آرشیو

آرشیو شماره ها:
۹۲

چکیده

متن

تعریف فرهنگ لغات از امنیت, عبارت است از: در معرض خطر نبودن یا از خطر محافظت شدن. امنیت همچنین عبارت است از: رهایى از تردید, آزادى از اضطراب و بیمناکى و داشتن اعتماد و اطمینان موجه و مستند. امنیت, خواه فردى, ملى یا بین المللى, در زمره مسایلى است که انسان با آن مواجه مى باشد. امنیت به صورت وسیع, در مفهومى به کار گرفته شده که به صلح, آزادى, اعتماد, سلامتى و دیگر شرایطى اشاره مى کند که فرد و یا گروهى از مردم, احساس آزادى از نگرانى, ترس, خطر یا تهدیدات ناشى از داخل یا خارج را داشته باشند. هر چند آن گونه که بارى بوزانBozan) ) استدلال مى کند, مفهوم امنیت فى نفسه در کاربرد عامى که در روابط بین الملل و دیگر رشته ها دارد و به نظر مى رسد که به عنوان یک مفهوم سازمان یافته محورى از سوى سیاستمداران و محققان مورد پذیرش قرار گرفته باشد, با ادبیات شدیدا نامنسجمى روبروست. بوزان استدلال مى کند که بخش وسیع و موفق مطالعات موجود در بخش تجرى به مسایل و موضوعات امنیت ملى معاصر مربوط مى گردد. بیش تر این آثار از گرایش مطالعات استراتژیک استخراج شده است. به همین دلیل, امنیت بر محوریت هنجارى تمرکز یافت. فصل مشترک سیاست هاى خارجى, اقتصادى و نظامى کشورها, در حوزه هاى متغیر یا مورد منازعه و ساختار عام روابطى که آنها به وجود مىآورند, براى تحصیل امنیت ملى یا بین المللى, همه در اصطلاح ((آرمان ها)) تجزیه و تحلیل شده اند. به هر حال تا ظهور نگرانى هاى اقتصادى و محیطى در خلال دهه 1970, مفهوم امنیت به ندرت به غیر از پالیسى (سیاست) منافع بازیگران خاصى اشاره مى کرد و تا اواخر دهه 1980 در مباحث امنیت محوریت بعد نظامى هنوز مورد تإکید بود.
بوزان در مورد چارچوب مفهومى امنیت, ارجاعات چندى را قبل از 1980 معرفى مى کند که بر اساس آن, هنوز مکتب فکرى منسجم وجود ندارد. ایده معماى امنیتdilemma) Security) جان هرزJohn Herz) ) در آغاز دهه 1950, مى توانست به عنوان پیشرفت مهمى پس از جنگ جهانى اول مورد توجه قرار گیرد.
هرز در اثر خود به نام ((سیاست هاى بین المللى در عصر اتمىpolitics in the) (( Atomic Age International) اظهار داشت که ((معماى امنیت)) یا ((قدرت و معماى امنیت)) یک حلقه اجتماعى است که در درون آن, واحدهاى قدرت (نظیر کشورها یا ملت ها) این نکته را باز یافتند که چگونه بدون این که یک قدرت فائقه اى وجود داشته باشد تا معیارهاى رفتارى را برایشان ترسیم کند یا از آنها در برابر حملات دیگران حمایت کند, در کنار یکدیگر زندگى نمایند.
در چنین شرایطى, احساس ناامنى ناشى از سوء ظن دو سویه و ترس دو طرفه, واحدها را مجبور مى کند که براى کسب قدرت بیش تر جهت دست یابى به امنیت بالاتر با هم به رقابت بپردازند; تلاشى که فقط به دفاع از خود مى اندیشد; زیرا امنیت مطلق را در نهایت, غیرقابل دست یابى مى داند. وى (هرز) معتقد است که این معما, و نیز نامطلوب بودن فاکتورهاى پرخاش گرانه براى به چنگ آوردن ثروت دیگران یا انحراف عمومى از طبیعت انسان, علت اساسى چیزى است که معمولا خواست قدرت و تإکید بر آنurge) for power) را مورد اشاره قرار داده و سیاست هاى قدرتPower politics) ) را نتیجه مى دهد.
((بوزان)), رهیافت هرز به معماى امنیت را به عنوان نقطه آغازین معرفى مى کند. به هر حال, طبق نظر بایلیزBaylis) ) و رنگیرRengger) ) که در آثارشان در مورد معماى امنیت در 1959 تقریر شد, هرز به این نکته اشاره مى نماید که زمانى که او براى اولین بار اهمیت نخستین معماى امنیت را مطرح نمود, از آثار باتیرفیلد Butterfield)) در این موضوع بى خبر بوده است.
بنابر فهم باتیرفیلدButterfield) ) محرکهdynamic) ) ناامنى, بر متغیر غیر دقیق منتج از ترس هابزىHobbesian fear) ) متمرکز بوده است. باتیرفیلد Butterfield)) به این مسإله اشاره مى کند که سیاست هاى بین المللى به وسیله شرایط نخمصه مطلق یا معماى غیر قابل کاهشى شکل گرفته که در هندسه شدیدا متعارض انسان نهفته است. از طریق مفاهیم او, احساس ((باتیرفیلد)) از تراژدى روابط بین الملل چنین بیان مى شود: ((در وراى تعارض هاى بزرگ انسان, یک مخمصه آزار دهنده وجود دارد که در قلب تاریخ نهفته است.))
بر اساس استدلال بایلیز و رنگیر, هرز مى گوید که وى مى خواسته خویشتن را از این ادعاى ((باتیرفیلد)) که معماdialama) ) اساس کلیه معارضات گذشته و کنونى است, جدا سازد. هرز اشاره مى کند که میان سیاست هاى امنیت و سیاست هایى به وجود آمده وسیله منافعى که در وراى امنیت معقول نهفته است, تفاوت وجود دارد. منظور او از این نکته, آن است که تمام دولت ها به دنبال امنیت هستند; اما برخى امنیتى را تعقیب مى نمایند که به شدت جاه طلبانه و بلند پروازانه هستند. در این جا هرز به عنوان یک مثال; رفتار هیتلر در دهه 1930 اشاره نموده و استدلال مى کند که این امر به سختى قابل پذیرش بود که معماى امنیت آلمان که در قلب تعارض نهفته بود [تإمین گردد], و مشکل تر از آن, جاه طلبى یک فرد یا یک رژیم براى اداره جهان است.
بایلیزBaylis) ) و رنگیرRengger) ) اضافه مى کنند که على رغم تفاوت هایى که در تإکید هرز و باتیرفیلدButterfield) ) وجود دارد, این امر, خود گواه آن است که هر دو نویسنده این مسإله را باور داشتند که تحصیل امنیت از طریق قدرت نظامى به برانگیختن ناامنى در دیگران مى انجامد.
دومین گام براى تعریف امنیت, توسط آرنولد ولفرزArnold Wolfers) ) برداشته شد. او در مقاله خود به نام ((امنیت ملى)), امنیت را به عنوان نماد مبهمsymbl) ambiguos) که احتمالا در کل هیچ معناى منسجمى ندارد تعریف مى کند. او اظهار داشت که امنیت, به درجه اى از حفاظت ارزش هاى موجود اشاره دارد. بر اساس نقل والتر لیپمنWalter Lippmann) ), و لفرز متذکر مى شود که: یک ملت زمانى امنیت دارد که بتواند بدون خطر, از ارزش هاى اساسى خود حفاظت کند, از جنگ اجتناب نماید و بتواند در هنگام چالش, ارزش هاى خود را با موفقیت حفظ نماید. آنچه این تعریف اشاره دارد, آن است که امنیت با توانمندى یک ملت در باز داشتن از حمله یا دفاع از آن, ظهور و سقوط مى کند.)) بر اساس نظر بوزانBuzan) ), صرف نظر از آثار اصلى فوق, یک فرد فقط مى تواند تعداد معدودى از مباحث مفهومى دیگر را در مورد امنیت که قدیمى تر از آنچه که به وضوح در ابتداى دهه 1980 آغاز گردید, بیابد. فقط از این مقطع, ابعاد بیش ترى (نظیر اقتصادى, محیطى و غیره) به تعریف امنیت اضافه شده و نیز مفروضات سنتى تعریف گردید. ویژگى هاى کاربرد سنتى این مفهوم, در مجموعه مقالات محمد ایوب, به نام ((مسإله امنیت در جهان سوم)) آشکار گردید. وى مى گوید, مفهوم امنیت آن گونه که به صورت سنتى به کار رفته, مبتنى بر دو مفروض مهمى است; 1 ـ تهدیدات نسبت به دولت ها که بر این اساس, تهدید امنیتى به صورت اساسى از مرزهاى خارجى ظهور مى کند و 2 ـ این تهدیدات اساسا, اگر نه انحصارا, داراى ماهیت نظامى و معمولا نیازمند واکنش نظامى است.
هر چند وارد کردن مسإله وابستگى متقابل در مطالعات امنیت توسط بوزان و دیگران, حوزه جدید پژوهشى را ایجاد نمود; اما کار برد سنتى آن کاملا از بین نرفته است.
جدول1 بیان گر نمونه هاى چندى از تلاش پژوهش گران براى تعریف مفهوم امنیت است.
جدول 1 برخى از تلاش ها براى تعریف مفهوم امنیت
نام متفکرتعریف یا اثر
1 ـ رابرت مک نامارافقدان و نارسایى که منجر به شورش, اغتشاش داخلى,خشونت و گسترش افراطگرایىRobert Mcnamara) )مى گردد. امنیت یعنى توسعه; اما نه توسعه نظامى. امنیت نه زور است و نه فعالیت نظامى; بلکه امنیت توسعه است.
2 ـ هیدلى بالآثار مختصر و مفید در زمینه مشکلات کاربرد امنیت[ ارایه مى دهد].
Hedly Bull))
3 ـ هاگ مک دونالداو براى مواجهه با مفهوم مهم امنیت تلاش نمود; اما در نهایت با طبقه بندى که خود ارایه داد,Hugh Macdonald) )در این راستا مطلوب واقع شده و عقب نشینى کرد; زیرا امنیت را مفهوم نارسا و گمراه کنند یافت. هانس مورتزن Hans Mouritzen)) نیز به دلایل متفاوت, به همین نقطه رسید.
4 ـ رابرت جرویس وى ایده جذاب رژیم هاى امنیتى را معرفى نمود که توجه را از دولت, به سطح تحلیل سیستمRobert jervis) )منتقل نمود.
5 ـ گیرت کرل تلاش نمود تا نقد محدودى از مفاهیم نظامى افراطى امنیت را از چشم انداز مطالعات صلحGert Krel) )انجام دهد.
6 ـ جوزف بلازامنیت بین المللى اساسا به وسیله امنیت داخلى و خارجى سیستم هاى مختلف اجتماعى,Jozef Balazs))توسعه سیستم هویتى مبتنى بر شرایط و اوضاع خارجى, تعیین مى گردد. اهل فن عموما,امنیت اجتماعى را به عنوان امنیت داخلى تعریف مى کنند. کار ویژه اساسى آن, تضمین قدرت سیاسى و اقتصادى طبقه حاکم یا بقاى سیستم اجتماعى و درجه مساوى امنیت عمومى است.
7 ـ ایان بیلانى امنیت فى نفسه, آزادى نسبى از جنگ و با این انتظار برتر توإم مى باشد که مغلوب کردنIan Bellany))نبایستى ناشى از جنگ باشد.
8 ـ پنیلوپ هارتلند ثانبرگ[امنیت ملى] توانمندى یک ملت در تعقیب موفقیتآمیز منافع ملى شان است, آن گونه کهPenelop Hartland)خود مى بینید در هر نقطه از جهان.
Thunberg)
9 ـ والترلیپمن یک ملت در شرایطى در امنیت است که خطر از بین رفتن ارزش هاى اساسى و تقاضایشانWalter Lippmann))مبنى بر اجتناب از جنگ وجود نداشته باشد و قدرت حفظ آنها را از طریق پیروزى در جنگ دارا باشند.
10 ـ مایکل لودامنیت ملى, شامل سیاست دفاعى سنتى و همچنین رفتارهاى غیر نظامى دولت براىMichael H.H.Loud))تضمین ظرفیت کامل خود براى بقاى موجودیت سیاسى به منظور اعمال نفوذ و تکمیل اهداف ملى و بین المللى مى باشد.
11 ـ گایکام لوشانى امنیت ملى, احتمالا به مفهوم توانایى مقاومت در برابر حملات خارجى تعریف شده است.
Giacomo Luciani))
12 ـ جان مروزامنیت, عبارت است از: آزادى نسبى از تهدیدهاى خطرناک.
JohnE.Mroz))
13 ـ دانشکده دفاع ملى کاناداامنیت ملى, حفاظت از شیوه زندگى پذیرفته شده مردم است و با نیازها و آرمان هاى مشروعNation Defence )دیگران سازگار مى باشد. امنیت, شامل فارغ بودن از حمله نظامى یا فشار, آزادى از انهدامCollege (canada))داخلى و رهایى از زوال ارزش هاى سیاسى, اقتصادى و اجتماعى است که براى نحوه زندگى اساسى است.
14 ـ فرنک تراگرامنیت ملى, به آن بخش از سیاست حکومت اطلاق مى شود که به عنوان هدف ایجاد شرایطFrank N.Trager))مطلوب سیاسى ملى و بین المللى جهت حمایت یا توسعه ارزش هاى ملى حیاتى علیه موجودیت و توان حریفان, مورد توجه قرار گرفته است.
15 ـ ریچارد المان تهدید نسبت به امنیت ملى, رفتار یا رشته اى از حوادث است که: 1 ـ تهدید کنندگان به طورRichard ullman))چشم گیر و در دوره زمانى نسبتا کوتاه, وضعیت زندگى شهروندان یک دولت را تخریب مى کند. یا 2 ـ تهدید کنندگان شخصا حلقه انتخاب هاى موجود در سیاست گذارى را براىحکومت یک دولت یا افراد و مجموعه هاى غیرحکومتى نظیر: اشخاص, گروه ها, اصناف محدود مى نمایند.
16 ـ ال ویورامنیت را مى توان به گونه اى تلقى کرد که در تئورى زبان, عمل یاژست سخن گفتنSpeach act) (Ole Wever) ) نامیده شده است. امنیت فى نفسه, بیان و اکت است... با گفتن ((امنیت)) این دولت مورد ویژه اى را به محدوده خاصى منتقل مى کند. ادعاى حق ویژه براى استفاده ازابزارهاى ضرورى, این توسعه را مسدود مى کند.
17 ـ آرنولد ولفرزامنیت, در مفهوم عینى, فقلان تهدید براى حفظ ارزش ها و در مفهوم ذهنى, فقدان ترس ازArnold WolFers))مورد حمله قرار گرفتن ارزش هاست.
18 ـ ریچارد المان امنیت, احتمالا به عنوان هدف که به عنوان یک حلقه تسلسلى Consequence)) تعریفRichard ullman))گردیده است. این امر بدان معناست که ما احتمالا نمى توانیم تشخیص دهیم که امنیت چیست؟ و چه اندازه اهمیت دارد, مگر این که با از دست دادن آن مورد تهدید قرار گیریم.
عناصر اصلى که تقریبا در تمام تعاریف امنیت مشاهده مى گردد, ارزش ها, خطرات یا تهدیدهاست. هم ارزش هاى عمومى و هم تهدیدهاى عمومى, احتمالا به رهیافت امنیت جمعى در میان کشورهاى مستقل منجر مى گردد. بوزان, که رهیافت مفهومى وسیعى را در مورد مسإله امنیت ارایه داد, اصطلاح امنیت را یک مفهوم توسعه نیافته تلقى مى کند. به نظر او, بیش تر ادبیاتى که براى توضیح یا تحلیل امنیت تلاش نموده و در برخى جهات هنوز نیز ادامه دارد, بر مبناى مفاهیم قدرت و صلح که به وسیله متفکران ایده الیست و رئالیست مطرح شد, مبتنى مى باشد. تا دهه 1980, این دو رهیافت, تفکر مسلط در مسإله امنیت ملى بود. آنها غالبا به قطبى شدن و تعارض شدید رهنمودهایى که در درون آن, مفهوم امنیت داراى نقش جنبى بود, منجر مى گردید. رئالیست ها تمایل داشتند که امنیت را به عنوان پدیده اى منبعث از قدرت مورد توجه قرار دهند: یک بازیگر با دارا بودن قدرت کافى براى دستیابى به موقف مسلط, به امنیت به عنوان نتیجهas a result) ) دست مى یابد. تلقى که او[ رئالیست] ارایه مى دهد, زمانى به سادگى قابل فهم خواهد شد که قدرت در مفاهیم شدیدا محدودى که مورگنتا Morgenthau)) ترسیم نمود, تعریف گردد. هر چند امنیت دقیقا به عنوان هدف مطرح شد; اما این تلقى که قدرت ریشه آن است, ذاتا نتیجه معکوس و غیر مطلوب بود. ایده آلیست ها گرایش به این امر داشتند که امنیت را به عنوان برایند صلح مشاهده نمایند: صلح پایدار امنیت همگانى را تإمین مى کند.
بوزان استدلال مى کند که مفهوم امنیت به صورت جدى, عمیق و داراى کاربرى چندگانه بوده و ابزار مفید نظرى براى مطالعه روابط بین الملل نسبت به ((قدرت)) و ((صلح)) مى باشد. امنیت, به انگیزه نخستین رفتار; اما نه کم اهمیت, اشاره دارد که با رفتار منبعث از قدرت متفاوت مى باشد. امنیت همچنین به چشم انداز وسیعى مى انجامد که تمایز از آن چیزى است که به وسیله صلح تإمین مى گردد. در یک تلفیق, این امر از یک چارچوب تحلیلى که توان مقایسه با هر چیز قابل دریافت از مفاهیم تثبیت شده و دیرینه را دارد, حکایت مى کند. رهیافت جدید بوزان, با این گمانه همراه است که مفهوم کاملا توسعه یافته امنیت مى تواند میان دو حد (طرفین) قدرت و صلح مورد مطالعه قرار گرفته و بیش تر بینش هاى آنان را همسو نموده و مشترکات را افزایش دهد. این مفهوم ایده هاى زیادى را به وجود مىآورد که قواعد نهادینه شده دو مکتب دیگر (ایده الیست و رئالیست) را به هم پیوند زده و میان سیاستمداران و روشنفکران و نیز تعین کنندگى دو سویه و مجزاى آنان پل ارتباطى ایجاد مى کند.
مهم ترین تفاوت در اثر بوزان آن است که او امنیت را بخشى از مطالعات استراتژیک نمى داند; بلکه آن را عنصر مهم روابط بین الملل تلقى مى کند. او به دلیل مبهم بودن مفهوم امنیت, براى ارایه تعریف تلاش نمى کند, اما به هرحال چارچوبى را ارایه مى دهد تا بتوان امنیت را در موارد متفاوت و شرایط مختلف مطالعه کرد.
در مجموع, توافق عمومى بر سر تعریف امنیت وجود ندارد, زیرا امنیت, تحت تإثیر فاکتورهاى متعدد در درجه هاى متفاوت قرار دارد: فاکتور نظامى, سیاسى, اقتصادى, اجتماعى, فرهنگى و محیطى. بنابر این, مهم ترین روش براى مطالعه امنیت, چهت گیرى پژوهش به سوى موارد تجربى است; جایى که نقش فاکتورهاى خاصى مى تواند مورد تعریف قرار گیرد. این روش را مى توان امنیت در متنSecurity in Context) ) نامید. به کاربستن امنیت در متن هاى متفاوت, احتمالا به تفاوت کامل موضوعات پژوهش منجرمى گردد.
براى مثال, در حالى که امنیت اجتماعى, بر کاربرد خاص مفهوم امنیت در متن Context)) اجتماعى تإکید مى کند, امنیت در متن ملى, مفهوم مشخصى را مورد اشاره قرار مى دهد. این امر بدان معناست که امنیت اجتماعى در ایالات متحده احتمالا در مقایسه با امنیت اجتماعى عربستان سعودى یا ژاپن عناصر متفاوتى را در بر دارد, زیرا امنیت اجتماعى هم تمایزات اجتماعى و هم تفاوت دولت ها را مورد تإکید قرار مى دهد. این یک نمونه اى است که[ بیان گر تفاوت امنیت اجتماعى در متن خاص است], حتى اگر که در هر دو مورد, امنیت اجتماعى را به مفهوم حفاظت از ارزش هاى اجتماعى در مقابل تهدیدات داخلى و خارجى تعریف کنیم. یا وقتى به طور مثال از امنیت منطقه اى سخن به میان مىآید براى معرفى یک روش مناسب جهت مطالعه ((امنیت منطقه خلیج فارس)) ضرورت دارد: 1 ـ بررسى کاربرد عام این واژه در مطالعه جمعى کشورها و در این مورد (امنیت منطقه اى); 2 ـ تعین متن و عبارتى که در داخل آن این مفهوم مى بایست تعریف شود.
بر اساس نظریه بوزان, امنیت منطقه اى مهم تر از موقعیتىSituational) ) صرف و ماندگارتر از جنگ یا رویارویى ویژه است. امنیت منطقه اى به این تلقى اشاره مى کند که در روابط امنیتى مجموعه اى از کشورها که مقررات جغرافیایى, آنها را در مجاورت و اتصال به هم قرار داده, حوزه ها وزیر سیستم هاى مهمى وجود دارد. به هر حال همانند مفهوم امنیت, این مفهوم نیز با الهام روبرو است. در حالى که ((کارولین توماسCarolin Thamas) (() در توضیح امنیت منطقه اى مى گوید: ((بیش تر مشکلاتى که جهان سوم با آن مواجه هستند, ماهیت منطقه اى داشته و به صورت بالقوه از طریق راه حل هاى منطقه اى مى تواند قابل حل باشد)), رضوى این مشکلات را در قالب ((شرق در برابر دیگران)) توضیح مى دهد. خواه عوامل تعیین کننده امنیت داراى ماهیت منتطقه اى باشد یا خارج از منقطه تحمیل شود, یا آن گونه که قبلا بحث شد, ترکیبى از هر دو باشد, پژوهش منطقه اى نیازمند یک چارچوب روشنى است که در درون آن, عناصر و تعاملات داخلى موجود در روابط دو سویه میان آنها بتواند تعریف شوند. با توجه به مطالب فصل گذشته, ((منطقه)) یک زیر سیستمSubsystem) ) بین المللى است. بنابراین, امنیت منطقه نمى تواند خارج از حوزه تعامل میان سیستم بین المللى و تحولات منطقه اى مورد مطالعه قرار گیرد. با در نظر داشتن اهمیت چنین تعاملى, نظریه سنتى زیر سیستم در مورد موازنه قواى محلى, هر چند بخش مهمى از امنیت محیطى محسوب مى شود, اما به نظر ((بوزان)), هرگز به صورت دقیق کارآمد نبوده; زیرا که بعد خاص قدرت که بر اساس آن, پویایى قدرت بزرگ قویا بعد محلى آن را پنهان نموده, محدود مانده است.
به طور مثال امنیت منطقه اى خلیج فارس مى تواند در یک متن یا تلفیقى از متون و شرایط اجتماعى, سیاسى, اقتصادى, نظامى, فرهنگى و محیطى, بحث شود. هم چنین این امنیت مى تواند در تعامل داخلى دولت ها (دولت هاى خلیج فارس) یا سطح بین المللى (سطح جهانى) تعریف گردد.(نمودار 1)
در سطح منطقه اى, ((امنیت منطقه اى)) مى تواند به عنوان بخش هاى عام اعضاى دولت ها و نیازهاى امنیت ملى, مورد مطالعه قرار گیرد. در سطح بین المللى, امنیت منطقه اى به عنوان زیر مجموعه ى از سیستم امنیت بین المللى مورد پژوهش قرار مى گیرد. بر اساس آنچه که استدلال شد, هیچ یک از دو سطح مزبور به تنهایى توانمندى ارایه یک رهیافت جامع و مبسوط را ندارد. به نظر مى رسد ترکیبى از هر دو که اجزاى عام مورد نیاز امنیت ملى اعضاى دولت ها در روابط شان در سیستم بین المللى را مطالعه مى کند, بهترین روش براى درگیر شدن با مسإله امنیت در مناطق مختلف جهان به شمار مى رود.