یکی از رایج ترین اصطلاحاتی که امروزه در بحث های مربوط به جامعه شناسی به کار برده می شود «از خود بیگانگی» است. صاحب نظران جامعه شناسی برای نخستین بار از خود بیگانگی را حالتی تعریف کردند که در آن آدمی در زندگی روزمره بخشی از وجود خود را فراموش می کند تا بتواند به وظیفه شغلی – سازمانی خود بپردازد و یا در واقع نقش بازی کند. ولی در این نقش بازی کردن از آن نوع زندگی که برای آن توانایی دارد، جدا مانده یا دور می افتد، و یا بیگانه می شود.جامعه شناسان کلاسیک ادعا می کردند که کارگر قرن نوزدهم میلادی در میان چرخ دنده های زنجیره تولید، به دلیل نقش هایی که به ایفای آنها ناگزیر بود به از خود بیگانگی دچار شده بود. این از خود بیگانگی در چند سطح روی می دهد. اولا کارگر از فرآورده کار خود و ثانیا از نظام سازمانی (یا وسیله تولید) که این فرآورده را تولید می کند بیگانه می شود. بنابر نظر اینان، دلیل این بیگانگی این است که کارگر اختیار، آزادی و تسلط بر سرنوشت خود و آرزو برای اظهار وجود را در ازای دریافت یک دستمزد ناچیز از دست می دهد. این از دست دادن مفهوم خود، در نتیجه پیوستن به نظام کارخانه و یا سازمان تولید وی را بر آن می دارد تا از فرآورده های آن نظام بیزار و یا بیگانه شود. ثانیا آن جا که فرد به ناچار باید آرزوهای خود را برای اظهار وجود و تسلط بر سرنوشت خود رها سازد تا بتواند در نظام کارخانه یا سازمان باقی بماند، از آن جنبه های خویش که خواهان تسلط بر خود و تجربه با معنا هستند نیز بیگانه می شود و دور می افتد. در واقع وی از آن جنبه های منش یا روان خویش که قادر به ابزار آنها در زندگی روزمره نیست بیگانه می شود ...
در این مقاله چگونگی پیوند بین اعتماد اجتماعی و مشارکت اجتماعی بررسی و تحلیل شده است. هدف این بررسی بیان خاستگاه فکری و نظری این دو مفهوم به منزله مفاهیم کلیدی و نرم ادبیات علوم اجتماعی از حیث نظری و نیز چگونگی سنجش عملی آنها و در نهایت آزمون تجربی ارتباط بین آن دو در حوزه مورد مطالعه است. در آغاز با بیان سرچشمه های فکری این دو مفهوم جایگاه آنها در اندیشه برخی از نظریه پردازان علوم اجتماعی مشخص شده است. سپس ابعاد نظری اعتماد و مشارکت اجتماعی در ادبیات جامعه شناسی کاوش شده است که اغلب گواهی بر وجود نوعی رابطه متعامل بین این دو مفهوم است. با بیان مؤلفه های مربوط به اعتماد در دو سطح اعتماد بین افراد و اعتماد به نهادها و سازمان ها و نیز تعیین اجزای مربوط به مشارکت اجتماعی تعریف عملی و آزمون تجربی آنها امکان پذیر و در نهایت با جمع آوری داده های لازم از حوزه مورد مطالعه ارتباط بین آن دو اندازه گیری شده است. استنباط آماری از داده ها نشان دهنده وجود نوعی همبستگی معنادار، در سطح اطمینان 99 درصد، بین دو متغیر اعتماد اجتماعی و مشارکت اجتماعی است
"پژوهش یا تحقیق علمی، مجموعه فعالیتهای منظمی است که براساس یک دیدگاه نظری معین، که متأثر از روششناسی خاصی میباشد، به سؤالاتی میپردازد که در ذهن محقق ایجاد میشود.در هر تحقیق سه عنصر روش، نظریه و روششناسی وجود دارد.ارتباط نظام یافته این سه عنصر با یکدیگر، میتواند به ارائه یک تحقیق با هویت علمی منجر گردد.در این هویت، روششناسی نقش ممبنائی دارد، که براساس آن نظریه تعیین میشود. در فرآیند تحقیق، موضوع یا مسأله تحقیقاتی، در بستر نظریه تعریف، و متناسب با روششناسی غالب بر آن، نظریه و روش تحقیق انتخاب میگردد. بنابراین، ارزیابی اعتبار هر تحقیق به بررسی روششناسی و بصورت عینیتر به ارزیابی دستور العملهای اجرائی نظری آن مربوط میشود.هر گونه ابهام نظری در تحقیق میتواند به کاهش اعتبار آن ختم شود.اشکال در اعتبار تحقیق بیانگر عدم همخوانی سطح نظری و تجربی است، که این امر معلول ابهام در هر سطح یا هر دو خواهد بود.
رسانههای ارتباط جمعی بعنوان زیر مجموعه نهاد ارتباط جمعی در نظام اجتماعی دارای کارکرد معینی است.جلب کارکرد مثبت آنها بر مبنای نظام ارزشی غالب و در ارتباط سازمان یافته با دیگر نهادهای اجتماعی میتواند در حمایت از فرآیند توسعه نظام اجتماعی و تحکیم اقتدار ساختاری آن نقش فعالی را ایفاء نماید.کارکرد مطلوب رسانهها نیازمند انطباق فعال و پویای آنها با واقعیت نظام اجتماعی است تا بتواند براساس یک دیدگاه نظری روشن آن را به سمت آرمانهای نظام منتقل نماید.مسلما در این انتقال، کارکرد هماهنگ دیگر نهادهای اجتماعی ضرورت دارد، که دیدگاه نظری این وظیفه مهم را عهدهدار است.
هدف این مقاله بررسی روشنشناسیهای غالب بر تحقیقات رسانهها و ارزیابی دو رویکرد کمّی و کیفی در آنها میباشد.ضمن بیان تنگناهای پژوهشی غالب بر تحقیقات فرهنگی در رسانهها، به حمایت منطقی از به کارگیری روشهای کیفی پرداخته میشود.بکارگیری روشهای علمی معتبر در تحقیقات میتواند مانع ورود سلیقههای فردی و گروهی در طراحی کارکرد رسانهها گردیده و از ترسیم نظام معانی در جامعه بصورت افراط یا تفریط جلوگیری نماید.نتیجه این امر ساماندهی واقع بینانه فعالیتهای غالب بر رسانهها با روائی قابل قبول خواهد بود.
"
" با نگاهى به تاریخچه پژوهش و کاربرد دانش بومى، فعالیت هاى پژوهشگران را مى توان بر حسب موضوع به دو نوع مشخص تقسیم کرد: 1) پژوهش روش ها و ابزار سنتى براى کاربردهاى فنى 2) بازشناسى شناخت شناسى سنتى و ارزش هاى فرهنگى و رسوم اجتماعى جوامع بومى براى کاربردهاى فرهنگى و اجتماعى. در ابتدا، پژوهشگران دانش بومى بیشتر متوجه فنون و روش هاى سنتى براى تخفیف لطمات زیست محیطى و بهداشتى ناشى از روش هاى صنعتى و شیمیایى در کشاورزى، دام دارى، معمارى و تغذیه بودند. اما در دو دهه نهایى قرن بیستم، تشدید لطمات زیست محیطى و بررسى عمیق تر مسایل توسعه، متفکران را متوجه ریشه هاى فرهنگى و اجتماعى این مسایل ساخت. لذا اخیراً شاهد تلفیق یافته هاى دانش بومى در روش هاى آموزشى مدرن، شناخت شناسى علمى و نیز در پایه ریزى الگوهاى نوین براى اسکان و هم زیستى مردم بوده ایم. با توجه به تاثیر بنیادین و درازمدتى که تلفیق جنبه هاى فرهنگى و اجتماعى جوامع سنتى با فرهنگ و جامعه مدرن خواهد داشت، بى شک ما در آستانه دگرگونى عظیمى در اندیشه جهانى قرار داریم. این دگرگونى عظیم، ابعاد وسیع تر و جامع ترى را براى علم بشر نوید مى دهد.
"