پژوهش حاضر با هدف بررسی و شناخت تأثیر طبقه اجتماعی بر درک عمومی از علم صورت گرفته است و با استفاده از مفهوم طبقه اجتماعی سعی در تبیین درک عمومی از علم دارد. جامعه آماری این تحقیق کلّیه ساکنان بالای 15 سال شهر اصفهان بوده اند که 384 نفر از آن ها به عنوان نمونه انتخاب شده اند. روش تحقیق از نوع پیمایش و شیوه نمونه گیری، سهمیه ای بوده است. تجزیه و تحلیل داده ها بر اساس نرم-افزارهایspss وAmos صورت گرفته و به نتایج زیر منتج شده است: میانگین علاقه به موضوعات علم و فناوری در بین شهروندان بالاتر از حد متوسط است. اکثریت پاسخگویان نگرش مثبتی به علم و تکنولوژی دارند؛ اما سطح دانش علمی آن ها کمتر از حد متوسط برآورد شده است، همچنین مقایسه میانگین نمرات شاخص های درک عمومی از علم در بین طبقات مختلف به صورت دو به دو طی آزمون توکی نشان می دهد که هر چه طبقه اجتماعی بالاتر باشد، درک افراد از مفاهیم علم و فناوری نیز بالاتر خواهد بود و می توان امیدوار بود که کاهش فاصله طبقاتی گامی مؤثر در جهت ایجاد جامعه ای علم گرا باشد. متغیر «طبقه اجتماعی» در مدل معادله ساختاری با کسب ضریب گامای 66/0، تأثیرگذاری معناداری بر درک عمومی از علم شهروندان نشان داده است و شاخص های برازش نشان می دهد که مدل طراحی شده، به خوبی توسط داده-های جمع آوری شده تأیید می شود.
پژوهش حاضر تحت عنوان « بررسی مسئله اقامتگاه مسلمانان مقیم کشورهای غیر اسلامی» می باشد که به تبیین وضعیت مسلمانانی که اقامت کشورهای غیر اسلامی را دارند، می پردازد. چرا که اقامتگاه از جمله مفاهیم حقوقی مشترک در حقوق داخلی و حقوق بین المللی است. در واقع می توان گفت اقامتگاه رابطه ای مادی و حقوقی که شخص را، بدون توجه به تابعیت، به قسمتی از خاک یک کشور پیوند می دهد. به عبارت دیگر، اقامتگاه جایگاه حقوقی شخص را در یک کشور مشخص می نماید. با توجه به عوامل مذکور، آنچه به عنوان هدف در این پژوهش مدنظر است، بررسی وضعیت اقامتگاه مسلمانانی که در کشورهای غیر اسلامی مقیم هستند، میباشد. و اهمیت مسئله اقامتگاه بیشتر از آن جهت است که حل بسیاری از مسائل حقوق بین الملل خصوصی بدان بستگی دارد. علاوه بر این در این نوشتار به دنبال این سوال هستیم که وضعیت اقامتگاه مسلمانان مقیم در کشورهای غیر اسلامی چگونه است؟ و برای دستیابی به این سوال این فرضیه را نیز مطرح نموده ایم که مسلمانانی که در کشورهای غیر اسلامی مقیم اند از حداقل حقوق خود برخوردار هستند و در کشورهای غیر اسلامی از وضعیت مطلوبی برخوردار نیستند. در هر حال یافته ها از آن حکایت می کند که مسلمانان ساکن در کشورهای غیر اسلامی اعم از اینکه در آن کشور اقامت دارند و به همه وظایف و تکالیف خود عمل می کنند اما از حداقل حقوق خود برخوردار هستند.
"دیدگاه راستین آیین زردشت در خصوص ازدواج با خویشاوندان بسیار نزدیک و چگونگی و میزان رواج این گونه زناشویی نزد ایرانیان باستان، از جمله مسائلی است که قرنها سبب مناقشه مورخان، محققان و ایران شناسان بوده است.
در این مقاله، سعی کرده ایم تا فارغ از هر گونه پیش داوری و جهت گیری ارزش گرایانه، جهات و جوانب مختلف این مسأله را بی طرفانه و به صورت کاملاً مستند بررسی کنیم.
می توانیم بگوییم که زناشویی با خویشاوندان بسیار نزدیک در ایران باستان بیشتر به خواص (شاهان، شاهزادگان و اشراف)اختصاص داشته است.
بی گمان، شیوع نسبی ازدواجهای مزبور، به زمینه اجتماعی مناسب و انگیزه هایی قوی و مؤثر متکی بوده است که از آن میان می توان به عواملی نظیر: بیگانه هراسی، التزام به حفظ اصالت نسب، اعتقاد به تأثیر مثبت این نوع وصلت بر بهبود نسل و از همه مهمتر به ملاحظات اقتصادی (تحکیم موقعیت طبقاتی، ممانعت از تقسیم دارایی و میراث و سهل گیری در تعیین مهریه و جهیزیه) اشاره کرد.
این گونه ازدواجها، مدتها پیش از ورود اسلام به ایران، عملاً منسوخ شده بود.
"
نویسندگان با استفاده از نظریات و روشهای تحلیل گفتمانی تلاش می کنند تا در چشم اندازی از تاریخ اجتماعی و سیاسی معاصرِ جامعه ایران، عوامل الگوی خانواده مدرن مدنی را به عنوان محصول و کفایت تجربی گفتمان جامعه مدنی در سه سطح توصیفی، تفسیری و تبیینی تحلیل کنند. به این منظور، در این مقاله الگویی ترکیبی (برامده از آرای فرکلاف، لاکلاو و موفه) تنظیم و به کار گرفته شده است. در مجموع، مهمترین یافته ها و دستاوردهای تحلیلی و انتقادی مقاله عبارت است از: 1 الگوی خانواده مدرن مدنی تحت تأثیر دو پارادایم «تفسیری» و «انتقادی» و برخی مبانی معرفتی و نظری نظریه پردازانی همچون یورگن هابرماس و آنتونی گیدنز است. 2 این الگو بر محور مفاهیم «روابط و ارزشهای دموکراتیک» و «اصالت فرد» مفصل بندی شده و دالّ مرکزی آن «ارزشهای جامعه مدنی» است. 3 خانواده مدرن مدنی با ارکان هویتی جامعه ایران (بویژه آموزه های اسلامی و فرهنگ ایرانی) سازگاری و تناسب ندارد.
هدف پژوهش حاضر آزمون این تصور غالب در جامعه شناسی بوده است که شهر و روستا به مثابه قلمرو های محیطی مدرنیسم و سنت گرایی تأثیرات متفاوتی بر دینداری اعضای شان می گذارند. براساس مباحث مربوط به ویژگی ها و تمایز های جامعه شناختی شهر و روستا و با طرح استدلال های اقامه شده در نظریه های عرفی شدن در جامعه شناسی دین، دو فرضیه استنتاج شد مبنی بر آنکه اولاً، میانگین دینداری در روستا بیش از شهر و ثانیاً، واریانس دینداری در روستا کمتر از شهر است. این فرضیات در قالب یک پژوهش پیمایشی در میان 200 خانوار روستایی و 200 خانوار شهری در استان اردبیل مورد آزمون تجربی قرار گرفت. یافته های تحقیق نشان داد که تمایز چندانی میان دینداری شهرنشینان با دینداری روستانشینان وجود ندارد و فقط در ابعاد مناسکی، دینداران شهرنشینان، بیشتر از روستائیان است. در مجموع، شواهد محکمی برای تأیید فرضیات تحقیق به دست نیامد.
Purpose: The present study was conducted with the aim of explaining the principles and logic of education in the mother tongue, a way to educational justice. Methodology: The research method in this study was qualitative. The statistical population includes 14 Buddhist experts and physicians who are experts in the field of curriculum and multicultural education. The sampling method was purposeful and criterion-based and was completed after 14 theoretical saturation interviews. Schematic analysis was also used to load internal information and collect interviews. The research tool for data collection was a semi-created interview. The reliability method has been used to ensure the reliability tool. Content analysis was performed to analyse the data. Findings: Findings A total of 38 codes were extracted in the form of six main themes with the titles of formation of socio-professional identity of learner’s education, comprehensive development of students, deep learning - student’s satisfaction and academic achievement, preservation of culture, customs, traditions And ethnicities - nationalities, a tool for social equality and the preservation of cultural, economic and cultural capital are categorized as the logic of education in the mother tongue, and the necessary foundations for education in the mother tongue include the basics of budget education such as reading, writing, arithmetic and Most important is the presence of a skilled educator or teacher who weakens the potential systems that cover the training. Conclusion: Based on the research findings, the components of student’s socio-professional identity formation, all-round growth of students, deep learning - student’s satisfaction and academic achievement, preservation of culture, customs, traditions and ethnicities - nationalities, a tool for social equality and preservation The value of cultural capital as logic and the necessary foundations for education in the mother tongue included the basic principles of education
" پرسش هاى مربوط به جایگاه مددکارى اجتماعى در سیاست گذارى و برنامه ریزى هاى رفاه اجتماعى در سطح کلان، مى تواند یکى از بحث هاى محورى در ترسیم چشم انداز آینده نظام رفاه اجتماعى کشور باشد. براى پاسخ به هر گونه پرسشى در این زمینه، ناگزیر از ورود به چند قلمرو دیگر از جمله تعریف و اهداف حرفه مددکارى اجتماعى، مشکلات اجتماعى و گستره آن، مدل هاى مختلف رفاه اجتماعى و قلمرو سیاست هاى اجتماعى هستیم.
هدف از این مقاله ارائه بحثى است که جمع بندى آن بتواند تصویرى از جایگاه مناسب
متخصصان مددکارى اجتماعى در سیاست گذارى و برنامه ریزى هاى رفاه اجتماعى کشور تصویر نماید. مطالب این مقاله در شش قسمت تنظیم شده است :
1ـ تعریف مددکارى اجتماعى، اهداف و سطوح مختلف فعالیت آن،
2ـ مشکلات اجتماعى و گستره آن،
3ـ سیاست هاى اجتماعى و قلمروهاى آن،
4ـ رفاه اجتماعى و مدل هاى مختلف آن،
5ـ نگاهى به جایگاه مددکاران اجتماعى در سیاست گذارى و برنامه ریزى هاى کلان رفاه اجتماعى قبل و پس از انقلاب، و
6ـ جمع بندى و نتیجه گیرى.
"
سالمندی عموماً به دورانی اطلاق می شود که فرد براثر دخالت عامل زمان به ضعف جسمانی مبتلا گردد. محدودیت های جسمی این دوران زندگی اهمیت سهولت استفاده از محیط های فیزیکی را دوچندان می سازد. امروزه با افزایش تعداد سالمندان، طولانی شدن عمر و سپری شدن بخش قابل توجهی از زندگی افراد در این مرحله از زندگی، موضوع خلق فضای شهری دوستدار سالمند به یکی از ضروریات تحقق عدالت اجتماعی تبدیل شده است، به همین منظور طی سالیان اخیر اقداماتی از سوی مدیریت شهری در قالب طرح های مناسب سازی شهری انجام گرفته است، با این وجود طبق ارزیابی ها، فضاهای شهری، همچنان بستر فیزیکی مناسب و درخور حضور پذیری سالمندان، به عنوان بخشی از گروه های آسیب پذیر و نیازمند حمایت را فراهم نساخته اند. بازشناخت نیازها و مشکلات سالمندان به عنوان گروه های هدف طراحی می تواند اقدامات را با نتایج مؤثرتری همراه سازد. محدوده مطالعه این تحقیق خیابان های بخش مرکزی شهر قم است که در آن ۱۵۰ عابر پیاده سالمند ( ۵۰ نفر خیابان ارم، ۵۰ نفر خیابان هدف، ۵۰ نفر خیابان ۱۹ دی) به صورت انتخاب تصادفی مورد پرسشگری قرار گرفت. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه توأم با مصاحبه است. یافته ها نشان داد خروج سالمندان از منزل و رفت آمد پیاده در خیابان به منظور پاسخگویی به نیاز معیشتی با (۳۲ درصد)، نیاز عاطفی (۳۳/ ۳۱ درصد)، نیاز به امنیت (۱۸ درصد)، شرکت در زندگی اجتماعی (۱۰ درصد) و نیاز به تفریح (۶۶/۸ درصد) است که در حین تردد عواملی تحدیدکننده و تهدید زا نظیر پلّه ها و سطوح ناصاف، فهم تابلوها و علائم خیابانی، نبودن فضایی مکث برای نشستن در طول مسیر، ترس از زمین خوردن، برخورد با وسایط نقلیه با سرعت زیاد و احساس ناامنی مانع از حضور آسان، ایمن و عادلانه آنان در فضای شهری است. طراحی مبلمانی به منظور ممانعت از عبور دوچرخه و وسایل موتوری از پیاده روها، استفاده از نرده در کنار سطوح شیب دار و تأمین ایمنی هنگام عبور عرضی از محور خیابان از خواسته های اصلی سالمندان در خیابان های بخش مرکزی شهر قم است. در پایان پیشنهادهای این پژوهش به ارائه راهکارهای برنامه ریزی حمل ونقل بر مبنای اصول « 3E » (مهندسی + آموزش، + اجرای مقررات) نیل به کاربست در طرح های مناسب سازی شهری نائل آمده است.
پژوهش حاضر با هدف شناخت عوامل مؤثر بر دینداری انجام شده است. از آنجایی که دینداری بر روابط خانوادگی اثر گذار است و با نظر به اینکه در شرایط کنونی استحکام ارزش های دینی در خانواده یکی از اهداف مهم جامعه بشمار می رود، لذا پژوهش علمی در این زمینه از ضرورت و اهمیت بالایی برخوردار است. روش پژوهش در این مطالعه، توصیفی و از نوع پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی زنان متأهل ساکن شهر گرگان است که تعداد آنها 144406 نفر بوده است. حجم نمونه آماری این پژوهش شامل 360 نفر است که با استفاده از فرمول کوکران تعیین و با بکارگیری روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای توأم با شیوه نمونه گیری تصادفی سیستماتیک در 36 محله شهر گرگان انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزار سنجش در این پژوهش پرسشنامه دینداری گلاک و استارک بود. جهت تحلیل داده ها افزون بر روش های آمار توصیفی از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج نشان داد که رابطه معناداری بین مصرف رسانه ای، اعتماد اجتماعی و دینداری وجود ندارد در حالیکه بین سن، تحصیلات، مدت ازدواج، جمع فرزندان، پایگاه اقتصادی-اجتماعی و دینداری رابطه معنادار وجود دارد. نتایج همچنین نشان داد که تحصیلات و پایگاه اقتصادی-اجتماعی با دینداری زنان رابطه منفی دارند. نتایج تحلیل مسیر نیز نشان د اد که جمع فرزندان بالاترین اثر کل (به صورت فزاینده) را بر میزان دینداری زنان متأهل داشته است. همچنین بین دینداری زنان متولد شهر و روستا تفاوت معنی-دار وجود دارد.