هنر بیان زیبا و کلام شیوا آن است که در دل انسان نفوذ کند و روح را از تاریکى و زشتى و پلیدى برهاند و در افقى وسیع و با صفا که به نور ایمان روشن است سر دهد. سخن از فصاحت و بلاغت و هنر بیان مؤمن ترین انسان جهان، حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله) است; همان کس که در فصاحت ممتاز و در بلاغت بى همتا بود; چرا که قلب وى مهبط الهام پاک بود و گفتار الهى بر زبانش جارى. یکى از اعراب که در دانش احوال و اخبار عرب تبحّرى بسزا داشت به آن حضرت(صلى الله علیه وآله) عرض کرد: من در میان عرب گشته ام و گفتار فصحاى عرب بسیار شنیده ام ولى از تو فصیح تر ندیده ام، چه کسى تو را این هنر و ادب آموخت؟ پیامبر سخن(صلى الله علیه وآله) فرمود: «خدایم آموخت و نیک آموخت.»بزرگ ترین ویژگى هنر بیان نبوى آن است که در عین روانى و سادگى، مایه بهبود و کمال و صلاح انسانیت گشته است ; و بهترین عامل براى راهنماى افراد به جمال و کمال مطلوب و رها ساختن بى خبران از بند هواهاى نفسانى در همه دوران هاست.
اسلام در کردستان یک خصلت متمایز و مشخص داشته و زاده ی مواجهه ی تاریخی جامعه ی کردی با تعالیم و رویه های اسلامی است، به طوریکه تنش راست آئینی (ارتدوکسی)و چپ آئینی (هترودوکسی) به طورخاصی در کردستان اثر گذاشته است. کردستان به طور متناقضی هم مرکز یک راست آئینی سنی متعصب گردید و هم سکونتگاه برخی از کژآئین ترین اجتماعا ت خاورمیانه از قبیل مذاهب ایزدی و اهل حق و ... که به ترتیب در مرکز و جنوب کردستان پدیدار گشتند. در کردستان مذاهب تلفیقی و آیینهای متفاوت در کنار هم زندگی می کنند و روابط بین پیشوایان روحانی سنی کرد اکثریت با شیعیان و ایزدیان، اهل حق، ارامنه، مسیحیان و یهودیان به صورت همزیستی مسالمت آمیز بوده است. فرقه های صوفی به طور چشمگیری در کردستان حضور داشتند و شیوخ صوفی بیشتر نماینده ی اسلام کردی بوده اند . در قرن گذشته عرصه ی تحت نفوذ فرقه های قادریه و نقشبندیه بوده است که در مواقع خاص نقشهای سیاسی و اجتماعی مهمی در کردستان ایفا کرده اند زیرا آنها نماینده ی الگوی سازمان اجتماعی مستقل از قبیله (و نیز دولت) بودند. نزد بسیاری از کردهای سنی مذهب دیندار ، اسلام بخش مهمی از هویت کردی است و جنبشهای اسلامی در کردستان نسبت به گذشته به طور آشکار، بیشتر هویت کردی پیدا کرده اند.
یکی از معروف ترین افرادی که در اعصار گذشته در دنیای اسلام به بررسی جوامع گوناگون بشری پرداخته عبدالرحمن بن خلدون (808-732 هجری قمری) می باشد. نامبرده را می توان به نوعی پایه گذار جامعه شناسی شهری دانست، زیرا در معروف ترین اثر به جای مانده از او به نام «المقدمه» وی به صورت کاملا دقیق و موشکافانه جوامع هم عصر خود را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده و از این رهگذر به نتایج قابل توجهی دست یافته است. لیکن علت اصلی شهرت ابن خلدون را در این امر می توان ذکر کرد که برخورد نامبرده با مسایل اطراف خود به صورت تحلیلی و نه توصیفی بوده است و همواره در پس ظاهر رویدادها و آنچه که مشاهده می نمود در پی یافتن علت اصلی و چگونگی سیر تحول وقایع بود. از طرف دیگر می باید به این نکته اذعان داشت که ابن خلدون به علت شرایط اقتصادی و اجتماعی دوران خویش همواره با حالت بدبینانه ای به حوادث اطراف خود می نگریسته و این امر در نحوه قضاوت وی تاثیر غیر قابل اغماضی بر جای نهاده است
در این مقاله سعی شده است که به نحو اختصار دیدگاههای متفکران غرب و از جمله نحله مارکسیسم در مقایسه با دیدگاه متفکران مسلمان در ارتباط با موضوع حساس نقش شخصیت در تاریخ مورد نقد و بررسی قرار گیرد و پس از آن و حتی الامکان رویکرد و رهیافت امام نسبت به مقوله «سیاست» و «تحولات اجتماعی» در مقایسه با تئوریهای مطرح شده شناخته گردد.
پرسش اساسی این نوشتار آن است که آیا شخصیتها یا «قهرمانان» در تحولات تاریخی نقش اساسی داشته یا شرایط اجتماعی و تاریخی بدون تکیه بر قهرمانان تحولات را رقم می زنند؟ یا اینکه هر دو عامل در پیوندی ناگسستنی به ایفای نقش می پردازند؟ در این میانه، با توجه به ظهور انقلابی بزرگ و سرنوشت ساز اسلامی در ایران، رهبری بی بدیل آن و ویژگیهای خاص تحولات به وجود آمده در عرصه جهانی و داخلی با کدام نظریه یا تئوری قابل سنجش می باشد؟
در سیره معصومان(علیهم السلام)، برای دعوت دشمن به هدایت الهی، ابتدا سعی بر این بوده است که زمینه گفتوگو فراهم شود و با تخریب دیوار بی اعتمادی بین خود و دشمن، زمینه توجه آنان به سپاه اسلام و گوش فرادادن به منطق رسای آن فراهم گردد. پس از این مرحله، باید پیام الهی و کلام حق را به او ابلاغ کرد.
عده ای با شنیدن پیام حق، دست از جنگ و نزاع برداشته، گم شده خود را پیدا می کنند و با آغوش باز پذیرای اسلام می شوند و در پناه اسلام و اردوگاه مسلمانان بار می یابند. اما دسته ای دیگر، که نور هدایت در قلبشان نفوذ نکرده و احتیاج به نورافشانی بیشتر و عمیق تر است، نیازمند نصیحت و دعوت مستقیم و چهره به چهره اند. معصومان(علیهم السلام) در این مرحله، با دشمنانی که برای ریختن خون آنها اجتماع کرده بودند سخن می گفتند و با نصایح مشفقانه، آنها را به سرای اسلام و اردوی خداپرستان دعوت می کردند. عده ای که راه نفوذی به قلبشان باقی مانده بود در این مرحله، راه حق را یافته، به دامن اسلام وارد می شدند. اما آنها که تمایلی به پذیرش حق نداشتند و لجاجت و استکبار تمام وجودشان را پر کرده بود، از هدایت الهی محروم می شدند.
آنچه تمام همّت رهبران معصوم اسلام را به خود اختصاص داده، هدایت مردم است و هیچ متاعی را ارزشمندتر از آن نمی دانند.
کارهای خارق العاده بسیاری به دست پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) یا برای تأیید آن حضرت رخ داده که برخی از آنها معجزه اصطلاحی و برای اثبات نبوّت حضرت بوده است; مانند: قرآن کریم، شقّ القمر، شهادت حیوانات به نبوّت ایشان، تسبیح سنگ ریزه در دست حضرت و خبر از مسموم بودن غذا با علم غیب. برخی دیگر از این امور نه برای اثبات نبوّت، بلکه به عنوان کرامات حضرت رخ داده است; مانند: معراج، تصرف در ادراک دیگران، انداختن رعب در دل دشمنان و آرامش در دل مؤمنان، یاری شدن با سپاه غیبی، فزونی بخشیدن به غذا، چاق و پر شیر کردن گوسفند، شفا دادن امراض، اخبار از غیب، آگاهی از ضمیر افراد و اسامی و اوصاف اشیا بدون دیدن آنها، خبر از گم شدگان و آگاهی به زبان و حالات حیوانات. قسم سوم کارهای خارق العاده پیش از بعثت ایشان و برای ایجاد زمینه برای بعثت بوده که «ارهاص» نام دارد; مانند: حرکت ابر بالای سر حضرت برای سایه افکندن بر ایشان. این مقال نیم نگاهی به معجزات و کرامات آن حضرت دارد.
فکر تاریخ جهانی، چرا و چگونه و چه هنگام پیدا شد و چه مراحلی را از سر گذراند؛ و در هر مرحله چه تأثیراتی بر تاریخ نگری و تاریخ نگاری بر جای نهاد؟ جهانی شدن جریان تاریخ و علل و عوامل بهوجود آورنده اش، چه تأثیرات و پیامدهایی در عرصه تاریخ نگری و تاریخ نگاری داشته اند، یا خواهند داشت؟ مقاله حاضر تأملی است پیرامون این پرسش ها. به نظر می رسد که جهانی شدن و جهانیسازی جدید و معاصر را بدون بررسی و درک ریشه ها و پیشینه های تاریخی آن و از جمله ریشه و پیشینه مفهوم «تاریخ جهانی» و یا «تاریخ انسانیت واحد» نمی توان به درستی فهم کرد.