تبلیغات پنهان"" در شماره های پیشین نشریه تشریح شد. نخست تبلیغات پنهان در شبکه های خبری معرفی شد؛ اینکه چگونه شبکه های خبری در زاویه ای آشکار و پنهان، آرم و لوگوی کالا و محصوی را بیمهابا در چشم بینندگان فرو میکنند. در شماره های بعدی توسعه مهندسی بازار، از گسترش تبلیغات پنهان در دنیای شعر و موسیقی یاد شد؛ اینکه چگونه خوانندگان مشهور غرب از نام تجاری اتومبیل سازان برجسته، شرکتهای عکاسی، و گوشیهای موبایل به وضوح نام میبرند.
در شمارهی سیزدهم - بهار 1389 - از نمونه های جدید تبلیغات پنهان در رمانهای گوناگون از جمله هری پاتر سخن به میان آمد که شکلاتهای خاص در آن تبلیغات میشود. از کوششهای پنتاگون در نشریهی شمارهی چهاردهم - تابستان 1389 - یاد شد که نخست بازیهای رایانه ای را تولید و پخش کرد تا در پرتو آن بتواند جنگ خلیج فارس را آشکارا به راه اندازد و از قبح آن بکاهد. در شمارهی 15 - سال چهارم، مهر و آبان 1389 - تبلیغات پنهان در فیلمهای کارتونی و انیمیشن عنوان شد که چگونه کارتون ملوان زبل توانست شرکتهای تولیدکنندهی کنسرو اسفناج را از ورشکستگی و انحلال برهاند. و در نهایت در شمارهی پیشین توسعه مهندسی بازار - شمارهی 16، سال چهارم، آذر و دی 1389 - از تبلیغات پنهان و غافلگیرانه در ورزش به تفصیل سخن به میان آمد.
اما در شمارهی حاضر - شمارهی 17، سال چهارم، بهمن و اسفند 1389 - تبلیغات پنهان در مجموعه های تلویزیونی مورد بحث است. در این شماره درمییابیم که تلویزیون یک شیوهی زندگی را میفروشد، و در واقع نوعی از انتخاب را میفروشد؛ حتی در جایی که هیچ انتخابی وجود ندارد. حامیان مالی برنامه های تلویزیونی و تبلیغات پنهان کیستند؟ پاسخ این پرسش و بسیاری از هزینه های تبلیغات پنهان در برنامه های تلویزیونی، اطلاعات ارزشمندی است که این اثر تقدیم خوانندگان میکند.
تاثیرات حقیقی و ژرف انقلاب اطلاعاتی بر آینده بشر تازه در حال ظهور است . اما آنچه به این تحول بزرگ اهمیت می بخشد «اطلاعات» نیست . حتی «هوش مصنوعی» نیز عامل این تحول بزرگ نیست . پیتر دراکر استاد علم مدیریت در این مقاله می کوشد از تاثیرات و تحولاتی که فناوری اطلاعات بر آینده بشر خواهد داشت پرده بردارد . درونمایه مقاله دراکر حاکی از این است که فناوری اطلاعات را فراتر از یک تحول و نوآوری بلکه انقلابی هم ردیف انقلاب صنعتی و انقلاب چاپ گوتنبرگ می داند ...
وفاداری و اعتماد مشتری به علامت تجاری ، مهمترین عامل تولید ارزش اقتصادی برای علامت تجاری می باشد و در صورت شبیه سازی علامت و یا استفاده غیر مجاز از علامت، سود ناشی از هزینه های صورت یافته توسط صاحب علامت، عاید استفاده کننده از علامت مجعول خواهد شد. مهمترین هدف این پژوهش، بررسی تطبیقی معیارهای احراز نقض علائم تجاری در حقوق ایران و ایالات متحده آمریکا بر اساس ضوابط عام مسوولیت مدنی و خصوصیات علائم تجاری می باشد. به این منظور بررسی قوانین، متون قانونی کنوانسیونهای بین المللی در قالب کتب، مقالات و گزارشها به عمل آمده و رویه قضایی در زمینه خسارات وارده به مالکیت فکری مورد مطالعه قرار گرفته است. نتایج نشان داد برای احراز شباهت میان دو علامت، بر سه عنصر اصلی علامت یعنی، آوای علامت، معنا، نمود و رقیق سازی علامت تکیه می کنند. همچنین در مقایسه با حقوق ایالات متحده آمریکا در حقوق ایران تعریف جامعی از نقض ارائه نگردیده و تفکیک میان افعالی هم چون شبیه سازی، تقلید، جعل نسبی، مسکوت گذاشته شده است و علائمی غیر دیداری قابل ثبت نیستند. اگرچه نتایج نشان داد که رویه قضایی جاری قادر است که معیار های احراز نقض را بر اساس ضوابط عام مسوولیت مدنی و نیز خصوصیات علائم تجاری ایجاد نماید و ضابطه مستتر در مقررات هردو کشور، منع تولید ابهام از طریق ایجاد شائبه وحدت منبع تولید یا وابستگی میان منشا علائم می باشد. در نهایت چند توصیه سیاستی برای اصلاح قانون ثبت علائم تجاری پیشنهاد گردیده است.
در دنیای رقابتی امروز، سازمان ها برای حفظ بقای خود بیش از پیش نیازمند ارتباطات مؤثرتر و کارآمدتر با مشتریان خود هستند و از سویی با توجه به ترکیب شدن روش های بازاریابی، توجه به ایجاد هم افزایی در ابزار ارتباطی به منظور ارتباط مؤثرتر با مشتریان در حال افزایش می باشد.ارتباطات یکپارچه بازاریابی یکی از جدیدترین دیدگاه ها و مدل ها در هدفگذاری تبلیغات و ارتباطات تجاری است. این مدل نظام مند در جستجوی ارتقای اثربخشی و هم افزایی در فعالیت های ارتباطی و تبلیغاتی شرکت ها به منظور دستیابی به اهداف خود که مهمترین آن ها ایجاد نگرش مثبت به برند و قصد خرید است، می باشد . اما با وجود اهمیت ایجاد هم افزایی از طریق ارتباطات یکپارچه بازاریابی در نگرش به برند و قصد خرید پژوهش های کمی در این خصوص صورت گرفته است. از این رو تحقیق حاضر به بررسی این موضوع که آیا رویکرد ارتباطات یکپارچه بازاریابی در ایجادهم افزایی در نگرش به برند و قصد خرید تأثیر دارد می پردازد . این تحقیق از نوع یک پژوهش تجربی از نوع پس آزمون با 2 گروه کنترل و 4 گروه آزمایش می باشد. علاوه براین، جهت روایی سازی آن از طریق تصادفی سازی و استفاده از آزمون های آماری انجام شده است. تعداد نمونه شرکت کننده در آزمون تحقیق حاضر در مجموع 206 نفر از فعالین 10 سایت بازاریابی که خرید اینترنتی انجام داده اند، می باشند که به صورت تصادفی وارد گروه ها شده اند. نتایج اطلاعات حاصل از پاسخ های آن ها به پرسش نامه، از طریق آزمون آماری مانکوا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. بنابراین، در سطح معناداری 0.05 ، نتایج تحقیق حاضر نشان داده است که قصد خرید و نگرش به برند در بین گروه های آزمایش و کنترل متفاوت می باشد و همچنین نتایج حاصل از آزمون توکی در سطح (p-value < 0.001)، نشان داد که میانگین نمرات نگرش به برند و میانگین نمرات قصد خرید در بین افراد قرار گرفته در گروه آزمایش بیشتر از گروه کنترل می باشد. که این امر بیانگر تأیید فرضیه های تحقیق حاضر می باشد. یعنی نتایج تحقیق حاضر نشان داد که فرضیه اول تحقیق که بیان می کند استفاده از رویکرد ارتباطات یکپارچه بازاریابی در ایجاد سینرژی در نگرش به برند تأثیر دارد تأیید می شود. و همچنین فرضیه دوم تحقیق که بیان می کند استفاده از ارتباطات یکپارچه بازاریابی در ایجاد سینرزی در قصد خرید تأثیر دارد، نیز مورد تأیید قرار می گیرد. و نتایج آماری تحقیق در نمونه مورد بررسی معنادار می باشند.
مطالعه حاضر، در حوزه فعالیت های ارتباطیِ مرتبط با برند سازی در سازمان ها و با محوریت تصمیمات بازاریابی در رابطه با ارتقای عملکرد برند طرح و اجرا شده است. هدف اصلی پژوهش، ارزیابی اثرات ارتباطات یکپارچه بازاریابی بر ارزش ویژه برند؛ با نقش تصویر ذهنی شرکت و عملکرد برند است. به این منظور، صنایع غذایی استان کردستان به عنوان جامعه آماری و 384 نفر از مصرف کنندگان محصولات نوشیدنی شرکت ایستک به عنوان نمونه آماری لحاظ و مورد مطالعه قرار گرفته است. به لحاظ روش شناسی، پژوهش حاضر از نوع پیمایشی- کاربردی بوده و مبتنی بر روش های توصیفی است. داده های موردنیاز، از طریق پرسشنامه های ارتباطات یکپارچه بازاریابی دانکن (2005)، ارزش ویژه برند آکر (1991)، تصویر ذهنی شرکت کیم و هیون (2010) و عملکرد برند اوکاس و ان جی اُ (2006)، جمع آوری گردید. اعتبار این آزمون ها به صورت صوری و با نظر اساتید بررسی مجدد شده و در نهایت شامل 33 سوال تنظیم و توزیع گردید. پایایی کلی آزمون نیز با توجه به آلفای کرونباخ، برابر با 895/0 محاسبه و تأیید گردید. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل آماری، در نرم افزارهای آماری علوم اجتماعی و روابط ساختاری خطی، نشان داد که متغیرهای مطرح شده، پیش بین های مناسبی از ارزش ویژه برند هستند. لذا می توان اذعان نمود که ارتباطات یکپارچه بازاریابی، تصویر ذهنی شرکت و عملکرد برند، به طور قابل توجهی ارزش ویژه برند را تبیین می نمایند. سایر نتایج، حاکی از برازش و درجه تقریب مناسب مدل پیشنهادی در جامعه مورد مطالعه است.
شرکت ها و سازمان ها می دانند که حفظ مشتریان به سودآوری بیش تر می انجامد و از سوی دیگر، افزایش رقابت، نرخ رویگردانی مشتریان را افزایش می دهد. از این رو، مطالعه عوامل مؤثر بر تمایل به رویگردانی مشتریان، هم برای پژوهشگران و هم شاغلان کسب وکارها اهمیت دارد. این پژوهش نیز مطالعه عوامل مؤثر بر رویگردانی مشتریان را در شرکت بیمه هدف گرفته تا مشخص شود چه عواملی و با چه شدتی سبب ریزش مشتری می شود. بدین منظور، ابتدا با مطالعه ادبیات، به استخراج عوامل کیفیت خدمات ارائه شده، تناسب قیمت، رضایت مشتری، وفاداری مشتری، هزینه ی و رویگردانی مشتری پرداخته شده که بر مبنای آن ها مدل معادلات ساختاری شکل گرفته است. تجزیه وتحلیل مدل مبتنی بر روش حداقل مربعات جزیی نشان می دهد عوامل مختلف بازاریابی رابطه ای شامل کیفیت خدمات ارائه شده، تناسب قیمت و وفاداری، بر تمایل به رویگردانی تأثیر دارد. نتایج این پژوهش، بینش مفیدی برای بیمه گذاران، سیاست گذاران و پژوهشگران بازاریابی در شرکت بیمه فراهم می کند تا با درک عوامل مؤثر بر رویگردانی مشتریان، بتوانند رویگردانی مشتریان را کاهش دهند.
خرید وسواسی در سال های اخیر توسط متخصصان بهداشت روانی، مورد توجه ویژه قرار گرفته است. برآورد شده است که دو تا هشت درصد جمعیت، درگیر خرید وسواسی هستند و 80 تا 95 درصد از خرید کنندگان وسواسی، زن هستند [1]. فرآیند خرید باعث شده است که زندگی این دسته از افراد از کنترل خارج شود. و باید توجه داشت که بیشتر این افراد از مشکل خود بی خبرند. با توجه به پیامدهای منفی خرید وسواسی در زندگی افراد، مسئولان باید از طریق، آموزش و پرورش و نهادهای اجتماعی به افراد در رابطه با این مشکل آگاهی دهند و در حوزه مسئولیت اجتماعی، بازاریابان باید دقت کنند که فعالیت های بازاریابی آنها منجر به تشدید این مشکل در جامعه نشود.
در راستای تلاش برای شناسایی عوامل اساسی موثر بر خرید وسواسی، پژوهش های پیشین مورد بررسی قرار گرفت و نتایج این بررسی در چهار دسته عوامل زمینه ای: ویژگی های شخصیتی، ویژگی های خانوادگی، اثر منفی و کارت اعتباری خلاصه شد.