نشریة پیکار در سال 1309 زیر نظر “جمعیت جمهوری طلبان ایران” در برلین منتشر شد که هدف عمدة آن تبلیغ عقاید کمونیستی در میان دانشجویان ایرانی مقیم اروپا بود. کارل ورنر، یک آلمانی کمونیست مدیر مسئول آن بود که با همکاری اشخاصی چون: امامی، یزدی زاده، بهرانی و مرتضی علوی این نشریه را چاپ میکرد.
یکی از عوامل توسعة حقوق کیفری در عصر حاضر مفاهیم و معیارهای حقوق بشر است . این مفاهیم ومعیارها که در اسناد بین المللی و منطقه ای شناسایی شده و مورد حمایت قرار گرفتند‘ به ویژه بر قوانین و مقررات ملی مربوط به آیین دادرسی کیفری تأثیر آشکار داشته اند. بارزترین جنبة چنین تأثیری حقوق متهم در برابر دادگاه است. فهرست اجمالی حقوق مورد بحث بدین قرار است: تساوی افراد در برابر دادگاه‘ محاکمه منصفانه و علنی در دادگاه صالح‘ مستقل و بی طرف ‘ پیش فرض برائت ‘ تفهیم فوری و تفصیلی نوع و علت اتهام‘ محاکمه بدون تأخیر ضروری‘ حضوردر دادگاه و دفاع شخصی یا توسط وکیل‘ مواجهه با شهود مخالف‘ کمک رایگان مترجم ‘ منع اجبار به اقرار‘ جدایی آیین دادرسی اطفال از افراد بزرگسال‘ درخواست تجدید نظر ‘ جبران زیان های وارد بر محکومان بی گناه و منع تجدید محاکمه و مجازات. این نوشتار چنین حقوقی را بر اساس آنچه در اسناد بین المللی و منطقه ای مربوط به حقوق بشر آمده مورد مطالعه و بررسی قرار می دهد.
قرارداد کار در گذشته تحت عنوان اجارة اشخاص صرفاً جنبه خصوصی داشته است. عوامل عقیدتی‘ سیاسی‘ اجتماعی و اقتصادی با توجه به نابرابری طرفین قرارداد باعث گردید که دولتها در این رابطة کارگری کارفرمایی دخالت کنند. دخالت و ورود دولتها در قرارداد کار باعث گردید تا علاوه بر جنبه حقوق خصوصی داشتن رابطة کار‘ جنبه حقوق عمومی نیز به آن ببخشد و به مرور زمان و تحول حقوق کار نقش حقوق عمومی بیشتر از حقوق خصوصی جلوه گر شود. در این مقاله به بررسی جنبه حقوق عمومی رابطه کار‘ به ویژه با تکیه بر قانون کار جمهوری اسلامی ایران پرداخته شده است. ارکان شاخصی که اصولاً در حقوق عمومی مورد توجه قرار می گیرد‘ سه قوة مقننه ‘ مجریه و قضائیه است. لذا بررسی نقش هر یک از سه قوه مذکور در رابطه بین کارگر و کارفرما ابعاد حقوق عمومی این رابطه را تبیین میکند.
از جمله رهیافتهاى عمده در بیان رابطه عقل و دین، دیدگاهى است که به «عقلگرایىِ حداکثرى» مشهور گشته است. تجلّى عقلگرایى حداکثرى الهیات طبیعى و عقل محور بوده است، و مفروض الهیات طبیعى این است که معقولیت معتقداتِ وحیانى، شرط مقبولیت آنها را فراهم آورد. تفسیرى از معقولیت که همواره مدنظر الهىدانان طبیعى بوده، با عنوان مبناگرایى یا بنیادگرایى سنّتى قلمداد شده که مطابق با آن گزارههاى عقلانى یا پایه هستند یا مستنتج از گزارههاى پایه. در این تفسیر عقلانیت و صدق همواره توأمانند. در مقابل مبناگرایى سنّتى، معرفتشناسى اصلاح شده، تفسیرى دیگر از عقلانیت را معرفى مىکند. نویسنده در این مقاله مىکوشد تا با نظر به برخى از متفکران نهضت اصلاح دینى، معرفتشناسى اصلاح شده و تفسیر آنان از عقلانیت را معرفى کند و در ادامه با بیان برخى از انتقاداتى که به این نظریه وارد شده، نتیجه مىگیرد که معرفتشناسى اصلاح شده، به نوعى دچار نسبىگرایى و تا اندازهاى ایمانگرایى است. مقاله حاضر، توصیفى اجمالى از دیدگاههاى معرفتشناختىِ فیلسوف دینشناس امریکایى معاصر، آلوین پلنتینجا (1932م) است که با توجه به مقالات و آثار وى فراهم آمده است.