در این مقاله از میان سه منظر برای بررسی تلویزیون یعنی مخاطبان، محتوای برنامه و نظام تولید، منظر سوم مورد تأکید قرار گرفته و با بررسی نظام تولید برنامه های دینی تلویزیون، تلاش شده است تا ضوابط شفاف و غیرشفاف برنامه های دینی به عنوان بخشی از نظام تولید تبیین گردد. بستر یا چهارچوب نظری این بررسی تئوری های مرتبط با اقتصاد سیاسی رسانه است که مفاهیمی همچون مالکیت، اقتصاد سیاسی و هژمونی را در نظام تولید و کنترل از طریق ضوابط مؤثر می داند. روش دستیابی به این مقصود، مطالعه کیفی بوده است که در آن از سویی اسناد سازمان صدا و سیما بررسی شده و از سوی دیگر با دست اندرکاران تولید برنامه های دینی در سطوح مختلف، مصاحبه عمقی صورت گرفته تا از مجموع آن بتوان به چشم اندازی در این رابطه دست یافت. از مجموعه مباحث می توان نتیجه گرفت که ضوابط برنامه های دینی در ابتدا صرفاً شامل نبایدهای حوزه های مختلف دینی اعم از اعتقادات، اخلاق و احکام می شود، اما در ادامه ضوابط خودساخته ای در برنامه های دینی ساری و جاری می شود که تثبیت هژمونی مورد نظر را به ذهن متبادر می سازد.
من در این مقاله به شکل گیری رسانه های جدیدتر از جدید می پردازم تا فرآیند تحولات ارتباطات نوین را پی گیری کنم. تعداد کاربران و میزان نفوذ “ رسانه های جدیدتراز جدید ” ـ یعنی رسانه های جدیدتر از رسانه های جدید، مانند توییتر، فیس بوک و یوتیوب هستند که مصرفکنندگان را به تولیدکنندگان تبدیل میکنند، و آثارشان به طور رایگان در دسترس همه قرار می گیرد. این فرآیندی است که در اواخر سال 2009 و در سال2010 به رشد خود ادامه داده و کماکان ادامه می دهد. برخی از پیامدهای این رشد عبارتند از: تیراژ روزنامه های کاغذی، درآمد تبلیغاتی و تعداد صفحات آنها به طور بارزی کاهش یافته است. از سوی دیگر تعداد بینندگان شبکه های خبری و سرگرمی تلویزیون کاهش یافته اند. یوتیوب و فیس بوک ستارگان جدیدی، چون سوزان بویل، آفریده اند و زندگی حرفه ای ستارگان سنتیای، چون بتی وایت را در جهان غرب رونق بخشیده اند. پس از زلزله ویرانگر هاییتی، فیس بوک و توییتر، کمک فراوانی به کسب اطلاعات مهم درباره پیامدهای آن کردند. ولی رسانه های جدید جدید، نه تنها به مثابه یاریرسان انسان های رنج دیده استفاده شده اند، بلکه به وسیله فرقه های سیاسی (مانند کانال طالبان) نیز به مثابه ابزار برای پروپاگاندا بر روی یوتیوب مورد استفاده قرار گرفته اند،. رسانه های سنتی نیز به تلاش خود برای عرضه جایگزین هایی برای رسانه های جدید جدید ادامه میدهند. هم اکنون انتشارات دانشگاه آکسفورد، کتابشناسیهای آن لاینی که به وسیله پژوهشگران حرفه ای گردآوری شده را عرضه میکند. برخلاف صفحات ویکیپدیا که هرکسی روی وب میتواند در آن بنویسد یا آن را ویرایش کند. اما ویکی پدیا همچنان در حال جذب میلیون ها خواننده است که هریک از آنها میتواند یک نویسنده و یا یک ویراستار آنی باشد. از این نظر، تاثیر رسانه های جدید جدید همچنان در حال افزایش است و روی محتوای رسانه های قدیمیتر تاثیر میگذارند. در سال 2010، در یک برنامه تلویزیونی یک تصویر متحرک از موفقیتهای ایجاد فیس بوک و نیز موفقیتهای یک شبکه تلویزیونی بزرگ در ایالات متحده (سی بی اس) پخش شد که براساس توییت های یک فرد تهیه شده بود. کتابخانه کنگره در ایالات متحده آمریکا، هم اکنون در حال آرشیو کردن همه توییت هاست. این کار نشان میدهد که توییت ـ به مثابه محصول رسانه های جدید جدید ـ اهمیت فراوانی در کار، سرگرمی و زندگیهای ما دارد. افزایش توییت ها در سال گذشته، بی شک، آغاز نقشی است که آنها در سال های پیش رو، در جهان خواهند داشت.
ادبیات رشته مدیریت رسانه در سالهای گذشته، تمرکز بر مدیریت سازمانی بوده است و وجه رسانهای آن، در پردازش و هدایت پیام در محیط ارتباطی، مغفول مانده است. در عمل هم، ناکارآمدی طیف گسترده سازمانهای رسانهای با تغییرات گسترده اجتماعی ما را به بازتعریف ساختار و کارکرد نوین برای این سازمانها وا میدارد. از سویی کارکردهای نامطلوب رسانههای موجود، منجر به شکلگیری روندهایی نامطلوب شده است که نویسندگان مقاله با بهرهگیری از نظریهها و مستندات موجود و تحلیل ادبیات حوزه رسانه به مستندسازی این روندها اهتمام داشتهاند تا بتوانند گفتمان حوزه رسانه را صورتبندی کنند و با طراحی یک راهبرد ارتباطی منسجم، بهمنزله یک نقشه جامع راه، شرایط جایگزینی ساختار فعلی را درگفتمانی تازه تدارک ببینند. با این راهبرد، در این مقاله یک نگرش مدیریتی کلان در حوزه رسانه بازتعریف میکنیم و در قالب یک پژوهش گفتمانی با استفاده از روش تحلیل گفتمان و با مستندسازی پارادایمهای گفتمان حاکم بر رسانهها، فراروند های موجود، استخراج و یک راهبرد فرهنگ ارتباطات رسانهای برای گذار از شرایط موجود و نقشآفرینی موثر و متوازن رسانهها در تغییرات فرهنگی و اجتماعی، معرفی میکنیم. بر اساس عناصر این فضای گفتمانی، نقشهایی را در سه حوزه فرهنگی، اجتماعی و زبانی برای رسانهها رصد کرده و با تفکیک حوزه سیاستگذاری و مدیریت اجرایی رسانهها، ملاحظات مدیریتی را برای استمرار این نقشآفرینی پیشنهاد میکنیم.
پدیده سبک زندگی از مشخصات جهان نوین و مدرنیته است و به تعبیر دیوید چنی(1378 :16) کسانی که در جوامع مدرن زندگی می کنند برای توصیف کنش های خود و دیگران از مفهوم سبک زندگی استفاده می کنند. افراد تحت تاثیر رسانه ها به سلیقه ها و ارزش های خود شکل می دهند و این سلیقه ها و ارزشهاست که منجر به بروز رفتار و در نهایت شکل گیری سبک زندگی آنها می شود.
از سوی دیگر دو مفهوم سنت و مدرنیته و سیر تحولات و تغییر مناسبات و ارزش ها و رفتار مردم در قالب این دو مفهوم، در سال های اخیر به یکی از اساسی ترین و پرچالش ترین حوزه های مطالعه و پژوهش تبدیل شده است و به دلیل اهمیت موضوع است که در این پژوهش مولفه های سبک زندگی را تحت دو عنوان اصلی سبک زندگی سنتی و مدرن و الگوی رفتار را تحت دو عنوان الگوی رفتار مادی و الگوی رفتار فرهنگی بررسی خواهیم کرد. برای این بررسی از رسانه سینما استفاده کرده ایم. چرا که صنعت رسانه ایی سینما که در فیلم های پرفروش و پرمخاطب آن نمود پیدا می کند می تواند به یکی از اسناد معتبر برای بررسی مولفه های شیوه زندگی مخاطبان سینما و نیز دست اندرکاران فیلم ها تبدیل شود. چرا که فیلم های پرفروش و پرمخاطب می تواند بازنمایی از نگرش ها و ارزش های موجود در جامعه ایران باشد که به شکل رفتار مردم در جامعه، انتخاب هایشان و الگوی مصرف شان نمود پیدا کرده است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان دهنده این است که سبک زندگی سنتی بیشترین سبک مشاهده شده؛ الگوی رفتار فرهنگی بیشترین الگوی رفتار مشاهده شده در فیلم ها را شامل می شوند.