ارسطو، انسان را به "حیوان ناطق" تعریف کرده است. فیلسوفان و بعضاً عارفان این تعریف را پذیرفتهاند اما در تفسیر آن با هم اختلاف دارند. ابن عربی تعریف ارسطویی از انسان را نمیپذیرد. از نظر وی انسان جامع حقایق عالم و حقایق حق است و لذا در تعریف انسان باید گفت موجودی است که دارای دو صورت است: صورت عالم و صورت حق. ملاصدرا که در فسلفه خویش به شدت متاثر از آرای ابن عربی است، کوشیده است در تعریف انسان قول ابن عربی را با تعریف ارسطویی هماهنگ سازد. در این مقاله دیدگاه ابنعربی و ملاصدرا در تعریف انسان مورد تحلیل قرار میگیرد. این تحلیل بر اساس مبانی فکری این دو متفکر است و لذا در ابتدا از امکان و روش شناخت انسان - از دیدگاه بان دو اندیشمند - بحث میشود.
اصالت وجود در تحقق خارجی عبارت است از موجود بودن وجود به خودی خود؛ به گونهای که موجود بودن آن عین حقیقت او باشد، نه وابسته به حالتی دیگر. این بحث، در دو مرحله مطرح گردیده است: یکی اصالت حقیقت لابشرطی وجود و دیگر، اصالت وجودهای خاص. هر یک از این دو ادعا با دلیلهای گوناگون اثبات شده است. اشکالهای اصالت وجود همان ادله اصالت ماهیت است که در این مقاله به آنها پاسخ دادهایم. در این مقاله، پنج نظریة دیگر در مورد موجود اصیل مطرح گردیده است که عبارتند از: 1. اصالت ماهیت و اعتباری بودن وجود؛ 2. اصالت وجود و ماهیت؛ 3. اصالت وجود در واجب؛ 4. اصالت ماهیت در ممکنات؛ 5. اصالت ماهیت به تبع وجود. نظریه اخیر را قیصری مطرح کرده و صدرالمتألهین نیز در برخی آثار خود بدان تمایل نشان داده است. نگارنده نیز کوشیده است این نظریه را با ادلهای تأیید کند. در پایان، آثار اصالت وجود بررسی شده است.
انسان در مسیر زندگى خویش از بدو خلقت تاکنون، خود را با پدیده هاى شگفت آورى روبه رو مى دیده است. شگفتى و جذابیت چنین پدیده هایى براى انسان بیشتر از آن رو بوده است که صبغه اى خارج از شکل معمول موجودات داشته اند، و به تعبیرى، خارج عادت محسوب مى شدند. در اینکه امور خارق العاده، هدف مند و غایت محور بوده و با اثباب امر غیرمعتاد و یا نفى امر معتاد، هدف خاصى را دنبال مى کنند، تردیدى نیست، اما امورى از قبیل نوع غایت، و بهره مندى از مقبولیت الهى، آنها را از هم متمایز مى کند. همین تنوع موجود در خوارق عادتى که با پیشینه اى طولانى به وقوع پیوسته است، موضوع مطالعه اندیشمندان بخصوص متکلمان گردیده و نظر آنان را نسبت به حقیقت و کیفیت تحقق آنها، به خود جلب کرده است. معجزه به عنوان مهم ترین و اصیل ترین امر خارق العاده است که روایات تاریخى متقن وقوع آن را به اثبات رسانده است. از آن رو که در گذر زمان شاهد خوارق عادت دیگرى از قبیل کرامت، سحر، جادو و امورى از قبیل تله پاتى، هیپنوتیزم بوده ایم، در این نوشتار به تألیف امور یادشده پرداخته و تفاوت آنها با معجزه را از نظر مى گذرانیم.