مقاله حاضر که متن تلخیص شده سخنرانى آقاى شبسترى در کنگره دینپژوهان کشور است، ضمن تذکر اهمیت و محوریت «ایمان» در تفکر دینى، نسبت آن را با مقوله تاریخ دین و دینشناسى تاریخى بازمىکاود . به نظر آقاى شبسترى، میان ایمان و دینشناسى تاریخى رابطه برقرار است و براى تعیین معناى ایمان، حتما نیازمند دینشناسى تاریخى هستیم .
آقاى سروش در این گفتار بر لزوم جاىگزینى مفهوم «جامعه اخلاقى» بهجاى مفهوم «جامعه مدنى» تاکید مىکند و معتقد است این مفهوم هم قابلفهمتر است و هم ضرورىتر . جامعه باید بسترى فراهم سازد که اخلاقى بودن و اخلاقى زیستن در آن سهل و آسان باشد .
در گفتمان کلاسیک، روشنفکر کسى است که منتقد قدرت و سنتباشد . اما با توجه به بیانیه اخیر روشنفکران آمریکایى که به دفاع از دولت و سنت آمریکایى پرداخته بودند، باید تعریف عامترى از روشنفکرى ارائه کرد . از این نگاه، روشنفکرى وصفى است راجع به «چگونه نگاه کردن» و نه «چه دیدن» .
فوکویاما در این گفتوگو از کتاب جدید خود بحث مىکند که در آن، تا حدودى، از نظریه قبلى خود درباره «پایان تاریخ» عدول کرده است. اگر دانش ژنتیک کنترل نشود، بشریت در شکل کنونى خود به پایان خواهد رسید و با ظهور انسان نو معلوم نیست که آینده تاریخ چه سرنوشتى خواهد داشت.
توجه اسلام به عصر زرین در گذشته، به معناى تلاش براى وارونه کردن مسیر تحولات به منظور بازسازى کامل عصر نبوى نبوده است . نوگرایى آن نیز به معناى وا نهادن الگوها و آرمانهاى کهن و حرکت در فضاهاى مبهم و نامعین با چراغ خاموش نیست . توسعهى انسانى و پیشرفت جوامع بشرى منحصر و محدود به الگوى مدرنیتهى غربى نیست .
در دو دهه گذشته، در دنیاى عرب، جریانى از فکر اسلامى شکل گرفته است که با عنوان «معرفتشناسى اسلامى» یا «اسلامى کردن معرفت» [ = اسلمة المعرفه ]معروف شده است. این گروه از اندیشمندان مسلمان با تأسیس «مرکز جهانى اندیشه اسلامى» و گسترش نمایندگىهاى خود در کشورهاى عربى و غربى، اینک یک جریان فکرى نیرومند را شکل مىدهد که با فاصله گرفتن از روشنفکران و سنتگرایان، سعى در اجراى طرح تازهاى در نسبت میان اسلام و تجددگرایى دارد. جابرالعلوانى که یکى از متفکران این جریان است. در دو گفتوگوى زیر به ویژگىهاى طرح معرفتشناسى اسلامى» اشاره کرده است. از نظر وى، معرفتشناسى اسلامى، عملیاتى اجتهادى در امور مربوط به میراث اسلامى و منابع آن و عملیاتى ابداعى در تعامل میراث اسلامى با علوم انسانى و اجتماعى است.
موضعگیرى در مقابل مدرنیته و مؤلفههاى آن و همچنین تعیین جایگاه «غرب» بخشى از عمدهترین مسائلى است که روشنفکران دینى با آن مواجهاند. در این مقاله، تلاش شده است که با استناد به آثار مکتوب دکتر شریعتى، دیدگاههاى او در سایه مسائل فوق مورد بازخوانى قرار گیرد و با طرح پرسشهاى فکرى معاصر، پاسخهاى شریعتى از میان آراى او استخراج شود. خلاصه نظر نویسنده آن است که هرچند درپارهاى موارد، موضعگیرىهاى متعارضى در آثار شریعتى به چشم مىخورد، گرایش غالب در آثار او به سوى نفى مدرنیته و مؤلفههاى آن است.
در این مقاله، پس از تأکید بر ضرورت گفتوگو و تفاهم جوامع مذهبى، مراحل سهگانه نیل به تفاهم میان ادیان طرح شده است که عبارتاند از: 1. تمایل صادقانه به شناخت دیدگاههاى سایر ادیان؛ 2. احترام متقابل و پرهیز از امور تنشزا که مانع همزیستى مسالمتآمیز مىشوند و 3. سازماندهى و مشارکت در انواع گفتوگوى میان ادیان. در پایان به پارهاى از مبانى عملى این گفتوگو اشاره شده است.
نویسنده در این مقاله تلاش مىکند تا برداشت نادرستى را که در غرب از اسلام شده است، نقد کند و نشان دهد که اسلام با دموکراسى و عقلانیت سازگار است. به نظر او هیچ یک از حکومتهاى اسلامى الهى نبودهاند؛ بلکه آنها نیز سکولار بودهاند. وى مشکل دولتهاى اسلامى مدرن را ناکارآیى آنها مىداند؛ نه غیر عقلانى بودن آنها.