"این مقاله امکان «یک جامعه شناسی برای یک جهان» را از طریق یک مساله شناسی دوگانه به چالش می کشد. پرسش از جهان شمولیت جامعه شناسی با دو موضع روبه رو است. اولین موضع از یک جامعه شناسی برای یک جهان دفاع می کند در حالی که دومین موضع، دیدگاه پیشین را با طرح یک مساله شناسی دوگانه سیاسی و معرفت شناختی مورد انتقاد قرار می دهد. این مطلب با نگاهی به تاریخچه بحث، از ضرورت چند زبانی کردن جامعه شناسی دفاع می کند چرا که معتقد است، دفاع از جهانی بودن تک زبانی و تک فرهنگی در جامعه شناسی نه تنها به متحد الشکل کردن و ایستایی این رشته خواهد انجامید بلکه جامعه شناسی را در دیگر زمینه های تاریخی و فرهنگی نیز ناکارآمد و عقیم خواهد کرد.
"
در این مقاله ضمن تبیین فرایند مهندسی هستی شناسیها، استخراج روابط معنایی با تکیه بر روشهای مبتنی بر الگو، مطالعه شده است. نمونه ای از متون تخصصی فارسی در حوزة ربط تحلیل و روابط معنایی موجود در آن استخراج و دسته بندی گردید. همچنین، تعیین میزان پیدایی روابط معنایی در نمونة مورد تحلیل، در پاسخ به دومین پرسش پژوهش انجام پذیرفت. امکان استخراج و تعیین روابط معنایی در نمونه مورد تحلیل، تأیید شد. این در حالی است که میزان پیدایی روابط، در سطح پایین ارزیابی میشود
دیر زمانیست که بارقه های تحول مفهومی و واقعی در عرصه تولید ثروت و قدرت در حوزه اقتصاد سیاسی بین المللی ایجاد گردیده است. در این باب اولین جرقه های این چنین تحولی را در تغییر نگرش فئودالیته به سمت اقتصاد مرکانتالیستی شاهد بودیم. به طوری که شعار ثروت از تجارت به دست می آید به پارادایمی در جهت تقویت پایه های قدرت سیاسی تبدیل گردید و به ویژه با آغاز دوران رنسانس توجه و تمرکز خویش را بر این مبنا متمرکز نمود. به خصوص در این زمان به طور محسوسی از رابطه فئودال ها و زمین داران بزرگ با سلاطین کاسته شد. اما به تدریج زمینه های تغییر و تحول در این مفهوم با اندیشه آدام اسمیت و انقلاب صنعتی رقم خورد به نحوی که وی همگان را به این نکته فرا می خواند که ثروت از تولید ناشی می شود. هر چند دیدگاه ثروت و قدرت ناشی از تجارت و تولید نیز به صورت امر دوگانه ای به خصوص بر مدار استعمار مورد توجه قرار گرفت اما در هر یک از این دوران ها رابطه بسیار نزدیکی را بین پارادایم و مولفه ثروت و قدرت به چشم ها متبادر نمود ولیکن امروز نیازمند نگرشی دوباره و بررسی مجدد نسبت به پایه های قدرت و ثروت و روابط آن با محور سیاسی و اقتصادی هستیم. به نظر میرسد که عصر امروزین ما دانش و تکنولوژی بسترهای تولید قدرت و ثروت می باشند بنابراین به بررسی لایه های موثر و مکانیسم های نگهدارنده آن تحت عنوان مالکیت حقوق معنوی پرداخته ایم.
با پیدایش نگرش سیستمی به برنامهریزی و تکامل فرایند برنامهریزی، ارزیابی نیز بهعنوان یکی از ارکان مهم این فرایند مورد توجه و تأکید قرار گرفت. انتظار بر این است که طرحهای هادی روستایی براساس نظمدهی کالبدی و عملکردی منظم روستاها تهیه شوند. مقاله حاضر بر آن است تا الگوپذیری استخوانبندی در بافتهای روستایی در طرحهای هادی روستایی را در 30 روستای منتخب از 30 استان کشور مورد ارزیابی قرار دهد؛ که بدین منظور از مدل فرایند تحلیلی سلسلهمراتبی بهره گرفته شده است. در قالب چارچوب نظری تحقیق، چهار معیار ایجاد، تقویت و تداوم محور اصلی؛ ایجاد شبکهای از مراکز؛ ترکیب عملکردها برای ایجاد وحدت فضایی؛ و تنظیم سلسلهمراتب فضایی، بهعنوان معیارهایی برای ارزیابی استخوانبندی در طرحهای هادی انتخاب گردیدند. زیرمعیارهای ارزیابی نیز عبارت بودهاند: عرض و طول معبر، تجهیز بدنه معبر، تعداد مراکز فرعی، تقویت مرکز اصلی، کاربریهای عمومی در استخوانبندی، میانکنش فضایی عملکردها، تغییر مقیاس از عرصه عمومی به خصوصی و سلسلهمراتب معابر در کل بافت. نتایج بهدست آمده نشان داد که در این طرحها معیار تقویت محور اصلی در وضعیت مناسبی است؛ اما معیار ایجاد مراکز با زیرمعیارهای تعداد مراکز فرعی و تقویت مرکز اصلی، وضعیت نامطلوبی دارد. معیار ترکیب عملکردها با زیرمعیارهای کاربری عمومی در استخوانبندی و میانکنش فضایی عملکردها نیز به لحاظ قرارگیری در مقیاس فاصلهای دارای وضعیت متوسطی است و زمینههای تقویت این معیار نیز اجتنابناپذیر مینماید؛ و معیار سلسلهمراتب فضایی هم در وضعیت بینابین قرار دارد. با توجه به وجود نقاط قوت و ضعف مختلف در فرایند تهیه طرحهای هادی، و برای تقویت زمینههای فرایندی و محتوایی در این زمینه، میتوان مواردی را در جهت بهبود وضعیت حاضر و در مسیر حرکت به سمت وضع مطلوب در نظر گرفت، که این خود در قالب جدول، در نتیجهگیری مقاله ارائه شده است.