بررسی حاضر مفهوم فنا را از دیدگاه صائب تبریزی تحلیل می کند و ارتباط آن را با عناصر چهارگانه، به گونه یی که در ابیات وی درآمده است، می سنجد. (1) این بررسی شامل چهار گفتار است:
گفتار نخست، به هویت صائب می پردازد تا تأثیر زندگی شخصی، تحصیلات، همچنین محیط اجتماعی و حقایق تاریخی زمان و مکان او را در شکل پذیری بینش عارفانه اش شناسایی کند.از آنجا که مطالب مدون درباره ی صائب نسبتا اندک است، این بخش مفصل تر از آن است که می بایست.گفتار دوم، پیرامون تعبیر فنا در ابیات صائب بحث می کند.گفتار سوم، شیوه ی شاعری صائب را در پرداختن به مفهوم فنا تجزیه و تحلیل، و ارتباط عناصر چهارگانه را با مفهوم فنا در شعر صائب بررسی می کند؛چرا که این عناصر، علاوه بر تأثیرپذیری از شیوه ی شاعری وی، در ارتقای شیوه ی بیان او خطوط برجسته یی ترسیم می کند.گفتار چهارم، انگیزه ی صائب را در به کارگیری شیوه یی مطرح می سازد که وی برای ترسیم فنا برگزیده است.این بررسی با پایان سخن، خاتمه می یابد.
قرن دوازدهم هجری، شاهد تحولات سیاسی مهمی در ایران بوده است که بررسی و شناخت کامل آنها، بدون توجه به مبانی اجتماعی و فکری در آن زمان میسّر نخواهد بود.در این دوران-که گذار از دوره ی با ثبات صفوی به دوره ی قاجاری است-تحولی اساسی در ساختار قدرت سیاسی که مبتنی بر تحولات در دیدگاه های اجتماعی است، به نمایش گذاشته می شود.
فرایند رشد دینی مردم که تجدد و ملیت ایرانی هم در بستر آن قابل تحلیل است، در این مقطع تاریخی وارد مرحله ی تازه یی شد که بررسی منازعات جدی و طولانی فکری در حوزه های علمیه بین طرفداران دو ایدئولوژی اخباری و اصولی، ابعاد این تحولات را به خوبی نشان می دهد.در نهایت، ایجاد ساختار دوگانه ی قدرت سیاسی در ایران و استقلال قدرت های غیردولتی به رهبری مرجعیت دینی را در برابر قدرت دولتی در دوران قاجار، باید در نتیجه ی تحولات بنیادی قرن دوازدهم جستجوی کرد.
در این مقاله، راجع به چهار مفهوم جمعیت، قلمرو، حاکمیت و حکومت از دیدگاه قرآن بحث شده است.دنباله ی منطقی این فضاسازی در مقاله، روشن کردن ساختار سیاسی و نظامی در حکومت اسلامی است که باید چارچوب و بنیادهای اولیه ی آن روشن و تبیین شود.بحث مشارکت سیاسی و اقامه ی قسط و عدل و مبارزه با ظلم و فساد، جنگ کردن و صلح گرایی، از مفاهیم و اصول دیگری است که در این مقاله روی آنها تأمل شده است.قسمت پایانی مقاله نیز به بحث در باره ی اصول سیاست خارجی از دیدگاه قرآن اختصاص دارد؛و این اصول عبارتند از:اصل نفی سبیل، اصل وفای به عهد و حل مسالمت آمیز اختلافات بین المللی، و اصل دعوت.