد انسانی درکی از خداوند (با توجه به مرتبه ای که در آن قرار دارد) خواهد داشت. این شناخت طیف گسترده ای از شناخت های حصولی، حضوری و شهودی را دربر می گیرد. دیدگاه وی با اشکال هایی نیز مواجه است که در مقاله به آنها پاسخ داده شده است.
هدفدار بودنِ نظام هستی، غایتمند بودن تاریخ و ضرورت به تکامل نهایی رسیدن فرد و جامعه بشری، یکی از آموزههایِ مشترکِ همه ادیان الهی است که در قرآن کریم، گزارش شده است؛ افزون بر آموزههای وحیانی، از قرن هفدهم که اندیشه تکاملِ تاریخ و جامعه، از سوی اکثر مورخان، فلاسفه تاریخ، دانشمندان علوم اجتماعی، جامعهشناسان و مردمشناسانِ مغربزمین، پذیرفته شد، بسیاری از اندیشمندان آن سامان، همچون اسپنسر و تایلور(tylor)، پاسکال(pascal)، ئیگو، اگوست کنت، کندرسه(condorcet) و هگل که قائل به روح مطلق جهانی است، بر آن شدند که برای گونه، چگونگی و کیقیتِ تکامل جامعه و تاریخ انسانی، اشکال معینی را ترسیم کنند. اگرچه مبنا و نوع نگرش و تفاصیل اندیشه آن متفکران، با چالشهای فراوانی، همراه است و بررسی آن از عهده این مقاله، خارج است، ولی براساس آیات قرآن کریم و روایات نبوی و اهلبیت:، هدفداری نظامِ آفرینش، غایتمندی تاریخ و تکامل آحاد و جامعه انسانی، با ظهور منجی آخرالزمان در جامعه مهدوی، تحقق و تجلی مییابد. یافتههای این مقاله که با روش توصیفی _ تحلیلی به بازخوانی آیات و روایات پرداخته، این واقعیت را مدلل میسازد که آرمانشهر مهدوی، تنها جامعهای است که عالیترین مرحله تکاملی تاریخ، جامعه و کمال افراد انسانی را به نمایش میگذارد و انسان را در اوجِ بندگی حضرت حق، عقلانیت و دانشمندی قرار میدهد؛ بدینسان آرمانشهر مهدوی، از یک سو، تجلی کمالیافتگی خرد، بلکه همه ابعاد و فضایل انسانی و از سوی دیگر، تحقق رحمت گسترده ربوبی است که جهانیان را برای برخورداری از آن رحمت، آفریده است.
در باب حقوق بشر دو گفتمان فراقراردادی و قراردادی مطرح است و تساوی حقوق و نیز تساوی در برابر حقوق، مسبوق به تساوی مستحقان است؛ با این تفاوت که در گفتمان فراقراردادی، تساوی مستحقان امری عینی است و ریشه در حقیقت واحد و جامع دارد و در گفتمان قراردادی، تساوی مستحقان با فرض و اعتبار تأمین می شود. اما ظاهراً کثرت نوعی انسان صدرایی با طرح انسان های متباین نمی تواند با تساوی حقوق مستحقان سازگار باشد. پرسش محوری این جستار آن است که چگونه با پذیرش کثرت نوعی انسان صدرایی و جهان های متفاوتی که انسان های مختلف در آن زیست می کنند، می توان از تساویِ حقوق اجتماعی انسان ها و تساوی آنها در برابر قانون در گفتمان فراقراردادی سخن گفت؟ دستاورد این پژوهش این است که با توجه به امکانات درونی فلسفه ملاصدرا می توان از دو مدل «برابری عینی بنفس امر متواطی» (= وحدت نوعی) و «برابری عینی در امر غیرمتواطی» در تبیین اصل برابری بهره برد و با توجه به عینی بودن این دو مدل در فلسفه صدرایی و ترجیح آن بر مدل ذهنی و قراردادی نیازی به طرح مدل ذهنی و قراردادی در فلسفه یادشده نیست. گفتنی است که مدل «برابری عینی در امر غیرمتواطی» در تفسیر اصل برابری از نوآوری های این جستار است.
حجیت عقل از نظر اسلام ثابت بوده و اندیشمندان مسلمان (جز گروهی اندک) از ابتدا در حجیت آن تردید نداشته اند؛ در فقه، مهم ترین دانش اسلامی نیز عقل جزء منابع چهارگانه شمرده شده است. هدف از پژوهش حاضر بررسی حجیت عقل از منظر منابع دینی است. بررسی ها نشان داد دلایل حجیت عقل از منظر استاد جوادی آملی را می توان در این موارد برشمرد: شناخت عقلى که عبارت از دانش مفهومى نسبت به حقایق ثابتى است که حتی امور متغیر عالم را نیز پوشش مى دهد؛ بیان ارتباط علّی و معلولی عالم و پدیده ها در منابع دینی دلیل دیگری بر حجیت عقلانیت است؛ یکی دیگر از دلایل حجیت عقل از نظر قرآن بیان فلسفه و چرایی احکام و دستورات دینی است. در ادامه مقاله به این نکته مهم اشاره می شود که پذیرش نظام خلقت و آفرینش، انسانِ مخلوق، از قوه اندیشه و عقل خود استفاده کرده و با تفکر در خود و سایر مخلوقات، به وجود خالق پی برده وبا معرفت خداوند را عبادت می کند؛ لذا با توجه به مبانی تفسیری و حِکمی آیت الله جوادی آملی نتیجه گرفته می شود که اگر از عقلانیت وحیانی به خوبی بهره وری نشود، عقل در جایگاه خود شناخته نشده و این امری است که با هدف آفرینش او ناسازگار است؛ پس یکی از اهداف ارسال رسل و شرایع آسمانی برای هدایت بشر به استفاده از عقلانیت است.
نظریات مختلفی درباره نحوه ارتباط صورت های ذهنی با اشیای خارجی ارائه شده است که از این میان می توان به دو نظریه عینیت ماهوی و قول به شبح اشاره کرد. اکثر محققان، ابن سینا را قائل به عینیت ماهوی و تفتازانی را ملتزم به دیدگاه شبح دانسته اند. در مقاله حاضر نخست نظرات ابن سینا و تفتازانی با یکدیگر مقایسه شده است و نشان داده شده است که ایشان نه تنها پیرو دو رویکرد متفاوت نیستند، بلکه سخنان تفتازانی را می توان تأیید نظر ابن سینا و مشابه نظرات وی به شمار آورد. همچنین با اشاره به تفسیرهای مختلفی که از نظریه شبح مطرح شده است، در مورد انتساب این نظریه به تفتازانی داوری شده است.
آیا نقدهای سهروردی بر نظریه مشائیِ تعریف، و تأسیس نظریه اشراقیِ تعریف به دست او، یک واگرایی تند و تیز از منطق تعریف ابن سیناست؟ پاسخ ضیائی و والبریج مثبت است؛ پاسخ این جستار، اما، منفی ست. سهروردی در حکمة الإشراق سه نقد اساسی بر نظریه حدّ تامّ دارد، که برخی از آن ها به حد ناقص و رسم نیز قابل تعمیم است: (1) مغایرت با کاربرد متعارف زبان؛ (2) شناخت ناپذیری فصول حقیقی؛ (3) احتمالِ همیشگیِ غفلت از یک یا چند ذاتی. رگه های پررنگی از این هر سه نقد را می توان در رسالة الحدود و التعلیقاتِ ابن سینا، همراه با دو نقد دیگر، پی جُست: (4) احتمال همیشگی اخذ لازم به جای ذاتی؛ و (5) احتمال همیشگی اخذ جنس بعید به جای جنس قریب. سهروردی تنها تعریفِ ممکن را تعریف ماهیت از راه ترکیب اعراض عامّی می داند که جملگی با هم به آن ماهیت اختصاص دارند؛ مشروط بر این که تعریف در داد و ستدی معرفت شناختی میان تعریف گر و تعریف جو، و بر پایه علم حضوری و تواتر پیش رود. این نظریه نیز امتداد خطّی است که ابن سینا در التعلیقات و الإشارات رسم کرده است. بنابراین، منطق تعریف سهروردی مکمّل منطق تعریف ابن سینا است.
«شخصیتشناسی مدعیان» حوزه جدیدی است که به شاخصههای رفتاری، عوامل و بسترهای پیدایشی آنها و رویکردهای اجتماعی مدعیان میپردازد. «شخصیت» بیانگرِ آن دسته از ویژگیهای افراد است که شامل الگوهای ثابت فکری، عاطفی و رفتاری آنهاست. شناخت ویژگیهای شخصیتی «مدعیان» و زمینههای بروز ادعایشان، اهمیت بسیاری دارد، چراکه این امور بنیادین، شخصیتشان را تحتالشعاع قرار میدهد و آنها را وادار میکند شخصیت واقعیشان را فراموش کرده و برای خودشان شخصیتی دروغی بسازند. البته گاهی ادعای شخص مدعی، در روان و روحیات و گاهی هم در شخصیت منحرفش ریشه دارد، و گاهی هم معجونی از هردوست. گفتنی است، شناسایی ریشههای فکری و عملی، درمان و مقابله با این پدیده شوم را آسان خواهد کرد.
عصمت یکی از شاخصه های مهم نبی و خلیفه الهی است که در دامنه یا محدوده آن بین نظریه پردازان اختلافاتی وجود دارد. پیامبر به شاخصه عصمت نیاز دارد تا بتواند ضمانت دریافت و رساندن دقیق و صحیح پیام های الهی به بشر را تأمین کند. بنابراین مسئله این پژوهش آن است که آیا حدود این عصمت به امور معمول و عادی زندگی و یا امور حاکمیتی و اجتماعی ایشان تسری پیدا می کند؟ پیامبر اسلام در اداره حکومت خویش با اصحاب مشورت می فرمود و گاهی نظر اصحاب را نیز می پذیرفت، از آنجایی که اصحاب از عصمت برخوردار نبودند آیا می توان برای این گونه تصمیمات هم عصمت قائل شد؟ روش تحقیق توصیفی تحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانه ای است. یافته های تحقیق گویای آن است که بروز سهو در امور اجتماعی و سیاسی را نبایست با امور فردی مقایسه کرد، پیامبر مطابق شرایط موجود پس از مشورت با اصحاب بهترین راه حل را انتخاب می فرمودند.
براساس دیدگاه علّامه طباطبائى، «مصحلت» داراى وجودى واقعى است. داشتن وجود واقعى، به معناى داشتن مابازاى خارجى نیست، بلکه مصلحت از مفاهیم فلسفى است که منشأ انتزاع واقعى دارد. تبیین هاى گوناگونى بر واقعى بودن مصلحت ارائه شده است؛ از جمله اینکه مصلحت، امر وجودى و مستمرى است که مقتضاى طبیعت اشیاست؛ پشتوانه اعتباریات بوده، نفس حکم و فعل الهى است؛ نشانه حکیمانه بودن فعل است و ملاک حسن و خیر تکوینى مى باشد. با دقت در آثار علّامه طباطبائى، چهار نحوه هستى براى مصلحت مى توان بیان کرد: هستى واقعى خارجى، هستى منحاز از خارج و ذهن، هستى ذهنى و هستى اعتبارى. براساس دیدگاه علّامه، مصلحت داراى مراتب وجودى شدید و ضعیف است و در این نوشتار تشکیک در مصلحت را براساس مصادیق مصلحت که عبارت اند از «حقیقت اشیا»، «غایت»، «فعل» و «جامعه»، تبیین کرده، ظرف تحقق مصلحت را در دو عالم «تکوین» و «تشریع» یافتیم.
مسئله ولایت تکوینى ائمه علیهم السلام و جوانب آن، از مسائل مهم بحث امامت است. در این زمینه، گرچه در سال هاى اخیرکتاب ها و آثار درخورتوجهى به رشته تحریر درآمده است، ولى با توجه به اهمیت این بحث و اهمیت بررسى نقلى و حدیثىآن، به نظر مى رسد باید آن را از منظر روایت هاى کافى هم مورد بحث قرار داد. این نوشتار با روش توصیفى تحلیلى بهبررسى منشأ، قلمرو و چگونگى نحوه اِعمال ولایت تکوینى ائمه در کافى پرداخته و به این نتایج رسیده است: معرفت وآگاهى کامل ایشان به اسم اعظم و علم الکتاب، دلیل ولایت ایشان است؛ ولایت ایشان شامل حوزه هاى مختلفى است؛ گاهىایشان ابتدا به ساکن در بعض مواقع هم با درخواست دیگران ولایت تکوینى را اِعمال کرده اند.
تعداد قابل توجهی از عالمان شیعه، دین را به سه بخش اعتقادات، اخلاق و احکام تقسیم کردهاند و این خود به نوعی طرح کلی دین است. مستند این طرح روایت معروفی از پیامبر اکرم؟ص؟ است که علم را منحصر در آیه محکمه، فریضه عادله و سنه قائمه کرده است. حال پرسش اساسی این است که آیا سهگانه اعتقاد اخلاق و احکام میتواند طرح کلی دین باشد و آیا روایت یاد شده در مقام بیان طرح کلی دین بوده است در نوشتار پیشرو که با روش توصیفی و تحلیلی سامان یافته است در بخش نخست پس از اثبات اعتبار سندی حدیث و انعکاس دیدگاه عالمان شیعه در اینباره اثبات شده است که حدیث یاد شده نمیتواند ناظر به طرح کلی دین باشد و در گام بعد به تبیین و تحلیل مفاد روایت از منظر اندیشمندان شیعه پرداخته شده است.