دولت-ملت سازی از جمله مباحث جدید و بسیار مهم مطالعات روابط بین الملل قلمداد می گردد. این بحث به ویژه با ورود اعضای جدید به نظام دولتها در دوره پس از جنگ سرد از اهمیت فوق العاده ای برخوردار گشته و محققان مختلفی را برای انجام مطالعات پایه ای تئوریک و نیز موردی در اقصی نقاط جهان به خود جذب نموده است. از جمله حوزه های مطالعاتی جدید در این باره، کشورهای پس از کمونیست می باشند. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی موجب باز شدن فضای جدیدی در روابط بین الملل گردیده و با ظهور دولتهای جدید از بطن امپراطوری فرو پاشیده شوروی، انبوهی از موضوعات مختلف در دستور کار پژوهشگران قرار گرفت. در طی چندین سال اخیر مطالعات مختلفی در این باره انجام شده است و چه بصورت پایه ای و کلی و چه به طور موردی؛ روند دولت-و ملت سازی در این فضای جدید مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. با توجه به اهمیت فراوانی که موضوع دولت-ملت سازی در جهان کنونی دارد و منشا بسیاری از نا آرامی های موجود در جهان را می توان به طور مستقیم و غیر مستقیم ناشی از آن دانست، در این مقاله به مرور مدلهای اصلی دولت-ملت سازی در مطالعات سیاسی و بین المللی می پردازیم.
سیری کوتاه بر تفکرات سیاسی ایران به ما این طور نشان می دهد که ساختار قدرت در ایران بر اساس یک نوع سلطنت مطلقه که بر تئوری «فره ایزدی» یا عطیه الهی به شخص خاص بوده شکل گرفته و این روند از دوران ایلامی تا ورود آریاییها و تشکیل سلسله های ماد و آنگاه هخامنشی ادامه داشت و فقط می توان گفت بر اثر تماس امپراطوری هخامنشی با یونانیان شیوه های غیر از حکومت سلطنتی را ایرانیان شناختنه اند. اما فقط در تاریخ، در یک منبع که تاریخ هرودوت باشد ذکر از راه آینده دربار شیوه حکومت بعد از گئومات مغ به میان می آید که با سلطنت داریوش این مبحث نیز خاموش می شود. بعد از دو هزار و سیصد سال برخورد ایرانیان با مظاهر فرهنگ جدید به خصوص شکست بسیار سخت ایرانیان در جنگهای میان ایران و روس، به آنان خاطر نشان می کند که از جرگه تمدن دور افتاده اند. لذا با ورود اندیشه های جدید تحولات عظیمی در جامعه ایران اتفاق می افتد و دوره قاجاریه دوره آغازین گذر از حالت سنتی به مدرنیت است
جلوه های گوناگون تضاد در نظام آفرینش، موضوعی است که مولانا جلال الدین محمد مولوی در مثنوی معنوی بدان پرداخته و پدیدة اضداد را با نگاه حکیمانه و در پیوند با آراء کلامی و عرفانی، به طور مستقیم و یا در قالب حکایات و امثال بیان فرموده است . در این مقاله، نگرش مولانا به حکمت اضداد در نُه بحث بررسی شده است :1-این عالم، محل اضداد است و عالم دیگر، جهان باقی و یکرنگی.2-اضداد و نسبت آنها با وجود آدمی.3-تمام هستی مظهر جمال و جلال خداوندی است .4-اضداد و نظریة نظام احسن الهی5-تضاد در مقام معرفت6-اضداد از دیدگاه انسانها7-انتقال و جابجایی اضداد8-اضداد و مطالعة جزء و کل9- محال بودن جمع اضداد. هر کدام از این مباحث با ارائه شواهد و توضیحات، بیان گردیده است .
شاعران و نویسندگان فارسی هر یک به فراخور زمینههای فرهنگی و ادبی خود از ضربالمثل به طریق ارسال مثل بهرهگیری کردهاند. برخی شاعران تأثیرگذار ادب فارسی نیز کلام آنها خود در حکم ضربالمثل درآمده و امثال منظوم فراوانی از آنان در گنجینهی زبان و ادب فارسی به یادگار مانده است. یکی از شاعران بزرگ مولانا جلالالدین است که هم بسیاری ازمثلهای فارسی را به طریق ارسال مثل در شعر خود به کار برده و هم تعداد زیادی از ابیات و تمثیلهای او زبانزد عام و خاص شده است. در این مقاله کوشیدهایم حدود پانصد مثل از هر دونوع را استخراج و به ترتیب الفبایی بیاوریم. انتخاب این مثلها بر اساس شهرت و ضبط و درج آنها در کتابهای معروف امثال؛ نظیر امثال و حکم دهخدا، دوازده هزار مثل فارسی شکورزاده، فرهنگ امثال سخن دکترانوری و نظایر آن بوده است والاّ ابیاتی که قابلیتهای بالای مثلی دارند و یا حکمتی استوار در آن طرح شده در مثنوی کم نیستند. این تعداد آنهایی هستند که به شهرت بیشتری رسیدهاند. بیشترین امثال مولانا مربوط به مثنوی است ؛ازینروتنها امثال مثنوی را برگزیدیم. این تعداد مثل از مولانا وکاربرد آنها نزد مردم نشانگر عمق نفوذ کلام الهی و عرفانی مولانا در ذهن،زبان و ضمیر مردم است.
مثنوی معنوی اثر جاویدان مولوی شاعر قرن هفتم است . زوایای پنهان هنری این اثر، در بعضی موارد مثل شخصیت پردازی و داستان پردازی چنان است که گویی مولوی در قرن هفتم با نظریه های جدید درباره داستان نویسی معاصر آشنایی داشته است و او را در بین شاعران عارف، صاحبِ سبکِ خاص می کند . در واقع یکی از عوامل جذابیت حکایات و داستان های مثنوی ، همین نبوغ هنری مولوی در داستان پردازی است. در میانِ شاعرانِ عارف ، مولوی شاید تنها کسی باشد که داستان را تنها برای بیان معانی عرفانی به کار نمی گیرد، بلکه نفسِ داستان پردازی و جذاب کردنِ آن نیز برای او بسیار اهمیت دارد . مقایسه ای بینِ اشعار سنایی و عطار که پیشروان مولوی بوده اند، با اشعار او به خوبی نشان می دهد که در همه جا مولوی اصرار بیشتری در رعایتِ روابط علّی و معلولی حوادث ، طرح گفتگوها ، شخصیت پردازی و تجسمِ صحنه ها دارد و توانایی وی را در شناخت و توصیفِ روحیه و خلق و خوی مردم عصر به وضوح می توان دید . این مقاله درصدد آن است که خواننده را با زوایای پنهان هنریِ این اثر دربارة جذابیت حکایات ، داستان پردازی و شخصیت پردازی مولوی آشنا کند .
در قرن هفتم که با پیدایش فتنه مغول حوادث ناگوارى به وقوع پیوست و خسارت هاى جبران ناپذیرى بر ملت و کشور ایران وارد آمد و حتى مراکز علم و ادب و فرهنگ از آسیب و گزند در امان نماند، بازار شعر دربارى از رونق افتاد و شاعران از قیود خشک و دست وپاگیر ادبیات دربارى آزاد شدند و به امور ذوقى و ابتکار در شعر روى آوردند و در نتیجه، اشعارى که بیشتر جنبه ذوقى و عرفانى داشت، رواج یافت. در این دوران پرماجراى ناسازگار به احوال علوم و ادبیات، تصوف که مسلکى مبتنى بر عشق و شور و وجد و حال بود، بیش از هر زمان مورد توجه اصحاب ذوق و اندیشه قرار گرفت و سرآمد شاعران پارسى گوى مولانا جلال الدین با سرودن مثنوى معنوى شعر صوفیانه را به ذروه اعتلاى خود رسانید و در باریکى اندیشه و رسایى مقصود و لطافت معنى و شیوایى بیان گوى سبقت از همگنان ربود. وى با مشرب عرفانى خاص و دست مایه اى عظیم از وعظ و حکمت و تذکیر توانست این منظومه بدیع و بى بدیل را پدید آورد که در واقع، دریایى زخّار از مواعظ و حکم و آداب و معارف قرآنى است و شاید در دنیا کمتر کتابى را بتوان یافت که در آن، این همه نکات لطیف ذوق انگیز و مضامین تازه دلاویز و قصص زیباى عبرت آمیز فراهم آمده باشد و بى جهت نیست که عارف و ادیب نامى عبدالرحمن جامى در وصف آن گفت: