هدف از این پژوهش بررسی رابطه سبک های کنترل هیجانی با میزان پرخاشگری در دانشجویان دختر کارشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز بود. نمونه ای به حجم 100 نفر از دانشجویان دختر مقطع کارشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز، به روش تصادفی چندمرحله ای خوشه ای انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده جهت جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه سبک های کنترل هیجانی و پرسشنامه پرخاشگری بود. جهت تحلیل داده ها از روش تحلیل همبستگی متعارف استفاده شد. با توجه به یافته های پژوهش، ضرایب ساختاری بدست آمده در این پژوهش نشان می دهند که الگویی از نمره های بالا در کنترل خوش خیم و نشخوار ذهنی با الگویی از نمره های پایین در خصومت، خشم، پرخاشگری کلامی، پرخاشگری غیرمستقیم و پرخاشگری جسمی همبسته هستند. بنابراین، یافته های این پژوهش نشان می دهد که ترکیب کنترل خوش خیم و نشخوار ذهنی پایین احتمال خصومت، خشم، پرخاشگری کلامی، پرخاشگری غیرمستقیم و پرخاشگری جسمی بالا می برد. پس می توان نتیجه گرفت که سبک های کنترل هیجانی از جمله کنترل خوش خیم و نشخوار ذهنی می تواند خشم و پرخاشگری افراد را کاهش دهد.
امر مسلم این است که شهروندان باید بدون توجه به شرایط جنسی و سنی بتوانند به فضاهای عمومی دسترسی داشته باشند. با وجود این، ساختارهای اجتماعی، بی نظمی های اجتماعی و کالبدی و ویژگی های فردی موجب تفاوت میان گروه اجتماعی مردان و زنان از نظر ادراک امنیت اجتماعی می شود و تفاوت در ادراک، سبب نابرابری در استفاده از فضاهای عمومی می شود. هدف پژوهش حاضر تجزیه و تحلیل تفاوت های فوق در محله نُه منطقه دوازده شهر تهران در قالب شش زیر گروه سنی و جنسی و از طریق پرسشنامه بود. نتایج نشان می دهد که به استثنای زنان 60 ساله و بیشتر، مردان در مقایسه با زنان از فضاهای عمومی بیشتر استفاده می کنند. ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که رابطه معناداری میان میزان استفاده از فضاهای عمومی و نحوه ادراک امنیت اجتماعی وجود دارد. هم چنین، تجزیه و تحلیل عوامل مؤثر بر ادراک امنیت اجتماعی نشان داد که ویژگی های محیط اجتماعی بیشتر از ویژگی های فردی اهمیت دارند. بر این اساس، متغیر انسجام اجتماعی در گروه زنان و متغیر حمایت اجتماعی در گروه مردان بیش ترین نقش را در تبیین متغیر ادراک امنیت اجتماعی دارد.
این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی آموزش هوش اخلاقی، معنوی و فرهنگی بر ابعاد عملکرد خانوادگی در زنان انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی و طرح آن از نوع پیش آزمون پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمام زنان مراجعه کننده به مرکز مشاوره شاهد و ایثارگر اسلام آباد غرب در سال 1392 بود. با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس 20 نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه ده نفری آزمایش و کنترل گمارده شدند. به گروه آزمایش بر اساس هوش اخلاقی، معنوی و فرهنگی با توجه به موضوعات، اهداف و پیشینه پژوهش طی ده جلسه آموزش داده شد. طول هر جلسه دو ساعت، تواتر جلسات به صورت هفته ای دو بار برای گروه آزمایش بود. ابزار پژوهش پرسشنامه عملکرد خانوادگی (FAD) بود. نتایج تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیره (MANCOVA) نشان داد که آموزش هوشهای اخلاقی، معنوی و فرهنگی بر ابعاد عملکرد خانوادگی زنان (حل مسئله، نقشها، ارتباط، همراهی عاطفی، آمیزش عاطفی و کنترل رفتار) تأثیر معنی داری داشته است. در کل، یافته ها لزوم گنجاندن برنامه آموزش هوش اخلاقی، معنوی و فرهنگی را در برنامه های آموزش خانواده و زوجین یادآور می سازد.
پیش نیاز هرگونه توسعه ی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی احساس امنیت است. آگاهی از احساس امنیت ساکنان یک جامعه نقش مؤثری در شناخت چالش ها و ارائه ی راهبردهای توسعه ای در آن جامعه دارد. یکی از مهم ترین مواردی که توسعه یافتگی را تحت تأثیر قرار می دهد، امکان دسترسی زنان مانند مردان به احساس امنیت است. این امر برای زنان سرپرست خانوار در جامعه محسوس تر است. پژوهش حاضر، با هدف بررسی رابطه ی عوامل اقتصادی- اجتماعی با احساس امنیت (در هشت بعد امنیت جانی، مالی، فرهنگی، حقوقی، نوامیس، اخلاقی، احساسی و عاطفی) در میان زنان سرپرست خانوار تحت پوشش اداره ی کل بهزیستی شهرستان رامهرمز به انجام رسید. جامعه ی آماری این پژوهش کلیه ی زنان تحت پوشش اداره ی کل بهزیستی شهرستان رامهرمز بودند که با فرمول کوکران 224 زن سرپرست خانوار به عنوان حجم نمونه و با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. یافته های پژوهش بین میزان تحصیلات، نگرش به پوشش، میزان درآمد، حمایت اجتماعی، علت سرپرستی و احساس امنیت رابطه نشان می دهد. سه متغیر میزان تحصیلات، درآمد و حمایت اجتماعی 14% واریانس متغیر وابسته احساس امنیت زنان را تبیین نمودند. با پذیرش نقش این سه متغیر در توانمندی زنان سرپرست خانوار، به دست می آید که توانمندسازى زنان، سبب بالا رفتن اعتماد به نفس، کسب یک هویت مستقل، بهبود وضعیت اجتماعى آنها و در نهایت احساس امنیت بیشتر در ایشان می شود که کل جامعه از آن منتفع خواهد شد.
این پژوهش با استفاده از پارادایم تفسیری به بازسازی معنایی مدیریت چهره در بین دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت می پردازد. در پارادایم تفسیری و رویکرد کیفی بر اصالت ذهنیت، معنا و تعریف شخصی از واقعیت تأکید می شود، واقعیت اجتماعی به وسیله مردم در زندگی روزمره تعریف و ساخته می شود. روش شناسی پژوهش کیفی است. گردآوری داده ها با روش مصاحبه عمیق انجام گرفته و با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و نظری با سی و هفت نفر از دانشجویان مصاحبه عمیق انجام گرفته است و برای تحلیل داده ها از روش نظریه مبنایی استفاده شده است. هدف از تحلیل نتایج تهیه یک مدل معنایی برای مدیریت چهره است. یافته های بدست آمده شامل10 مقوله عمده ( برداشت و ارزیابی از خود، تصویر ذهنی از چهره و بدن، فشار و الگوی هنجاری، پذیرش اجتماعی، مدیریت چهره، بسترهای فرهنگی و اجتماعی، فرهنگ مصرفی، خود نمایی، پاداش ها و هزینه های فردی و اجتماعی) و مقوله هسته ای ( تمایل و عمل به ظاهر گرایی منفعتی در متن اجتماعی فرهنگی دانشگاه) می باشد.
این پژوهش با هدف بررسی عوامل موثر بر گرایش به کجروی فرهنگی دانشجویان دختر و پسر دانشگاه پیا منور در شهرستان در هشهر صورت پذیرفته است. متغیرهای مطرح در این پژوهش که شامل پایگاه اجتماعی- اقتصادی، دینداری، میزان کجرو بودن دوستان، و غیره است، با استفاده از دلالت های نظریه های کجروی فرهنگی مطرح شدند. چارچوب نظری این پژوهش بنا به تناسب موضوع، کجروی فرهنگی را مورد استفاده قرار داده و فرضیات پژوهش استخراج شده است. جامعه آماری این پژوهش، کلیه ی دانشجویان دختر و پسر دانشگاه پیام نور شهرستان در هشهر را که حدود 1600 نفر بودند تشکیل می دهد. این پژوهش به شیوه پیمایشی بر روی 300 نفر از دانشجویان دختر و پسر دانشگاه پیام نور شهرستان دره شهر در سال 1391 که به صورت تصادفی انتخاب شدند، صورت گرفت. ابزار سنجش، پرسشنامه بوده است و روایی آن با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ مورد سنجش قرار گرفت. داده های آماری با استفاده از نر مافزار آماری برای علوم اجتماعی و روش همبستگی پیرسون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج پژوهش، حاکی از آن (SPSS) است که بین متغیر جنسیت با گرایش به کجروی فرهنگی، رابطه ای وجود ندارد، اما بین، پایگاه اجتماعی- اقتصادی، میزان دینداری، میزان کجرو بودن دوستان، واکنش والدین و متغیر دلال تهای
مقاومتی با گرایش به کجروی فرهنگی، رابط ه وجود دارد. همچنین، معادله پی شبینی میزان گرایش 0 درصد از واریانس متغیر وابسته را پی شبینی نماید. / به کجروی م یتواند 347
امنیت یکی از مولفه های اساسی رفاه اجتماعی می باشد، و زنان به عنوان سرمایه های انسانی هر جامعه ای، نقشی موثر در پیشبرد تعالی و اهداف جامعه دارند؛ این مهم جز با احساس امنیت آن ها در عرصه های اجتماعی امکان پذیر نخواهد شد، لذا این پژوهش برآن است عوامل اجتماعی موثر بر احساس امنیت اجتماعی در میان زنان شهر سنندج را تبیین نماید. روش پژوهش، پیمایشی بوده، جامعه آماری زنان 18 تا 65 سال شهر سنندج هستند، از بین آن ها تعداد 250 نفر نمونه انتخاب شد. یافته های توصیفی بیانگر احساس امنیت اجتماعی متوسط در بین زنان شهر سنندج است که برابر با 67/31 بود. یافته های تحلیلی حاکی از روابط معنادار بین امنیت محل سکونت و حمایت اجتماعی با احساس امنیت اجتماعی زنان بوده و متغیرهای پایبندی مذهبی، پوشش مناسب، پایگاه اقتصادی - اجتماعی و رسانه های ارتباط فرهنگی، رابطه ای با احساس امنیت اجتماعی نشان ندادند. تحلیل رگرسیونی چند متغیره نشان داد به طور کلی متغیرهای پیش بین حدود 30 درصد واریانس متغیر وابسته را تبیین می نمایند. نتیجه این که مولفه های امنیت محل سکونت و حمایت اجتماعی با احساس امنیت اجتماعی زنان شهر سنندج رابطه دارند، هم چنین، وضعیت نامناسب اقتصادی، مزاحمت های خیابانی و همسر آزاری از مهم ترین دغدغه های بسیاری از زنان این شهر را تشکیل می دهد.
این مقاله با مرور پژوهش های صورت گرفته مرتبط با فراغت زنان و تحلیل ثانویه یافته های میدانی آنان در قالب تحقیقات کوچک مقیاس و نیز تحقیقات پهن دامنه از یک سو و ارائه آمارهای جهانی فراغت بر حسب داده های در دسترس سازمان ها و مؤسسات بین المللی، به مطالعه تطبیقی فراغت زنان پرداخته و تصویری از وضعیت چگونگی پرداختن به فعالیت های فراغتی و نیز موانع فراغت زنان در ایران به دست می دهد. داده ها بر حسب دوره زندگی زنان ارائه شده و فراغت زنان جوان، میانسال و سالمند را از یکدیگر بازمی شناسد. یافته ها نشان می دهد: فراغت مانند سایر اُبژه های اجتماعی تحت تأثیر متغیرهای ساختاری چون طبقه و جنسیت است. رواج برخی الگوهای فراغتی، امتداد انتظارات از نقش سنتی زن را منعکس می سازد. در مجموع ضعف های اطلاعاتی موجود و نیز فقدان سیاست ها و امکانات فراغتی مخاطب محور، ضرورت انجام مطالعات جامع نگر با توجه به ورود فناوری های نوین ارتباطی و نیز فعالیت های فراغتی جدید به منظور برنامه ریزی های استراتژیک را ایجاب می کند.
این پژوهش با هدف بررسی میزان برخورداری دانش آموزان دختر پایه سوم متوسطه نظری ناحیه 4 شهر شیراز از مهارت های شهروندی انجام گرفته است. دراین پژوهش ازروش توصیفی از نوع مقطعی استفاده شده است . جامعه ی آماری پژوهش دانش آموزان دختر پایه سوم متوسطه نظری بوده اند ،روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای(با توجه به رشته های تحصیلی) بوده است با استفاده از جدول کرجسی و مورگان نمونه ای برابر با 360 نفر از دانش آموزان انتخاب گردید. ابزار جمع آوری داده ها ،آزمون سنجش مهارت های شهروندی بود که پس از مطالعه مبانی نظری تهیه و تدوین شد و روایی محتوایی آن به وسیله متخصصان علوم تربیتی دانشگاه تعیین گردید. برای تحلیل داده ها از آزمون t تک نمونه ای و تحلیل واریانس استفاده شده است. نتایج بیانگر آن بود که دانش آموزان دختر پایه سوم متوسطه نظری از مهارت های شهروندی در سطحی بالاتر از متوسط برخوردار بوده اند و بین مهارت های شهروندی دانش آموزان دختر پایه سوم رشته های تجربی، علوم انسانی و ریاضی تفاوت معنادار وجود دارد.
هدف این پژوهش بررسی عوامل اجتماعی مؤثر در مسئولیت پذیری زنان سرپرست خانواده در شهرهای کاشان و آران و بیدگل، با استفاده از روش پیمایشی است. ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش پرسشنامه بوده است. جمعیت نمونه ی این پژوهش 206 نفر و داده های این پژوهش در سال 1392 گردآوری شده اند. نتایج این پژوهش نشان می دهد که بین مسئولیت پذیری و برخی متغیرهای اجتماعی مهم رابطه ی معنادار وجود دارد. همچنین عواملی همچون فشارهای زندگی، احساس رضایت از نقش مادر بودن، رضایت از زندگی و پای بندی دینی با مسئولیت پذیری ارتباط دارند؛ بدین معنا که به موازات بالا رفتن میزان فشارهای زندگی، احساس رضایت از نقش مادر بودن، رضایت از زندگی و پای بندی دینی با مسئولیت پذیری نیز بالا می رود و برعکس. در تحلیل چند متغیر و تحلیل مسیر، ملاحظه شد که مهم ترین متغیرهای مؤثر در مسئولیت پذیری عبارتند از: داشتن احساس رضایت از نقش مادر بودن، فشارهای زندگی و در نهایت رضایت از زندگی. به بیانی دیگر، داشتن احساس رضایت از نقش مادر بودن و رضایت از زندگی در بین زنان سرپرست خانوار نقش مهمی در پذیرش مسئولیت، سرپرستی فرزندان یا دیگر افراد تحت سرپرستی شان دارد. همچنین، تحلیل رگرسیونی نشان می دهد که وجود فشارهای زندگی نه تنها باعث کاهش میزان مسئولیت پذیری نمی شود، بلکه به موازات افزایش فشارهای زندگی، میزان مسئولیت پذیری در بین زنان سرپرست خانوار نیز بالا می رود.