حکمت و فلسفه

حکمت و فلسفه

حکمت و فلسفه سال چهاردهم پاییز 1397 شماره 3 (پیاپی 55)

مقالات

۱.

نگرشی به مبانی دینی و اخلاقی مفهوم «حق» در دیدگاه کانت و علامه جعفری

تعداد بازدید : ۸۴ تعداد دانلود : ۵۶
علامه جعفری با اشاره به اصول بنیادین و جهانی حقوق بشر، بر آن است که ادیان الهی و در رأس آن، اسلام، نقطه اوج حقوق انسانی هستند. جامعیت اسلام در تبیین حقوق و تکالیف از نوع نگاه آن به انسان به عنوان «انسان کلّی» در قالب «چهره جهانی» مشهود است. ایشان با اشاره به ریشه های فطری و طبیعی مبانی اصلی و پنجگانه حقوق جهانی بشر، بر این باورند که حقوق بشر از دیدگاه اسلام و غرب، توافقی «هشتاد درصدی» دارند. اسلام نیز بر اصول حق حیات، کرامت انسانی، تعلیم و تربیت، آزادی و تساوی تأکید دارد و در مواردی، از جمله نگاه ویژه اسلام به تعریف و ارزش انسان ها اختلاف بیست درصدی دارند. اما در کانت، قواعد حقوق بشر، همان قواعد «پیشینی» عقل عملی هستند. کانت مطلق انگارانه از «جهان شمولی» حقوق بنیادین سخن می راند. علامه ضمن پذیرش حقوق مذکور، بر لزوم تعدیل آن بر مبنای توجه به هنجارهای سایر فرهنگ ها تأکید می ورزد. حقوق بشر کانتی، در عین پیشینی بودن، ریشه در عقل دارند، نه وحی؛ چراکه از متن پروتستانتیزمی سر برآورده اند که به عرفی و دنیوی شدن دین انجامیده است. آرمانشهر کانت در قالب «جامعه مشترک المنافع»، محصول چنین رویکردی است. حقوق بشر کانتی، شریعت زدایی شده است و اخلاقی محض است. این در حالی است که حقوق مدّ نظر علامه جعفری، در عین اخلاق محوری، برآمده از وحی و منطبق با شریعت هستند. نوشتار حاضر با محوریت مفهوم حق، به نقاط اشتراک و افتراق علامه و کانت خواهد پرداخت.
۲.

مقایسه ترولچ و هیک پیرامون مسئله درجه بندی ادیان

تعداد بازدید : ۱۰۷ تعداد دانلود : ۶۷
از مسائل اصلی در تبیین پدیده کثرت ادیان در جهان، مسئله درجه بندی ادیان است؛ یعنی پرسش از اینکه آیا ادیان اساساً مقایسه پذیر هستند یا نه، و در صورت موافقت، ملاک و معیار این مقایسه باید چه ویژگی داشته باشد. چنین به نظر می رسد که مرز فارق میان دو موضع مختلف در تبیین پدیده کثرت ادیان، یعنی نسبی گرایی و کثرت گرایی دینی، از دقت در مسئله درجه بندی ادیان به دست می آید. در این مقاله، ضمن طرح و بررسی این مسئله، از دو نماینده اصلی این دو جریان سخن به میان خواهد آمد و از میان نسبی گرایان دینی به ارنست ترولچ و از میان کثرت گرایی دینی به جان هیک پرداخته خواهد شد. این مقاله درصدد است با نهادن این دو نظریه در برابر هم، شباهت های آنان را متذکر شود و از تفاوت های بنیادین آنان پرده بردارد. اجمالاً می توان متذکر شد که شباهت عمده میان ترولچ و هیک، تکیه بر مقوله های فرهنگی در قوام آگاهی دینی است، در حالی که تفاوت بنیادین میان آنان، در زمینه ابژکتیو یا سوبژکتیو دیدن معیار درجه بندی است. هیک در پایان مدعی می شود که هرچند اصولاً می توان ادیان را با هم مقایسه کرد، ولی عملاً این مقایسه نشان از یکسانی دعاوی حقیقت آنان دارد. این در حالی است که ترولچ بیان می کند که ادیان را اصولاً نمی توان با یکدیگر مقایسه کرد، هرچند در اظهارات اولیه خویش تصریح می کند که در عمل، مسیحیت نسبت به سایر ادیان برتر است. البته او در اظهارات متأخر خود، این نتیجه را بازبینی می کند و مدعی می شود که ادیان صرفاً به صورت نسبی مطلق هستند.
۳.

بررسی ریشه های امر دیونیزوسی و آپولونی فلسفه هنر نیچه در فلسفه شوپنهاور

تعداد بازدید : ۱۲۱ تعداد دانلود : ۱۰۱
هدف این مقاله، بررسی ارتباط امر دیونیزوسی و آپولونی در فلسفه هنر نیچه با فلسفه شوپنهاور است. در این زمینه، ضمن بیان سابقه تفاسیر موجود در ارتباط امر دیونیزوسی و آپولونی با اراده، تصور، والا و زیبا، به بررسی نقاط قوّت و ضعف آن می پردازیم. سپس در بحثی تکمیلی و متفاوت با سنّت تفاسیر موجود، رابطه امر دیونیزوسی و آپولونی را در فلسفه اخلاق شوپنهاور جویا می شویم. در فلسفه اخلاق، شوپنهاور خودخواهی اراده را اساس عمده اعمال اخلاقی ما در نظر می گیرد. او این خودخواهی را به خودخواهی غیر منفعطت طلبانه تعبیر می کند که شامل خودخواهی اراده زندگی و خودخواهی به شکل شرارت محض است. از این نظر که خودخواهی اراده همان آری گویی به اراده است، نیچه آن ها را با تغییر ارزشگذاری، اساس فلسفه هنر خود قرار داده است و نام های دیونیزوسی و آپولونی را به آن ها داده است. این امر، خودخواهانه بودن اشعار دیونیزوسی آرخیلوخوس و نیز آپولونی بودن حماسه هومر (سرود خودخواهی آشیل در پوشش حماسه) را با قوّت تمام توجیه می کند و دلیلی محکم برای ارتباط امر دیونیزوسی و آپولونی با اخلاق شوپنهاور است. همچنین، ارتباط عمیق فلسفه نیچه را با اخلاق و ارزشگذاری که در همه زمینه ها وجود دارد، در زمینه هنر نشان می دهد. به این ترتیب، علاوه بر اراده، تصور، زیبا و والا در فلسفه اخلاق شوپنهاور، جوانب مختلف امر دیونیزوسی و آپولونی نیز آشکار می شود و ما را به تعریفی جامع از آن ها می رساند، البته تا جایی که به فلسفه شوپنهاور مربوط هستند.
۴.

ارتباط ساختار منطقی زبان باارزش و معنای زندگی در اندیشه ویتگنشتاین

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۰۰ تعداد دانلود : ۷۵
پرسش از زندگی و حیات پیشینه ای به درازای تاریخ بشر دارد و مسئله ای است که در تطور تاریخ اندیشه، چهره های گوناگونی به خود گرفته است. امروزه این پرسش با جدیت بیشتری پیگیری می شود تا بدانجا که حتی در محافل دانشگاهی به شکل گرایشی از فلسفه دین درآمده است. همچنین، در میان نحله های فلسفی گوناگون معاصر، فیلسوفان تحلیلی و زبانی با دقت و ژرف کاوی ویژه ای ساختار گوناگون گزاره های زبان را تحلیل کرده اند که تا حدودی در نگرش های رساله منطقی فلسفی ویتگنشتاین ریشه دارد. بنابراین، تحلیل ساختار منطقی پرسش از معنای زندگی و درستی یا نادرستی طرح آن در اندیشه ویتگنشتاین جذاب و نوین است؛ زیرا از یک سو، در اندیشه دوپاره وی، گزاره های برخی از علوم، مانند اخلاق، فلسفه، هنر، دین و متافیزیک به دلیل هم سو نبودن با معیارهای منطقی زبان، مهمل و بی معنا هستند و از سوی دیگر، باورهای ایمانی و عمل گرایانه وی، جلوه ای متفاوت به برداشت ها از زندگی و حیات انسان داده است. از این رو، تلاش ما این است که در مقاله حاضر، تناقض موجود در اندیشه ویتگنشتاین را در تناسب با پرسش مهم معنای زندگی بسنجیم و پاسخ احتمالی او را نقد و بررسی کنیم.
۵.

تعین مابعدالطبیعی دازاین نزد هایدگر

تعداد بازدید : ۶۳ تعداد دانلود : ۸۲
دازاین بنا بر تلقی رایج، عنوان فلسفی هایدگر است بر مفهوم کلی انسان؛ یعنی انسان مِن حیث هُو انسان. ولی بررسی دقیق تر آثار وی در سال های نزدیک به وجود و زمان نشان می دهد که او در حقیقت، نوع خاصی از انسان را در نظر دارد. از این رو، هایدگر از راه های مختلفی می کوشد تعینات و تشخصات وجودی دازاین را روشن کند. یکی از راه های او، بررسی تشخصی است که دازاین از مابعدالطبیعه می گیرد. دازاین پیوند مستحکمی با مابعد الطبیعه دارد که هایدگر در آثار آن سال های خود، به تفصیل بدان می پردازد. او حتی قائل به این همانی دازاین و مابعدالطبیعه می شود. بدین اعتبار، دازاین وقتی حقیقتاً دازاین است که متعرّض مابعدالطبیعه و «پرسش راهنمای» آن، یعنی پرسش از موجود مِن حیث هو موجود شود. از سوی دیگر، او مابعدالطبیعه را پدیداری کاملاً انضمامی و تاریخی می داند که صرفاً در غرب و نه نزد هیچ ملت و فرهنگ دیگری تحقق یافته است. در نتیجه، چون دازاین وجوداً متعین به مابعدالطبیعه غربی و تاریخ آن است، پس هر انسانی هم نمی تواند باشد. اینکه هایدگر با دازاین در حقیقت، انسان اروپایی را در نظر دارد، مهم ترین نتیجه ای است که پژوهش حاضر می گیرد.
۶.

جان استوارت میل: فایده گرای عمل محور یا قاعده محور؟

تعداد بازدید : ۷۰ تعداد دانلود : ۴۶
در این مقاله، از تفسیر قاعده محورانه از فایده گرایی جان استوارت میل دفاع می کنیم. ابتدا اندکی این دوگانه متأخر و جدید در فلسفه اخلاق فایده گرایی را توضیح می دهیم. فایده گرایان به دو دسته کلّی قاعده محور و عمل محور تقسیم می شوند. این تقسیم بندی متأخر است، ولی به نظر ما فایده گرایی میل نیز از نوع قاعده محور است. او اصل فایده را نه مستقیم و بی واسطه که با وساطت قواعد به میدان عمل می آورد و فقط در هنگام وضع قواعد یا تعارض قواعد به آن اصل بنیادین متوسل می شود. برای دفاع از قاعده محوری میل، ابتدا به تفسیر ارمسون اشاره می کنیم و آنگاه هفت استدلال موافقان و مخالفان قاعده محوری میل را بررسی می کنیم و در این بررسی، سخن موافقانی مثل ارمسون را تقویت و کلام مخالفانی مثل کریسپ را نقد می کنیم. سپس پنج شاهد نیز برای تحکیم مدعای خودمان می آوریم که با توجه به آن ها، تفسیر ما از فایده گرایی قاعده محور میل تقویت می شود.
۷.

رویکرد انتقادی مرلوپونتی به قصدیت هوسرل

تعداد بازدید : ۱۶۷ تعداد دانلود : ۱۲۰
مرلوپونتی در پدیدارشناسی ادراک می کوشد تا از تبیین سنّتی قصدیت فراتر رود و به این منظور به توصیف پدیدارشناسی بدن می پردازد. به نظر مرلوپونتی، میان جهان و آگاهی جدایی وجود ندارد و این دو در هم گره خورده اند. آگاهی برای مرلوپونتی، سوژه محضی نیست که مقوّم ذوات و ماهیات لایزال باشد و به پدیدارها معنا ببخشد، بلکه بدن سوژه ای است که روی به جهان دارد و نمی تواند از این حوزه عملی که در جهان دارد، جدا شود. اعیان این سوژه بدن نیز در همین حوزه پدیداری قرار دارند که با روی آوردن بدن زیسته به آن ها تعین می یابد و از ابهام خارج می شوند و از این طریق، معنای آن ها متولد می شود. بر این اساس، قصدیت از نظر مرلوپونتی، جهت گیری در جهان و روی داشتن به خود جهان است و حالات قصدی در برخوردها یا حالات جسمانی واقع در نوعی محیط فیزیکی و انضمامی تحقق می پذیرند. در این مقاله، می کوشیم تا تفسیری از مفهوم قصدیت از منظر مرلوپونتی ارائه دهیم که خود آن را «قصدیت عملی» می نامد و تفاوت ها و مشابهت های آن را با قصدیت هوسرل تبیین کنیم. تفاوت اصلی دیدگاه این دو فیلسوف در نقد مرلوپونتی بر ساختار نوئسیس نوئمای هوسرل است. او ادعا می کند که معنا، ذاتی حوزه پدیداری است و امکان ندارد از طریق تمایز میان مادّه و صورت تجزیه و تحلیل شود.
۸.

ارسطو و موضوع متافیزیک

نویسنده:
تعداد بازدید : ۵۶ تعداد دانلود : ۷۷
بنا بر برخی تفاسیر، متافیزیک ارسطو اثری منسجم و یکپارچه نیست و موضوع واحدی را دنبال نمی کند؛ به عبارت دیگر، در هر دو یا سه کتاب، یک موضوع به عنوان موضوع متافیزیک معرفی می شود؛ مثلاً ارسطو در کتاب چهارم، از تعبیر بدیع «موجود بما هو موجود» و در کتاب هفتم از «اوسیا» به عنوان موضوع این دانش یاد می کند. در این مقاله سعی بر این است که منظور ارسطو را از این تعابیر و نیز ارتباط آن ها را با یکدیگر و نیز با سایر مفاهیم دیگری که نقش اساسی در متافیزیک ارسطو ایفا می کنند؛ نظیر مفهوم ذات و صورت روشن کند تا بدین ترتیب مشخص شود آیا می توان تفسیر بدیلی ارائه کرد که نشان دهد ارسطو توانسته است دانشی نو را با موضوعی جدید و واحد در این کتاب پی ریزی کند و به دشواری های کتاب بتا به عنوان نقشه راه این کتاب پاسخ بگوید. این مقاله با تمرکز بر کتاب های اول، سوم، چهارم و هفتم متافیزیک سعی در بررسی موارد فوق و در مواضعی نشان دادن نوآوری های ارسطو و نیز برخی وجوه افتراق فلسفه وی از فلسفه افلاطون دارد.
۹.

مسئله «اذهان دیگر» در تفکر هایدگر

تعداد بازدید : ۱۳۴ تعداد دانلود : ۹۳
مسئله «اذهان دیگر» به عنوان یکی از جدی ترین مشکلات معرفت شناسی در فلسفه، ریشه در دوگانه انگاری دکارت دارد. از آن زمان، راه حل های متعددی برای این مسئله مطرح شده است، اما این راه حل ها هر یک با مشکلاتی مواجه هستند. در مقابل فلسفه کلاسیک و سنّت فلسفه تحلیلی، هایدگر در خاستگاه این مسئله و راه حل هایی را که برای پاسخ به آن مطرح شده است، همچون بسیاری از مسائل معرفت شناختی دیگر، تحلیل نادرستی از انسان، جهان و رابطه میان این دو می داند. هایدگر مسئله اذهان دیگر را از حیطه معرفت شناسی به حیطه هستی شناسی منتقل و منحل می کند. رویکرد او نشان می دهد که چطور یک مسئله غیر واقعی و نامشروع که برخاسته از تحلیل نادرست انسان و جهان و رابطه این دو است، تبدیل به یک معضل معرفتی دامنه دار و غیرقابل حل شده است. هایدگر نشان می دهد نه تنها این مسئله، بلکه هر نوع مسئله معرفت شناسانه دیگری، تنها در نوع هستی شناسی خاصی مجال بروز می یابد. سوژه خودتنهاانگار تنها در فلسفه سنّتی است که در تعیین تکلیفش با جهان و دیگران سرگردان می ماند. بر اساس تحلیل او، هر انسانی همبود با دیگران است و در زندگی عملی با دیگران مواجه می شود و این مواجهه جایی برای تردید معرفتی در وجود دیگران باقی نمی گذارد.
۱۰.

افلاطون و معمای باور خطا در ثئای تتوس

تعداد بازدید : ۱۰۷ تعداد دانلود : ۵۰
بررسی موضوع «خطا» در کنار موضوع معرفت برای افلاطون اهمیت بسیاری دارد و در چارچوب تعریف معرفت به باور درست در ثئای تتوس به دنبال تبیین امکان باور خطاست. او پیشنهادهایی را به منظور تبیین موضوع باور خطا ارائه می کند. دو پیشنهاد او که یکی مبتنی بر مفاهیم دانستن ندانستن، و دیگری مبتنی بر مفاهیم بودن نبودن است، دو معما برای باور خطا پیش رو می نهد. در ادامه، او سه راه حل برای تبیین باور خطا ارائه می کند. هر یک از این پیشنهادها به دقت بررسی می شود، اما تمام طرق بی نتیجه باقی می ماند و تلاش ها به جایی نمی رسد. در اینجا، افلاطون درصدد است که نشان دهد استناد و اتکای صرف بر جزئیات به عنوان متعلَّقات معرفت حقیقی، منجر به عدم امکان تبیین باور خطا می شود. در این مقاله، ابعاد مختلف موضوع باور خطا تحلیل و بررسی می شود تا به نظریات افلاطون در رساله ثئای تتوس دست یابیم.

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۵۶