منوچهری دامغانی از شعرای طراز اول ایران در نیمه قرن پنجم هجری, شاعر طبیعت و عشق و نشاط و زندگی است. شاعری است لطیف طبع و شیرین سخن و دارای اشعاری طربناک و دل انگیز با ابداع مسمط دری تازه بر روی شعر فارسی گشوده و از علوم زمان خود از قبیل علم طب و علم دین و علم نجوم اطلاع دارد. بسیاری از دواوین شعر تازیان را از بر کرده و همین اطلاع و آگاهی اش از فرهنگ و ادب عرب و اصرارش بر اظهار علم در شعر سبب شده است که بیش از شاعران هم عصر خود, از تصاویر ذوقی و عواطف و افکار شعرای عرب بویژه اعراب بادیه متأثّر شود, آنها را استقبال و تضمین کند و گاه به اشاراتی از مطالع آن گونه قصاید در اشعار خود مبادرت ورزیده, اسامی و عناوین شعرای عرب را ذکر کند.هدف مقاله این است که با مقایسه چند قصیده وی با اشعار دوره جاهلی و نشان دادن وجوه تشابه آنها با یکدیگر از لحاظ مضامین و مفاهیم, چگونگی تأثر منوچهری از معلّقات سبع و علل گرایش بیش از حد وی به فرهنگ و ادب اعراب بادیه در قیاس با شعرای دیگر سبک خراسانی هم عصر خود نشان داده شود.
در این مقاله به برخی از جاذبه های فکری و اعتقادی و رفتاری فردوسی و جنبه های هنری شاهنامه پرداخته شده است. عشق به جاودانگی ایران، شناخت قوم ایرانی و نیازها و آرزوهایشان، ستایش خداوند به عنوان خالق جان و خرد سرسپردگی به خاندان رسالت و امامت، تاکید بر شرافت انسانی، بیدار کردن حس ملیت ایرانی در مقابل بازگشت به عصبیت جاهلی حکومت های بنی امیه و بنی عباس و ستایش احساس مشترک و شعور جمعی ایرانیان در پیوند با نیکی و برخورد با بدی از جمله این جاذبه هاست که با دقت و امانت در داستان های شاهنامه نقل می شود. زبان ساده و صمیمی، توصیف کوتاه و با شکوه صحنه ها و القای عواطف انسانی، تناسب اجزای کلام و ارتباط میان لفظ و موضوع، ایهام ذهنی، اغراق هنرمندانه برای ایجاد تناسب میان توصیف با موضوع حماسه و توان قهرمان و کاربرد استشهادی یا تاکیدی آیات و احادیث - که برای پرهیز از تعارض جاذبه ها، صراحت را در کاربرد آنها مجاز نمی داند و بی هیچ اشاره خاصی از آن درمی گذرد- از جمله جلوه های هنری شاهنامه فردوسی است.
نحویان «اذا» را در فهرست ادوات نصب دهنده فعل مضارع آوردهاند، زیرا که فعل مضارع پس از آن منصوب شده در برخی از متون عربی و برای عمل نصب آن، شرطهایی را یادآور شدهاند، که اگر یکی از آنها وجود نداشته باشد، «اذا» فعل مضارع را منصوب نمیکند. دیدگاههای نحویان درباره واژه «اذا» بسیار گوناگون است. برخی آن را اسم و برخی دیگر آن را حرف به شمار آوردهاند. همچنین درباره اینکه ناصب فعل مضارع چیست دیدگههای گوناگونی است، همانگونه که درباره چگونگی نوشتن «اذا» و چگونگی وقف بر آن دیدگاههای متفاوتی است. نگارنده در این مقاله کوشیده است دیدگاههای گوناگون نحویان را با توجه به متونی که واژه «اذا» در آنها به کار رفته است با یکدیگر مقایسه کند، تا بتواند ترسیم جامعی از این واژه ارائه دهد، از این رو افزون بر قرآن کریم و نهج البلاغه به بیش از پنجاه دیوان شعر مراجعه شده، و به این نتیجه دست یافته است که متنی موجود وجود ندارد که «اذا» در آن با همه شرایطی که یادآور شدهاند در یک جا آمده باشد.
برخی از محققان، مکتب باروک و سبک هندی را بر یکدیگر منطبق دانسته اند. در این مقاله ضمن معرفی کتاب باروک و بررسی وجوه اشتراک و افتراق این دو مکتب، نتیجه گرفته شده است که مکتب باروک و هندی که در شرایط خاص و متفاوت در دو گیشه عالم پدیده آمده اند و تصادفا تقارن زمانی نیز دارند،....
می دانیم که کلمات بسیاری از زبان عربی وارد زبان ترکی شده است و هزاران کلمه عربی در این زبان به صورت و معنایی کاملا متفاوت با اصل خود به کار می رود. از سوی دیگر، ایرانیان نیز، پس از گرویدن به اسلام، چون دیگر اقوام مسلمان، کلمات بسیاری از زبان عربی گرفتند و بسیاری از این کلمات را به همان صورت [نوشتاری] و معنای اصلی به کار می برند و به برخی از آنها عناصر دیگری می افزایند. آنان صدها کلمه عربی را با ساختار زبان فارسی هماهنگ و همگون کرده اند. ترکیباتی از این دست که در گذشته پدید آمده اند، در فارسی امروز نیز متداول است. آشنایی ترکان با اسلام، همچون ایرانیان، به زمان خلافت عمر باز می گردد. رابطه بین ایرانیان و عثمانیان که به دین واحدی گرویده بودند، از آن زمان رو به افزایش گذاشت و در زمینه های گوناگون توسعه یافت و از آنجا تاثیر متقابل بین زبان ترکی و فارسی آغاز شد و هزاران واژه از زبان فارسی به زبان ترکی راه یافت. این دو زبان متاثر از یکدیگر بودند و هم زمان تحت تاثیر زبان عربی نیز قرار داشتند. این ویژگی در فرهنگ های لغت فارسی و ترکی کاملا مشهود است که گاه در برخی از صفحات همه کلمات از عربی گرفته شده اند. ترک ها، خصوصا در دوره عثمانی، برای زبان فارسی جایگاه مهمی قایل شده اند؛ در نتیجه، بسیاری از عالمان ترک، به ویژه در حوزه شعر و ادبیات، آثار خود را به زبان فارسی نوشته اند. در زبان ترکی، که، پس از زبان عربی، از زبان فارسی بیش از هر زبان دیگری متاثر شده بود، برخی کلمات عربی تبار به صورت فارسی آنها به کار رفته است.
در دوره رمانتیسیم در شیوه های بازنمایی و روایت، دگرگونیهاای شگرفی پیش آمد. باختین این دگرگونی در وادی هنر و ادبیات را روی آوردن به کارناوال و یکی از دلایل روآمدن مردم باوری در هنر میداند. این گفتار، با نگاهی به گوته و بایرن و بررسی جلوه های دو - دیدی و چند آوایی شعر حافظه دراندیشه این نویسندگان، یکی از سرچشمه های کارناوال را تلاش این نویسندگان برای شناخت فرهنگ و ادب کشورهای گوناگون معرفی می کند.....