ادبیات هر دوره چون آیینه ای مظهر و مجلای رفتار اجتماعی، فرهنگ، آداب و رسوم، جهان بینی و دیگر کنشهای اجتماع خود است.ادب فارسی و به تَبَعِ آن شعر، در زمینه انعکاس اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از ظرفیت بالایی برخورداربوده است.
با نگاهی دقیق و انتقادی به آثار گوناگون ادب فارسی، می توان چشم انداز مناسبی را از جامعه ای- که اثر در آن خلق شده است- مجسم کرد. دوره بیداری هم با عمر نسبتاً کوتاه خود، یکی از ادوار تاثیر گذار بر جامعه ومتاثر از آمال و آلام مردم ایران بوده است.
ادیب الممالک فراهانی یکی از شاعران بر جسته این دوره و نقطه اتصال این جریان شعری به شعر انقلاب مشروطه است. این پژوهش بر آن است تا از منظر جامعه شناختی و رویکرد اجتماعی به شعر میرزا صادق امیری معروف به ادیب الممالک فراهانی بپردازد.
یکی از مباحث مهم دانش معانی، بررسی اغراض ثانوی جملات است. جملات پرسشی از انواع جملات انشایی به شمار می روند که صدق و کذب پذیر نیستند. پرسش های ادبی (استفهام بلاغی) در جمله غالباً بی پاسخ اند و برای رسیدن به کارکردهایی بلاغی مانند بیان شگفتی، انکار مطلب، حسرت، آرزو و... به کار می روند. در این پژوهش، ابتدا به بررسی انواع ساخت و بسامد جملات پرسشی در دفترهای شعر «تنفس صبح»، «آینه های ناگهان»، «گل ها همه آفتابگردانند» و «دستور زبان عشق» قیصر امین پور پرداخته ایم و سپس ضمن دسته بندی اغراض این دسته از جملات، نمونه هایی برای هر کدام ذکر کرده و کارکرد بلاغی آن ها را به کمک جدول های آماری و نمودارهای بسامدی نشان داده ایم. این بررسی افزون بر روند رو به رشد بسامد جملات پرسشی در دو دفتر شعر «گل ها همه آفتابگردانند» و «دستور زبان عشق»، از افزونی بسامد غرض «گلایه و سرزنش» نسبت به دیگر اغراض ثانوی استفهام در شعر قیصر خبر می دهد. افزونی جملات پرسشی شاعر می تواند نشان افزونی پرسش های او در مسیر تکامل شخصیت و شکل گیری جهان بینی وی و یا یافتن قدرت تأثیر بیشتری در جملات پرسشی باشد. همچنین افزونی بسامد غرض «گلایه و سرزنش» نیز می تواند بیانگر نارضایتی روحی او از اوضاع جهان و میل او به تحول و کوشش برای رسیدن به جهانی آرمانی به شمار رود.
ایجاز، پیراستنِ کلام از حواشی و عناصرِ غیر لازم است، به گونه ای که بیشترین مضمون با ارائه کمترین کلمات بیان شود؛ شیوه ای که هر چند در ادبیات قدیم نیز به کار می رفته، توجهِ ویژه به آن را باید از مهم ترین دستاوردهای شعر معاصر دانست که علاوه بر موجزکردنِ کلام، تحوّلی نیز در سازه های نحوی ایجاد کرده است. توجهِ شاعرانِ معاصر به برخی از این شیوه ها، عملاً رویکردی به سازه های زبانیِ کهن است، امّا برخی دیگر، از دستاوردهای زبانیِ ادبیات معاصر محسوب می شود. در این پژوهش، شیوه های رسیدن به ایجاز را در دو گروه عمده سازه های ایجازی و شیوه های حذف، در شعر گروهی از شاعران معاصر بررسی و آنها را با شیوه های حذف و ایجاز در ادبیات قدیم مقایسه کرده ایم، با این هدف که در کنارِ شناختِ این شیوه ها در شعر معاصر، تأثیر سازوکارهای زبانیِ ادبیات قدیم را بر بخشی از سازه های ایجازیِ شعر معاصر و نیز نوآورانه بودنِ برخی شیوه های حذف را در شعر این روزگار نشان دهیم.
نوآوریهای نیما محدود به وزن و قالب و قافیه نیست. زبان شعر او نیز تازه است. وی تا آنجا که میتواند، زبان شعر را ساده می سازد و آن را به زبان نثر و نمایش نزدیکتر میگرداند. پرداختن به طبیعت و به کارگیری عناصر طبیعی و و بهره گیری از مفاهیم نمادین آنها در آفرینش تصاویر شعری نیز موجب محسوس تر و ملموس تر شدن اندیشه و احساس او میگردد. هرچه در شعر نیما هست ، طبیعی و از تحمیل و تکلف به دوراست. کلماتی که در شعر خود به کار میبرد یا تخیلی که آن را به تصویر میکشد ، غالباً با انگیزه ها و شور و شوق شاعرانه او متناسب است. زبانی زنده و خلاق که حقیقت مفهوم ذهنی شاعر را یکراست و آنچنان که هست، به ذهن هوشیار خواننده انتقال میدهد. وی سخنی را میپسندد که برخاسته از دل و جوشیده از جان باشد. او شعر را جدا از شاعر نمیداند و آن را جزئی از زندگانی میشمارد ، بنابراین زبان شعر او به زبان مردمان عادی نزدیکتراست. البته پرداختن به مسائل اجتماعی و بیان مفاهیم و مضامین مربوط بدان نیز از این لحاظ بیتاثیر نیست. توسل به شیوه تمثیل، حکایت پردازی و روایتگری نیز نزدیکی بیش از اندازه او به فرهنگ و زبان عامه را نشان میدهد. وی زیبایی را در سادگی میجوید. از پیچیدگیهای زبانی بیزار است و آن را نوعی انحراف میداند. سادگی زبان شعر نیما در نمونه های غنایی او مشهودتر است. حتی در سخنان بسیار عادی نیز روح شاعرانگی میدمد و بدانها زندگانی دوباره میبخشد. از این رو، دنیایی که در شعر خود میآفریند، آکنده از لطافت، طراوت، زیبایی و آکنده از زندگی است.
این نوشتار، به بررسی میزان و چگونگی تاثیر متون کهن فارسی بر نثر داستانی معاصر اختصاص دارد. بدین منظور، آثار داستانی هشت نویسنده معاصر مورد ارزیابی قرار گرفت . این هشت تن عبارتند از: جمالزاده، علوی، چوبک، دانشور، آلاحمد، گلستان، گلشیری، دولتآبادی . نتیجه ارزیابی آثار این نویسندگان، نشان میدهد که آنان از جهاتی مانند گزینش واژگانی، جملهبندی، کاربرد صنایع ادبی و .... به طور محسوس از متون کهن فارسی متاثر بودهاند.
هدف این پژوهش، بررسی تصویر زنان در بیست رمان دفاع مقدس دهه هشتاد است. روش پژوهش تحلیل محتوای کمی و کیفی است. در بخش نخست شخصیت های زن رمان ها از جهت تعداد آنها، شخصیت اصلی، فعال و منفعل، پویا و ایستا، مثبت و منفی بررسی شده اند در ادامه نقش زنان در جنگ و نگرشهای آنها درباره این رویداد، آسیب پذیری شان از جنگ و تقابل زنان حامی فرهنگ ایرانی با زنان غربگرا بررسی شده است. در این داستان ها، زنان شخصیت های فرعی، منفعل و منفی داستان ها هستند که در مقایسه با شخصیت های مرد بسامدشان بسیار کم است. زنان به جنگ نگاه منفی دارند؛ اما برخی از آنها، بر این باورند که جنگ بر کشور تحمیل شده است و وظیفه آنهاست که از ارزش های اسلامی دفاع کنند؛ بدین سبب در نقش هایی همچون دکتر، پرستار و نیروی پشتیبان در رمان ها، ظاهر شده اند. در مقابل عده ای از زنان طرف دار فرهنگ غرب هستند، ایران را جای مناسبی برای زندگی نمی دانند و بر آنند که به خارج بروند. برخی از آنها به سبب آشنا شدن با آموزه های دینی و اخلاقی رزمندگان، دچار تحول روحی می-شوند و به دفاع از ارزش ها و باورهای اسلامی می-پردازند. برخی از نویسندگان دفاع مقدس، کوشیده-اند تلفیقی بین جنبه های حماسی و عاشقانه خود ایجاد کنند و بدین ترتیب جنگ و خانواده را به هم نزدیک نمایند. در این رمان ها، هم آسیب های رسیده به زنان در زمان جنگ بازتاب داده شده است و هم مسائلی را که زنان بعد از جنگ به سبب جانباز، اسیر و یا شهید شدن شوهرشان با آن مواجه بوده اند.
این مقاله ابتدا به تعریفی از مفهوم دموکراسی بر اساس نظریه کارل مانهایم می پردازد؛ تعریفی که در آن، دموکراسی فراتر از سطح سیاسی و در واقع نوعی فرهنگ تلّقی می گردد. فرهنگ دموکراتیک با تحدید فواصل عمودی (فاصله های کیفی) و به رسمیت شناختن فواصل افقی (تفاوت ها) تمایزی اساسی با تلّقی های پیشادموکراتیک دارد. مقاله ی حاضر با تاکید بر تمایز مذکور، به برخی از مصادیق فرهنگ دموکراتیک؛ یعنی: فردیّت وشیئیّت(جزئیّت) اشاره می کند و چگونگی برآمدن آن ها را از متن فرهنگ مذکور نشان می دهد. سپس با گزینش این منظر، به بررسی اشعار نیما یوشیج، سروده های سال های 1299تا 1336، جهت تعیین مختصّات شعری او می پردازد. به نظر می رسد که اوج شعر نیما، از منظر گرایش به جزئیات و فردیّت، در اشعار حوالی عصر مشروطه و اندک زمانی پس از آن قابل رویت است؛ حال آن که در میانه اوجگیری استبداد رضا شاهی، شاخص های مذکور در آثار او رو به زوال می نهند. این نوشتار، در انتها در پی یافتن دلایل اوج و فرود شعر نیما از منظر شاخص های مورد بررسی خویش، به تاثیرات نظام استبداد پهلوی اشاره می کند که توانست با تحدید حیات سیاسی- اجتماعی شاعر، فضای زندگی روزمره ی او را تاریک سازد تا منبع اساسی سرایش های وی را، از زندگی واقعی به سوی دنیایی انتزاعی، تغییر دهد.
این پژوهش به حیات بعد از مرگ یا معاد از نگاه شاعرانی چون فرخی یزدی، میرزاده عشقی، پروین اعتصامی، نیما یوشیج، طاهره صفارزاده و نعمت میرزازاده پرداخته است.در اهمیت معاد این نکته کافی است که گفته شود: معاد یکی از اصول ادیان توحیدی بوده، در دین اسلام نیز به عنوان یکی از اصول جهان بینی به شمار می آید. و ایمان به عالم آخرت، شرط مسلمانی است و هر کسی که این ایمان را از دست بدهد و آن را انکار کند از زمره مسلمانان خارج است. از این روی پرداختن به بحث معاد نیز دارای اهمیتی خاص است. شاعران در اداوار شعر فارسی با شدت و حدت خاصی به بحث معاد در آثار خود پرداخته اند اما در دوره مشروطه و پهلوی، جامعه دچار تغییر و تحول اساسی در مسایل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و عقیدتی گردید که می توانست در شعر فارسی این دو دوره تاثیر بگذارد. حال در این مقاله بر آنیم تا نشان دهیم که تحولات جامعه در باور شاعران مذکور به اصل معاد چه تاثیری داشته است. آیا شاعران مذکور که دوره مشروطه و پهلوی را تجربه کرده اند با تحولات صورت گرفته، دچار تحول در بینش خود به مساله معاد شده اند یا این که تاثیری در باور آنها نداشته است؟