تدوین استراتژی در سطوح مختلف به خصوص استراتژی ترفیع نقش مهمی در دستیابی به اهداف یک شرکت از جمله ارتقای ارزش ویژه برند آن بازی می کند. هدف از این مقاله بررسی تاثیر استراتژی های ترفیع بر رابطه بین ابزارهای ارتباطی و ارزش و یژه برند از دیدگاه مشتری و ابعاد مختلف آن همچون آگاهی برند، کیفیت ادراک شده، تداعی برند و وفاداری برند در صنعت مواد غذایی است. روش تحقیق توصیفی پیمایشی است و جامعه آماری تحقیق شامل مدیران و کارشناسان بازاریابی شرکتهای مواد غذایی پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و مصرف کنندگان برندهای اصلی این شرکتها است. از روش مدلسازی معادلات ساختاری و همبستگی برای تحلیل داده های حاصل از پرسشنامه استفاده شد که نتایج آن حاکی از آن است که اتخاذ استراتژی ترفیع به عنوان یک متغیر تعدیل کننده، بر شدت رابطه بین ابزارهای ارتباطی و ارزش ویژه برند از دیدگاه مشتری، تاثیر مثبت و معناداری دارد. از اینرو به شرکتهای صنعت مواد غذایی پیشنهاد می شود به منظور ارتقای ارزش ویژه برند محصولاتشان، در انتخاب و بکارگیری ابزارهای ارتباطی با در نظر گرفتن استراتژی ترفیع (کششی – رانشی) اقدام نمایند.
تدوین استراتژی متناسب وظیفه سنگین تیم مدیریت است اما اجرای آن در سازمان به مراتب دشوار تر است. .عوامل زیادی بر تبدیل برنامه ها به اقدامات سازمانی تأثیر میگذارد. تحقیقات نشان می دهند که عوامل انسانی از عوامل مهم در اجرای موفق استراتژی ها در سازمان ها محسوب می شوند به این ترتیب پژوهش حاضر بر بعد انسانی(رفتاری) تأکید دارد. پژوهش حاضر از نظر رویکرد، پژوهش کیفی است که از استراتژی تئوری داده بنیاد و همچنین از طرح نظام مند اشتراس کوربین استفاده شده است . به منظور گردآوری داده ها با 18 خبره علمی- عملی شامل مدیران معاونان بانکی و اساتید دانشگاهی، مصاحبه های باز صورت گرفت. طبق دستور العمل کدگذاری باز و محوری در قالب 22 مقوله فرعی و 6 مقوله اصلی مفهوم سازی شده است. مدل اجرای موفق استراتژی به تبیین عوامل مؤثر بر اجرای موفق استراتژی(ها) و همچنین نحوه تعامل آنها با یکدیگر می پردازد. بطوری که اجرای موفق تابعی از بستر رفتاری به عنوان شرط علّی رخ داد شایستگی های رفتاری اجرا محور بوده و توان اجرای استراتژی به همراه عوامل درون سازمانی و ثبات نسبی بستر حاکم منجر به پیامد نهایی یعنی تحقق چشم اندازها و اهداف ، اجماع و چابکی سازمانی می شود.
امروزه به دلیل عدم وجود قطعیت و ثبات در محیط کسب و کار از یک سو و ظهور مستمر نوآوری های یکباره حاصل از فعالیت شرکتهای دانش بنیان از سوی دیگر، مفهوم رقابت در میان شرکتهای فعال در صنعت متفاوت شده است. برمبنای این تغییر پارادایم، شرکت ها بایدبه منظور باقی ماندن و موفقیت در بازار، بر ایجاد نقاط قوت و قابلیت های رقابتی خود تمرکز نمایند. هدف اصلی پژوهش حاضر تبیین الگوی تاثیرگذاری چابکی استراتژیک و یادگیری استراتژیک بر قابلیت های رقابتی شرکتهای دانش بنیان، در شرکت های دانش بنیان پارک علم و فناوری بوشهر می باشد. پژوهش حاضر از نظر هدف، پژوهشی کاربردی و از نظر روش جمع آوری داده ها، پیمایشی است. جامعهآماری اینپژوهشراکلیهشرکتهایفعالدرپارکعلموفناوریشهربوشهر تشکیل می دهد. به منظور بررسی فرضیات پژوهش و آزمون مدل نیز از نرم افزار SMART PLS استفاده گردیده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که، یادگیری استراتژیک و چابکی استراتژیک تأثیر مثبت و معناداری بر قابلیت های رقابتی شرکت های دانش بنیان دارند، هم چنین یادگیری استراتژیک بر چابکی استراتژیک این شرکت ها تأثیر مثبت و معناداری دارد.
به طور سنتی سازمان ها از رویکرد استراتژی رقابتی در تدوین راهبردهای خود استفاده می کنند. درصورتیکه، در فضای کسب وکار امروز که در آن سازمان ها تعامل بیشتری با یکدیگر داشته و بر یکدیگر اثر می گذارند، مدیریت استراتژیک نیازمند طرز فکری جدید و دیدگاهی تعاملی به منظور جایگزین نمودن رویکرد رقابتی-مشارکتی با رویکرد رقابتی است. این دیدگاه جدید در مفهوم «اکوسیستم کسب وکار» تجلی می یابد. اکوسیستم کسب وکار شبکه ای از بازیگران مختلفی است که موفقیت و بقای آن ها به یکدیگر وابسته است. مطابق این مفهوم، سازمان های امروزی نه به صورت بازیگران مجزا، بلکه باید به صورت جزئی از یک اکوسیستم درنظر گرفته شوند. این سازمان ها درون شبکه ای متشکل از بازیگران مختلف به فعالیت می پردازند، لذا استراتژی آنها باید هم براساس محیط درون و برون سازمان(استراتژی سطح سازمان) و هم براساس تعامل با سایر بازیگران (استراتژی سطح اکوسیستم کسب وکار) تدوین شود. این تحقیق با تمرکز بر تعامل سازمان ها با یکدیگر، به تبیین اهداف استراتژیک صنعت بانکداری ایران در سطح اکوسیستم کسب وکار پرداخته است. روش تحقیق این پژوهش ترکیبی(کیفی-کمی) و جامعه آماری آن صنعت بانکداری است. در فاز کیفی، با 30 خبره نظام بانکی ایران، مصاحبه های عمیق با سوالات باز انجام شده که پس از تلخیص و طبقه بندی داده ها با کمک روش داده بنیاد، اهداف استراتژیک سطح اکوسیستم کسب وکار صنعت بانکداری شناسایی شده است. در فاز کمی، این اهداف از طریق پرسشنامه توسط 100 خبره نظام بانکی مورد تأیید قرار گرفته است. از نتایج مهم این تحقیق می توان به شناسایی و تبیین پنج هدف استراتژیک در سطح اکوسیستم کسب وکار صنعت بانکداری کشور نام برد که جزو نوآوری این تحقیق نیز به شمار می آید.
برداشته شدن تحریم ها و زمزمه های ورود برند های معتبر به کشور، برند ها و تولید کنندگان ایرانی را نگران کرده و برخی از آنها را بر آن داشته که برنامه ریزی و استراتژی هایی را مختص شرایط پساتحریم اتخاذ کنند. تولید کنندگانی که در چند سال گذشته برای بقا در بازار دست و پا می زدند، حال باید وارد فضای رقابتی جدید شوند تا بتوانند در رقابت با برند های خارجی حرفی برای گفتن داشته باشند و از سهم بازار خود دفاع کنند. از طرفی برداشتن تحریم ها شرایط صادرات برند های ایرانی را به کشورهای دیگر تسهیل کرده است و اگر در ذهن مدیران ایرانی رویای صادرات محصول به کشورهای دیگر نقش بسته است، قطعا باید استراتژی و برنامه ریزی های هدفمندی را اتخاذ کنند. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف تدوین استراتژیهای بازاریابی در دوران پساتحریم صورت گرفته است.
در سال های اخیر، موضوع راهبری شرکتی به عنوان یکی از مباحث مهم، مورد توجه قرار گرفته است. امروزه نتایج عملکرد شرکت ها منافع گروه کثیری از آحاد جامعه را تحت تأثیر قرار می دهد. برای بررسی رابطه میان شاخص های راهبری شرکتی و معیارهای ارزیابی عملکرد پژوهش هایی در ایران انجام شده است. اما همچنان نتیجه واحدی در این مورد حاصل نشده است. به نظر می رسد که سطح ارزش آفرینی یک شرکت به لحاظ اعتبار و ارزشی که برای شرکت فراهم می آورد، می تواند به عنوان یک عامل مؤثر در ارتباط میان راهبری شرکتی و عملکرد، رفتار نماید. لذا در این پژوهش علاوه بر بررسی ارتباط میان شاخص های راهبری شرکتی و عملکرد شرکت های نمونه، از میان این شرکت ها، شرکت های ارزش آفرین با توجه به معیار ارزش افزوده بازار انتخاب شده و فرضیات پژوهش در این نمونه شرکت ها نیز مورد آزمون قرار گرفتند و نتایج حاصل به صورت مقایسه ای ارائه شده است. این فرضیه ضمنی وجود دارد که نتایج حاصل از شرکت های ارزش آفرین مشابهت بیشتری با نتایج حاصل در کشورهای توسعه یافته داشته باشد و یکی از دلایل تفاوت نتایج پژوهش های مختلف وجود نمونه های متفاوت از نظر ارزش آفرینی شرکت ها باشد. برای ارزیابی عملکرد در این پژوهش از بازده دارایی ها استفاده شده است. شاخص های راهبری شرکتی شامل، ساختار هیئت مدیره، سهامداران نهادی و تمرکز مالکیت است. نتایج حاصل شده در نمونه شرکت های ارزش آفرین غالبأ مطابق با تئوری های مطرح است، اما در نمونه ی دیگر شرکت ها نتایج متفاوتی مشاهده شده است، بنابراین می توان نتیجه گرفت، که ارزش آفرینی شرکت ها یکی از عوامل مؤثر در تعیین نوع ارتباط معیارهای ارزیابی عملکرد و شاخص های راهبری شرکتی می باشد
پژوهش حاضر با هدف تدوین نظریه معنویت سازمانی از منظر نهج البلاغه، با استفاده از استراتژی پژوهشی نظریه داده بنیاد متنی به انجام رسید. بدین منظور، خطبه ها، نامه ها و حکمت های کتاب ارزشمند نهج البلاغه بررسی و نمونه عبارت های در ارتباط با مبحث معنویت سازمانی از نهج البلاغه استخراج شدند. پس از بررسی و دقت نظر در این عبارت ها، با محور قرار دادن مشخصه های مشترک بین آنها، مضمون های پژوهش در 21 عنوان گردآوری شدند. در نهایت با
در نظر گرفتن این مضمون ها و زیر شاخه هریک، به تدوین نظریه معنویت سازمانی از دیدگاه نهج البلاغه براساس مدل طرح نظام مند نظریه داده بنیاد، مشتمل بر مقوله کانونی (خدامحوری)، عوامل علّی (اعتقاد، عمل و خودشناسی)، راهبردها و تعاملات (راهبردهای آموزش و بهسازی، نظارت و مشاوره)، زمینه یا بستر (قانون مداری)، شرایط مداخله گر (خودسازی و توان مدیریتی)
و پیامدها (تعهد، تعامل سازنده، عدالت سازمانی و عدالت اجتماعی)، پرداخته شد. با توجه به اهمیت بومی سازی نظریه ها و گفتمان های مدیریت و تأکید بر مدیریت اسلامی جهت جلوگیری از بروز تضاد و تعارض در مبانی اعتقادی و عملی مدیران و کارکنان سازمانی، یافته های حاصل از این پژوهش می تواند افزون بر توسعه دانش نظری و بومی موجود، به روش های گوناگون، مبنایی برای سنجش معنویت و کاربرد آن در سازمان ها قرار گیرد.
هدف این پژوهش یافتن الگویی برای انتخاب استراتژی با نگاهی چندگانه به آینده است. بدین منظور، ابتدا با شناسایی عوامل محرک محیطی شکل دهنده آینده، سناریوهایی را برای ترسیم آینده های محتمل برای پردیس کیش دانشگاه تهران ترسیم گردیده و سپس جهت انجام یک برنامه ریزی راهبردی دقیق و هماهنگ در همه حوزه های راهبردی، با استفاده از برنامه ریزی خطی، بسته های راهبردی بهینه برای هر سناریو ( شامل راهبرد های آموزشی، پژوهشی، بازاریابی، منابع انسانی و مالی ) و در نهایت بسته راهبردی استوار که در مجموع سناریوها از عمکرد قابل قبولی برخوردار باشد، انتخاب شده است. شیوه گردآوری اطلاعات مصاحبه و جامعه خبرگان این پژوهش همه برنامه ریزان و تصمیم گیرندگان پردیس کیش بوده اند که با روش نمونه گیری گلوله برفی، از 13 مصاحبه جمع آوری گردید. روایی محتوایی ابزار به کارگرفته شده(مصاحبه) نیز با قضاوت خبرگان این حوزه تأیید و از شیوه تحلیل محتوای کیفی، برای تجزیه و تحلیل اطلاعات استفاده شد. یافته های پژوهش نشان می دهد که در هر سناریو، بسته بهینه منتخب، شامل راهبرد هایی است که علاوه بر اینکه کاملا متناسب و هماهنگ اند، با شرایط سناریوی مربوطه هم کاملا مطابق و سازگارند. همچنین یافته ها حاکی از آنند که دو بسته راهبردی استوار منتخب که یکی با رویکرد مبتنی بر عملکرد و دیگری با رویکرد مبتنی بر تأسف انتخاب شده، در کلیه سناریوها از مطلوبیت مناسب برخوردارند.
دیگر ابزارهای سنتی، راهگشای مسائل دنیای مدرن نیستند. اگر مهندسی مجدد را یک امر گریزناپذیر برای سازمان بدانیم، باید کاراترین ابزار برای نیل به آن را نیز دراختیار داشته باشیم. فناوری اطلاعات و ارتباطات همین ابزار است و «محمد شیخ زاده» و «محمدرضا عطاردی»،«اتحاد استراتژیک برای خلق سازمانی پیشرو» را تجزیه وتحلیل می کنند.