مقاله حاضر به معرفی مدلی می پردازد که پلیتینگا آن را برای نشان دادن برخورداری اعتقادات دینی از جواز معرفتی ارائه داده است. مراد وی از جواز معرفتی داشتن اعتقادات دینی این است که اعتقادات دینی محصول قوای ادراکی ای هستند که واجد چهار شرطند: درست کار می کنند، در محیطی که برای آن طراحی شده اند کار می کنند، هدف آنها وصول به غایت تولید باورهای صادق است و در وصول به غایت خود قرین توفیق بوده اند. پلیتینگا می گوید اگر اعتقادات دینی را صادق بدانیم، آنگاه، محتملتر آن است که معتقد شویم این اعتقادات جواز معرفتی دارند، یعنی محصول قوای ادراکی ای هستند که شروط پیش گفته را واجدند و اگر این اعتقادات صادق باشند، آنگاه چنان که خدایش می خوانیم در واقع وجود دارد و قطعا قصد کرده است که ما او را بشناسیم.
امام، انسان کامل بالفعلی است که حجاب های نورانی را خرق کرده و بدون واسطه اسماء و صفات الهی به لقاء ذات حق رسیده، عبدی است که با اطاعت محض، عمل صالح و عبادت، ملک را به ملکوت گره زده و خلیفه خدا در روی زمین گردیده است. او حلقه پیوند قشر شریعت با باطن ملکوت عالم است و سکونت او در ملک و معیت او با ظاهر شریعت و حضورش در ملکوت و معیت با باطن شریعت موجب حفظ شریعت الهی در هر عصر شده است و ارتباط بین انسانها را از طریق دین با ملکوت وجود حفظ می کند. رسالت او، هدایت انسانها به سوی حق و صراط مستقیم است؛ اما چگونه انسانها را به دارالسلام و دارالقرار هدایت می کنند و از چه رو میان خالق و مخلوق واسطه نیاز است و آیا با وجود پیشرفت های وسیع علمی که در جهان صورت گرفته برای وجود امام ضرورت و لزومی مترتب است؟ سوالاتی کلی است که پاسخ مشروح و کامل به آن نیازمند سالها تحصیل و تدقیق علمی است، لکن برای یافتن جوابی اجمالی و قانع کنندة ذهن پرسشگران حقیقت، به محضر دانشمند محترم، دکتر حاج علی اکبری رسیدیم و تقاضای بهره گیری از اندوخته وافر علمی ایشان را داشتیم که قبول زحمت فرموده و در کمال صبوری، متانت و دقت به تک تک سؤالات پاسخ عنایت فرمودند. ضمن سپاسگزاری از ایشان امید افادة بیشتر برای خوانندگان را داریم.
چکیده
امید به آینده و جاودانگى انسان، از اصول تمام ادیان الهى، نقطه عطف افکار فلسفه بشر و معنابخش زندگى دردآلود آدمى است . میزان و شدت اعتقاد به سرمدیت و جاویدبودن، سرنوشت انسان را در تصمیمگیرىهاى حساس و خطیر در مسیر زندگى، از آغاز تا پایان عمر رقم مىزند . از سوى دیگر، هراندازه تصور قانعکنندهترى از چگونگى زندگانى جاوید (زنده شدن مجدد) خود داشته باشیم، طبعا اطمینان قلبى بیشترى پیدا خواهیم کرد . حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام عطش خویش را در کسب اطلاع از چگونگى رستاخیز آدمیان، با تجربه عینى سیراب کرد، چرا که تصور و تصویر، ابزار تفکر، اندیشه و زمینهساز جهانبینى آدمى است .
این مقاله کوششى است در تبیین و دستیابى به فرضیهها و نظریه برتر و بهتر در سیر صعودى آدمیان و زندگانى جهان واپسین آنان . پس از بررسى فرضیههاى احتمالى و نظریههاى ارائه شده در ترسیم جاودانگى انسان سرانجام دیدگاه حکیم متاله صدرالمتالهین به عنوان نظریه برتر مورد اشاره قرار است .