شمس الملوک مصطفوی

شمس الملوک مصطفوی

رتبه علمی: دانشیار فلسفه دانشگاه آزاد واحد تهران شمال
پست الکترونیکی: Sha_mostafavi@yahoo.com
وب‌سایت شخصی: http://faculty.iau-tnb.ac.ir/mostafavi/fa/page/2734/

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۱ تا ۵۱ مورد از کل ۵۱ مورد.
۴۱.

جستاری درباره آشنایی زدایی در سنت خوشنویسی ایران (مطالعه موردی آثار سیاه مشق میرزا غلامرضا اصفهانی)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳۰ تعداد دانلود : ۴۰۶
بیان مسئله: از میان گرایش های خوشنویسی می توان به سیاه مشق قاجاری از نوع کارهای میرزا غلامرضا اصفهانی اشاره کرد که در آن ها جلوه های بصری فرم گرایانه در این آثار بر خوانش ادبی آن ترجیح داده شده است. حال آنکه در گرایش های مختلف خوشنویسی سنتی به رغم تفاوت در بیان بصری، حروف و عبارات به نیت خوانش متن مطرح شده اند. اما در سیاه مشق های میرزا غلامرضا، بعضاً کاربرد مرسوم نوشتار در درجه دوم اهمیت قرار گرفته یا به کلی نادیده گرفته شده. در این نوشتار این آثار نماد آشنایی زدایی از عملکرد متداول خوشنویسی تلقی می گردند. این مقاله با تحلیل برخی مصادیق شاخص در آثار سیاه مشق های میرزا غلامرضا و برخی از معاصرین وی در اواخر دوره قاجار می کوشد تا از منظری نو به جنبه های فرمالیستی و انتزاعی آن ها بپردازد. هدف: بررسی و بازخوانی گرایش های فرم گرایانه در خوشنویسی سنتی و به طور اخص سیاه مشق های یاد شده، هدف این پژوهش است. روش پژوهش: این پژوهش که به صورت کیفی ارائه شده به شیوه توصیفی-تحلیلی با تکیه بر مطالعات میدانی و منابع مستند کتابخانه ای یافته های خود را بیان نموده است. یافته ها: آنچه می توان از یافته های این نوشتار برشمرد این است که سیاه مشق های نستعلیق در به کارگیری عناصر خوشنویسی از متن ترکیبی موزون را ایجاد می کنند که با معیارهای معمول و متعارف سنت خوشنویسی تفاوت دارد. از لحاظ کاربرد نیز تأکید بر فرم های نوشتاری منجر به جذابیت و رویکرد زیباشناختی خط بدون توجه به مأموریت مرسوم آن یعنی خوانایی متن است.
۴۲.

تحلیل فلسفی و تطبیقی گفتمان قدرت در تراژدی های یونانِ باستان و داستان های حماسیِ شاهنامه فردوسی با تکیه بر اندیشه های میشل فوکو(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰۱ تعداد دانلود : ۲۶۷
این پژوهش در نظر دارد با تحلیل گفتمان قدرت در نمایشنامه های کلاسیک یونانی و شاه نامه فردوسی، به تبیین وجوه اشتراک و افتراق دو جهان بینی در دو حوزه مذکور بپردازد. به نظر می رسد می توان نتایج حاصل از این مطالعه تطبیقی را نیز به مثابه نمونه هایی، به جهان معرفت شناسانه و گفتمان غالب در روح دو جغرافیای فرهنگی یونان کلاسیک و ایران تعمیم داد. رویکرد نظری بحث برگرفته از آراء میشل فوکو و مفهوم گفتمان قدرت در اندیشه وی خواهد بود. روش این تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی است و اطلاعات لازم برای سنجش نمونه ها به شیوه ای کتاب خانه ای و به واسطه ابزار تحلیل گفتمان حاصل خواهند آمد. شواهد این تحقیق گویای این واقعیت هستند که به رغم وجود مؤلفه های مشابه در اپیستمه هر دو جهان فکری، در هر دو ساحت خدایگانی و انسانی از مفهوم تقدیر و مرگ تا عشق، اصالت و خردورزی، نقطه تمایز بنیادین آن ها در تبیین گفتمان قدرت، رویکردشان در پذیرش یا تقابل با گفتمان قدرت متعالی خدا یا خدایان است. به عنوان نمونه اگر فردوسی در داستان سهراب، تقدیر یزدان را عامل فرجام پایانی می داند، در مقابل اوریپید، مده آیی می آفریند که درمقابل گفتمانِ غالبِ سنتیِ نهادینه شده می ایستد و حتی حاضر است فرزندانش را سر بریده، خدایان را همراه کرده و شکوه مندانه سوار بر ارابه خدایان گردد.
۴۳.

مدرسه زدایی از مدرسه؛ بررسی پدیدارشناسانه ی نقش مدرسه در تربیت سیاسی از منظر هایدگر(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۹۶ تعداد دانلود : ۳۱۵
مدرسه با وجود آن که از جمله دستاوردهای مهم بشر به شمار می آید و ظرفیت های قابل توجهی به منظور پرورش و تربیت جوامع دارد، اما به واسطه رفتارها و ساختارهای نامناسبی که بر آن تحمیل شده است، نه تنها امکان نقش آفرینی کامل خود را از دست داده، که در نگاه بدبینانه گروهی از اندیشمندان، نهادی کم اثر و یا گاه بی اثر معرفی شده است. به نظر می رسد اصلی ترین دلیل چنین تلقی هایی عدم فهم صحیح از پدیدار مدرسه باشد. چنانچه مدرسه را نهادی اجتماعی تعریف نماییم، و نه نهادی علمی، آن گاه است که ضمن تغییر ساختار حاکم بر مدارس، از موهبت تربیت مدرسه ای بهره مند خواهیم شد. برخلاف آن چه امثال ایوان ایلیچ گفته اند، این جامعه نیست که باید مدرسه زدوده شود، بلکه مدرسه زدایی از خود مدرسه است که می تواند ظرفیت های حقیقی مدرسه را فعلیت ببخشد. این مهم از رهگذار پدیدارشناسانه و مبتنی بر پدیدارشناسی هایدگر قابل رخ دادن خواهد بود. از نظر هایدگر مدرسه می بایست عرصه ی مجال باشد، عرصه ای که مدرسه و معلم به-واسطه ایجاد مجال یادگیری و سخن گفتن برای شاگردان، مهم ترین نقش را به منظور اصالت بخشی به زیست آنان ایفا می کنند.
۴۴.

هستی شناسی «واقعیت» در اندیشه بودریار و تطبیق آن با رئالیسم در هنر رسانه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱۰ تعداد دانلود : ۲۵۱
رسانه و به ویژه شبکه های اجتماعی در جهان امروز ازجمله حوزه های حائز اهمیت و تأثیرگذاری است که ذهن بسیاری از صاحبان اندیشه و متفکران را به خود مشغول کرده و توان فکری قابل توجهی را جهت فهم ابعاد و زوایای مختلف آن به خود اختصاص داده است. هدف این پژوهش ایجاد درکی فلسفی از مفهوم واقعیت در جهان امروز، خصوصاً در حوزه هنر رسانه بوده است. پژوهشگر با استناد به تحولات مفهوم واقعیت در پارادایم های فلسفی و بررسی نظرات متفکران هر دوره و به طور خاص ژان بودریار، هستی شناسی واقعیت را مورد تحقیق قرار داده است. نگارنده با استفاده از روش کتابخانه ای و تحلیل محتوای کیفی سعی داشته به تحولات مفهوم واقعیت، تحت تأثیر رسانه ها بپردازد. نتیجه این است؛ آنچه در رسانه به نمایش درمی آید، نه واقعیت را می پوشاند، نه آن را تحریف می کند و نه حتی دیگر آن را بازنمایی می نماید، بلکه واقعیت را تولید کرده و مفهوم نوینی از آن را به نمایش می گذارد. همان طورکه تکنولوژی ضریب نفوذ بالایی در عصر حاضر دارد، به نظر می رسد رسانه توانسته مفهوم واقعیت و دیگر مفاهیم بنیادین هستی را به طرز اغواکننده ای از نو ابداع کند و حیات جهانی نوینی را تداوم بخشیده و سیر حرکتی آن را به گونه ای که خود می خواهد، تضمین نماید.اهداف پژوهش:بررسی هستی شناسی «واقعیت» در اندیشه بودریار.انطباق و انعکاس مقوله «واقعیت» در رسانه های امروزی در اندیشه بودریار.سؤالات پژوهش:هستی شناسی «واقعیت» در اندیشه بودریار چگونه است؟مقوله «واقعیت» در رسانه های امروزی در اندیشه بودریار چگونه منعکس می شود؟
۴۵.

دراماتورژیِ مفهومِ تجلّی در متنِ نمایشی بر اساس اندیشه گابریل مارسل (نگاهی به نمایشنامه لطف)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۲ تعداد دانلود : ۱۷۸
پژوهشِ حاضر به بررسی رابطه میان اندیشه گابریل مارسل، فیلسوف و نمایشنامه نویسِ مسیحی، و مفهوم تجلّی در عرفان اسلامی می پردازد. هدفِ این مطالعه، واکاویِ دراماتورژیِ تجلّی در متن نمایشی و ارائه راهکارهایی برای درک بهتر تجربه های عرفانی است. پرسش اصلی مقاله این است که چگونه می توان با تکیه بر اندیشه های مارسل، مفهوم تجلّی را در متن نمایشی به تصویر کشید؟ فرضیه بر این اساس استوار است که عبور از تأملات مادی به تأملات عمیق و معنوی، می تواند به خلق شخصیت هایی منجر شود که قادر به درک و نمایشِ مفهوم تجلّی باشند. این پژوهش با روش کتابخانه ای و تحلیلی-تفسیری، به بررسی عمق و معنای تجلّی در تجربه های دراماتیک پرداخته است. یافته های تحقیق نشان می دهند که دراماتورژیِ مفهوم تجلّی در دنیای مدرن با چالش هایی مواجه است که ناشی از تغییرِ نگاه انسان به رازآلودگیِ جهان است. اندیشه مارسل، با تأکید بر اهمیت ارتباط بین الاذهانی و گذار از تأمل اولیه به تأمل ثانویه، به کاراکترها کمک می کند تا از طریق درکِ عمیق تجربیات درونی به تحول برسند و تجربه های عرفانی و تجلّی را بیابند. در این راستا، دراماتورژ باید شرایطی را فراهم کند که شخصیت ها با موقعیت های واقعی روبه رو شوند و مخاطب با آن ها همزادپنداری کند تا به مرور آمادگی تجربه تجلّی را بیابد. نمایشنامه لطف اثر مارسل، نمونه ای برای تبیین این فرآیند در پژوهش حاضر است.
۴۶.

تبیین تأثیرپذیری مؤلفه های تئاتر پست مدرن پیشرو از آراء فرهنگی_اجتماعی لیوتار(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۰ تعداد دانلود : ۱۱۳
تئاتر پست مدرن پیشرو شامل سبک نوشتار و اجرایی تئاتر پست مدرن، بعد از تئاتر آرتو است. این سبک از تئاتر حضور خود را در تئاتر جهان تا دوران معاصر حفظ و تثبیت کرده است. تئاتر پست مدرن در دهه 1930 میلادی در نوشتارهای انتقادی آرتو از تئاتر زمانه اش مطرح می شود. از سوی دیگر پیشینه جنبش پست مدرن از دهه 1960 و در واکنش به مکتب مدرنیسم قابل پی گیری است. متفکران بسیاری با طرح آراء خویش و به واسطه آن جنبش هسته مرکزی نحله فکری پست مدرن را گسترش داده اند. نخستین و تأثیرگذار ترین آن اندیشمندان ژان فرانسوا لیوتار فرانسوی واضع اندیشمندی پست مدرن فرانسه است. توجه به انسان، فرهنگ و جوامع انسانی در نحله فکری پست مدرن همواره مورد تأکید بوده است. از سوی دیگر با واکاوی مؤلفه های تئاتر پست مدرن پیشرو این گونه به نظر می آید که آن سبک تئاتر پست مدرن بیشترین تأثیر را از نحله فکری متفکران پست مدرن، به ویژه نظریه های فرهنگی_اجتماعی لیوتار، اخذ کرده باشد. این مقاله قصد آن را دارد تا با مطالعات متقن این مهم را به اثبات برساند. پرسش اساسی در این زمینه این است که وجوهِ نظریِ فرهنگی_اجتماعی لیوتار با چه کیفیتی بر تئاتر پست مدرن پیشرو تأثیر گذار بوده است؟ نوشتار حاضر با مطالعه کتابخانه ای داده های مناسب علمی را بدست آورده و با اتخاذ شیوه تحلیلی_تطبیقی شاخص ترین مؤلفه های تئاتر پست مدرن را با وجوه فرهنگی و اجتماعی لیوتار تطبیق می دهد. این امر نشان خواهد داد، بنیاد مؤلفه های ویژه این سبک از تئاتر ریشه در وجوه نظری، فرهنگی و اجتماعی لیوتار دارد. اهم آراء فرهنگی_اجتماعی لیوتار در کتاب وضعیت پست مدرن: گزارشی درباره دانش مطرح است.
۴۷.

معناداریِ عرفانی در دراماتورژیِ متن نمایشی: خوانشی از اندیشۀ گابریل مارسل (نگاهی به نمایشنامۀ دنیایِ از کار افتاده)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۱ تعداد دانلود : ۹۸
بازنمایی معناداری عرفانی در درام، یکی از چالش های مهم برای نمایشنامه نویسانی است که در پی تلفیق تجربه های معنوی با ساختارهای دراماتیک هستند. درام مدرن، در واکنش به بحران معنا در عصر جدید و تحت تأثیر برخی جریان های فکری همچون نیهیلیسم و اگزیستانسیالیسمِ الحادی، در فضایی پدید آمده که بازنمایی تجربه های عرفانی را با چالش هایی مواجه ساخته است؛ چالش هایی که نه تنها از ویژگی های متن نمایشی، بلکه از پیچیدگی های زیست مدرنِ نویسنده نیز سرچشمه می گیرند. این پژوهش با طرح این پرسش که چگونه می توان با تکیه بر اندیشه های گابریل مارسل، دراماتورژیِ معناداریِ عرفانی را در متن نمایشی بازآفرینی کرد، تلاش دارد نسبت میان عرفان اسلامی، فلسفه مارسل و ساختار دراماتیک را واکاوی کند. این مطالعه با رویکردی توصیفی–تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه ای انجام شده است و تحلیل مفهومی را در بستر اندیشه مارسل، اصولِ دراماتورژی و آموزه های عرفان اسلامی سامان می دهد. یافته ها نشان می دهد که دراماتورژ، از طریق گفت وگوی سقراطی با نویسنده و تمرکز بر مفاهیمی چون «راز» و «بودن»، می تواند در خلق موقعیت های دراماتیک یاری رسان باشد که تجربه معنا را به شکلی ملموس به مخاطب منتقل کند. همچنین بهره گیری از تضادهای بنیادین همچون ایمان و شک، امید و ناامیدی، از جمله تکنیک هایی است که در تقویت دراماتورژیِ معنابخش در نمایش مؤثر واقع می شود. نمایشنامه دنیای از کار افتاده اثر مارسل، نمونه ای برای تحلیلِ عملی این مفاهیم است که در آن، شخصیت ها از خلال بحران های وجودی و لحظات شهودی به تجربه ای از معنا دست می یابند. درنهایت، این پژوهش چشم اندازی از پیوند سنت عرفانی و درام معاصر ارائه می دهد.
۴۸.

تأثیر آراء فرهنگی-اجتماعی لیوتار بر مؤلفه های هنر پست مدرن پیشرو و معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۴۷
پست مدرن به عنوان یک جریان هنری، در ابتدای راه خود، با واکنش و اعتراض علیه عقل محوری و کارکردگرایی دنیای مدرن، نخست در هنر معماری نمایان و به تدریج حیطه های دیگر هنری را در بر گرفت. از سویی و در ادامه این مسیر، هنر پست مدرن پیشرو به مثابه یک فعالیت فرهنگی، اجتماعی، هنری و فلسفی، اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم عرضه و شناخته شد. هنر پست مدرن پیشرو تا دوران معاصر نیز امتداد مسیر و حضور دارد. سؤال بنیادین اینجا این است که هنر پست مدرن پیشرو و معاصر در جهت تحقق رسالتش برسازنده چه مؤلفه هایی بوده و شاخص ترین آن مؤلفه ها متکی به چه پشتوانه فکری و نظری است؟ این گونه به نظر می آید که مؤلفه های شاخص این ژانر هنری پست مدرن تأثیرپذیری ژرفی از نظریه های فرهنگی_اجتماعی لیوتار داشته است. پژوهش در جهت تبیین این ادعا به واکاوی متقن رابطه وجوه آراء فرهنگی_اجتماعی لیوتار با 10 مؤلفه بنیادین هنر پست مدرن معاصر و پیشرو می پردازد.
۴۹.

تفسیری هراکلیتی از مارهای درهم تنیده جیرفت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۵۳
در میان اشیاء به دست آمده از تمدن پنج هزار ساله جیرفت (هلیل رود)، نقش "مار" به طرزی بارز خودنمایی می کند. "مار" همواره در باورها و اعتقادات انسان جای داشته، و علی رغم جایگاه کیهان شناختی خاص خود، در وجوه مختلف رفتاری و نمادین اش، مملو از تضادهاست. شاید بتوان این جانور را بارزترین نمونه "جمع قوای متضاد" دانست. با این استنباط که دوگانگی های وجودیِ مار، در پیچشِ آن ها به وحدت رسیده است؛ نقش اسرارآمیز و تکرارشونده "مارهای درهم تنیده" هنرِ هلیل رود باستان، می تواند حاوی مفهوم "جنگ و وحدت میان اضداد" باشد که در اساطیر، اعتقادات و در اندیشه ایرانی تکرار گشته اند. "هراکلیتوس" حکیم بزرگ یونانی نیز بر کشاکش میان اضداد تأکید دارد. او در حقیقت وحدت را زائیده "جنگِ پیوسته میان اضداد" و هماهنگی جهان را ناشی از این "جنگ" می داند. وی به حقیقتی به نام "لوگوس" معتقد است که وحدت بنیادین و لایتغیر در پسِ کثرت حاصل از جنگِ اضداد است. پرسش مطروحه در باب موضوع این است که: چه باور و اندیشه ای دست اندرکار شکل گیری نقش مار در تمدن باستانی هلیل رود بوده است و چگونه می توان بر اساس اندیشه های هراکلیتوس در باب اضداد، نقوش "مارهای درهم تنیده جیرفت" را تحلیل کرد؟ بررسی و وجود رویکرد معرفت شناسانه و تفکر فلسفی در خلق آثار هنری جیرفت با بررسی وجوه مشابهت تفکر بازنمایی شده در آثار تمدنی جیرفت با نظام فلسفی هراکلیتوس، هدف این پژوهش است. نتایج این پژوهش حاکی از وجود رویکرد معرفت شناسانه در باور این مردمان و در منطقه مورد بررسی بوده و همچنین مشابهت و انطباق رویکرد فلسفی نهفته در آثار هنری این دوران با فلسفه هراکلیتی به اثبات رسیده است. این پژوهش از نوع کیفی و بنیادین، روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و ش یوه گردآوری داده ها، کتابخانه ای است.
۵۰.

پدیدارشناسی عشق و نسبت آن با زیبایی نزد سهروردی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۳۵
شهاب الدین یحیی سهروردی فیلسوف اشراقی و حکیم نامدار ایرانی است که توانست حکمت بحثی را با حکمت ذوقی در هم آمیزد و بنیان وجودشناسانه محکمی برای نظریه اشراقی خود فراهم آورد. سهروردی که فلسفه اش را بر پایه نور بنا کرده و فیلسوف نور نامیده شده است، علاوه بر تسلط بر علوم زمانه اش، اهل ریاضت و سیر و سلوک و صاحب مکاشفات بسیاری بود. او حکمت یونان و ایران باستان را که از منظر وی بیان کننده حقیقت واحدی هستند، در نظریه اشراقی خود به کار بست همان گونه که از تعقّل به همراه کشف وشهود در خدمت نیل به حقیقت جامع و واحد الهی بهره گرفت. مقاله پیش رو برآن است که با تأملی پدیدارشناختی در معنا و مفهوم عشق نزد سهروردی، به کنه نظریه وی در باب عشق نزدیک شود و نسبت عشق را با زیبایی روشن سازد و لذا پرسش اصلی مقاله این است که عشق نزد سهروردی به چه معنایی است و چه نسبتی با زیبایی دارد؟ نتایج پژوهش حاضر نشانگر آن است که عشق همانند وجود است که از ذات حق که نورالانوار و مظهر کمال و جمال عشق مطلق است، در سرتاسر هستی، سریان و جریان پیدا کرده و پیوند آن با زیبایی پیوندی جاودانه است و این دو همانند نور و وجود، اموری ذومراتب هستند. مبنای کار در این پژوهش، رساله مونس العشّاق یا فی حقیقه العشق است، هرچند به تناسب موضوع، به کتاب مهم حکمهالاشراق که بیشتر با روش ذوقی و بر مبنای کشف و شهود نگاشته شده و نیز دیگر آثار سهروردی توجه شده است.
۵۱.

واکاوی مفهوم فردیت در فیلم «مهمان مامان» اثر مهرجویی با اتکا به آرای هگل در باب عاملیت در «فلسفه حق»(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۴۶
ساختار فیلمنامه فیلم مهرجویی تناسبی با ساختار کلاسیک روایت سینمایی ندارد. نه دارای کاراکتر اصلی است و نه کاراکتر «مامان» آن طور که در آن ساختار رواج دارد، فعال است. کشمکش هایی که برای او اتفاق می افتند عمدتا بر اساس کنش سایر کاراکترهاست و او نقشی در آنها ندارد و درنهایت هم با مشارکت شخصیت های دیگر است که آن کشمکش ها حل می شوند. در این مقاله این ادعا مطرح می شود که این ساختار بدیل را می توان با اتکا به نظر هگل در باب عاملیت مدرن شرح داد. قرار است به این سوال پاسخ داده شود که آیا با آن نوع از عاملیت که هگل مطرح می کند، نور تازه ای بر این فیلم تابانده می شود؟ هگل در «فلسفه حق» سه نوع حق را درنظر می گیرد که هر یک مربوط با یکی از مراتب سه گانه فردیت هستند. این سه گانه با نظام دیالکیتک هگل، یعنی کلیت، جزییت، و فردیت همخوانی دارند و هگل با بررسی جداگانه هریک از آنها تلاش می کند نشان دهد هر یک به چه دلیل نیازمند رفع هستند تا به الگویی برسد که مناسب عاملیت در جهان مدرن باشد. او در نهایت شکلی از فردیت را درنظر می گیرد که دیگری یا جامعه را مندرج در خود می بیند. مشارکت فرد در امور جامعه به طریقی که هگل مدنظر دارد منافی خودآیینی فرد نیست بلکه با اتکا به دو مدل خودآیینی بالا به پایین و پایین به بالا، فرد که از نظر هگل دیگری را همواره در دل خود دارد، خود را در جامعه مدرن می یابد. درنتیجه، هدفِ این مقاله، نشان دادنِ این نکته است که فیلم مهمانی مامان دارای ویژگی هایی در روایت و شخصیت پردازی است که می توان در آن دقیقه هایی از خودآیینی مدنظر هگل در آن دید؛ صاحبخانه هایی که به بهانه مهمان جدید، با مشارکتی که در امر پذیرایی از آنها دارند، خود مهمان سفره ای می شوند که هریک گویا مدت هاست آرزوی آن را دارند.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان