سکوت سازمانی، با محدود کردن اظهارنظر کارکن ان، سبب کاهش اثربخشی تصمیم گیری های سازمان و فراین دهای تغییر می شود و این موضوعی است که بسیاری از س ازمان ه ا از آن شکایت دارند. این پژوهش با هدف ارائه درکی بهتر از عوامل مؤثر بر سکوت سازمانی و روابط بین آنها انجام شده است. ابتدا عامل های مرتبط از طریق مرور دقیق ادبیات و مصاحبه با خبرگان، شناسایی و در سه دسته: ویژگی های سازمان، ویژگی های کارکنان و ویژگی های مدیریت دسته بندی شده اند. مقایسات زوجی متعدد برای تعیین وزن و اولویت عوامل انجام شد (فن Fuzzy AHP). سپس، وزن های به دست آمده در ایجاد پایگاه قواعد فازی به کار رفتند. نمایش قواعد اگر- آنگاه فازی طراحی شده، امکان تحلیل و مقایسه دو به دوی تأثیر
عوامل مختلف را در ایجاد و گسترش سکوت در سازمان، در قالب نمودارهای سه بعدی (Fuzzy Surface) فراهم می آورد. یافته های پژوهش نشان می دهد که ویژگی های مدیریت، مهم ترین عامل اصلی شکل دهنده سکوت در سازمان است. براساس تحلیل سطوح فازی، ویژگی های شخصیتی مدیر و سبک مدیریت به عنوان مهم ترین ویژگی های مدیریت، تأثیر یکدیگر را در گسترش سکوت در سازمان تقویت می کنند. این در حالی است که نقش نظام پاداش غیراثربخش و نبود فرصت های ارتباطی، در ایجاد سکوت سازمانی تقریباً ناچیز است؛ اما اگر این متغیرها با سطح بالای سایر عوامل تأثیرگذار همراه شوند، بر گسترش سکوت در سازمان دامن می زنند. سامانه خبره فازی طراحی شده در این مطالعه می تواند به عنوان ابزاری برای ارزیابی و پیش بینی سطح سکوت در سازمان به کار رود.
انتقال اطلاعات باید از دو جهت مورد توجه قرار گیرد: 1- بعنوان یک رشته کارهای ویژه که تمام جریان انتقال اطلاعات را در بر می گیرد. 2- بعنوان یک رشته خط مشی ها و وسائل و منابعی که تشکیل دهنده زیر بنای اطلاعاتی است. با توجه به این نظریه دو جانبه و بمنظور پیشرفت در زمینه انتقال اطلاعات باید اصولی را مورد توجه قرار داد و بر اساس همین اصول، طرحهائی برای گسترش انتقال اطلاعات ارائه نمود.
سازمان ها در زمینه ورود به عرصه های مختلف دیجیتال، در حال برنامه ریزی و سرمایه گذاری هستند و ارزیابی آمادگی الکترونیکی برای سنجش میزان موفقیت آن ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در این تحقیق محقق قصد دارد، پس از بررسی عوامل مؤثر بر آمادگی الکترونیکی، با استفاده از روش مدل سازی ساختاری تفسیری به تبیین آمادگی الکترونیکی در صنعت دارویی بپردازد. با بررسی های صورت گرفته از مرور ادبیات تحقیق به روش تطبیقی و همچنین نظرات خبرگان (17 نفر)، شش دسته عوامل مؤثر در سنجش آمادگی الکترونیکی شناسایی شده و سپس با استفاده از روش مدل سازی ساختاری تفسیری در سه سطح، قرار گرفتند. در ادامه پس از مشخص شدن سطوح هر کدام از عوامل و همچنین با در نظر گرفتن ماتریس در دسترس پذیری نهایی، مدل نهایی ساختار تفسیری ترسیم گردید. نتایج نشان داد عامل هایی همچون زیرساخت و دسترسی، منابع انسانی و ساختار سازمانی در ارتباط با موضوع سنجش آمادگی الکترونیکی در صنعت دارویی از اثرگذاری بیشتری نسبت به بقیه عوامل برخوردارند. نتایج این پژوهش، به مدیران صنعت دارویی خاطرنشان می کند که برای حرکت به سوی دنیای دیجیتال باید به عوامل شناسایی شده و علی الخصوص عواملی که در سطح پایین تر مدل قرار گرفته اند، توجه ویژه ای مبذول داشت.
مسیر جریان اطلاعات، از تولیدکننده تا بهره گیر نهایی، مسیری پیچیده و محصور در میان موانع و مشکلات است. در حالی که کمی درخواست، مانعی در برابر خلق یک منبع اطلاعاتی کارآمد و یک سیستم خدماتی است، فقدان تسهیلات، تقویت قدرت درخواست ها را دچار محدودیت می کند. این وضعیت، یادآور ماجرای مرغ و تخم مرغ است و در مرحلة آغازین ایجاد یک بازار اطلاعاتی نیز وضع به همین گونه است. رهایی از این دور باطل نیاز به اقدامات مؤثر، صریح، ریشه ای و کاملا سازمان یافته دارد. برای گام برداشتن در این راه باید همة دست اندرکاران – تأمین کنندگان اطلاعات، ترویج کنندگان، واسطه ها و بهره گیران نهایی – به اتفاق هم کار کنند و برای دست یافتن به سرعت گریز، نیروی لازم را ایجاد کنند.
در طی 5 سال، بیش از 200 میلیون نفر کامپیوترهای شان را به سریع ترین تکنولوژی ارتباطی جدید شبکه اینترنت متصل نموده اند. چگونه این اتفاق افتاده است؟ در یک حالت، می توانید به اینترنت به عنوان نقطه اوج دریافت تمامی اطلاعاتی که از سال 1950 ایجاد شده اند، بنگرید.
امروزه، هوش تجاری به عنوان یک مزیت رقابتی و عامل حیاتی در موفقیت سازمان ها محسوب می شود. هوش تجاری، داده ها و اطلاعات سازمان را یکپارچه کرده و امکان کنترل و ره یابی فرایندهای کلیدی سازمان را برای مدیران فراهم می نماید. در حالیکه بسیاری از پژوهشگران اشاراتی به بهبود عملکرد سازمانی با به کارگیری هوش تجاری در سازمان ها داشته اند، امّا مطالعه جامعی در خصوص فرآیند تأثیرگذاری هوش تجاری بر شاخص های کلیدی عملکردی به ویژه در حوزه عملکرد هولدینگ های اقتصادی صورت نگرفته است. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر هوش تجاری به عنوان ابزار مدیریت دانش بر بهبود شاخص های کلیدی عملکرد با رویکرد پویایی شناسی سیستم، در هلدینگ های سرمایه گذاری انجام گرفته است. جامعه آماری این پژوهش را 40 نفر از مدیران، کارشناسان، خبرگان و صاحب نظران علوم مدیریت اقتصادی و فناوری اطلاعات در هلدینگ های سرمایه گذاری تشکیل می دهند. برای گردآوری داده ها و استخراج شاخص ها ضمن مرور ادبیات موضوع و پژوهش های انجام گرفته، از طریق روش های کیفی و کمی، شاخص های مورد نظر استخراج گردیدند. به منظور بررسی رفتار تأثیر هوش تجاری و مدیریت دانش بر شاخص های کلیدی عملکرد هلدینگ سرمایه گذاری، از روش پویایی سیستم استفاده شده است که نتایج حاصل از شبیه سازی با نرم افزار ونسیم، حاکی از اثر قابل توجه هوش تجاری و مدیریت دانش بر شاخص های کلیدی عملکرد سازمان از جمله شاخص سود خالص، بازگشت سرمایه و رشد اقتصادی می باشد.
یکی از استراتژی های توسعه اقتصادی که در خلال سالهای اخیر توجه زیادی به آن شده است، توسعه از طریق خوشه های صنعتی است. به دلیل توجه روزافزون به دانش از نوع رسمی و ضمنی و یکپارچگی آن با مفاهیم توسعه، در بحث خوشه های صنعتی نیز می توان به مدیریت دانش و کاربردهای آن پرداخت. در این مقاله پس از معرفی دانش ضمنی، تعریفی از خوشه های صنعتی ارائه می شود که تا حدود زیادی بر دانش و سرمایه اجتماعی تأکید دارد و درنهایت، مفاهیم اساسی دسته بندی دانش مدار خوشه، عناصر به کارگیری و دگرگون کننده دانش در خوشه های صنعتی شامل سه دسته منابع درون شرکت، منابع درون خوشه و منابع بیرون از خوشه و زیرمجموعه های هر یک مشخص می شود.