از کارآمدترین ابزارهای آفرینش هنری - ادبی، عنصر رنگ است. با آن که حضور این پدیده در گذشتة ادبیات فارسی، تنوع امروزه را نداشت، همواره نقشی مهم و تعیین کننده در القای مفاهیم به مخاطب و تصویرسازی های ادبی به ویژه در حوزة شعر داشته است. بررسی میزان و نحوة کاربرد انواع رنگ در شعر کهن و معاصر، کوششی راه گشا برای ورود به دنیای عواطف و اندیشه های شاعران و همچنین آگاهی از کیفیت چیرگی آن ها در استفاده از شگردهای فرمی و ادبی است. بر اساس همین اهمیت، هدف مقالة حاضر، تحلیل کارکرد محتوایی و بلاغی رنگ های به کار رفته در غزلیات عطار است؛ شاعری که به عنوان پیرو سنایی و پیشگام مولوی، سهمی بزرگ در درخشش شعر کهن فارسی و از جمله غزل سرایی دارد و بررسی غزل های عاشقانه، عارفانه و قلندری او از این منظر می تواند به شناسایی بخش مهمی از ذهنیات و ویژگی های شعری اش بینجامد. عطار رنگ را بیشتر در بافت موضوعی- معنایی عاشقانه به کار می برد. پربسامدترین رنگ ها در شعر او به ترتیب عبارتند از سیاه، سرخ و سبز. همچنین پرکاربردترین شیوه های بلاغی- تصویری که عطار در زمینة رنگ از آن ها بهره می گیرد، تشبیه و کنایه است.
پژوهش حاضر بر آن است تا از دو دید تاریخگرایی نوین و تحلیل گفتمان، که با مقوله های قدرت و ایدئولوژی پیوندی ژرف دارند، به بازخوانی این داستان بپردازد و وجوه مغفول و نکاویدة آن را بازنمایاند. در مجموع، تنش میان عناصر ساسانی و اشکانی، تقابل قدرت مشروع و نامشروع و هژمونی نظام طبقاتی و مالی و نیز تقابل دو آیین زردشتی و مهرپرستی، بنمایة داستان هفتواد در هریک از این خوانشها است. همچنین بررسی عناصر و نشانه های روایت شاهنامه و دیگر منابع داستان هفتواد، نشان می دهد که منابع قدرت سیاسی و ایدئولوژیک در صورتبندی وقایع در منبع اصلیِ روایت شاهنامه (کارنامة اردشیر بابکان) و در پی آن در خودِ شاهنامه نقش مهمی ایفا کرده است.
از تعریف معروف شمس قیس و ویژگیهای آن در مورد شعر امروزه تنها جنبه خیال انگیزی آن است که اعتبار خود را حفظ کرده است. از این ویژگی در ساده ترین شکل آن، یعنی تشبیه، می شود استفاده کرد و سرودن شعر را به کودکان مستعد یاد داد و همان کاری را کرد که کن نت کوچ (Konneth Koch) آمریکایی و نیما یوشیج، شاعر ایرانی انجام داده اند. انسان اگر ذهنش را از پیش دانسته ها در مورد امور و طبیعت خالی کند و خیال آفرینش گر خود را به کار اندازد و آن ها را به چیزهایی تازه تشبیه کند، وارد قلمرو شعر شده است. نیما روستائیان گنبد ندیده را در شعری با گنبد روبرو می کند و کن نت کوچ دانش آموزان خود را با گل سرخ، برکه ابر. آن ها با تشبیه کردن این امور به چیزهایی دیگر تصاویر شاعرانه بدیعی می آفرینند ما نیزمی توانیم چنین کنیم . از آن ها می خواهیم در برابر طبیعت و اشیا قرار بگیرند و آن ها را به هر چه می خواهند تشبیه کنند و بر کاغذ بیاورند و بدین ترتیب آنها را به قلمرو شعر می کشانیم که اساس شعر در ابتدا بر خیال انگیزی استوار است و در ساده ترین شکل آن بر تشبیه و بعد بر...