نگرش صائب تبریزی به شخصیتی معروف نظیر خضر ـ علیه السلام ـ دوگانه است. صائب در برخورد با داستان خضر(ع) و در ساختن تلمیح، گاه موافق سنت ادبی عمل می کند و گاه به خلاف عرف و عادت شاعران گذشته، با خضر(ع) و عناصر داستانی او مخالف خوانی می کند. اگر شاعرانی چون خاقانی، سعدی و حافظ با انتقادی ملیح به ماجرای خضر ـ علیه السلام ـ نگریسته اند، صائب در وسعت بخشیدن به این نگرش، تلاشی جدّی کرده است. او گاه با شماتت خطاب به خضر(ع)، خود را بی نیاز از عمر جاودان و آب حیات، صاحبِ ویژگی هایی می داند که حتی خضر به آنها دست نیافته است. بدیهی است که صائب برای اثبات نظریات و افکار خویش و نیز برای ترجیح روش سلوک خود حاضر است از خضر(ع) سبق ببرد و او را با وجود همة اعتباری که در عالم ادب و عرفان دارد، بیرون از دایرة علایق و پسندهای خود بپندارد، این نحوة نگرش، نوعی هنجارشکنی و گریز از سنت ادبی به شمار می رود.
در این مقاله، موضوعاتی دسته بندی شده که در آنها صائب تبریزی نگرش انتقادآمیز خود را متوجه ماجرای حضرت خضر(ع) کرده است.
... سیر انحطاطی پرشتابی که متجاوز از یک قرن باز ایران را به سوی اضمحلال اجتناب ناپذیر قریب الوقوعی سوق می دهد برای ادبیات کمتر از شعب دیگر تمدن کهن سال آن کشور فلاکت بار نیست. به محض ورود به بوشهر این واقعیت ناگوار بر من مسلم گشت و هر آنچه بر سر راه خود دیدم موید سرخوردگی هایم شد. من با دلی سرشار از خیال های خام به خاک ایران پا نهاده بودم؛ با مشاهده این سرزمین به تعبیری بکر و ناآشنا باری اروپاییان، امید بسته بودم که بتوانم، با جستجوی مجدانه، اگر هم برای عصر پیش از اسلام نباشد، دست کم برای سلسله های متعدد اسلامی که بر سر انی کشور تیره بخت با یکدیگر نزاع داشتند، مدارک گران بهای چندی بیابم و در همان شهر اصفهان بود که به خطای خود پی بردم. عناوین چند اثر شرقی، که در اروپا توان گفت معروف عام بود، هیچ گاه به گوش ملایان پروزن و اعتباری که امیدوار بودم بار من باشند نخورده بود. کهنه پرستی با جهل آنان همدست گشته بود تا مرا از راهی که در پیش گرفته بودم منصرف سازند و من پایتخت قدیم ایران را با این بارو دردناک ترک گفتم که گنج های نهفته در مساجد و مدارس و اندرونی های میرزایانی بی خیال و بی علاقه، در اثر اهمال و غفلت، همچنان مدفون خواهندماند تا روزی که همسایه ای پرقدرت سررسد و از این غنایم کتابخانه های خود را که، زین پیش، با کشورگشایی پروار شده بود پرمایه تر سازد. تا آن روز، موریانه و آتش و افغان ها فرصت خواهند داشت که خسارات بسیاری به بار آورند. به لطف حاکم اصفهان، اطلاعاتی کسب کردم که، براساس آنها، از وجود متونی چند از کهن ترین آثار عصر اسلامی در فارس و یزد و حتی در بلوچستان اطمینان یافتم.
مولوی در غزلی که بررسی ساختاری آن موضوع این مقاله است، برخی از دیدگاه های عرفانی خود را نه به صورت بیان صریح، بلکه از طریق ساختار غزل بیان می کند. این غزل دارای فرمی اندام وار است و در آن، نشانه یا دالی که بر "باد" دلالت می کند؛ اما در شعر حضور ظاهری ندارد، بلکه تبدیل به نماد شده است. غزل مورد بحث به دلیل ساختار ویژه ای که دارد می تواند بخشی از تشخص سبکی مولوی را در شعر نشان دهد.
ایهام از آرایه های پندارخیز است که سخن را دوگانه یا چندگانه می کند. سخنی که ایهام دارد، توصیف دستوری یگانه و یکسانی ندارد. چرا که با هر معنی از معانی ایهامی، نوعی و نقشی ویژه می پذیرد. در این مقاله، دربارة چگونگی و چندگانگی تأثیر ایهام در مقوله های دستوری بحث و دری تازه در این زمینه به روی محققان گشوده شده است تا به این نکتة نو، به دیدة تحقیق بنگرند.