دست یابی به سرچشمه مضامین شعری سرایندگان، و نشان دادن تاثیر و تاثر آنان از یک دیگر اگر چه کاری است ارجمند ولی به سبب همانندی اندیشه های بشری سخت دشوار می نماید. در این میان آن چه دیریاب است اما ناممکن نیست، نمودنِ همسان اندیشی ها و همسان سرایی هاست.در مقاله «قاضی نظام الدین اصفهانی و هم سخنی با دیگر شاعران پارسیگو»، نگارندگان پس از مقدمه ای کوتاه در بیان مسلماتِ زندگی و آثار این دانشورِ ادیب و شاعر ذولسانین اصفهان در قرن هفتم هجری، با استناد به دست نویس هایآثارِ او نمونه های گونه گون تاثیر و تاثر این شاعر را در آثار منظوم فارسی نشان داده و کوشیده اند مضامینِ مشترک شعر عربی و فارسیِ او را با شاعران پارسی گو بیابند.
سطوح و کیفیت دینداری و دین ورزی، در همه ادیان توحیدی همواره محل بحث بوده و هست؛ از جمله اینکه حقیقت یک دین، چگونه در ساحات بیرونی و درونی زندگی باورمندان آن متجلی می شود؟ و شرایط درک ذات دین و وصول به عالیترین مراتب ایمان کدام است؟ به منظور پاسخ گویی به این پرسشها ادیان الهی الگوهای قابل شناخت و متابعتی ارائه می کنند که تمام حقیقت آن دین، در وجود همین الگو و اسوه ها، تحقق عینی یافته و انتظارات حداکثری شارع دین، در شخصیت، منش، گفتار و کردار آنان به منصه ظهور رسیده است. بر پایه این اصل دینی، در فلسفه و ادبیات عرفانی، نمونه های برتر تحت عنوان «شهسواران ایمان» ساخته و پرداخته می شوند. عطار نیشابوری، «شهسوار ایمان» خود را در شخصیت تاریخی و مناقشه برانگیز منصور حلاج از یک سو، و شخصیتهای ادبی مانند شیخ صنعان و عقلا مجانین، از سوی دیگر، باز می یابد و در مقابل، سورن کی یرکگور، فیلسوف اگزیستانسیالیست و متاله مسیحی، ابراهیمِ خلیل (ع) را مصداق بارز و نمونه عینی «شهسوار ایمان» می داند. آنچه این دو اندیشمند را به یکدیگر نزدیک می کند، باور مشترک آنان در چگونگی وصول به آستانه ایمان واقعی و شرایط کسب مقام شهسواری است؛ در نظرگاه آنان، «گذشتن از امورِ اساسی تعلق آفرین» یگانه شرط دستیابی به مقام شامخ ایمان است؛ اموری که با فردیت، هویت و ذات فرد درآمیخته و ترک آن به مثابه نفی خویشتنِ خویش است. در این پژوهش با رهیافتی تطبیقی و تاویلی اشتراکات فکری دو متفکر در این حوزه بررسی می شود.
آشنایی فرانسویان با فرهنگ و ادب ایرانی در مقایسه با شناخت فرهنگ یونانی و لاتین دیر صورت گرفت. تاریخ زبان فرانسه را باید از تاریخ ادبیات فرانسه جدا کرد. زبان فرانسه کم کم از قرن پنجم میلادی بعد از استقلال از امپراتوری روم شکل گرفت، حال آنکه تاریخ ادبیات فرانسه از قرن دوازدهم با جنگ های صلیبی و اولین بار با ادبیات حماسی خودنمایی کرد.
کشیشان مسیحی فرانسوی، که در به وجود آوردن زبان فرانسه و ادبیات فرانسه نقش به سزایی داشتند، با نام زرتشت از طریق ترجمة کتاب های تاریخی یونانی و لاتین آشنا بودند. اما بیشتر، از طریق تورات و انجیل، ایران باستان را نجات دهندة یهودیان و بعداً عیسی مسیح می دانستند. در طول جنگ های صلیبی ایران همواره چون کشوری عربی شناخته می شد. با رفت و آمد کشیشان مسیحی در دوران مغول و تأثیر مسیحیان در دربار نام ایران بالا گرفت. اما ارائه ترجمه های تاثیرگذار را باید از دوران صفویه به بعد و در نتیجة اقامت های طولانی آنان در ایران و فراگیری زبان فارسی دانست.
اینجا به دو مقطع زمانی مهم برای شهرت نام ایران باید توجه کرد: قرن هجدهم که در آثار این دوره، دست مایه هایی تحت تأثیر ترجمه متون فارسی، و نیز اثار اقتباسی و تقلیدی دیده می شود. این ترجمه ها از رنسانس تا آخر قرن هفدهم بیشتر به دست فرستندگان دربار، به خصوص مبلّغان مسیحی، صورت گرفته بود و به شکل لغت نامه ی تحلیلی، رمان های شرقی، موضوعات نمایشنامه ای، حکایت و افسانه بود. همچنین خاطراتی از سیّاحان پروتستان فرانسوی در دست بود که دید انتقادی شان، به دلیل در اقلیت قرار داشتن، گشایشی بود بر نقد رژیم های استبدادی در اروپا، نقد کشیشان مسیحی و نیز روش های تعلیم و تربیت در قرن هجدهم. این منابع بر آثار متفکرانی چون مونتسکیو، ولتر، آنکتیل دوپرون و نویسندگان دایر ة المعارف مانند دیدرو که دوران بحران تفکر انقلاب کبیر فرانسه را رقم زدند، تأثیر به سزایی بر جای گذاشت. گرچه ترجمه ها افلاطونی، فرامتنی و قوم مدار بودند و به دلیل عدم تسلط بر زبان فارسی کاستی هایی داشتند، چنان تأثیری بر تفکر جامعة فرانسه گذاشتند که تأسیس رشتة بااهمیتی به نام شرق شناسی در قرن نوزدهم پیامد این تأثیر بود.
مقطع زمانی دوم، قرن نوزدهم است که در خلال آن، ترجمة آثار فارسی نظام مندتر شد و به قلم فرستاده های سیاسی آموزش دیده صورت گرفت. تأثیر این ترجمه ها نه تنها در بخش سیاسی بلکه در بخش ادبی نیز مشاهده می شود. آثار شاعرانی چون سعدی و حافظ بر مکتب رمانتیسم به خصوص آثار ویکتور هوگو، و بر مکاتب ادبی دیگر چون سمبولیسم و سوررئالیسم بسیار تأثیرگذار بود. در بخش مردم شناسی، گوبینو تحت تأثیر نژاد آریایی بحث ها و تبادل نظرهای زیادی برانگیخت که منجربه آرمان های نژادپرستانه در قرن بیستم شد.
خواب از جمله احوال اسرارآمیزی است که بیان کیفیّت و اسرار نهان آن، دیریاب، بل دست نایافتنی است. تعبیر و تحلیل رؤیاها از جمله پیچیده ترین و رازآلود ترین مسائل و موضوعات بشری است.
گزارش رؤیاها در حکایت های شاهنامه، در ایجاد شوق و امید برای نیل به آرزوها و تهدید و ترس از انجام عملی، در شکل گیری قصّه ها، نقش مهم و بسزایی دارد. پهلوانان و شاهان در موقعیّت های مختلف، برخی از وقایعی را که در آینده به وقوع خواهد پیوست، در خواب می بینند. این وقایع ممکن است دربردارندهٔ پیام های شادی و جشن و پیروزی، یا خبر از رویدادی ناگوار باشند. بسیاری از شخصیّت های برجستهٔ شاهنامه دست کم یکبار در خواب، رویدادِ پیش از وقوع را دیده اند. به همین دلیل نیاز بررسیِ چنین پدیده ای در شاهنامه احساس می شود. در این مقاله، کوشش شده است کمّ و کیف این قضایا در میان شاهان و پهلوانان شاهنامه، تحلیل و بررسی شود.
در این جستار، یکی از برجسته ترین عارفان نیمه دوم قرن چهارم هجری قمری و اوایل قرن پنجم، «جعفر بن محمد بن حسین ابهری»، معروف به «باباجعفر» و اثر گمنام او با نام «آداب الفقراء»، برای نخستین بار معرفی می شود. در متون عرفانی فارسی، نامی از باباجعفر ابهری و نشانی از کتاب او نیست؛ ولی در تراجم و آثاری که درباره حوزه عرفانی جبال نوشته شده و بیشتر هم به زبان عربی است، او عارف، شاعر و محدث بزرگی به شمار می رود که جایگاه خاصی در عرفان آن مناطق دارد. هدف این پژوهش، بازشناسی این عارف با مراجعه به متون و منابع کهن است.
هر داستانی از شاهنامه را، آن زمان که پوسته تُنُک و نه چندان ستبر و استوارش را از هم فروشکافیم، بی هیچ شک و گمانی به اسطوره خواهیم رسید؛ چراکه نامه شگرف شاهنامه، یکسره از اسطوره ها وام ستانیده است. یک اسطوره شناس کارشناس و ویژه دان، هیچ گاه در برخورد با متنی پهلوانی، چونان شاهنامه، فریفته رنگ رنگی و فریبایی داستان ها نمی شود و با ژرف نگری و نازک بینی، به درون داستان¬ها راه می¬جوید و آنها را می گزارد. این جستار هم، داستان سیاوش را فرومی-شکافد، به ژرفای آن راه می برد و در آن نهانی ها، به اسطوره ای زردشتی دست می یازد و دلیل ناسوزندگی آتش و نسوختن سیاوش را اسطوره شناسانه برمی رسد و کندوکاو می کند. برپایه این جستار، اردیبهشت نماد مینویِ راستیِ اهورامزداست و آتش، نمود مادی اردیبهشت بر زمین. از دیگرسو، گوهر فرّه از آتش است و سیاوش نیز پادشاهی است فرهمند و از جنس آتش (نماد راستی)؛ و آتش هیچ گاه آتش را نمی سوزاند.
تصوف، افزون بر تثبیت گفتمانی فراگیر در جامعه، رفتارهای اجتماعی خاصی را با خود به همراه داشت. یکی از این رفتارها سفر بود که نقش و کارکرد مهمی در میان صوفیان پیدا کرده بود. سفر که از آن با اصطلاح سیر آفاق (در مقابل سیر انفس) یاد می شود، در پندار نهان گرایان مسلمان و در نگاه نخست، بر گرفته از قرآن وحدیث بود که با انگیزه هایی مانند تبلیغ، زیارت، کسب علم، ریاضت و ... انجام می شد.در بینشی ژرف تر، ساختار کهن و اساطیری این آیین و جنبه نمادین و کهن الگویی آن آشکار می گردد. همچنین جنبه های سیاسی این سفرها نیز از موارد قابل توجه است که گاهی حتی زمینه بروز انقلاب ها و برخی جریان های اجتماعی را فراهم نموده است.مقاله پیش رو، تلاشی است برای نمایاندن وجوه گوناگون سیر آفاق در میان صوفیان و تبیین و توضیح انواع سفرها.
قاسمی گنابادی (وفات 982) از نظیره گویان خوب نظامی است که از او هشت مثنوی در دست است. وی مثنوی لیلی ومجنون را دوبار سرود و سرایش دوم را به سال 976 به نام شاهزاده سام میرزا صفوی اختصاص داد. قاسمی علاوه بر زیبایی های ادبی و زبانی، با ابتکارات خاصِّ خویش در برخی صحنه ها بر زیبایی و جاذبة داستان افزوده است. در این مقاله، پس از معرفی منظومة لیلی ومجنون قاسمی و نقد نسخ آن، به مقایسة تشابه ها و اختلاف های این منظومه، با سه روایت دیگر سدة نهم، یعنی روایت های جامی، هاتفی و مکتبی، پرداخته شده است. قاسمی در مثنوی خویش نوآوری هایی کرده که در دیگر روایت ها دیده نمی شود؛ به طورمثال، به هنگام مکتب رفتن عرایس، می گوید: آن دو در عید برای استاد هدیه نمی بردند تا مثل دیگر کودکان تعطیل نشوند و تعطیلات را به مکتب بیایند. در روایت قاسمی، لیلی و مجنون قبل از مرگ به وصال می رسند و با هم جان می سپارند؛ نکته ای که در دیگر نظیره های مورد بررسی وجود ندارد. از برجستگی های روایت قاسمی، براعت استهلال پرمعنایی است که در این منظومه آمده و از این جهت روایت قاسمی و جامی را بر نظایر خویش برتری بخشیده است.
در این مقاله نویسنده به مقایسه ساختارهای سه منظومه منطقالطیر عطار، مثنوی مولانا و بوستان سعدی پرداخته و به وجوه اشتراک و تفاوتهای موجود میان این سه منظومه اشاره نموده است. وجوهی چون حضور دو جزء عمده در سه منظومه همچون گفتارهایی در بیان نظری افکار و نیز حکایات و تمثیلهایی برای مصور ساختن آن افکار، وجود اندیشهورزی در هر سه منظومه با ویژگیهای خاص و منحصر به فرد در هر یک.