سیاست گذاری فرهنگی در ایران پس از انقلاب اسلامی، متأثر و منبعث از جریان های فکری ای است که ریشه های آن را باید در دهه های چهل و پنجاه جستجو کرد. در این چهارچوب مقاله حاضر دو مفهوم اصلی «غربزدگی» و «بازگشت به خویشتن» که از سوی جلال آل احمد و علی شریعتی مطرح شد، به همراه منظومه فکری امام خمینی (ره) که به صورت مستقل و مجزایی این انگاره ها را در خود مستتر داشت به عنوان مفاهیم اصلی انقلاب فرهنگی که بعدها مورد توجه سیاست گذاران قرار گرفتند و به نقشه راهنما و راهبری فرهنگی در محیط های آموزشی و دانشگاهی بدل شدند، مورد مطالعه قرار داده است. پرداختن به ریشه های سیاست گذاری فرهنگی از آن جهت حائز می نماید که سیاست های فرهنگی برای هژمونیک شدن در جامعه هدف و در این پژوهش دانشجویان دانشگاه، می باید از قدرت و قابلیت اقناعی برخوردار باشند. که بخش مهمی از آن به سرچشمه های فکری و اندیشه ای باز می گردد. بررسی ریشه های فکری این نظام معنایی به عهده مقاله حاضر است که سعی در واکاوی آن با توجه به افکار و اندیشه های مبدعان آن دارد. در انتها نیز مفهوم هژمونی به عنوان راه حلی جهت جامعه پذیر شدن سیاست های فرهنگی معرفی شده است. روش این پژوهش از نوع مطالعه کیفی و با استفاده از،«مطالعه موردی کیفی» است. همچنین از تکنیک «تحلیل محتوای کیفی» و «گروه های متمرکز» برای جمع آوری داده ها استفاده شده است. در بخش تحلیل داده ها نیز«تحلیل تماتیک موضوعی» انتخاب گردید. نتایج تحقیق به سه مؤلفه«ناکارایی سیاست های فرهنگی»، «تشویش معرفتی سیاست گذاران فرهنگی» و «سیاست زده بودن برنامه های فرهنگی» ختم شد. این عوامل به عنوان مهمترین دلایل عدم تفاهم بین حاکمیت و بدنه دانشگاه در زمینه سیاست های فرهنگی به ویژه محیط های علمی و دانشگاهی معرفی شده است. به کارگیری مفهوم هژمونی به عنوان راهبردی برای غلبه بر موانع جاری سیاستگذاری بر این موضوع اتخاذ شده است. همچنین یافته های تحقیق برضرورت همگرایی بیشتر میان نیازهای نسل جوان دانشجو و انتظارات فرهنگی در سیاستگذاری فرهنگی برای غلبه بر شکاف میان تصور و واقعیت تاکید می گذارد.
تأثیرات مطلوب و یا آسیب زای فضای مجازی بر بخش های مختلف زندگی خاصه در ساحت تحصیلی و درسی همواره محل بحث بوده است. در همین راستا، هدف اصلی پژوهش حاضر پرداختن به تأثیر سبک زندگی مجازی محور بر درگیری تحصیلی دانش آموزان بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان متوسطه (اول و دوم) شهرستان دهلران در سال تحصیلی 98-1397 بود که از میان آن ها با روش نمونه گیری خوشه ای 360 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. همچنین ابزار تحقیق شامل پرسشنامه های استاندارد درگیری تحصیلی ریو (2013) و طاهری (1393) بودند که پایایی آن (با آلفای کرونباخ) 88/0 حاصل شد. نتایج همبستگی بین سبک زندگی مجازی محور و درگیری تحصیلی نشان داد رابطه معنادار ولی منفی بین آن ها وجود دارد (001/0 ≥p، 39/0=r). تحلیل نتایج معادلات ساختاری با نرم افزار آیموس (Amos) نیز حاکی از این بود که متغیر سبک زندگی مجازی محور با ابعاد شش گانه آن (کسب دانش، ارتباط، هویت، خدمات، کسب لذت و بعد پیامدی) قادر به پیش بینی 51/0 (51/0= R 2 ) واریانس متغیر درگیری تحصیلی است. ضریب بتا و سطح معناداری این رابطه نیز به ترتیب (53/0- = β ، 001/0 ≥p) است. نتایج تحقیق نشان داد سبک زندگی مجازی محور بر روی امورات تحصیلی دانش آموزان تأثیر منفی دارد. ازاین رو باید نسبت به اصلاح این سبک زندگی با رویکرد حداکثر سود و حداقل ضرر بهره برد.
خروج یک جانبه آمریکا از برجام و به دنبال آن کاهش تعهدات برجامی ایران پس از یک سال، موضوعی بود که مورد توجه رسانه های مختلف برون مرزی قرار گرفت. هر یک از این رسانه ها بر اساس گفتمان و سیاست های خبری خود به پوشش اخبار مربوط به این رویداد پرداخته اند. هدف این مقاله شناخت گفتمان دو سایت خبری بی بی سی فارسی و العربیه فارسی در پوشش این اخبار است. روش پژوهش این مقاله، تحلیل گفتمان با رویکرد ون دایک و جامعه آماری آن تمام خبرهایی است که در سایت های مذکور و در بازه زمانی ۱۸ اردیبهشت تا 20 آبان 1398 (8 می تا 11 نوامبر 2019) به پوشش اخبار مربوط به کاهش تعهدات برجامی ایران پرداخته است. در این بازه، از بین 141 خبر منتشر شده در العربیه فارسی 8 خبر و از بین 122 خبر منتشر شده در بی بی سی فارسی 7 خبر، با روش نمونه گیری هدفمند و بر اساس قاعده اشباع انتخاب شده است. نتایج این بررسی نشان می دهد بی بی سی فارسی همسو با گفتمان امپریالیسم، خروج آمریکا از برجام را تصمیم شخصی ترامپ و ایران را عامل اصلی نقض کننده برجام بازنمایی می کند. العربیه فارسی نیز همسو با رسانه های غربی، ایران را عامل ناامنی در منطقه و تهدیدی برای جامعه جهانی معرفی کرده و گفتمان ایران هراسی را رواج می دهد.<br />
این مقاله به این مساله می پردازد که نحوه بازنمایی علم در مجله های علمی عمومی ایرانی از نظر ارتباطی به شکلی ناقص صورت می گیرد و به همین دلیل این مجله ها نقش چندانی در افزایش سواد علمی مخاطبانشان نداشته اند. چارچوب نظری برای تحلیل این مساله با استفاده از نظریه قالب بندی تنظیم شده که بین کیفیت متون علمی عمومی و کیفیت سواد علمی مخاطبان رابطه منطقی برقرار می کند تا بتواند فرآیند اثرگذاری متون ارتباطی را تبیین کند. به لحاظ روش شناسی نیز 144 مجله علمی عمومی (12 شماره از 12 عنوان مجله) را به طور تصادفی انتخاب و تحلیل محتوای کیفی کرده ایم تا توانایی آن ها در افزایش سواد علمی مخاطبان را نشان دهیم. برای انجام این تحلیل، ابتدا مفهوم سواد علمی را براساس مشخصاتی که برای فرد باسواد علمی تعریف شده، عملیاتی و چهار مولفه بازنمایی ویژگی های کنش علم محور، ویژگی های نگرش علمی، تاثیرات اجتماعی علم و ویژگی های هنجاری علم را شناسایی کردیم. سپس چنین فرض کردیم که چنانچه این ابعاد چهار گانه در متن علمی عمومی بازتاب یافته باشند، در این صورت می توان قضاوت کرد که چنین متونی قابلیت افزایش سواد علمی مخاطبان را دارند. تحلیل این مجله ها، امکان مقایسه آن ها را نیز فراهم آورد و نتایج نشان می دهند که مجله « نجوم»، بیش از یازده مجله دیگر، متونی را تولید کرده که توانایی افزایش سواد علمی مخاطب را دارند.
با ظهور رسانه های اجتماعی شاهد بوده ایم که مشتریان شرکت ها به سرعت در حال فعالیت در سایت های شبکه های اجتماعی و بلاگ ها بوده و نرم افزارهای شبکه های اجتماعی را بر روی تلفن های هوشمند، تبلت ها و رایانه های خود نصب کرده تا بتوانند زندگی اجتماعی خود را ارتقا داده و همچنین از این طریق به بهبود روابط و تبادل اطلاعات خود با دوستان و خانواده خود بپردازند. مشتریان هم اکنون دریافته اند که رسانه های اجتماعی دارای کاربری هایی فراتر از بارگذاری عکس و اشتراک مطالب جذاب بوده و قادر است به آنها در زمینه جریان اطلاعات قدرت بالایی اعطا کند و جایگاه ویژه ای را برای مشتریان در مقابل تولید کنندگان محصول و یا ارائه دهندگان خدمت فراهم آورد. به همین علت، محقق در این پژوهش با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی به گردآوری و تجزیه تحلیل تعدادی از به روزترین مقالات موجود در ادبیات نظری مربوط به رسانه های اجتماعی، رضایت مشتری و مدیریت ارتباط با مشتریان پرداخته و به این جمع بندی رسیده است که رسانه های اجتماعی نقشی اساسی در برقراری ارتباط اطلاعاتی با مشتریان ایفا کرده و می توانند به عنوان پیش فاکتوری که باعث ارتقای رفتارهای عاملین فروش در افزایش رضایت مشتریان می شود عمل کند. به علاوه، استفاده از رسانه های اجتماعی و همچنین سیستم های مدیریت ارتباط با مشتریان می تواند هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیر مستقیم از طریق بهبود برقراری ارتباط اطلاعاتی با مشتریان، ارتقای مدیریت دانش مشتریان، تبدیل مشتریان شرکت به هواخواهان شرکت و بهبود مدیریت آنلاین پاسخگویی باعث فراهم آوردن رضایتمندی مشتریان گردد. در نهایت، فرصت ها، ریسک ها و بحران های ایجاد شده در اثر استفاده از شبکه های اجتماعی به منظور پاسخگویی به شکایات مشتریان مورد اشاره قرار گرفت.
هدف از پژوهش حاضر، شناسایی شاخص ها و ارزیابی عملکرد برنامه های ورزشی صداوسیمای مراکز استانی بر مبنای مدل ارزیابی عملکرد 720 درجه بوده است. با توجه به اینکه پژوهش، در مورد لایه بیرونی جامعه انجام گرفته، جامعه آماری، تمامی ذی نفعان، عرضه کنندگان، خانواده ها و مشتریان خارجی برنامه های ورزشی مراکز استانی صداوسیما را در برمی گیرد. ابتدا به منظور شناسایی شاخص ها از مصاحبه با 14 نخبه آگاه استفاده شد و با کدگذاری باز، محوری و گزینشی، در نهایت 83 کد باز، 20 کد محوری و 7 کد گزینشی به دست آمدند. در مرحله کمی، پس از تهیه پرسشنامه، با توجه به جدول مورگان و طبق برآورد صورت گرفته 196 پرسشنامه در دو مرحله (پیش از ارائه بازخورد و پس از ارائه بازخورد) توزیع و جمع آوری شدند و نتایج نشان داد که در تابستان 1399 شاخص های نیازسنجی علمی و بررسی های علمی و استفاده از علم به روز از نظر لایه خارجی در وضعیت مطلوبی قرار داشته اند و پس از ارائه بازخورد به مسئولان نتایج پرسشنامه مجدد، در پاییز 1399 نشان داد که شاخص ها از وضعیت مطلوبی برخوردار بودند. به منظور بررسی تغییرات بین پیش از ارائه بازخورد و پس از ارائه بازخورد از آزمون کروسکال والیس استفاده شد که نتیجه نشان داد، میزان تغییرات قبل و بعد از دریافت بازخورد معنادار بوده است. با توجه به اینکه عملکرد برنامه های ورزشی استانی در بسیاری از شاخص ها در وضعیت مطلوبی قرار نداشت، به نظر می رسد که لازم است توجه بیشتری به شاخص های مهم برنامه های ورزشی و نظارت و برنامه ریزی بهتری برای ارتقا کیفی این برنامه ها، از سوی مسئولان و دست اندرکاران صورت گیرد.
یکی از اساسی ترین مسائلی که جوامع امروزی با آن مواجه اند، هویت اجتماعی است که با ورود شبکه های مجازی دچار تغییر و تحولات عمده شده است. جهان مجازی با خصیصه هایی مثل بی مکانی، فرازمانی، تکثر، سهولت دسترسی، هم زمانی و ... به طور نسبی از جهان واقعی جدا می شود. عامل بنیادین در شکل گیری هویت های اجتماعی تعاملات انسانی است. درواقع فرد هنگامی که به تعامل با فرد دیگری می پردازد هویت خویشتن را به عنوان یک عضو جامعه پیدا می کند. هویت در بستر تعاملات اجتماعی تعریف می شود. در جامعه ایران، هویت ها شکلی سیال و متغیر یافته اند. به تدریج هویت های سنتی مورد پرسش قرارگرفته و هویت های جدیدی سر برآورده است که از یکپارچگی و ثبات پیشین برخوردار نیستند. یکی از منابع مهم تغییر هویت ها در جامعه امروزی، ازجمله در عرصه زندگی زنان، رسانه های جمعی هستند. استفاده از وسایل ارتباطی شامل آفرینش انواع جدید روابط اجتماعی و راه های تازه رابطه خود با دیگران است. ازاین رو، پژوهش حاضر به بررسی بازتعریف هویت اجتماعی زنان تهرانی در فضای اجتماعی می پردازد. روش پژوهش کمی بوده و داده های موردنیاز با استفاده از یک پرسشنامه محقق ساخته گردآوری شده است. نتایج نشان می دهد که تمامی ابعاد هویت اجتماعی زنان تهرانی (خانوادگی، ملی، قومی و مذهبی) تضعیف شده است. بعلاوه نتایج بیانگر آن است بیشترین تغییر در هویت دینی زنان شهر تهران مشاهده می شود. همچنین تمامی فرضیه هایی که بیانگر ارتباط معنادار بین شبکه های و ابعاد مختلف هویت اجتماعی است تأیید شده است.
پژوهش حاضر در پی فهم و توصیف وضعیت طرداجتماعی معلولین و چگونگی توزیع این مهم در بینمعلولین می باشد. به عبارت بهتر در این پژوهش به میزان طردمعلولین از روابط و مشارکت های اجتماعی، تحصیلات، بازارکار و متعاقباً شرمساری معلولین پی خواهیم برد. هدف: هدف اصلی این تحقیق شناخت و بررسی توزیع ابعادطرد اجتماعی در بین معلولین جسمی و حرکتی می باشد. روش: دراین تحقیق از روش کمی (پیمایش) استفاده شدهاست. جامعه آماری در این تحقیق ، معلولین جسمی حرکتی64-15سال میباشند که در بهزیستی مرکز شهرستان ریدارای پرونده هستند. حجم نمونه متشکل از 369 نفر می باشد وتکنیک جمع آوری داده ها نیز پرسشنامه می باشد. از نرمافزار spss نیز برای توصیف داده ها استفاده شده است. یافته ها: نتایج تحقیق گویای آن است که معلولین طرداجتماعی شدیدی را در همه ابعاد طرد از جمله؛ طرد از مشارکتهای اجتماعی؛ بطوریکه 67.2 درصد دارای مشارکت اجتماعی پایین می باشند. طرد ازروابط اجتماعی؛ بطوریکه 68.6 درصددارای روابط اجتماعی بسیار پایین می باشند، طرد از بازارکار؛ بطوریکه حدود 50 درصد جمعیت بیکار، و مابقی دارای اشتغال کاذب و غیر رسمی هستند، طرد از تحصیلات؛بطوریکه سطح تحصیلات 55 درصد جمعیت نمونه زیر دیپلممی باشد و متعاقباً احساس شرمساری اجتماعی شدیدی راتجربه می کنند. با توجه به حجم گسترده فقر، بیسوادی،بیکاری و همچنین فقر در روابط و مشارکتهای اجتماعی وشرمساری در بین معلولین، و با توجه به جوان بودن جامعهآماری که نشان از روند رو به پیشرفت این خطر غیر قابلانکار دارد و اگر این روند ادامه یابد باعث طرد مطلق افرادمعلول می شود، باید تدابیر و رویکردهای علمی برای توقف وکاهش چشم گیر طرد اجتماعی معلولین و متعاقبا اینمعضلات اتخاذ شود.
زنان مطلقه، یکی از آسیب پذیرترین اقشار جامعه محسوب می شوند. آنچه که آنان را به افرادی آسیب پذیر تبدیل می کند، نه تنها تأثیرپذیری از ابعاد منفی طلاق بلکه نگاه تبعیض آمیز جنسیتی در قبال وضعیت آنان پس از طلاق است. از این رو پژوهش حاضر با اتخاذ رویکرد کیفی و روش نظریه زمینه ای و با کاربست تکنیک مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته با 18 زن مطلقه تهرانی که بیش از یک سال از طلاق شان سپری شده است به بررسی موانع فرهنگ جنسیتی در تعاملات اجتماعی زنان پس از طلاق و نیز استراتژی های آنان برای مقابله با این موانع و در نهایت پیامدهای این مسئله در زندگی زنان مطلقه پرداخته است. نتایج این پژوهش نشان می دهد، فرهنگ جنسیتی تبعیض آمیز به شیوه های گوناگونی منجر به تشدید موانع و فشارها بر زنان مطلقه و تعاملات اجتماعی آنان می گردد. موانعی که سازگاری آنان با زندگی پس از طلاق را با چالش هایی جدی مواجه می نماید. این موانع شامل مواردی چون مقصرانگاری زنان، تحدید فرصت های ازدواجی آنان، نگاه شیء واره به زنان مطلقه و محدودیت در اشتغال و مکان یابی جدید آنان است. از سویی زنان برای مقابله با این موانع از استراتژی های گوناگونی چون پنهان سازی طلاق، تلاش برای ارتقاء اجتماعی در سایر زمینه ها، ازدواج مجدد و ورود به روابط جدید، گزینش شبکه های تعاملی همگرا و دوری جستن از شبکه های غیرهمگرا استفاده می کنند. این در حالی است که اعمال چنین نگرش های تبعیض آمیزی می تواند منجر به ایجاد پیامدهایی چون کاهش مشارکت اجتماعی و تنزل سرمایه اجتماعی زنان، کاهش کیفیت زندگی آنها، افزایش احساس ناامنی اجتماعی، افزایش احساس محرومیت نسبی، داغ ننگ، طرد اجتماعی و نیز افزایش احتمال درگیری با انحرافات اخلاقی و سایر آسیب های اجتماعی برای زنان مطلقه باشد. تأثیرات منفی و مخربی که نه تنها زنان مطلقه را درگیر خود می سازد بلکه فرزندان، خانواده، اطرافیان و در نهایت کل جامعه و نهاد خانواده را درگیر و تضعیف خواهد نمود.
هدف این مقاله تحلیل نشانه شناختی صفحه های کاربران پرمخاطب ایرانی در اینستاگرام، به عنوان شبکه ای با بیش از یک میلیارد کاربر فعال در ماه، در موضوع نمایش مصرف است. بخش مهمی از کاربران، بیشتر زمان خود را در اینستاگرام، با مرور صفحه شاخ های مجازی (اینفلوئنسرها) می گذرانند و به همین جهت، پاسخ به این سؤال که با بررسی نشانه شناختی صفحه های آنها، به چه نکاتی در این زمینه می توان دست یافت، به شناخت سلیقه عموم کاربران کمک می کند. در این تحقیق از روش نشانه شناسی کرس و ون لیون، برای تحلیل تصاویر استفاده شده و تمرکز این پژوهش، بر مواردی بوده که اینستاگرام، باعث معروفیت آنان شده است. بر این مبنا، از نمونه گیری هدفمند و با ملاک اشباع نظری، 900 تصویر از صفحه های دارای مخاطب زیاد، با بازنمایی متفاوت هویتی مورد تحلیل قرار گرفت. یافته های این پژوهش نشان می دهد: دو گونه اصلی در این بازنمایی هویتی قابل شناسایی است. در هر دوی گونه ها، ویژگی های مصرف گرایی وجود دارد. می توان این دو گونه را به هویت مصرف گرایانه مستقیم و هویت مصرف گرایانه بازاندیشانه تقسیم بندی کرد.
در این مقاله، پس از بررسی رویکردهای موجود و طرح آموزش سواد رسان ه ای، با تلفیق دو دوره آموزشی تفکر انتقادی (فلسفه برای کودکا ن ) و دانش و مهار ت های رسانه ای، برنامه آموزشی نوینی در خصوص آموزش سواد رسان ه ای ارائه م ی شود که در این برنامه، آموزش مهارت های تفکری بر پای ه گفت و گو و در بستر حلق ه کند و کاو، زی رساخت و مقدم بر آموزش دانش و مها رت های رسانه ای است و مجموع آنها، مطلوب آموزش سواد رسانه ای را تأمین می نماید. جهت بررسی برنامه پیشنهادی این پژوهش در خصوص آموزش سواد رسانه ای، سه گروه از دانش آموزان با سطوح مختلف آموزشی، مورد سنجش قرار گرفتند. بر مبنای نتایج پژوهش، دان ش آموزانی که دو دو ر ه مذکور را گذراندن د ، نسبت به دو گروه دیگر بازگشایی دقیق تر و اصولی تری از پیام مدنظر داشتند
با ورود به عصر اطلاعات و جامعه شبکه ای و ظهور رسانه های اجتماعی مبتنی بر وب و توفیق این شبکه ها در جذب کاربر، این شبکه ها توانسته اند در جریان سازی های مختلف و ارائه سبک زندگی های گوناگون نقش اساسی داشته باشند. تجربه این دو فضایی شدن و شکل گیری خرده فرهنگ متناسب با این فضا، انتخاب های افراد را دستخوش تغییر می کند. از طرفی با توجه به اینکه شبکه اجتماعی اینستاگرام، از محبوب ترین شبکه های اجتماعی در جهان و ایران است، لذا هدف این پژوهش شناسایی مولفه های فرهنگ حاکم بر شبکه اجتماعی اینستاگرام است. این تحقیق استراتژی توصیفی و پیمایشی دارد و از آنجا که این تحقیق از نظر نوع، یک پژوهش کیفی است، محقق به کمک مصاحبه با خبرگان به شناسایی مقوله ها و گویه های فرهنگ در شبکه اجتماعی پرداخت. در این پژوهش محقق از روش تحلیل ساختاری برای تجزیه و تحلیل داده های حاصل از مصاحبه استفاده می کند. با توجه به داده های حاصل از مصاحبه، نگارنده به شش مولفه فرهنگی در شبکه اجتماعی اینستاگرام دست یافت که عبارتند از؛ فقدان سواد رسانه ای، عدم پایبندی به اخلاق، افراط گرایی، سطحی نگری، مشارکتی و ابراز وجود.
این مقاله به توصیف روشی جدید برای ارزیابی تأثیر یک فیلم بر فعالیت مغزی بینندگان می پردازد. در این روش، فعالیتِ مغز در خلال تماشای آزاد فیلم ها از طریق «تصویربرداری کارکردی به شیوه تشدید مغناطیسی»[1] (fMRI) اندازه گیری می شود و به منظور ارزیابی شباهت ها در زمان پاسخ دهی و منطقه پاسخ دهنده مغز در بین بینندگان هنگام تماشای فیلم از تحلیل «همبستگی میان سوژه ای»[2] (ISC) استفاده می شود. نتایج تحقیقات ما نشان می دهند که بعضی از فیلم ها می توانند به مقدار درخور توجهی فعالیت مغزی و حرکات چشمی بینندگان را کنترل کنند. با وجود این، یافته های مذکور برای انواع محصولات متحرک تصویری مصداق ندارد و میزان کنترل فعالیت های مغزی بینندگان به تبع محتوا و تدوین و سبک کارگردانی فیلم تفاوت می کند. به نظر ما ISC می تواند در حوزه مطالعات سینما به منزله یک ابزار سنجش کمیِ عصب شناختی مفید واقع شود و از آن به منظور سنجش تأثیرات سبک های گوناگون تولید فیلم بر مغز بینندگان استفاده شود؛ ISC همچنین می تواند روش ارزشمندی برای ارزیابی بهتر محصولات در صنعت فیلم سازی و سینما باشد. به این نتیجه رسیده ایم که این روش با نزدیک کردن دو رشته کاملاً متفاوت و دور از هم عصب شناسی شناختی و مطالعات سینما می تواند دریچه ای به سوی یک فضای بین رشته ای جدید به نام «مطالعات سینمایی عصب پایه»[3] باز کند.
<br clear="all" />
[1]. Functional Magnetic Resonance Imaging.
[2]. Inter-subject Correlation.
[3]. Neurocinematic Study.
در این پژوهش به شناخت مقوله «رویداد رسانه ای» به عنوان مقوله ای جدید در علوم ارتباطات پرداخته شده و نمونه برجسته ای از آن مطالعه می گردد. این نمونه مطالعه موردی پوشش «مراسم ازدواج نوه ملکه انگلیس» توسط شبکه بی.بی.سی فارسی است و در آن به این سؤال ها پاسخ داده شده که «رویداد رسانه ای ازدواج نوه ملکه انگلیس، چگونه شکل گرفت، چگونه اجرا شد و چه سناریو و اهداف تبلیغات فرهنگی در آن وجود داشت؟». داده ها با مشاهده فیلم پوشش مراسم ازدواج نوه ملکه انگلیس توسط بی.بی.سی فارسی گردآوری شده و ابزار تحلیل یافته ها، روش نشانه شناسی با رویکرد تحلیل سازه برای بخش تصویری و نشانه شناسی تصریح و تلویح برای ادبیات گفتاری می باشد و در نهایت در هر سکانس نتایج با ویژگی های الگوی رویداد رسانه ای تطبیق داده شده است.
نمونه گیری پژوهش هدفمند و واحد تحلیل «سکانس موضوعی» است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که این مراسم یک رویداد رسانه ای بزرگ دارای ویژگی هایی از جمله : برنامه ریزی دقیق، حمایت رسانه های بزرگ دنیا از مراسم، حضور و استقبال گسترده مردم از آن، نظم و امنیت هنگام برگزاری مراسم و ... بود و اهدافی در پس پرده داشت که شامل: تبلیغ فرهنگی، تمدنی و رسانه ای، رقابت فنّاورانه رسانه ای و به رخ کشیدن برتری خود، نمایش قدرت و توانایی و امکانات برگزاری با ادوات کاملاً انگلیسی، مقدمه سازی المپیک 2012، نمایش شکوه و عظمت سلطنت، مردمی بودن و....
در گفتار رایج علمی و فکری معاصر، غالباً فرهنگ در جایگاه علت و متغیر مستقلی قرار می گیرد که بسیاری از امور اجتماعی را همچون معلول و متغیر تابع تبیین می کند، اما از این کمتر سخن گفته می شود که فرهنگ خود معلول چه عامل یا عواملی است. به نظر می رسد ترجیح بر این بوده است که فرهنگ مقامی ارجمند داشته باشد که با نقش علّی آن تناسب بیشتری دارد تا موقعیت معلولی. در حالی که فرهنگ از محیط به شدت متأثر است تا جایی که می توان گفت تاحدودی مولود و معلول آن است. فرهنگ یک نرم افزار یا یک ابزار نرم است که در دنباله و تکمله سخت افزار یا ابزارهای سخت به کار رفع بهتر نیازهای بشر می آید. به حکم تأثیر محیط، در فضاهای بدوی تفاوت در محیط طبیعی و جغرافیایی باعث تفاوت فرهنگ ها بوده است و، به سبب همین تأثیر محیط، در فضای مدرن، محیط صناعی و کالبدی در موقعیت علت فرهنگ قرار می گیرد؛ در نتیجه، به سبب همگرایی صنعت و توسعه شهری در جهان، فرهنگ ها هم به تَبَعِ آنها به سمت یک کانون همگرایی می کنند. به این شکل، فرهنگ در معنای قدیم آن یعنی فرهیختگی، که عام و ارزش گذار بود، جایگزین معنای مردم شناختی مدرن آن می شود که با تنوع همراه و از ارزش گذاری و مقایسه گریزان بود.
هدف پژوهش حاضر تحلیل و مقایسه مفاهیم سواد رسانه ای و سواد رایانه ای بر اساس آثار نمایه شده در پایگاه وب آو ساینس است. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش شناسی، توصیفی با رویکرد علم سنجی است که در آن از فنون تحلیل شبکه استفاده شده است. جامعه پژوهش تولیدات علمی مرتبط با موضوع سواد رسانه ای و سواد رایانه ای است. یافته های بدست آمده حاکی از آن است که در حوزه سواد رسانه ای 1736 اثر و در حوزه سواد رایانه ای 772 اثر نمایه شده است. فدرو در حوزه سواد رسانه و گراسر آ سی بیشترین تولیدات را در حوزه سواد رایانه داشته اند. در میان کشورها، آمریکا در جایگاه اول در دو حوزه قرار گرفته است که در این میان ایران با 11 اثر در جایگاه 31 سواد رایانه و با 8 اثر در جایگاه 19 سواد رسانه قرار گرفته است. واژگان آثار سواد رسانه 9 خوشه و آثار سواد رایانه 6 خوشه را تشکیل دادند. 327 کلیدواژه مشترک در خوشه های موضوعی این دو حوزه وجود دارد که سبب تنها 19 درصد میزان تشابه میان دوحوزه است. همچنین توجه به حوزه سواد رسانه و سواد رایانه به عنوان یکی از مولفه های جامعه در رشد و ارتقای افراد می تواند نقش بسزایی داشته باشد. در تحلیل ها و نتایج پژوهش حاضر پیشنهاداتی برای مدیران و سیاست مداران ارائه گردید تا موضوعات این حوزه بهتر روشن شود و به شکل بهتری برای توسعه آن سرمایه گذاری شود.
اگرچه پژوهش های فراوانی درباره اثرات بخش پولی و بانکی در حوزه اقتصاد انجام گرفته است، اما اثرات این بخش بر حوزه های فرهنگی و اجتماعی -که شاید از اهمیت بالاتری برخوردار است- مغفول واقع شده است. در این پژوهش ضمن ارائه تعریفی از ماهیت پول به مثابه نهاد، با استفاده از روش کتابخانه ای به بررسی اثرات بخش پولی (اسمی) اقتصاد بر حوزه های فرهنگی و اجتماعی پرداخته ایم. نتایج حاکی از آن است که اگرچه اثرات جانبی منفی بخش پولی بر نظامات فرهنگی و اجتماعی، شدید و مخرب بوده اما این اثرات که منجر به کاهش سرمایه اجتماعی شده است، در تحلیل هزینه فایده نظام پولی، مورد توجه قرار نمی گیرد. هدف پژوهش پیش رو احصاء و تحلیل این اثرات است.