موضوع و عنوان بحث فوق، ناظر به توسعه جهانى مدرنیته و همراه با آن، رشد و توسعه سکولاریزاسیون غرب مىباشد. این نوشتار در صدد ارائه این مطلب است که مدرنیته براى این امر، از ابزار و بسترهایى که به سکولاریزاسیون ختم مىشود بهره جسته و حرکت مىکند. و سکولاریزاسیون نیز به لحاظ خاستگاه، پدیدهاى غربى است که مهندسین اجتماعى در صدد ترویج و توسعه آن مىباشند. از این رو، ما در اینجا این مهندسى اجتماعى را از منظر تغییر و تحولات تکنولوژى و سلطه آن مورد توجه قرار داده و در عین حال، روند جهانى گرایى آن را نیز از این چشمانداز مورد دقت قرار مىدهیم.
عدم درک صحیح نسبت به خاستگاه، عوامل و مؤلفههاى عقلانیت مدرن ـ که هر پدیده متافیزیکى را اعم از دین، خرافه و اسطوره، تنها به این دلیل که در مقوله آن نمىگنجد، نامعتبر اعلام مىکند ـ موجب خلطها و تشبیهات مع الفارق گردیده است. مقاله مورد نقدِ این نوشتار علاوه بر یک کاسه کردن اسلام با مسیحیت انحرافى، تجویز و توصیه مىکند که احکام و آموزههاى اسلام به دست عقلانیت مدرن تابوزدایى گردد. نوشتار حاضر ضمن پرداختن به نقاط ضعف آن مقاله، با تشریح ویژگیهاى عقل مدرن این الگوى پیشنهادى را مورد خدشه قرار داده و به جاى آن، بر عقلانیت اسلامى تأکید ورزیده است.
در این نوشتار، نویسنده شمهاى از بینش مردمان پیشین، درباره زن را بیان مىدارد . همچنین نگرش متجددان را پیرامون این نیم پیکره اجتماع به تصویر مىکشد و از ظلمى که گذشتگان در حق او روا داشتهاند و بار سنگینى که امروزیان بر جسم و روان لطیفش نهادهاند، شکوه مىکند . یگانه راه سربلندى و نشاط او را مکتب رهایى بخش اسلام مىداند و در خاتمه، نیکبختى زن را در همه شؤون این دین متعادل، به رشته تحریر در آورده است .
یکی از جاذبه های ایجاد روابط میان ایران و اروپا در دوره صفوی وجود دشمن مشترک خطرناکی به نام امپراتوری عثمانی بود. این همدردی، عاملی برای پیدایش این اندیشه گردید که اتحاد میان ایران و اروپا و جنگهای همزمان و مشترک با عثمانی، منجر به شکست آن دولت خواهد گردید.