برپایه معنی شناسی تاریخی سنجشی. سرگذشت د«وام واژه » ها را نیز _مانند واژه های ناب و نژاده در زبان _ می توان کاوید و بررسید و به دست داد. بدین سان. چگونگی راه بردن واژه از زبانی به زبان یا زبان های دیگر اشکار خواهد شد و دگوگونی های که واژه درگشت وگذار خویش یافته است. پدیدار یکی از وام واژه های ایرانی در زبان های تازی و اروپای که سرگذشتی شگفت داشته، واژه «گنج» است. در این جستار، سرگذشت معنی شناختی آن به دست داده شده است.
زبان عرفانی با گونه های مختلفش، زبانی است که عارفان به وسیله آن معانی بلند عرفانی، عواطف فردی و تجربه های روحی خود را بیان می کنند. هدف از این نوشتار، مطالعه موردی ویژگیهای زبان عرفانی در مقالات شمس تبریزی است. بررسی زبان عرفانی شمس در مقالاتش، ضمن آنکه ما را با دنیای خاص عارفان آشنا می کند ، موجب فهم بهتر آموزه ها ی او و زمینه ساز حل بسیاری از مشکلات مثنوی مولانا خواهد شد. مهمترین ویژگیهای زبان عرفانی شمس عبارت اند از: اقتدار، شفافیت، متناقض نمایی، هنجارگریزی، محاوره ای و عامیانه بودن، روایت گری، تاویل گرایی وآهنگین بودن که میزان غلظت آنها بنابر موقعیتهای گوناگون تغییر می کند. این خصوصیات با اندکی تفاوت در زبان سایر عارفان نیز دیده می شود اما آنچه زبان شمس را از زبان دیگران ممتاز می کند بازتاب یافتن نگاه انتقادی او در زبانش است که از سلوک رندانه و جسورانه او نشات می گیرد.
اخیرا کتابی کم حجم به نام الهیات ترجمه، والتر بنیامین و رسالت مترجم به قلم امید مهرگان منتشر شده که خواندن آن برای همه مترجمان و صاحب نظران و علاقه مندان به ترجمه در ایران خالی از فایده نیست. در این کتاب 143 صفحه ای، نویسنده، ضمن اشاره به نکاتی هوشمندانه درباره وضعیت ترجمه در ایران، نظریه والتر بنیامین درباره ترجمه را شرح می دهد و شیوه بنیامینی در ترجمه یعنی لفظ گرایی بی حد و مرز یا، به قول نویسنده، رادیکالیسم زبانی را به عنوان شیوه درست ترجمه در شرایط سیاسی - تاریخی جامعه ایران تجویز می کند - شیوه ای که در شرایط زبانی و فرهنگی جامعه ای دیگر شکل گرفته و هرگز، حتی در کشوری که در آن شکل گرفته، در عمل طرفداری نیافته است. نویسنده، در دفاع از این نظریه، تا آنجا پیش می رود که کار مترجمان و آموزش ترجمه را عبث می داند و حکم به تعطیلی ترجمه در معنی عرفی آن می دهد پیش از بحث درباره این کتاب، لازم دیدم خلاصه ای از نظریه والتر بنیامین را بیاورم تا خوانندگان بهتر بتوانند بحث را دنبال کنند. نظریه ترجمه والتر بنیامین، که، در آن، لفظ گرایی بی حد و مرزی تجویز شده، نظریه منحصر به فردی است و بر پایه نظریه ای درباره زبان استوار است. نظریه بنیامین درباره زبان ریشه در عرفان یهود دارد. بنیامین، پیش از آنکه مقاله معروف خود «کار مترجم» را بنویسد، مقاله دیگری نوشته که در آن نظر خود را درباره زبان بشری و زبان الهی توضیح داده است. در آن مقاله، بنیامین میان دو ساحت بشری یعنی ساحت زبانی و ساحت فکری تمایز قایل شده است. از نظر بنیامین، مجموعه ای از مفاهیم کلی وجود دارد که ساحت فکری انسان را تشکیل می دهد. این ساحت فکری کاملا مستقل از ساحت زبانی است. این دو ساحت با یکدیگر مربوط اند اما ساحت زبانی ساحت مفاهیم را کاملا نمی پوشاند یعنی هر مفهوم لزوما به لفظ در نمی آید. زبان های بشری همگی ناقص اند چون هر کدام فقط بخشی از مفاهیم را به لفظ در می آورند.
هنر حکیم توس و تشخیص زبانی و سبکی او، اثری را پدید آورد که یکی از بزرگترین و بی نظیرترین آثار حماسی جهان شد و امروز ما به واسطه آن برخود می بالیم و آن را فرماندگاری زبان و هویت ایرانی می دانیم. از وجوه برجسته کلام حکیم توس در شاهنامه، کاربرد کنایه است که از یک سو سخن است و از سوی دیگر نقاشی. کنایه نقاشی زبانی است، یعنی سخن را تا حد تصویر اعتلامی بخشد و می تواند مفهوم پیام را نشان دهد و دو بعدی است و دو منظره را نشان می دهد و به گفته سارتر، پیکاسو در حسرت آن بود و آرزو می کرد قوطی کبریتی بسازد که هم خفاش باشد و هم قوطی کبریت (سارتر، 1352: 21) در این مقاله به استفاده از این شگرد هنری در داستان رستم و اشکبوس پرداخته می شود .
یکی از انواع ادبی معروف و گسترده در زبان فارسی، ادبیات غنایی است. دوره کمال اشعار غنایی نیز در زبان فارسی از قرن چهارم آغاز گردیده است. در ادب پارسی در کنار قالب غزل، برای بیان مضامین غنایی و عاشقانه، استفاده از مثنوی های عاشقانه نیز رواج دارد. اصولا داستان سرایی از انواعی است که بسیار زود در شعر فارسی مورد توجه قرار گرفته است. عنصری در قرن پنجم چند داستان و از جمله «وامق و عذرا» را به نظم کشید. عیوقی نیز داستان «ورقه و گلشاه» را به نظم در آورد و در همین قرن داستانهای کهن ایرانی «ویس و رامین» به شعر در آمد. در پایان قرن ششم هجری، نظم داستان ها بویژه داستان بزمی و غنایی به وسیله نظامی گنجوی به حد اعلای کمال رسید. وی چند داستان معروف زمان خود را به نظم در آورد. در بین سرایندگان قصه های بزمی و عاشقانه، هیچ شاعری بیشتر از نظامی توفیق قدرت نمایی نیافته است؛ هنر نمایی های این شاعر در ضمن داستان سرایی فراوان است و تاثیرگذاری او در تاریخ تحول این هنر، وی را صاحب دستاورد پرباری در شعر غنایی کرده است، تا جایی که اکثر سرایندگان منظومه های عاشقانه، دانسته یا ندانسته، تحت تاثیر سبک و شیوه داستان پردازی او قرار گرفته اند. انتخاب الفاظ و ترکیبات مناسب، ایجاد ترکیبات خاص و تازه، ابداع مضامین نو و دل پسند، تصویر جزئیات، دقت در وصف، ایجاد مناظر بدیع و طبیعی، به کارگیری صور خیال مطبوع و بهره مندی از عالی ترین تکنیک های داستان سرایی و ... از عوامل موفقیت بی نظیر او در این عرصه است. بنابراین با توجه به درخشش دو منظومه «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون » نظامی در ادب فارسی نگارنده کوشیده است، ضمن پرداختن به اهمیت و نقش نظامی در تاریخ داستان سرایی ادب فارسی و پس از ارایه تلخیص و چهارچوب کلی این دو داستان، آن دو را به روش تطبیق و مقایسه مورد بررسی قرار دهد.
شطح از جمله معدود موضوعاتی است که دیدگاههای گوناگون و متعارضی در باب آن وجود دارد.حتی در میان بزرگان عرفان و فلسفه نیز توافق چندانی دیده نمی شود؛از حدکفرآمیز خواندن و خوارداتشن تاوحی گونه دانستن و دراوج نشاندن.اساس اندیشه موافقان برتاویل و تفسیرشطح است که به گونه ای که دربرخی تاویل ها نسبت معقولی میان دال و مدلول وجود ندارد.مخالفان شطح به معنای ملفوظ و دلالت های نخستینو قاموسی کلمات توجه کرده اند و کسانی چون غزالی که درطیف تشرع و عرفان قراردارند،انتساب این گونه عبارات را به عارفان انکار می کنند یامحل تردید می دانند.پژوهشگران متاخری چون استیس و دیگران باتوجه به دیدگاه های جدید چون هرمنوتیک و خوانش هیا گوناگون متن به بیان ویژگی های شطرح پرداخته اند.این پژوهش ،بیان و تحلیل این دیدگاه هاست.
«تشبیه و تنزیه» از جمله اصطلاحات عرفانی است که در حوزه هایی مانند ادبیات، تفسیر، کلام و ملل و نحل نیز مورد توجه است. این دو اصطلاح در نشانه شناسی زبان عرفانی از حیث ساختار در ردیف «اصطلاحات زوجی» قرار می گیرد. کاربرد این دو ترکیب در کنار هم بعد از ابن عربی رواج بیشتری داشت. وی با بیان نظریه خویش، اعتقاد به تشبیه و تنزیه را در مسیری تازه افکند که بعدها بسیاری از عرفا و ادبای اندیشمند تحت تاثیر نظریه و تفکر او قرار گرفتند. در این مقاله سابقه کاربرد این دو اصطلاح در شعر و ادب فارسی و متون مختلف بررسی می شود. بیان ارزش و اهمیّت این دو اصطلاح به عنوان یکی از موضوعات بحث انگیز در دوره های مختلف، بررسی سیر تحولات معنایی و گستردگی قلمرو کاربرد این دو واژه در متون گوناگون از اهداف دیگر این مقاله است.
"نقد آرکی تایپی از نظریه های مدرن در نقد ادبی و مبتنی بر نقد روان شناختی است و بر اساس آرای روان شناس معروف سوئیسی کارل گوستاو یونگ بنا شده است. دراین نوع نقد به مطالعه و بررسی کهن الگوهای اثر می پردازند و نشان می دهند که چگونه ذهن شاعر و نویسنده، این آرکی تایپ ها را که محصول تجربه های مکرر بشر است و در ناخودآگاهی جمعی وی به ودیعه گذاشته شده جذب کرده، و آنها را به شیوه ای سمبولیک نمایش داده است.
هدف این مقاله هم بررسی یکی از غزل های مولوی از منظر نقد کهن الگویی است. نگارنده تلاش می کند تا ضمن توضیح مختصری درباره این نوع نقد نشان دهد که جان آگاه مولانا با ژرف بینی و کنکاش در حقایق هستی توانسته است صورت های مثالی نخستین را دریابد و آنها را در غزل های خود به صورت ناخودآگاه به کار ببرد. مضمون کهن الگویی حاکم بر فضای غزل مورد بحث با مطلع:
مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من، دولت پاینده شدم
آرکی تایپ مرگ و ولادت مجدد است. در بحث از نظریه مرگ و ولادت مجدد به داستان های قرآن و کتاب مقدس اشاره می شود. از نظریونگ ولادت مجدد یکی از بنیادی ترین اعتقادهای بشری است که ناشی از این همانی بین بشر و چرخه طبیعت است. در این غزل جز نظریه ولادت مجدد، کهن الگوی پیر خردمند، قهرمان و موقعیت های کهن الگویی سفر، طلب و تشرف نیز دیده می شود.
"
خراسان به عنوان مهد تصوف از قدیم در پرورش و رشد تصوف تاثیر قابل ملاحظه ای داشته است، در نگاهی به تاریخ تصوف و عرفان، کمتر شهر و روستایی در خراسان است که در آن صوفی بنام نباشد و از وجود چهره های شاخص و آثار برجسته و طریقت های مشهور و اندیشه های بلند، می توان آن را دریافت. تصوف خراسان دارای ویژگی هایی چون: مشایخ صاحب نام، آمیختگی تصوف با فتوت و عیاری، سماع، تعالیم فرقه ملامتیه، برنامه های مدون خانقاه، رواج شعر و شاعری در برنامه های خانقاه، تلاش برای صلح جهانی، ارتباط با ائمه شیعه، و پای بندی شدید به شریعت، موضع گیری در قبال زور و ستمگری، تلاش علمی، باطن گرایی، و گرایش نخبگان بوده است. و همین خصوصیات باعث آفرینش آثار و نتایج مهمی چون تصوف و فتوت و شعر عرفانی و نزدیکی تصوف به تشیع و نهضت های دینی و اجتماعی گردید.
عرفی شیرازی (متوفای 999) از شاعران دوره آغازین شکل گیری سبک عصر صفوی (سبک هندی) است. عرفی در شیراز به دنیا آمد و در جوانی به هندوستان سفر کرد. تذکره نویسان عصر صفوی برای مهاجرت او به هند، دلایل گوناگونی ذکر کرده اند. عرفی از نظر زمانی در دوره ای می زیست که شعر فارسی در حال دگرگونی سبکی بود. میراث شاعران ممتاز فارسی نظیر فردوسی، نظامی، خاقانی، سعدی و حافظ با ظهور شاعرانی مثل وحشی بافقی و بابافغانی شیرازی، دستخوش تحولات فراوانی شد. عرفی شیرازی از یک سو در دوره افول قصیده گویی سنتی و از سوی دیگر در آغاز پیدایی غزل موسوم به سبک هندی قرار داشت. بر اساس نظریه سبک هندی غزل از لحاظ درون مایه، حاصل ضرب آگاهی در منطق شعری است و غایت کارکرد یک غزل ممتاز در این سبک، اعجاب آفرینی در شنونده است. مبانی سنتی غزل که با سعدی و حافظ انسجام تاریخی یافته بود، در دوره عرفی و کمی قبل از او (در زمان بابافغانی شیرازی) در هم شکست و پایه های غزلی نو بر اساس نظریه فوق، ریخته شد. عرفی در سرآغاز این انقلاب ادبی قرار داشت. او آگاهی شاعرانه را با منطق هنری خود درآمیخت و طرحی دیگر از سخن درافکند. شاعران برجسته سبک عصر صفوی از عرفی به عنوان استاد شعر و پیشکسوت در فن غزل یاد کرده اند.بس است عرفی هم داستان من صائب به نغمه سنجی مرغ سحر چه کار مرا (صائب)کیفیت عرفی طلب از طینت غالب جام دگران باده شیراز ندارد (غالب دهلوی)از لحاظ مضمون و فرم، شاعران سبک عصر صفوی از شعر عرفی تاثیر فراوان گرفته اند. در این مقاله به چگونگی و میزان این تاثیرگذاری توجه شده و مقایسه ای ضمنی بین شعر عرفی و شاعران ادوار بعدی صورت گرفته است.
صادق چوبک از جمله بینان گذاران داستان کوتاه در ایران است. علیرغم نوسان هایی که در تکنیک او وجود دارد، وی نویسنده ای توانمند و تاثیرگذار در تاریخ ادبیات داستانی ایران بوده است. به همین ترتیب نقش ارنست همینگوی از نظر تاثیر در شکل گیری داستان کوتاه به عنوان یک قالب جدی هنری در جهان انکارناپذیر است. چوبک برخی داستان های کوتاه خود را کاملا به سبک همینگوی نوشته است. در بسیاری از داستان های کوتاه او، ردپای همینگوی مشاهده می شود. علاوه بر این، تاثیر همینگوی حتی در رمان او (تنگسیر) مشهود است. با این حال، به طور طبیعی برخی از ویژگی های داستان نویسی او چه در بعد اندیشه و چه در بعد تکنیک با همینگوی متفاوت است و در مواردی این تفاوت به طور کامل خود را نشان می دهد. در این بررسی، هدف آن است که وجوه مشترک و متفاوت شیوه نویسندگی چوبک در مقایسه با ارنست همینگوی مورد توجه قرار گیرد. در این مجال بررسی داستان ها و مقایسه آنها در دو بعد درونمایه و ساختار انجام گرفته است. نتایج بررسی نشان داده است که صادق چوبک نخستین نویسنده ایرانی است که به گرته برداری از ارنست همینگوی پرداخته است. عینی گرایی، استفاده از ضدقهرمان ها و بکارگیری شیوه نگارشی خاص همینگوی، از موارد عمده شباهت میان برخی آثار دو نویسنده است. از وجوه مهم تفاوت دو نویسنده، یکی عدم پیروی چوبک از یک سبک واحد، دیگری درونمایه های آشکار و صریح داستان های چوبک و در نهایت گرایش چوبک به داستان هایی با لایه های سطحی روان شناختی است که در آثار همینگوی قابل مشاهده نیست. ضمن این که چوبک نیز مانند بسیاری از پیروان همینگوی در درک عمیق شیوه نگارشی او موفق نبوده و تنها به گرته برداری سطحی پرداخته است.
در عصر جهانی شدن، فناوری اطلاعات و هجوم شتابناک علوم و تجارب که روزگار رقابت تنگاتنگ جوامع بشری است، یگانه راه حضور مستمر و موثر در صحنه جهانی، ارتقا کیفیت نظام آموزشی است؛ به گونه ای که این امر در دهه های اخیر، به مهمترین دغدغه کارشناسان مسایل تعلیم و تربیت در کشورهای توسعه یافته بدل شده است.به باور کارشناسان، بدون ارایه طرحهای جدید برای تغییر در وظایف و عملکرد نظام آموزشی و دگرگونی محتوا و روشها، نمی توان نسل حاضر را برای زندگی در جامعه متحول و در حال تغییر امروز و فردا تربیت کرد.این دستاورد مهم فکری در کشور ما نیز مسوولیت های تازه ای را بر دوش متولیان امر آموزش می گذارد و بر ضرورت تجدیدنظر در برنامه های نظام آموزشی تاکید می ورزد.«زبان و ادبیات فارسی» به عنوان پیشینه مندترین رشته دانشگاهی در دانشگاه های ایران به طریق اولی، نیازمند چنین بازنگریهایی است.سنجش میزان انطباق پذیری اصول فعلی آموزشی در این رشته، با معیارهای علمی و استاندارد همچون پرورش تفکر انتقادی، یادگیری معنادار، زندگی محوری و بسیاری دیگر از موازین دخیل در روشهای کارآمد آموزشی، از اهداف مقاله حاضر است.