مطالب
فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۰۱ تا ۳۲۰ مورد از کل ۵۵۲٬۹۱۹ مورد.
حوزههای تخصصی:
رمان سمفونی مردگان (1388) اثر پرمخاطبی از عباس معروفی است. در این رمان، شخصیت پردازی جایگاه ویژ ه ای دارد و نویسنده شخصیت های داستانی خود را در نزدیک ترین شکل ممکن به شخصیت های انسانی خلق کرده است. در این پژوهش به بررسی شخصیت های داستانی رمان عباس معروفی از دیدگاه شخصیت شناسی انیاگرام پرداخته شده است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد که شخصیت های ساخته شده در این رمان با تیپ های شخصیتی انسانی از منظر روان شناسی شباهت بسیاری دارند و همین موضوع شخصیت های این رمان را باورپذیرتر کرده است؛ چراکه مخاطب در رمان با شخصیت هایی مواجه می شود که در دنیای بیرونی و پیرامون خود، در طول زندگی با آنان روبه رو می شود و آنان را می شناسد؛ بنابراین نویسنده با آفرینش شخصیت هایی شبیه به انسان جامعه امروزی توانسته است که احساس هم ذات پنداری با شخصیت های رمان را در مخاطب خود افزایش دهد و این یکی از عواملی است که این رمان را پرمخاطب کرده است؛ چراکه خواننده با شخصیت های داستانی هم ذات پنداری می کند. در این پژوهش نویسنده با تکیه بر بسامد ویژگی های هر تیپ شخصیتی به طبقه بندی و مقایسه پرداخته است و در نهایت شخصیت های داستان را با توجه به ویژگی های آنان تیپ بندی می کند و به تحلیل ویژگی های شخصیتی هرکدام از شخصیت ها پرداخته است.
نسخه شناسی تاریخی آثار فارسی جلال الدین دوانی (از قرن نهم تا چهاردهم قمری)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
باتوجه به دگرگونی های آگاهانه و خودخواسته و دگرسانی های ناآگاهانه و ناخواسته ای که در گذر زمان در نسخه های خطی رخ داده است، اغلب هرچقدر تاریخ کتابت یک نسخه به روزگار مؤلف نزدیک تر باشد، از اعتبار بیشتری برخوردار است؛ بنابراین، اگر تصحیح متون براساس نسخه های عصر مؤلف یا نزدیک به عهد او صورت پذیرد، نتایج استوارتر و درست تری به دنبال خواهد داشت تاجایی که اساساً تصحیح متن زمانی ازنظر روش شناختی علمی خواهد بود که مصحح از رهگذر نسخه شناسی تاریخی به کهن ترین نسخه های اثر دست یافته باشد. در این راستا، روشن است که پیش از تصحیح علمی مجموعه آثار جلال الدین دوانی، دستیابی به قدیم ترین دست نویس های برجای مانده از تألیفات او، مسئله ای ضروری است. براین اساس، هدف پژوهش حاضر، نسخه شناسی تاریخی آثار فارسی دوانی است تا از رهگذر آن، نسخه های اقدم هر اثر وی شناسایی شود. در فرایند پژوهش، با بررسی فهرست بیش از هزار کتابخانه به چهارده زبان مختلف در دست کم چهل کشور گوناگون، حداقل هفت هزار نسخه خطی از آثار فارسی و عربی دوانی از قرن نهم تا پایان قرن چهاردهم هجری قمری ردیابی شده است. در این جستار، با روش مطالعه تطبیقیِ فهرست ها و نسخه های اخیر، مشخصات قدیم ترین دست نویس های برجای مانده از آثار فارسی دوانی، ازجمله برخی از نسخه های دوران حیات وی روشن شده است که در تصحیح علمی آثار او راهگشا هستند. درمجموع، از رهگذر نسخه شناسی تاریخی انجام گرفته، ضمن دستیابی به ۱۱۵۴ نسخه خطی فارسی دوانی، نسخه اقدم ۲۳ اثر فارسی وی معرفی شده است.
تحلیل آداب سخن در تذکره الاولیای عطار باتکیه بر نظریه ادب زبانی «براون و لوینسون»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
متون تعلیمی عرفانی جایگاه مهمی در پهنه گسترده ادبیات فارسی دارد و تذکره الاولیای عطار از برجسته ترین نمونه های آن است. این اثر اگرچه در ظاهر شامل شرح حال برزگان عرفان است، اما در اثنای شرح حال این بزرگان، نکات آموزشی بسیاری ازجمله آداب سخن را به مریدان منتقل می کند. ادب زبانی از مباحث اصلی زبان شناسی امروز است که نظریه پردازانی همچون براون و لوینسون برای تحلیل آن پنج راهبرد را معرفی کرده اند؛ گوینده باتوجه به مقام و شأن اجتماعی خود و مخاطب، از این راهبردها برای بیان مقاصدش بهره می برد. پژوهش حاضر در پی آن است که دریابد ادب زبانی در تذکره الاولیای عطار به عنوان ابزاری تأثیرگذار بر مخاطب، بر اساس کدام راهبردهای ادب زبانی ساخته شده است؟ نتایج نشان می دهد که عطار در تذکره الاولیا برای تعلیم آداب سخن از چهار راهبرد پوشش مستقیم، ادب منفی، راهبرد غیرمستقیم و خودداری از اقدام استفاده کرده و راهبرد ادب مثبت را به کار نبرده است.
Opportunities and Challenges of Regional Integration in the Americas and the Middle East: Comparative Dynamics of the Organization of American States and the League of Arab States(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Regionalism, a phenomenon much older than globalization, has long promoted the individual and collective interests of countries. Accordingly, American and Middle Eastern nations have sought to advance their interests within integration frameworks such as the Organization of American States (OAS) and the League of Arab States (LAS). In this context, Ernst Haas’s neofunctionalist theory provides a useful lens to examine these blocs, focusing on four key categories: supranationality, the shift in elite loyalties, the collective decision-making process, and most importantly, the spillover effect. This study applies the neofunctionalist approach and uses qualitative content analysis to examine collected data from both above-mentioned organizations. By reviewing internal regulations, resolutions, and the contemporary political contexts of member countries, the research compares the OAS and LAS to highlight their similarities and differences. The study finds that while the LAS struggles with foreign interference and internal rivalries among members competing for leadership in Arabism, the OAS is shaped by the hegemonic dominance of the United States and the ideological polarization across the Americas, where conservative and progressive governments alternate in power. The dynamic traps the continent in a vicious cycle that must be broken.
نوآوری ملاصدرا نسبت به ابن سینا در تبیین وجود شناختی خُلقیات(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
خُلقیات انسان از ارکان مهم در شخصیت انسان است که تبیین حقیقت آن از دیدگاه فلسفی ضرورت دارد. این مقاله در نظر دارد رویکرد وجود شناختی ملاصدرا را نسبت به رویکرد ماهوی ابن سینا در تبیین خُلقیات بررسی کند. بر مبنای ابن سینا، خُلقیات اعراضی هستند که در نتیجه رابطه نفس با بدن، بر جوهر نفس افاضه و موجب استکمال نفس می شوند. ملاصدرا ضمن ایراد اشکالات بر نظریه یادشده، با تحول در مبانی انسان شناسی، معتقد بود خُلقیات ملکاتی جوهری هستند که به واسطه عملکرد بیشتر یکی از قوا و با بستری سازی علل معد (تکرار فعل، مزاج و اجتماع) طی حرکت جوهری اشتدادی منجر به سعه وجودی نفس می شوند و در نتیجه بیانگر صورت و مرتبه وجودی نفس هستند. به این ترتیب، صدرا برخلاف ابن سینا خُلقیات را کمال ثانوی نمی داند، بلکه آن را کمال اولی معرفی می کند و به همین دلیل، تبیینی دقیق تر ارائه می دهد که در سایر مسائل مرتبط همچون مراحل شکل گیری و ملاک تقسیم بندی خُلقیات نیز تأثیرگذار خواهد بود.
بررسی کاربست ها و چالش های الهیات زیبایی شناسی در حیطه های اخلاقی، اجتماعی و معنوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در بررسی کاربست های الهیات زیبایی شناسی در حیطه های اخلاقی و معنوی، می توان به چندین جنبه مهم اشاره کرد که نشان دهنده ارتباط عمیق بین زیبایی، اخلاق و معنویت است. زیبایی شناسی به عنوان شاخه ای از فلسفه، ماهیت زیبایی و سلیقه را مطالعه می کند و در این راستا، مفاهیمی عمیق تر همچون حقیقت، عشق و خدا را نیز در بر می گیرد. کاربست های اخلاقی الهیات زیبایی شناسی چگونگی تأثیر زیبایی بر رفتار انسانی و تصمیم گیری های اخلاقی را بررسی می کند. بسیاری از فیلسوفان باور دارند زیبایی می تواند به عنوان معیاری برای ارزیابی خوبی ها و بدی ها عمل کند. برای مثال، برخی زیبایی را با خوبی اخلاقی مرتبط می دانند و معتقد هستند تجربه زیبایی می تواند انگیزه ای برای رفتارهای اخلاقی باشد. از سوی دیگر، حیطه معنوی الهیات زیبایی شناسی نیز نقشی مهم در شکل دهی به تجربیات دینی و معنوی انسان دارد. هنر و زیبایی در بسیاری از فرهنگ ها به عنوان ابزاری برای نزدیک شدن به خداوند و درک عمیق تر از وجود بشری تلقی می شود. این ارتباطات می تواند منجر به شکل گیری ارزش های معنوی و ارتقای روحیه انسانی شود. به نظر می رسد بررسی این کاربست ها نشان می دهد چگونه زیبایی نه فقط به عنوان یک مفهوم هنری، بلکه به عنوان یک نیروی اخلاقی و معنوی در زندگی انسان ها عمل می کند. این ارتباطات عمیق میان زیبایی، اخلاق و معنویت، زمینه ساز بحث هایی گسترده در حوزه فلسفه و الهیات است که نیازمند توجه بیشتری است.
حکمرانی تاب آور: نقشی بنیادین در مواجهه با چالش های جوامع آینده کلانشهر شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
منظر دوره ۱۸ بهار ۱۴۰۵ شماره ۷۴
50-57
حوزههای تخصصی:
با وجود گسترش برنامه های مدیریت شهری، هنوز در کلان شهر شیراز شکنندگی های شهری ناشی از ضعف مشارکت شهروندی، شفافیت، عدالت و پاسخگویی مشاهده می شود. مسئله این پژوهش روشن کردن این نکته است که «حکمرانی شایسته» دقیقاً تا چه اندازه و از چه مسیرهایی تاب آوری شهری را تقویت می کند. سؤال اصلی بدین شرح است: مؤلفه های حکمرانی شایسته شهری، مشارکت، شفافیت، عدالت و پاسخگویی، چه اثری (از حیث اندازه و معناداری) بر تاب آوری شهری شیراز دارند؟ کدام مؤلفه بیشترین اثر را دارد؟ سطح کنونی تاب آوری شهری چقدر است؟ و سناریوهای آینده چه تغییراتی را در این شاخص ایجاد می کنند؟ پژوهش از نوع کاربردی-تبیینی است. داده ها با پرسشنامه استاندارد و مصاحبه نیمه ساختاریافته گرد آوری و با آمار توصیفی، تحلیل عاملی تأییدی (CFA) و مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) تحلیل شد. یافته ها نشان می دهد میانگین تاب آوری شهری 82/3 با انحراف معیار 60/0 است و هر چهار مؤلفه حکمرانی اثر مثبت و معنادار بر تاب آوری دارند. ضرایب مسیر به ترتیب برای مشارکت35/0، شفافیت28/0، پاسخگویی 25/0 و عدالت 22/0 برآورد شد که بیانگر نقش برجسته مشارکت در کنار شفافیت و پاسخگویی است. بر پایه سناریونویسی آینده پژوهانه، بهبود هم زمان مؤلفه های حکمرانی می تواند سطح تاب آوری را به وضعیت مطلوب ارتقا دهد، درحالی که افت آن ها به کاهش معنادار تاب آوری می انجامد. این نتایج چارچوبی عملی برای سیاست گذاری ارائه می کند: تقویت سازوکارهای مشارکت معنادار شهروندان، شفافیت اطلاعاتی و پاسخگویی نهادی به منظور افزایش تاب آوری شهری در مواجهه با بحران های شهری.
تحلیل دین گریزی شخصیت های زن در برخی از رمان های مدرن دهه هفتاد و هشتاد شمسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مدرنیته به شیوه ای از زندگی اجتماعی اطلاق می شود که در اروپا، در حدود قرن هفدهم شکل گرفت. یکی از معضلات در حوزه ایدئولوژی، دین گریزی است که با نوعی بی اعتقادی یا نافرمانی بروز می یابد. دوران مدرن بنا بر گرایش به عقلانیت و تجربه و علم گرایی، اعتقاد دینی را با چالشی تجددخواهانه مواجه کرده است. برخی از روشنفکران با تحلیل گفتمان مدرن در این چالش سهیم شده اند؛ از جمله این گروه برخی از نویسندگان رمان های مدرن هستند. این پژوهش می کوشد تا چالش دین گریزی را در میان شخصیت های زن برخی از رمان های منتخب مدرن دهه هفتاد و هشتاد، از جمله رمان هایی از حسین سناپور، ابوتراب خسروی، زویا پیرزاد، رضا قاسمی و رضا امیرخانی بررسی کند. برای تبیین موضوع، ضمن تعریف دین و دین گریزی، شخصیت های زن رمان های منتخب با روش توصیف و تحلیل بررسی خواهند شد و بعد از آن علل و عوامل دین گریزی شخصیت های مدنظر تحلیل خواهند شد. از نتایج این پژوهش چنین برمی آید که دین گریزی در شخصیت های زن رمان های مدنظر می تواند تحت تأثیر عواملی مانند جانبداری های یک طرفه و تعصب ورزی های دینی، فشار و خشونت، محیط اجتماعی و فرهنگی، دوستان، عشق های ممنوعه، ناکارآمدی ظاهری دین، گریز از سنت های شرقی و میل به تجدد شخصیت های یادشده باشد.
بررسی حرکت گذاری ها و ضبط های نادرست واژه های عربی در ویراستِ اخیر تاریخ بیهقی و ملاحظاتی دیگر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تاریخ بیهقی از شاهکارهای نثر فارسی و از بهترین منابع برای شناخت تاریخ غزنویان است. این کتاب تاکنون چند بار تصحیح و چاپ شده است. واپسین تصحیح انتقادی این اثر، در سال 1388، به کوشش محمّدجعفر یاحّقی و مهدی سیّدی، منتشر و تا امروز شش بار تجدید چاپ شده است. ویراست جدید این کتاب، در سال 1401 با تجدید نظر و افزوده ها و اصلاحات کامل منتشر شد. مصحِّحان با بازنگری و تأمّل در کار خویش و توجه به تذکّرات برخی پژوهشگران و نیز با بهره گیری از چندین مقاله ای که در نقد تصحیح مذکور نوشته شده بود، شماری از اشکالات و کاستی های متنِ مصحَّح، تعلیقات و... را برطرف کرده اند. با وجود این، یکی از پربسامدترین نقص های این ویرایش، که در نقدهایی که بر آن نگاشته شده، به آن تقریباً پرداخته نشده، بی دقّتی های مصحِّحان در نقل و اِعراب گذاری عربیّات در مقدّمه، متن، تعلیقات، فهرست ها و منابعِ تعلیقات است. در این مقاله به بررسی و ارائه صورت درست عربیّاتی که نادرست حرکت گذاری یا ضبط شده، پرداخته شده است. همچنین ملاحظات دیگری درباره برخی کاستی ها، بی دقّتی ها و اشتباهات مصحِّحان در تعلیقات و کتاب نامه طرح شده است.
تصحیح لغاتی از دیوان سوزنی سمرقندی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن شناسی ادب فارسی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۵ شماره ۱ (پیاپی ۶۹)
103-123
حوزههای تخصصی:
سوزنی سمرقندی از شاعران چیره دستی است که چنانچه باید، به او و شعرش توجهی نشده است. از دلایل عمده این مسئله، دشواری های زبان شعر او و نبود نسخه های کهن از دیوان این شاعر سده ششم هجری است. ناصرالدین شاه حسینی دو چاپ از دیوان سوزنی ارائه کرده است؛ اما متأسفانه در هر دو چاپ، اشعار سوزنی به شکلی نابسامان تصحیح شده و متن ارائه شده انباشته از ضبط های نادرست و بی معنی است. سوزنی در اشعار هجو و هزل زبان خاص خود را دارد و عمده دشواری های شعر او نیز در همین اشعار است. لغات شاذی که در این دست از اشعار سوزنی به کار رفته، به مرور به دست کاتبان ناآشنا و بی دقت دچار تحریف و تصحیف شده و ضبط آنها دگرگون شده است؛ با این حال، با کمک برخی از نسخ که از این تحریفات تا حدودی در امان مانده و ضبط اصیل واژگان را در خود حفظ کرده اند و به یاری منابع جانبی همچون فرهنگ ها، می توان صورت صحیح و اصیل این واژگان را بازیافت. در پژوهش حاضر، با استفاده از دو نسخه نویافته از دیوان سوزنی و به کمک برخی فرهنگ ها، 33 واژه تحریف شده در متن چاپی دیوان سوزنی تصحیح شده است. بعضی از واژه های تصحیح شده در این مقاله در فرهنگ ها بدون شاهد مدخل شده و شعر سوزنی شاهد خوبی برای آنها است.
تبیین پدیدار شناسانه دگردیسی وجود اشیای روزمره در هنر مدرن با ابتنا بر اندیشه های هایدگر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۸ بهار و تابستان ۱۴۰۵ شماره ۴۱
85-101
حوزههای تخصصی:
به نظر می رسد با ظهور اشیای روزمره در برخی از انواع هنر مدرن، ما با نوعی دگردیسی شیء روزمره به کار هنری مواجه هستیم. این پژوهش می کوشد با تبیین دلالت های هستی شناسانه این دگردیسی، نشان دهد چگونه هنر مدرن با دگردیسی شیء روزمره به کار هنری از قلمرو فهم طبیعی از موجودات فرا می رود و آن را متحول می کند. برای رسیدن به این هدف، تلاش شده است با رویکردی پدیدارشناسانه مبتنی بر دیدگاه هایدگر، دگردیسی شیء روزمره به کار هنری در پرتو تقابل فهم طبیعی و فهم پدیدارشناسانه از موجودات مورد تأمل قرار گیرد. با پی گیری این مسیر، به نظر می رسد دگردیسی شیء روزمره به کار هنری در چارچوب فهم طبیعی از موجودات جای نمی گیرد، زیرا برای فهم طبیعی، موجود امری فی نفسه و فارغ از نسبت است. این در حالی است که آنچه در دگردیسی رخ می دهد دقیقاً همین برقراری نسبت و مواجهه ای تازه میان ما و شیء است که هنرمند به واسطه پرتاب شیء درون بافت و جهانی تازه آن را رقم می زند. در مقابل، با توجه به اینکه پدیدارشناسی وجودِ موجود را فقط با نظر به مسئله مواجهه و روی آورندگی و از دریچه ظهور موجود برای ما فهم می کند، ظهور شیء روزمره به منزله هنر در این رویکرد تبیین پذیر است. بر این اساس، می توان نتیجه گرفت هنرمند مدرن مانند یک پدیدارشناس، فهمِ طبیعی از موجودات را به حال تعلیق درمی آورد و ما را به ساحت پدیدارشناسانه فهم وجود وارد می کند.
چگونه در فلسفه کانت پرداخت به زیبایی هنری منجر به اخلاقی عمل کردن فرد می شود؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۸ بهار و تابستان ۱۴۰۵ شماره ۴۱
137-145
حوزههای تخصصی:
این مقاله رابطه میان زیبایی شناسی و اخلاق در فلسفه ایمانوئل کانت را بررسی می کند و می پرسد آیا تجربه زیبایی، به ویژه در هنر، می تواند به عمل اخلاقی منجر شود. در نقد قوه حکم (1790)، کانت قلمرو زیبایی را مستقل از حوزه اخلاق می داند و تأکید می کند حکم ذوقی باید «بی علقه» باشد و از هر گونه میل، سود، یا الزام اخلاقی جدا بماند. با این حال، او میان تجربه زیباشناختی و قوه اخلاقی پیوندی غیرمستقیم برقرار می کند که به واسطه مفهوم «غایت مندی بدون غایت» قابل تبیین است. پرسش محوری مقاله این است که چگونه می توان این استقلال و در عین حال، همبستگی را در اندیشه کانت فهم کرد. در این راستا، با بررسی تمایز میان «زیبایی آزاد» و «زیبایی مقید» و تحلیل دیدگاه هایی همچون تفسیر ونزل (2005)، نشان داده می شود زیبایی هنری، به ویژه در شکل مقید خود، می تواند نمادی از قانون اخلاقی باشد و ذهن انسان را برای پذیرش ایده های اخلاقی آماده کند. با وجود این، از دیدگاه کانت، این تجربه هرچند انگیزش اخلاقی را تسهیل می کند، شرط کافی برای تحقق عمل اخلاقی نیست؛ زیرا اخلاق بر خودآیینی اراده و التزام آگاهانه به قانون عقلانی استوار است. نتیجه آن است که تجربه زیبایی هنری در فلسفه کانت نقشی واسطه گر دارد: نه منشأ مستقیم عمل اخلاقی، بلکه بستری برای پرورش حساسیت و آمادگی ذهنی نسبت به اخلاق.
خوانش ترامتنی مثنوی مولانا در خانقاه شمس تبریزی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» منظومه نسبتاً بلندی است که شهریار آن را به مناسبت روز مولوی سروده است. با اینکه این اثر تاکنون کمتر از سوی محققان نقد و بررسی شده است، می توان آن را از جنبه های مختلف تحلیل کرد. یکی از این رویکردها، تحلیل ترامتنی است که در این پژوهش به آن توجه شده و منظومه مذکور از این دیدگاه تحلیل و نقد و خوانش جدیدی از آن ارائه شده است. روش پژوهش، توصیفی تحلیلی و ازلحاظ فضای انجام کار، کتابخانه ای است. هدف از انجام آن، تحلیل روابط ترامتنی این اثر با متون مختلف ، به ویژه مثنوی مولوی، است. فرض نویسندگان بر این بوده است که شهریار در ساختار و محتوای این شعر، آگاهانه با متون مختلف پیوند بینامتنی ایجاد کرده و از آنها بهره مند شده است. مبتنی بر این ایده و براساس محورهای پنج گانه ترامتنیت ژنت، تأثیرپذیری شهریار از متون مختلف، به ویژه مثنوی مولوی، اثبات شده و این نتایج به دست آمده است؛ ساختار و محتوای مثنوی مولوی و شعر و اندیشه شاعرانی همچون رودکی، فردوسی، خیام، انوری، سعدی، حافظ و... در شکل گیری این شعر مؤثر بوده اند که بنابر تقسیم بندی ترامتنیت ژنت در پنج زیرمجموعه بینامتنیت، پیرامتنیت، فرامتنیت، سرمتنیت و بیش متنیت بررسی و تحلیل شده اند.
Le symbolisme du temps dans "Les Pleurs" de Marceline Desbords-Valmore : Une lecture à travers la question du régime diurne vu par Gilbert Durand(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Cet article a pour objectif d’examiner le symbolisme du temps dans Les Pleurs de Marceline Desbordes-Valmore (1786-1859). Poétesse romantique française, elle s’est distinguée par une écriture lyrique profondément marquée par le deuil, la maternité et la quête d’apaisement intérieur. La poésie de Valmore transmute la souffrance en une vitalité organique, où les forces élémentaires de la nature dialoguent avec l’élan spirituel de l’être. Son imaginaire poétique se révèle alors comme une tension dynamique entre vitalité et temporalité transfigurée. Dans le cadre de cette recherche, nous nous interrogeons sur la manière dont le symbolisme du temps s’inscrit au cœur de cette poétique. En nous appuyant sur Les structures anthropologique de l’imaginaire développée par Gilbert Durand, nous analysons comment les symboles liés au temps structurent l’univers symbolique de la poétesse. Dans ce travail, nous nous proposons de répondre à la question de savoir comment Marceline Desbordes-Valmore transforme, à travers son imaginaire symbolique, l’angoisse liée au passage du temps en une quête spirituelle et poétique apaisante. Pour ce faire, nous analysons six catégories symboliques du régime diurne (thériomorphes, catamorphes, nyctomorphes, ascensionnels, spectaculaires et diaïrétiques), afin de mettre en lumière la fonction consolatrice de sa poésie face à la temporalité, à la condition humaine et à l’angoisse de la mort.
اثربخشی درمان گروهی پذیرش و تعهد متمرکز بر شفقت بر تحمل پریشانی و حفظ رابطه در زنان متقاضی طلاق(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان گروهی پذیرش و تعهد متمرکز بر شفقت بر تحمل پریشانی و حفظ رابطه در زنان متقاضی طلاق انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری سه ماه بود. جامعه آماری این مطالعه زنان متقاضی طلاق ارجاع داده شده به مراکز مشاوره و خدمات روانشناختی شهر بندرعباس در سال 1403 بودند. 30 نفر به روش در دسترس انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش و کنترل به صورت تصادفی ساده قرار گرفتند. هر دو گروه در شروع مطالعه، پس از اجرای درمان در گروه مداخله (طی 10 جلسه 90 دقیقه ای) و پس از گذشت سه ماه به مقیاس تحمل پریشانی (DTS؛ سیمونز و گاهر، 2005) و سنجه راهبردهای حفظ رابطه (RMSM؛ استفورد، 2011) پاسخ دادند. داده ها به روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر تحلیل شد. یافته ها نشان داد که بین گروه ها در متغیرهای تحمل پریشانی و حفظ رابطه تفاوت معنادار وجود داشت (05/0>P). نتایج مقایسه زوجی نتایج نشان داد بین نمرات پیش آزمون با پس آزمون و پیگیری متغیرهای تحمل پریشانی حفظ رابطه تفاوت معنادار وجود داشت (05/0>P). در مجموع می توان نتیجه گرفت که درمان گروهی پذیرش و تعهد متمرکز بر شفقت در طول زمان نقش موثری بر افزایش تحمل پریشانی و حفظ رابطه در زنان متقاضی طلاق داشته است.
Artificial Intelligence and Ethical Decision-Making: An Analysis of the Social Implications of Algorithms in Justice and Discrimination(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Introduction: The increasing proliferation of artificial intelligence systems and algorithmic decision-making in domains such as criminal justice, employment, resource allocation, and public policymaking has brought about wide-ranging ethical and social implications. Although these systems are often deployed with the aim of enhancing efficiency and neutrality, scientific research shows that algorithms can reproduce or intensify structural discrimination and historical inequalities. This review article adopts an interdisciplinary approach to survey the scholarly literature on the ethics of algorithmic decision-making and to analyze the role of algorithms in justice, discrimination, transparency, responsibility, and accountability. The article focuses on explicating ethical theoretical frameworks, examining social and political consequences, and identifying gaps and contradictions in prior research. Material and Methods: It is a narrative review article that focuses on the existing scholarly literature to analyze the ethical dimensions of algorithmic ethical decision-making. Previous studies were analyzed and then the subject was explained. Conclusion: The findings of this review indicate that addressing the ethical challenges of artificial intelligence requires moving beyond purely technical solutions and paying serious attention to social, institutional, and political contexts. Lack of transparency, diffusion of responsibility, and weak accountability mechanisms can lead to the legitimization of unjust algorithmic decisions. The article concludes that the development and deployment of fair artificial intelligence necessitate ethics-centered design, stakeholder participation, effective institutional oversight, and interdisciplinary, context-sensitive research, so that this technology can serve to reduce discrimination and promote social justice.
Metaphor and the Sociological Imagination of Zygmunt Bauman(مقاله علمی وزارت علوم)
Zygmunt Bauman (1925-2017) consistently oscillates between the roles of sociologist and novelist throughout his works, and, unlike many other sociologists, he makes conscious and deliberate use of metaphor. The aim of this article is to examine the metaphorical concepts in Zygmunt Bauman’s imagination by employing the “metaphor identification method” and drawing on the theoretical frameworks of Lakoff and Johnson as well as Paul Ricoeur. The findings of the study reveal that Bauman employs metaphors at both the ontological and methodological levels. For Bauman, metaphor is not merely a descriptive tool, but a research strategy for examining abstract and intangible aspects of human life such as inequality, globalization, ethics, suffering, love, solidarity, and oppression. The overarching and central metaphor in Bauman’s thought is liquidity. His other metaphors are subordinate to the metaphor of liquid modernity and are coherently interconnected within this conceptual constellation. He believes the old order is collapsing in the transition from solid to liquid modernity, but the new has not yet been born. Moreover, many of Bauman’s metaphors exhibit temporal, spatial, and binary characteristics. These metaphors allow Bauman not only to describe the complexities of modern society but also to make them experientially accessible and intellectually comprehensible. Bauman’s notion of a liquid society can be seen as a metaphorical extension of concepts such as Giddens’s “late modernity,” Ulrich Beck’s “risk society,” and Lyotard’s “postmodern.” However, Bauman reconfigures and re-narrates these ideas through a distinct theoretical framework inspired by Paul Ricoeur.
The Book of Collateral Damage and The Yellow Birds: U.S. Hegemony and Divergent Narratives of War(مقاله علمی وزارت علوم)
This paper is a comparative study of two war novels, namely The Book of Collateral Damage by Sinan Antoon and The Yellow Birds by Kevin Powers. Both Antoon, an Iraqi-American author, and Powers, an American writer, describe war critically but from very different points of view. In Antoon’s novel, an Iraqi scholar living in the U.S. during the conflict tries to review the war, collect newspaper pieces of war news, and create a catalogue of the people, the land, and the human and non-human entities he knew before and during the war in Iraq. In Powers’ autobiographical account, the narrator is a young soldier struggling with war trauma and trying to express his bereavement for his dead friend. Both novels address war trauma, but the dimensions of trauma and the way memory and remembering operate in the lives of the narrators are very different. This paper argues that the positionality of the authors determines the way they narrate war. The Iraqi scholar tries to revisit the past and finds recollection a therapeutic act, while the young American soldier is haunted by the memory of his lost friend, and forgetting often becomes a survival strategy for him. The approach used to answer the question—How is war trauma experienced differently on the two sides of the same battlefield?—is a postcolonial one. The study borrows some ideas from postcolonial theoreticians such as Edward Said and Gayatri Spivak to analyse the two novels comparatively.
“My Eyes Burned with Anguish and Anger”: Hegelian Dialectic and Development of Consciousness in James Joyce’s “Araby”(مقاله علمی وزارت علوم)
story from Dubliners has received immense critical reception over the years and has been studied through various critical frameworks. However, its potential for analysis based on Hegelian dialectic has been largely overlooked. Considering the last episode of the story as a moment of epiphany and self-realization, the study seeks to discuss how the protagonist’s development of consciousness can be interpreted based on the three stages of Hegelian dialectic: Understanding (Idealization of Mangan's sister and the bazaar), Dialectical (faced with contradiction at the bazaar), and Speculative (the final epiphany). The analysis demonstrates how the narrator’s initially fixed determinations and alienated consciousness in the understanding stage face their contradiction at the dialectical moment, resulting in the final epiphany, which mirrors the last stage of the dialectic where contradictions are resolved and self-realization is achieved. Further, based on the principles of Hegelian dialectic rooted in philosophical idealism, the study not only asserts that the narrator’s consciousness evolves through a process driven by contradiction, but it also interprets the narrator’s journey from naïve idealization to self-realization as a universal process of maturation. To avoid a mechanical and rigid application of the dialectical method, the analysis relies on close textual reading to identify the elements that contribute to each moment of the dialectic and deeply contextualizes the argument to deviate from oversimplification of the text.
Diasporic Restlessness in John Fowles’s The Magus: A Post-Colonial Reading(مقاله علمی وزارت علوم)
This article examines how identity, nostalgia, and belonging impact Nicolas Urfe in John Fowles’s The Magus (1965). Drawing upon Homi Bhabha’s “Hybridity”, Stuart Hall’s “Cultural Identity”, and William Safran’s “Myth of Homeland”, the objective of this article is to recognize the futility underlying Nicolas’s relentless endeavors to establish a sense of belonging and reconcile with his inner turmoil and inherent desire in order to reveal the origins of his internal conflicts, such as anxiety, restlessness, and rootlessness. The significance of this article lies in its endeavor to analyze the diasporic experience on an individual ground that does not align with the typical paradigms of Nicolas’s relocation. This article also explores whether Nicolas feels a sense of belonging to a particular place that he can consider as home. We try to respond to two fundamental questions, namely what influences exist behind the adoption or rejection of a new self-identity by Nicolas in Fowles’s The Magus?, and does Nicolas with multi-layered identity associate with both native land and hostland, namely England and Greece, respectively in Fowles’s The Magus? In order to fill the existing gap, we explore how Nicolas’s identity oscillates between pre-immigration and post-immigration spaces, namely England and Greece, respectively.









