فسلفه، چه در خاستگاه خود – یونان – و چه در تمدن اسلامی با معاندانی روبه رو بوده است. در یونان، سوفیستها به مخالفت با فسلفه برخاستند و در تمدن اسلامی، فلسفه با عنادورزی پیروان دین اسلام و عرفا و اهل سلوک مواجه بوده است. بر این اصناف معاند طبقه شاعران را نیز باید افزود، شاعرانی چون سنایی و خاقانی که با تمام نیروی بیان خویش بر فلسفه تاخته اند. از سوی دیگر نظام های سیاسی نیز برخی اوقات روی خوش به فلسفه نشان نداده اند. در این پژوهش با اشاره ای مختصر به عوامل این عناد و ستیزه گری با فلسفه که تا حدی به منش و رفتار خود فلاسفه، آموزه های نظامیه ها، راحت طلبی فکری مخاطبان فلاسفه، کج فهمی مسایل فلسفی و نگرش حداکثری نسبت به دین وابسته بود، با مصادیقی از دیوان خاقانی، دیدگاه او درباره این مقوله تحلیل و بررسی شده است.
بهرامی عسکر روضه المنجمین، شهمردان بن ابی الخیر، به تصحیح و تحقیق جلیل اخوان زنجانی، مرکز نشر میراث مکتوب و کتابخانه و موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، تهران 1382، 670 (پنجاه و دو + ???) صفحه. در پی ورود اسلام به ایران، زبان عربی، که نخست زبان دین بود، در اندک زمانی جای زبان پهلوی را گرفت و زبان دیوانی نیز شد. تا قرن پنجم هجری بسیاری از نوشته های پهلوی به عربی بازگردانده شدند. نویسندگان ایرانی هم غالبا آثار خود را به زبان عربی می نوشتند. متعاقبا گروهی از نویسندگان به نگارش آثار فارسی یا ترجمه و تحریر فارسی نوشته های عربی پرداختند. در زمینه نجوم به ویژه احکام نجوم که مردم عادی بدان توجه بیشتری نشان می دادند نیز، تا قرن پنجم هجری، آثار متعددی به زبان عربی نوشته شده بود و نیاز به نوشت آثار فارسی در این باب یا برگرداندن آثار عربی به فارسی شماری از نویسندگان و مترجمان را به این راه کشاند. یکی از کتاب هایی که در پاسخ به این نیاز پدید آمد همین روضه المنجمین بود.
خرافات درواقع نتیجة عکس العمل نفس بشری دربرابر رموز ناشناختة طبیعت است. حوادث مرگبار طبیعی و هزاران واقعة وحشت انگیز دیگر بشر را در طول تاریخ به حیرت واداشته و اینجا است که انسان برای علتیابی وقایع به اوهام و خیالات روی آورده است، از این رو نادانی و جهل بشر را میتوان بزرگ ترین دلیل وجود و شیوع خرافات دانست.اینک اگر خرافات را به حال خود واگذاریم به تدریج در نزد مردم قداست میگیرند، پس باید دربارة آنها تحقیق کنیم و آنها را بشناسیم و بشناسانیم تا پرده از روی آنها برداشته و به تدریج نابود شوند.بر این اساس، نگارنده در مقالة حاضر، عقاید خرافی و مسائل مربوط به سحر و جادو در قصاید خاقانی را بررسی کرده است. به امید اینکه طرح این مسائل ما را در شناخت بهتر فرهنگ عامه یاری کند و قدمی باشد در جهت نابودی افکار خرافی.شایان ذکر است که خاقانی از این گونه عقاید و اصطلاحات مربوط به آنها جهت مضمون آفرینی و آفرینش هنری در شعر استفاده کرده است، وگرنه ـ آن گونه که از اشعارش برمیآید ـ خود هیچ گونه اعتقادی به آنها نداشته است.
«زبان» یکی از مهم ترین عناصر داستان است. هر شخصی یا شخصیتی به دلیل تجربیات گوناگون، حوادث شخصی و خانوادگی و اجتماعی و زمینه های فردی و اجتماعی، خصایص کلامی خاص خود را دارد. برای مثال یک فیلسوف یا یک عالم، زبان ویژة خود را دارد؛ درحالیکه زبان یک فرد عامی، پیچیدگیهای زبان آنها را ندارد. از طریق زبان میتوان فهمید که با چه شخصیتی روبه رو هستیم؛ شخصیتی شرور یا شخصیتی نجیب.البته باید توجه داشت که بین زبان ادبی و زبان معیار تفاوت بارزی وجود دارد. نویسندگان در ادبیات به دنبال «نوآوری» هستند و از به کارگیری کلمات کلیشه ای و مبتذل دوری میکننددر این مقاله کوشش شده است تحول زبان در داستان های کهن و داستان های امروزی (رمان) بررسی و وجوه تشابه و افتراق آنها مشخص شود.
در این مقاله برآنیم که نشان دهیم چگونه سهم تعریف اسطوره به دور از دیدگاه صرفا زبان شناسانه در تفکر لوی استروس برای محقق، راه شناخت تاویل روایت های اسطوره ای را مسدود می کند. از این رو نخست به تعریف نماد در ارتباط با اسطوره پرداختیم، سپس به تاول اسطوره از منظر لوی استروس بسنده کردیم، آنگاه با ذکر مثالهایی دریافتیم که اسطوره نوعی روایت است که اشکال آن نخست در ژرفای تصورات پدیدار گشته و پاره ای از آن در کسوت قالبهای بدیع تجلی یافته است، پس از ذکر دو حکایت و تطبیق آن با پاره ای از روایت های همگان به رهیافت...
وحی به عنوان یک مقوله مهم که وسیله ارتباط انبیاء و حضرت حق است، در آیات قرآن به صورتهای مختلف مطرح شده است و از این جهت مورد توجه فلاسفه و عرفانی اسلامی نیز بوده است.
در این مقاله سعی می شود ضمن تعریف وحی از دیدگاه قرآن و توضیح درباره انواع آن نظرات متفکرین برجسته اسلامی مانند فارابی، ابن سینا و غزالی مطرح گردد و سپس در ارتباط با آیین مسیحیت مورد مقایسه و تحلیل قرار گیرد