یکی از شخصیتهای بزرگ ادبی که به تحقیق نقش ارزنده ای در تکوین بخش عظیمی از ادب پارسی در شبه قاره و جلب علاقه و شوق دوستداران ادب فارسی در این سرزمین نسبت به زمینه های گوناگون سخن فارسی اعم از نظم و نثر دارد و یکی از حلقه های مستحکم ارتباط بین فرهنگ ایران و هند در دوره صفوی است محمد جلال الدین طباطبایی زواره ای اردستانی ملقب به میرزا جلالا است که سه قرن پیش رهسپار شبه قاره هند شد و بدیعترین آثار خود را در متن فرهنگ این سرزمین به وجود آورد و به علت شخصیت بارز و مایه گرانقدر ادبی ای که داشته صاحب سبکی شده که عصر خود و ادوار بعدی را در زمینه شیوه ترسل و انشا و سبک ادبی زیر سیطرة نفوذ شدید خود قرار داده است . آثار فرهنگی و ادبی این شخصیت مهم که در پروژه فراموشی گمنامی بود در پژوهش حاضر بررسی و مقام و اعتبار پژوهشی آن در روابط فرهنگی ایران و هند و تکوین بخش مهمی از ادب فارسی که یکی از مقاطع مهم تحول خود را در این دیار سپری کرده و به بالاترین اوج خود رسیده است مطالعه می گردد. بدون شک پژوهندگان و جویندگان این زمینه از ادب فارسی و عاشقان زیباییهای جاودان ادب فارسی که در راه احیای آثار پیشینیان و استمرار پیوند فکری با مواریث قلمی و ذوقی گذشتگان تلاش کرده و می خواهند تاریخ ادبیات این دیار را در شبه قاره هند پیگیری کنند با اثری قابل استفاده و بسیار مفید مواجه می شوند.
ما با تناقضات بسیاری در حیطه روان درمانی روبه رو شده ایم. از یک سو تعداد کثیری از روان درمان گران به یک رویکرد درمانی خاص پای بند هستند واز سوی دیگر شواهدی دال بر اینکه رویکردی موفقتر از رویکردی دیگر باشد وجودندارد. مطالعات مقایسه ای نشان داده است که همه رویکردهای روان درمانی به رغم تفاوتهای اساسی در جهت گیری نظری وتکنیک ها به یک اندازه مؤثرند. به منظور توجیه این امر‘میتوان فرض کرد که عناصری اساسی یا عوامل مشترکی در رویکردهای مختلف روان درمانی وجود دارد که قویاً با نتایج مثبت درمانی ارتباط دارند ودر واقع این عناصر مشترک اند که نقشی تعیین کننده در درمان دارند نه جهت گیری نظری یا فلسفه رویکردهای روان درمانی.
وضعیت بین المللی ‘سیاسی واقتصادی جهان حاضر‘برخورد سازنده مردم ایران را با چالشهای جدید ایجاب میکند‘برخوردی مبتنی بر معیارها وآرمان های والای انسانی که در چارچوب تمدن اسلامی نسل به نسل منتقل یافته است . در تعقیب این امر‘باید قابلیت رسیدگی به امور تازه یا خلاقیت به عنوان اساسی ترین عامل مورد توجه قرار گیرد.همانگونه که مطالعات روانشناختی نشان میدهند.مواد ژنتیکی صفاتی تمام شده برای فرد(مثل هوش یا خلاقیت)ایجاد نمیکنند‘بلکه مواد ژنتیکی وتعامل فرد با محیط برهم تأثیر متقابلی میگذارند تا صفات نهایی فرد تعیین شود.خانواده به طور سنتی مهم ترین نهاد اجتماعی محسوب میشود که عهده دار وظیفه دشوار پرورش کودکان است که والدین در آن به اجتماعی کردن و آموزش کودکان میپردازند . بدین لحاظ ‘خانواده نمایانگر نیرومندترین منبع اجتماعی برای پرورش‘افزایش وتربیت توان بالقوه انسان(که با ارزش ترین سرمایه هر ملتی است )میباشد.دو الگوی نظری برای توضیح"نقش خانواده در ارتقای رشد شناختی وعاطفی کودکان ونوجوانان" ارائه وتوسط مطالعات تجربی روا شده اند. الگوی اول با تأکید بر دو بعد حمایت وتحریک‘ساختارخانواده را شرح میدهد. ترکیب های مختلف این دو بعد به پدیده های روانشناختی ورفتاری متفاوتی منجر میشود. خانواده هایی موفق به پرورش نوابغ‘دانشمندان ومخترعان اجتماع شده اند که دارای این ویژگی بوده اند. الگوی دوم اساساً مکمل الگوی اول است وبه عنوان یک "الگوی اقتصادی" مطرح میشود‘چون به کارکرد خانواده به وسیله ای برای پس انداز انرژی ذهنی میپردازد‘پس اندازی که میتواند در امر کسب تجاربی بهینه در ایجاد خلاقیت سرمایه گذاری شود. تأثیرگذاری دائمی این الگوهای خانوادگی بر شخصیت کودک که درابتدای زندگی فراگرفته میشوند(وبه استفاده کارآ ازوقت و منابع شناختی مثل‘افکار وهیجانات وتوجه می انجامد)اثبات شده است ‘به گونه ای که کودکان در فرآیند رشد شخصیت های"مؤثر وخلاق"یا "محیط برخود" می یابند. اهمیت این زمینه تحقیقاتی در این است که نقش واسطه ای و تعدیل کننده ای را برای خانواده در رشد خلاقیت واستعدادهای کودکان ونوجوانان بیان میدارد.