از سال 1879 به بعد که ظفار تحت حاکمیت سلطان مسقط در آمد، همواره برای پذیرش جریانهای مرکزگریز، آماده بود. مداخله نظامی ایران در بحران ظفار، نشان دهنده یک رشته شرایط، علتها و دلبستگیهای سیاسی، نظامی و اقتصادی و در ارتباط تنگاتنگ با نوع راهبرد و تحول کارکردهای دولتهای ابر قدرت در سطح بین المللی بود.
سفارت بریتانیا در تهران در سال 1888 (م) با ارسال یادداشت رسمی به وزارت امور خارجه ایران بر مالکیت مشاع یا دوگانه حاکمیت قوام لنگه و شارجه بر جزایر سه گانه تاکید کرد اما استدلال دولت بریتانیا در نفی حاکمیت و مالکیت دولت ایران بر جزایر سه گانه آن چنان سست و بی اساس بود که کارشناسان بریتانیا نیز آن را نپذیرفتند.
"ایران دیار شریفی است که خداوند عطایای خود را در حق آن دریغ نکرده است. ساکنین آن مردمانی هوشیار و بی باکند و شایسته آنند که حکومت خوب داشته باشند.... این ملت را گذاشته اند از مصائب نفاق خانگی آزار ببیند و از میان برود ." ناپلئون بناپارت
با کاهش نقش دولت ها در عصر جهانی شدن، شاهد نقش آفرینی هویت های فروملی در قالب «دیپلماسی شهری» در عرصه سیاست خارجی، مستقل و موازی با حکومت مرکزی هستیم؛ نقشی که از اهمیتی فزآینده برخوردار است و با تأکید بر ملت ها به جای دولت ها می تواند در کنار دیپلماسی رسمی در بهبود مسائلی هم چون پرونده هسته ای ایران موثر واقع شود و در زمینه های با تسهیل ارتباطات با عرصه عمومی کشورهای جهان و اطلاع رسانی نقش مؤثری در این خصوص ایفا نماید. مطالعه فراز و فرودهای سیاسی تاریخی مذاکرات هسته ای ایران، یک نکته اساسی را پیش روی ما از پرده برون می افکند، که این مذاکرات تنها از طریق رویکردهای دیپلماسی کلاسیک پیش برده شد، در حالی که امروزه فرصت ها و چالش های مشترکی پیش-روی ملت ها قرار دارد که تنها با همکاری های در تمامی سطوح فروملی، ملی و فراملی رفع می گردد. برآنیم تا دریابیم که «تغییرات روابط بین الملل در عصر جهانی شدن و ظهور رویکرد پارادیپلماسی شهری چگونه در خصوص پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران به ایفای نقش می پردازد؟ فرضیه اصلی این نوشتار بیان می دارد که: جهانی شدن، مسیر مذاکرات در سطح دولت ملت ها (ملی) را به سمت دیپلماسی شهری (فروملی فراملی) چرخانده و می توان با ابزارهای این رویکرد در سطح بین المللی به اهداف مورد نظر در پرونده هسته ای دست یافت؛ لذا دیپلماسی شهری یکی از عمده عوامل موثر در خصوص مسئله پرونده هسته ای ایران است.
پرسش اصلی این مقاله درباره چگونگی تغییر سیاست امریکا، پیرامون عدم مداخله در امور ایران و احترام به حاکمیت آن تا آمادگی برای دخالت مستقیم در براندازی نخست وزیر وقت است که بسیار مختصر مورد بررسی قرار گرفته است.
انگلیس به هنگام مشروطه از ضعف دولت مرکزی و آشفتگی اوضاع داخلی ایران سود برد و به تحکیم موقعیت سیاسی ، تجاری و نظامی خویش در جنوب ایران و حاشیه جنوبی خلیج فارس پرداخت، اما اندیشه های مشروطه خواهی پس از مدتی از مرکز کشور به مناطق جنوبی آن نیز رسید.
در جریان حوادث مشروطیت در فارس، انگلیسیها با کمک عوامل و مهرهای صاحب نفوذ خود ،کوشیدند هدایت جریانات سیاسی را در مسیر منافع خود به دست گیرند. در اینجا کوشش شده تا با بهره گیری از گزارشهای موجود در آرشیو وزارت امور خارجه، پژوهشی مستدل از اوضاع جنوب به ویژه فارس ، در دوران مزبور ارائه شود.
برخی از ماموران انگلیسی در سده های نوزدهم و بیستم، با اهداف و انگیزه های سیاسی و نظامی به ایران آمدند. گروه اخیر، کتمان ماموریتهای ویژه خویش را سر لوحه کار خود قرار داده و با نامها و پوششهای گوناگون و ظواهر علمی و فرهنگی در پی رسیدن به اهداف خویش بودند.
حضور نیروهای بیگانه در خلیج فارس با ورود پرتغالیها آغاز شد و در پی آنها انگلیسیها نیز وارد شدند. نیمه دوم سده نوزدهم میلادی دوران تحکیم قدرت ایران در سواحل شمالی خلیج فارس بود. اگر اکتشافات نفتی و درآمدهای سرشار آن نبود، حیات اقتصادی و اجتماعی خلیج فارس و نواحی پس کرانه ای آن از بین می رفت.
اگرچه نمایندگیهای بریتانیا در زمینه های فرهنگی ایفاگر نقشهایی بودند، اما فعالیتهای فرهنگی به طور معمول خارج از حیطه رسمی و سیاسی بود. منابع نشان می دهند آن دسته از اتباع بریتانیا که میان ایرانیان زندگی می کردند، روابط نزدیکی با مردم داشتند.
بیشتر اسناد مشروطیت موجود در بایگانی اسناد تاریخی ایتالیا، گزارشهایی است که آقای جامپائولو ریوا، وزیرمختار وقت ایتالیا در ایران، به وزارت امور خارجه ایتالیا ارسال کرده است. دقت در محتوای گزارشهای ریوا، جنبه های ناشناخته ای در وضعیت ایران در زمان مشروطه و عوامل موثر بر جامعه ایران آن روز را مشخص تر می سازد.
این کتاب به هجوم پرتغالیان به جنوب مناطق عربی، مقابله با آنان و انقلابهای موفق ملی علیه پرتغالیان و رقابت قدرتهای منطقه در دو دهه اول سده شانزدهم میلادی می پردازد.